لومړۍ 200 کرښې.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
حدود شصت سال پیش، یه زن خودشو
از روی پل پرت کرد پایین و خودکشی کرد...
واسه همین فقط بالاتنهش موند، چون قطار بدنشو نصف کرد...
از اون موقع، بچههای محل شایعه کردن
که یه روح فقط بالاتنه داره پیداش میشه.
تازگیا چند تا جنازه پیدا کردن که دو تیکه شدن.
واسه همین بچههای دبستانی شایعهی تکتک رو دوباره زنده کردن.
رینهچان؟
تو هم دنبال اطلاعات درباره تکتک می گردی؟
منم دارم روی قتلهای اخیر تحقیق می کنم...
اون دختر... دوستت بود؟
وقتی شب میشه، تکتک روی پل پیداش میشه...
بعدش راه میره و دنبال شکار می گرده.
وقتی یکی برمی گرده نگاهش کنه، حتماً می کشتش.
اگه قربانی بتونه فرار کنه...
...تکتک تو سه روز می کشتش.
اگه اون شب من تکتک رو دیده باشم...
یعنی فردا می میرم؟
کانا...
اگه اشتباه نکنم، گفتی از روی پل افتاده، درسته؟
اون همه چیز قرمز رو دور ریخت.
چیزای قرمز؟
لباس، مبل، هر چی که قرمز بود.
میدونی قربانی کجا زندگی می کرد؟
آره، می دونم. می گم یکی ببردت اونجا.
دختر صاحبخونه هنوز اونجا زندگی می کنه.
میدونی چرا ریکو خودشو کشت؟
نه.
بین خودمون باشه...
...یه سرباز آمریکایی بهش تعرض کرد.
اون موقع ریکو هنوز باکره بود.
واسه همین، می دونی، خونریزی داشت.
واسه همین از رنگ قرمز خوشش نمیاد.
نباید نصف حرفای اونو باور کنی.
من نزدیک اونجا زندگی می کردم،
ولی هیچوقت همچین داستانی نشنیدم.
به هر حال، هیچ سرباز آمریکایی تو این منطقه نبوده.
شاید تکتک واقعاً وجود داره...
جایی که خودشو کشت، یه یادبود ساختن.
وقتی زلزله شدید اومد، اون یادبود خراب شد.
شاید اگه یادبود رو سر جاش بذاری...
یادبود فقط یه سنگه، نه؟
داری گوش می کنی؟
خب پس چیکار کنیم!؟
منم همون روزی که تو دیدیش، دیدمش...
اون هیولا رو دیدم...
ریکو کاشیما
همینه!
زود باش!
- شاید قرمز خوب نباشه. - چی؟
از قرمز بدش میاد و دنبالش میره!
اگه این درست باشه، ماشین قرمزه!
هر چی قرمزه بنداز دور!
"یک سال بعد"
"تحقیق درباره کاشیما-سان"
ریکو کاشیما...
اگه اینو بخونی، می تونی روح خبیث رو دور کنی.
کاشیما-سان، کاشیما-سان، کاشیما-سان.
این چرت و پرتا چیه می نویسن...
- جدی؟ تو کاکوگاوا بودی؟
ببخشید یهو پیدام شد.
اشکالی نداره، از وقتی اومدیم اینجا کسی سراغمون نیومده.
چه عجب!
یادته منو؟ تاکداام.
از حالا قراره تو این منطقه برم دانشگاه.
چای می خوای؟
کانا-چان!؟
از وقتی دخترعموش مرد، اینجوری شده.
کل یه سال؟
یه چیزی برات آوردم...
کانا، چی شده!؟
بعداً از سرکار برمی گردم. خودت می تونی بری خونه؟
همینه. اینم داروی جدیدت.
مواظب باش، باشه؟
تکتک ۲
زود باش!
به اندازه کافی تندم، نه؟
بیخیال، انگار هر روز صحنه قتل می بینی.
قتل؟ تصادف نبود؟
دوتا تیکه شدن، صاف.
حتماً از قبل برنامهریزی شده بود.
آره، فکر کنم...
زود باش حالا!
یه لحظه صبر کن!
خوبی؟
دیگه تمیز کردن، نه؟
خب، دیگه از ظهر گذشته.
داره دیر میشه...
یه کم دیگه صبر کن... یه کم... باشه؟
اون آدم... شاید فامیلش باشه...
ریکو، باهاش مصاحبه کنیم؟
چرا باید این کارو کنیم؟
خب، من می رم پس.
دبیرستان دخترانه ایزومینو
تکتک؟
تکتک؟
آره... بچههای دبستانی خیلی دربارهش حرف می زنن.
