لومړۍ 200 کرښې.
FRANCOFILMS@
نویسنده و کارگردان: آلِن گیرودی
ژرمی، ممنون که اومدی.
.نمیدونی چقدر از دیدنت خوشحال شدم
واقعاً منو ناراحت کرد. خیلی دوستش داشتم، میدونی که.
آره، میدونم.
میخوای ببینیش؟
بیا.
فرزند این سرزمین، پسر یک دهقان،
ژان-پیر خیلی زود رفت سرکار تا حرفه نانوایی رو یاد بگیره.
او زندگیاش رو وقف این کرد که به ما نان بده.
دوست داشت به من بگه که، کارش وظیفه مقدسی براش بود.
ژان-پیر عاشق شما بود، به زبان حال با شما صحبت میکنم
چرا که عشق، هیچوقت فراموش نمیکنه، چرا که ابدیست.
ما مسیحیان، باور داریم که مرگ پایان نیست.
ما باور داریم که مرگ، فقط مسیریست به سوی پادشاهی عشق و نور.
برادران و خواهران گرامی، ممنون که با حضوری پر تعداد آمدید.
ممنون ژان-پیر، تو که اکنون در برابر پروردگار ما هستی،
همسر عزیزت را شفاعت کن،
همینطور پسر عزیزت، و جامعه ما.
ما بینهایت به عشق نیاز داریم.
ممنون ژان-پیر.
خیلی خب، من دیگه میرم.
.فعلا
خداحافظ.
.عصر بخیر
خداحافظ.
.خب ما هم دیگه زیاد نمیمونیم
بازیت رو تموم کردی؟
کیلیان؟
به تولوز برمیگردی؟
آره.
میخوای الان راه بیفتی؟
با این حالی که داری؟
عیب نداره، میتونم برم تولوز دیگه.
به هر حال راه دور و طولانیه.
حالا حتما باید امشب برگردی، کسی منتظرته؟
اتاق ونسان هنوز هست، میتونی اینجا بخوابی.
خب، راستش، نمیخوام مزاحم بشم.
اگه فکر میکنی دلم میخواد تنها بمونم و غصه بخورم، سخت اشتباه میکنی.
اتاقت هیچ تغییری نکرده.
ازدواج کردی؟
نه.
بچه هم نداری؟
اونم نه.
ولی دوستدختر که داری، نه؟
آره، ولی رابطهمون به هم خورده، داریم جدا میشیم.
خب، چند روزیه که دیگه خونه نمیخوابه.
خوبی؟
خیلی دووم نیاورد.
چند وقته؟
سه سال.
.تقریباً چهار
یادته تمام شب یامز بازی میکردم؟
اوه، دیگه نه تا اون حد.
پیش میاومد که تا دیروقت اینجا بمونیم.
حوصله داری یه دست بازی کنیم بعدش من برم؟
نه، زیاد حالش رو ندارم.
شاید دوباره بریم پایین به مادرت یه سر بزنیم؟
ببین چقدر خوشتیپ بوده اینجا.
چند وقت پیشه؟
یه سال پیش.
هنوز مریضیش معلوم نشده بود.
صبح بخیر.
صبح بخیر.
خوبی؟
خوبم، ممنون.
خوب خوابیدی؟
آره، خیلی خوب.
و شما چی؟
من نتونستم چشم رو هم بذارم.
صبحونه چی میل داری؟
من یه قهوه میخورم.
کسی هست؟
چی میخواستی؟
دلم میخواست تو رو یه بار دیگه یه جای آروم ببینم.
برای چی میخواستی من رو دوباره ببینی؟
اون موقعها یه کم همدیگه رو میدیدیم.
خیلی با هم رفت و آمد نداشتیم.
باید بگم که بیشتر آدم تنهایی بودی.
ولی من ازت خوشم میاومد.
نمیخوای یه روز بریم یه مشروبی بخوریم؟
آه، چرا که نه.
الان بریم؟
الان دیگه ساعت یازده، باید برم یه جایی کار دارم.
قبل از اینکه بسته شه باید اونجا باشم.
میتونیم بعد از کارت بریم یه چیزی بخوریم.
ترجیح میدم یه روز دیگه بریم.
باشه، موافقم.
اینجا خیلی میمونی؟
نمیدونم
دوست دارم اینجا باشم.
میدونی قارچها دراومدن یا نه؟
آه، آره.
باید هم زیاد دراومده باشن.
با این بارونی که اومده.
شاید امروز بعد از ظهر برم.
خیلی خب.
