لومړۍ 200 کرښې.
تنظیم : مسعود مؤمن زاده
تنظیم : مسعود مومن زاده
در دوران تیره و تاریک قرن 16
سپاهیان فاتح عثمانی در تمام سرزمین ها
ترس و وحشت به راه انداخته بودند
امپراتور از سمت شرق تا آسیای صغیر
و از جنوب تا دریای مدیترانه
.و از شمال تا کریمه پیشروی کرد
اینک امپراتور نظرش به سمت اکراین جلب شده است
قدرت سپاهیان عثمانی مرز های لهستان را تهدید می کرد
سرنوشت اروپا در دشت هایی که به نام استپ شناخته
می شد ،رقم می خورد
قربان عثمانی ها خطوط ما رو شکستند
نیروهای ذخیره رو احظار فرمایید
ما منتظر خبر هایی از متحدینمون هستیم
!قزاق ها
مطمئن هستم الان دارن مست تو گل و لای غوطه می خورن
قزاق ها می آن- قربان نمی تونیم صبر کنیم-
!زاپاروسکی
آدم کش ها ، حیوانات سر تراشیده
اما در جنگ آوری با مهارت هستند
پرنس گرگوری خواهان نوشیدن شراب پیروزی
با سرهنگ قزاق هستند
بگو به پرنس
افراد زاپاروسکی فقط با شاه می نوشند
سرهنگ من
به افتخار من با پرنس شما شراب می نوشند
تمام افتخارات و احترامات رو با
تاراس بولبا شریک شید
دنبالم بیا
من تا الان زیرهیچ پا و یا سقف لهستانی نرفتم
هرگز
سهنگ مانفرد ما اینجا مذاکره می کنیم تا از ناراحتی دو طرف جلوگیری کنیم
من به افتخار تو می نوشم برای شجاعت
و دلیری تو
طلا
خیلی بد شد طرف شما جنگیدیم
تو خوب جنگیدی ،قزاق
چی بلدی؟
خوش ندارم سرباز مسلح پشتم باشه
اسمت چیه؟
تاراس بولبا
سرهنگ قزاق های مانستی
خب سرهنگ تاراس بولبا فرمانده قزاق های مانستی
امپراتور از نتیجه اتحاد ما با هم خشنود هستند
به قدری خشنود هستند که لطف کردند
که تمام واحد های قزاق رو ضمیمه سپاهیان ارتش امراتوری کردند
این دسته مو رو رو کله من می بینی؟
این یعنی تو با زاپاروسکی صحبت می کنی
می دونی زاپاروسکی یعنی چی؟
یعنی خون قزاق
مرد آزاد
ما با شما متحد شدیم تا ترک ها رو شکست بدیم
برای سرزمینمون
حالا افتخار لهستانی ات رو بردار و برو
و مارو تنها بذار ، لهستانی
مارو تنها بذار ، لهستانی
سرهنگ مانفرد قزاق راست می گه افتخار در اینجا معنا نداره
ما به اکراین به عنوان سپر بلا
و گندم شما احتیاج داریم
ما اینجا هستیم و می مانیم
برای همین امپراتور واحد های قزاق رو منحل کردن
قبل از اینکه بر علیه خودمون قیام کنند
این دلیل این بود که نیروهای ذخیرمون رو برای جنگ استفاده نکردیم
زاپاروسکی
پدر مقدس
ای فرشته مقدس ، بگو ما چه کردیم؟
چه کنیم؟
من شما ها رو به بی حرمتی و شکست کشوندم
!نه
شیطان رو از خودت دور کن میکولا
ما افراد تو هستیم
تو باعث شکست ما نشدی
لهستانی ها به ما خیانت کردند
این
اشتباه ما بود
قبل از طلوع ماه
من صاحب فرزند می شم
شایدم الان شدم
قبل از اینکه اون لباس لهستانی بپوشه
من شیطان رو می بوسم
خب
دباره شروع می کنیم
مزرعه ها رو می سوزونیم
می ریم تو جنگل
تو تپه ها زندگی می کنیم
کوبنکو سمت جنوب
تیموشسکی سمت مشرق
!دسته مو روی سر ممنوع
این قول و وثیقه من هست
شاید سال ها طول بکشه