نشنیدی؟
یه زمستون تو هوکایدو،
یه زن جلوی قطار دوید،
و درست نصفش کرد. بدنش تیکهتیکه شد.
دقیقاً. ولی خیلی سرد بود، خونش پخش نشد.
می گن بالاتنهش تکون می خورد.
و بعد از یه مدت طولانی،
می گن روی پل عابر پیاده یه روح زن
بدون پا پیداش میشه که دنبال آدما میره.
اگه ببینیش، تکتک تورو نصف می کنه.
می خوای بگی دیروز کار اون بود؟
ریکو، می ترسی؟
البته که نه...
فقط تصادف دیروز نبود...
پارسال هم یه مورد تو ستاگایا بود.
می گن اونجا هم بوده.
اوه، منظورت همون پل عابر پیادهست که اون دختر نصفش کردن؟
آره، می دونی، قاتل رو هنوز نگرفتن؟
می گن اون دختری که تازه مرده و اون یکی که
قبلاً مرده، هر دو تو یه مدرسه بودن و همکلاسی بودن.
دروغ می گی!
ولی نگران نباش،
وقتی از پل رد می شی، هر چی قرمزه دور بنداز.
پل؟ شنیدم خط راهآهن بوده.
و تو دبیرستان می گن،
باید بگی "کاشیما-سان".
اگه اینو بگی، همهچیز درست می شه.
"کا" ی کاشیما شبیه کلمهی ماسکه.
"شی" ش همون کلمهی مرگه.
و "ما" ش مثل کلمهی اکوما (دیو).
این چه زبالهایه؟
نه، جدیه!
بس کن، آخه آدما مردن...
ترسیده، نه؟
اون همیشه عاشق داستانای ترسناک بود.
ولی اگه این شایعهها درست باشه،
همهمون خیلی بدشانسیم.
چرا؟
کراواتای قرمز.
- دیشب باهاش حرف می زدی، چرا؟
خب، انتظار داری باهاش چیکار کنم؟
تونه-سان.
جلسه دیروز جشنواره فرهنگی رو غیبت کردی.
ببخشید، یادم رفت.
همیشه همین کارو می کنی، نه؟
وقتی میای، چیکار می کنی؟
معذرت خواستم. چیز مهمی نیست، دلیلی نداره عصبانی باشی. درسته؟
آره، واقعاً مهم نیست.
خب، همه دارن سخت تلاش می کنن. خودخواهی یکی کل کلاس رو به دردسر می ندازه.
ببخشید، باشه؟ دفعه بعد کمک می کنم.
قول دادی.
ریکو، تو خیلی شجاعی!
از چه نظر؟
از تونه-سان نمی ترسی؟
نه، چرا باید بترسم؟
تازه، حق با منه.
خب، فکر کنم...
کلاسمون تو جشنواره چی ارائه بده؟
من هنوز فکر می کنم اجرا بهتره.
چیهیرو می خواد یه چیزی اضافه کنه.
من نمی خوام چیزی اضافه کنم...
حالا می خوام تصمیم بگیریم تو جشنواره چی ارائه بدیم.
اگه کسی پیشنهادی داره، نترسه بگه.
کسی چیزی داره؟
ما هیچی نداریم اصلاً.
چیهیرو؛ تو یه چیزی می خواستی اضافه کنی.
من هیچی ندارم.
رئیس، تو چیکار می کنی؟
بخش روزنامهنگاری
اوه، اوکوبو-سان...
از بازی اخیر بسکتبال عکس گرفتی؟
آه، ببخشید... یادم رفت...
چهطوره برای بازی بعدی یه گزارش بنویسم؟
مقاله حتماً سر وقت آماده می شه.
- اینجاست. - باشه! عالیه!
من اینجام...
یه کم صبر کن.
ناتسوکی-چان، میای با ما؟
دوست دارم، ولی...
بقیشو فردا تموم کن!
راستی، چیهیرو رو هم دعوت می کنیم.
درسته، ریکا؟
آره، همهچیز اوکیه.
میای، ناتسوکی-چان؟
بیا دیگه، بریم!
خوشمزهست!
آره، خیلی خوبه.
ناتسوکی-چان، این ساعتو خودت خریدی؟
آره، از فروشگاه بزرگ.
وای، خیلی نازه!
می تونم ببینمش؟
خیلی نازه!
- واقعاً نازه! - خیلی ناز!
ناتسوکی-چان، تو با ناکاشیما دوست هستی؟
آره، تو یه گروهیم.
می دونی، من اینو پیشنهاد نمی کنم.
ریکا برات بهتره، نه؟
شاید حالا با ما بگردی.
چیهیرو حالا با ما می گرده.
بیا بخوریم.
آه، اومد.
No comments yet. Be the first to leave one.