به امید دیدار.
.به سلامت
امروز قارچ پیدا نمیکنی.
تا وقتی که ماه عوض نشده.
کی عوض میشه؟
نمیدونم، نگاه نکردم.
تو کارت تموم شده مگه؟
تازه دارم میرم، میدونی ساعت چند باید سرکار باشم؟
نه، نمیدونم، ساعت چند؟
ساعت پنج.
آه، آره، چقدر زود.
من رفتم پیش والتر، بهم گفت تو هم رفته بودی دیدنش.
تو والتر رو خیلی دوست داشتی.
باشه، من بیشتر حس میکردم تو تحقیرش میکردی.
چرا همچین فکری کردی؟
نمیدونم، زیاد خوشت نمیاومد من برم .دیدنش
تو نمی فهمیدی چرا من این همه وقت رو با اون می گذروندم.
جدی؟
آره.
نمیدونم، شاید یکم حسودی میکردی.
که میخواست منو فقط واسه خودش نگه داره.
ورزیده شدی، ها؟
نشون بده ببینم هنوزم مثل قبل چابکی؟
چیکار میکنی؟
اینطوری دنبال قارچ میگردین؟
نه من دنبال چیزی نیستم، وقتش رو ندارم، این داره میگرده.
یه نگاه بندازین ببینین چی پیدا کردم.
اوه، چه خوبن!
مگه نه؟
خب من رفتم، میرم کیلیان رو بیارم.
چرا داشتید دعوا میکردید؟
الکی بود، داشتیم خوش میگذروندیم.
ولی امیدوارم ربطی به دیدن والتر نداشته باشه.
چی باعث شده همچین فکری بکنید؟
میخوای زیاد پیش ما بمونی؟
نمیدونم.
مارتین که خیلی خوشحاله تو اینجا موندی.
شاید هم دلش بخواد تنها باشه.
فکر نکنم، اهل این صحبتها نیست.
اون تو رو خیلی دوست داره.
دلت نمیخواد کار نونوایی رو شروع کنی؟
من یه مدت زیادی رو تو نونوایی صنعتی گذروندم
یکم دستم کند شده.
با این اوضاعم مزاحمت شدم.
حتماً دلت میخواد برگردی تولوز.
فعلاً میتونم بمونم.
امشب؟
حتی چند روز.
همیشه این روستا رو دوست داشتم. دلم میخواد کمی بمونم.
و میخوام در مورد نونوایی فکر کنم.
سه ماهی هست که بسته شده.
الان، مردم عادت کردن نون رو از ویلنوو بخرن.
اما شنیدم که زیاد خوب نیست.
و بعدش پانزده کیلومتر راهه تا بری نون بخری.
آره بابا، اصلاً از لِکلرک میخرن، مثل بقیه چیزا.
تو اینطور فکر نمیکنی؟
نه.
خب دیگه تموم شده، دورانی که هر دهکدهای یه نونوایی داشت.
دیگه حتی یه کافه هم نداریم.
تابستون یه کم کار میکنی؟
یه کاری میتونی دست و پا کنی.
خب، هر کاری دلت میخواد بکن.
تو چقدر منفی بافی؟ اصلاً امکان نداره.
آره.
خب، کیلیان، بریم؟
هوی!
میای؟
خداحافظ.
خداحافظی نمیکنی؟
خیلیخب.
شاید ما بریم یه چیزی بخوریم.
واقعاً مزاحم نیستم اگه بمونم؟
اصلاً.
ژرمی؟ تویی؟
آره؟
داری چیکار میکنی؟
تشنهام بود.
چی شده؟
هیچی.
دلم میخواست قبل اینکه .برم سرکار ببینمت
برای چی؟
واقعا میخوای نونوایی رو شروع کنی؟
هیچی نمیدونم، نه، فکر نکنم.
پس خوب میشه که مامانم رو زیاد امیدوار نکنی، باشه؟
من چیزی نگفتم...
چرا اینجا موندی؟
این هیچ ارتباطی به اون نداره.
نه بابا؟
از مامانم خوشت میاد؟
آره.
آره، ولی...
من باید برم سرکار.
بله؟
صبح بخیر.
وَنسان، داشتم میرفتم. تقریباً به موقع اومدی.
.بیشتر اومدم خودت رو ببینم
یه نوشیدنی تعارفم میکنی؟
بفرما، بیا تو.
پاستیس خوبه یا آبجو رو ترجیح میدی؟
نه، پاستیس خیلی خوبه.
No comments yet. Be the first to leave one.