لومړۍ 200 کرښې.
به چشمِ کسی که زیاد جریان رو نمیدونه
اینجوری بنظر میاد ...که دیوی دوستاش رو برای کمک به پسری که
تا پنج دقیقه پیش
نمیخواست هیچکاری باهاش داشته باشه پیچونده
داری میای سالنِ تئاتر؟
یه کارِ کوچیکی باید انجام بدم خیلی خیلی مهمه
تقریبا تا... ده دقیقه دیگه میام
ولی همونطور که میبینید اون یه نقشه داشت
اون میتونست هم به پکستون هم النور کمک کنه
و این اون رو دوستِ بهتری نمیکنه؟
نه, یه ادمِ بهتر؟
سلام پکستون, گفتی بهم نیاز داری
من نیستم که بهت نیاز دارم, خواهرمه
چی؟ - داره میره به مدرسهی مُد -
و میخواست رزومهش رو برای مدرسه بفرسته
ولی هیچکدوم از همکاراش نیومدن کمکش کنن
وایسا ببینم, تو یجوری بهم پیام دادی انگار مسئله ضروریه
خب این, مُدِ ضروریه دیگه
مُدِ ضروری؟
دوستام رو بخاطر این پیچوندم
بیخیال ببین, اون خیلی ناراحته
خب؟ عکاس هم امادهس
و از اونجایی که تو ربکا رو قبلا دیدی - پکستون نمیتونم -
لطفا, ببین, زیاد طول نمیکشه
باید برای چندتا لباس مدل بشی
وایسا ببینم, مدل؟
میخوای من مدل بشم؟
دیوی, ممنونم
جونم رو نجات دادی
باشه, ولی باید سریع انجامش بدیم
اون چیه؟
تایرا گفت مدلِ عروسکِ شکسته بهترین سرمقالهس
میشه فقط, عادی بایستی؟
مثل کاتالوگ؟ حتما
عالیه دیوی
نیازی نیست دستت رو بیاری تو صورتت
یا تو موهات
اوکی, فقط صاف جلویِ دوربین وایسا
و دستهات رو مثلِ یه عروسک به طرفت نگهدار
فکر میکردم بیشتر همکاری کنی, ولی باشه
خوشگلی
چون این لباسها خیلی خفنن
وقتی طراحِ معروفی شدی, من میتونم مدلت باشم؟
مثل بلا حدید برای دیور؟
احتمالا یه مدلِ واقعی بگیرم
منصفانهس
نمیدونم بکا, یجورایی کارش خوبهها
دندونات خیلی پیداس میتونم همهی دندونات رو ببینم
لطفا دهنت رو ببند
تا حالا انجام ندادم فصل یک قسمت هشتم عصبانی کردنِ هرکی که میشناسم
همینه تمومه, من دیگه بازی نمیکنم
با دوستِ کوچولوم خدافظی کن
امیدوارم ازش لذت برده باشی چون آخرین کارم بود
همش همین بود ملت
اوکی, این دیگه جدی اخریش بود
النور بیخیال, داری خیلی نمایشی برخورد میکنی
درست میگی
نباید انقدر نمایشی باشم
چون از این به بعد
نمایش دیگه هیچ نقشی توی زندگیم نداره
سلام, اسم من النوره
رنگِ مورد علاقم بژ هست و رویام اینه که یه حسابدار بشم
خدایا, دیوی کجاست؟
باید یک ساعت پیش اینجا میبود
چیشده؟
مرسی که امروز کمک کردی
عالی بود
کارم خوب بود؟
ربکا بنظر خیلی خوشحاله
نمیخوام عجیبش کنم
ولی, مرسی که به کسی نگفتی من دروغ میگفتم
خب, خبرچین که نیستم
معنیش اینه که میتونیم دوباره باهم دوست باشیم؟
اره, مشکلی نیست
دیوی خلاص شد
اون وضعیتِ عجیبش با پکستون رو درست کرد
و با اینکه دیگه ممکنه احتمالِ رومانتیک بازی کم باشه
حداقل یه دوست داره
چون بعد از همهی اینا دوستی مهمترین چیز نیست؟
تو خونهی پکستونی؟
خدای من, فب و النور
باید برم
تو مدرسه میبینمت
وایسا
نمیشه لباسها رو نگه داری
خب, فکر میکنم جیزلی هربار یه لباس برای مشکلاتش برمیداره
باشه
تولدِ این پسرهس
کیکت رو دوست داری؟
اره, عاشقشم, این... منم
خب نمیدونستم این روزا طرفدارِ کی هستی
پس تصمیم گرفتم بر اساسِ ستارهی مورد علاقهی خودم درستش کنم
اوه, یه عکس از تو کنارِ سرِ کیکیت میخوام
اوه, باشه
اوه عزیزم, تکیه نده, جذاب نیست
همینه, افرین
گوش کن عزیزدلم, خیلی خیلی متاسفم
باید از جشنِ تولدت بریم
میخوان نوعِ جدیدِ مشروبهای 2چینز رو معرفی کنن
و گفت که بهم نیاز داره
اره, ولی اگه میخوای میتونیم کنسلش کنیم
چون خیلی خوشحال میشم که امروز به کارائیب نرم
و پیش پسرِ عزیزم بمونم
بوبلا, تو فقط بگو
به 2 زنگ میزنم و میگم نمیایم
نه باید برید, شونزده سالگی زیاد تولدِ مهمی نیست
اه, مشکلی نیست میتونیم وقتی برگشتید جشن بگیریم
مطمئنی؟
خب باشه, میدونی چیه؟
ما میخوایم بریم بیرونِ شهر, یه پارتی راه بنداز
!کاملا
باید یه پارتی راهبندازی - نه, فکر نکنم -
چی؟
وقتی من دبیرستان بودم خودم رو برای یه مهمونیِ تولد
تو خونهی به این قشنگی میکشتم
بهش فکر میکنم
شماها باید برید از هواپیما جا میمونید
اوه هاوارد, باید بهش یکم پول بدی که گرسنه نمونه
هزار دلار خوبه؟
ولی اگه بیشتر میخواستی, فقط زنگ بزن
تولدت مبارک, پسرِ موردعلاقهم
میدونی, اون تنها پسرته - بخاطرِ همین موردعلاقمه -
میدونم, ولی اینجوری میگی انگار بچههای دیگهای هم داری
دوستتون دارم - بای بای -
النور و فابیولا رو ندیدی؟
ببخشید, نه ندیدم
و دوباره, چشمام قدِ زیرِ 180 رو نمیبینن
بن, وقت ندارم به این گوش بدم که تظاهر کنی استانداردهای جهانی رو داری
چیشده؟ خوبی؟
تصدیقِ تولد, بن
اوه مرسی - نمیخوام فرض کنم که این یکی شاد باشه
مشکلی نیست اگه ناراحتکننده باشه یا خنثی باشه
باشه
هر حسی داری درسته
فقط یه روز داشته باش
تولدته؟ چرا چیزی نگفتی؟
امروز تنها روزیه که میتونم باهات خوب رفتار کنم
پس چرا بهم مشت زدی؟
اون یه مشتِ دوستانه بود
خب, میخوای پارتی راه بندازی یا همچین چیزی؟
خب, من زیاد تولدها رو جدی نمیگیرم
من ادمِ متواضعی هستم
تو از نمراتت پست گذاشتی
اره فقط تو میتونی به بقیه امید بدی که میتونن به غیرممکن ها دست پیدا کنن
هی, دیوی
ربکا عکسهات رو توی سایتش اپلود کرد, میخوای ببینی؟
اینجا عالی بنظر میای
میدونی چیه, دیوید؟
فکر کنم میخوام امشب یه پارتی راه بندازم
جدی؟ - اره -
اگه خواستی میتونی بیای
باشه, فوقالعادهس
حتما میام
پکستونهم میتونه بیاد؟
اره, معلومه
عالیه, ترنت چی؟
اره حتما
همه میتونن بیان امشب پارتی خونهی من
...بچهها
میدونم از من ناراحتید
ولی من سریع اومدم به سالنِ تئاتر
باورم نمیشه ما رو بخاطر اون پیچوندی
میدونم, و واقعا متاسفم پکستونهم یه موقعیت اضطراری داشت
بدتر از این بود که مامانت ترکت کنه؟
بزار ببینیم موقعیتِ ضروریه پکستون یه عکاسیِ باحال بود
پس نه, بدتر از این نبود که مامانت ترکت کنه
دهنتو ببند, دیوی
براتون جبران میکنم بچهها درموردِ پارتیِ بن شنیدید؟
میتونیم باهم بریم
میتونیم همه رو با مهارتِ فابیولا توی بازیِ بیِر پانگ مست کنیم
ما میریم پارتی دیوی, ولی نه با تو
النور, این چیه پوشیدی؟
مثلِ یه کتابدارِ ناراحت شدی
از وقتی که از بازیگری انصراف دادم عوض شدم
من دیگه یه ادمِ خلاق نیستم
همچنین, دیگه لباسهایِ رنگی نیاز ندارم
گوش کن, میدونم دوستِ بدی بودم
...ولی واقعا - اره, درسته -
قول داده بودی اونجا باشی
و بعد یهو مارو پیچوندی
من نپیچوندمتون بچهها ...فقط
اریک بیشتر از تو دلسوزِ حالِ النور بود
بهش یه بسته پاستیل داد که حالش خوب بشه
خیلی کهنه و سِفت بودن و پُرز روشون بود
نخوردمشون
مثلا بهترین دوستایِ همدیگهایم من یه مراسمِ خاکسپاری رو بخاطرِ تو ترک کردم
بعد از اینکه نیک جوناس با یه زنِ هندی ازدواج کرد که تو نبودی
خیلی بهم سخت گذشت
عه جدی؟ حدس بزن چیشده؟ رفتنِ مادرِ منم برام خیلی سخت بود
معلومه, میدونم و واقعا متاسفم
من و فابیولا میخوایم چند وقتی ازت دور باشیم
درخواستِ عفو دارم؟
فعلا یکم فضا نیاز داریم
شاید از دست دادنِ ما باعث بشه یکم بیشتر قدرِ این دوستی رو بدونی
فکر میکنم خیلی غیرِمنصفانهس که دیگه باهام حرف نزنن
خب, تو اونها رو بخاطرِ یه فشن شویِ اماتور
برای پسری که به سختی میشناسیش ترک کردی
ولی من گفتم که متاسفم
اگه زنها معذرتخواهی های همدیگهرو قبول نکنن
همهمون به فنا میریم
No comments yet. Be the first to leave one.