شاید نسل ها
اما خون قزاق ها و اتحاد اونها دوباره شکل می گیره
با آتش و شمشیر
و دمار از روزگار لهستانی ها در می آره
و
استپ ها رو
دوباره پس می گیرم
باشد که خداوند نگهدار ما باشه
زاپاروسکی
به درگاه فرشته بزرگ دعا کنید
با سوزاندن مزارع
قزاق ها استپ ها را ترک گفتند و در تپه ها ساکن شدند
در تپه های قدیمی
در آنجا رویای ترنس بولبا در زیر سقف برای تربیت پسرانی
که با اتحاد دوباره قزاق ها جهت باز پس گیری استپ ها
از چنگال لهستانی ها شکل گرفت
هچون فولاد و آهن بادوام
آندری
این یادت باشه
زره رو نمی شه با شمشیر پاره کرد
برای کشتن یم مرد به این نیاز داری
چرا قزاق ها زره نمی پوشند؟
این زره ما هستش
ایمان
و زور و بازوی شمشیر زن
اوستاپ از برادرت یاد بگیر
مثل یک قزاق سواری می کنه و می جنگه
به زودی بهش یاد بده مثل یک قزاق بنوشه
!تاراس زاپاروسکی
تاراس؟
یا پدر مقدس ، دوباره دیوانه شدی؟
موی قزاق ها ؟ شلوغش نکن
ممکنه سرم رو ببره
اگر ببیننت دارت می زنن
هرچه بیشتر حرف بزنی حماقتت رو بیشتر نشون می دی
این مدل مو آخرین مدل مو در کل امپراتوری هستش
امپراتور تمام کناهان ما رو بخشیده
تمام قزاق ها مشمول عف شدند
مراقب باش چه می کنی
مدل سر من رو مثل بابا درست کن موی سر
چی؟
موی سر
تو هر وقت مدل موی سر می ذاری که لیاقتش رو داشته باشی
در جنگ
برای یادگیری لاتین نیازی به موی سر نیست
لاتین
لهستانی ها در های دانشکاه های کریمه رو روی تمام قزاق ها باز کردند
پسران تاراس بولبا باید برن اونجا
درسته پدر میخائیل؟
لعنت به ما
امپراتور به ما به چشم حقارت نگه می کنه
اون می گه قزاق ها نیاز به آموزش ندارند
تو اون بالا چه می کنی؟
دارم خروس بادی رو تعمیر می کنم
تا بفهمی باد از کجا می آد
پدر ، ما از لهستانی ها چی یاد می گیریم؟
پدر میخائیل بهمون به عنوان قزاق بگو هرچی رو که لازمه
یک قزاق؟ آره
چی می دونی؟
مایتابه
پیشبند و تبر و فقط بلدی
یک قزاق باید بره جنگ با لهستانی ها این چیزیه که من می دونم
من رو با اسلحه بفرست به کیف تا بهت نشون بدم چی بلدم
اما نمی خوام از لهستانی ها چیزی یاد بگیرم
تو فکر می کنی آماده جنگ با من هستی ، پسر؟
هر موقع که اراده کنی پدر
بسیار خب پدر
بیا
مثل اینکه باید رفت
پسران ترانس بولبا می رن تا از لهستانی ها آموزش ببینن
نمی دونم چرا از شما دستور می گیرم پدر
اما تا روزی که بتونم تو رو شکست بدم ازت اطاعت می کنم
ولی
اون روز می آد
خب
تو نمی دونی چرا می ری
تو می گی می خوای با لهستانی ها بجنگی
وقتی بیای خونه
زمانی که همه چیز رو از لهستانی ها یاد گرفتی
اون موقع تو می تونی
با اونها بجنگی و شکستشون بدی
ولی نه قبلش
اون روز می آد
اون روز می آد
خوک ها، جزامی ها و قزاق ها از در پشت
دنبالم بیا
آندری بولبا
اوستپ بولبا
ما در های آموزشگاهمون رو بر روی شما باز گذاشتیم
به این امید که روزی قزاق ها تمدن رو فرهنگ رو یاد بگیرن
تا بتونن لیاقت خدمت به امپراتوری رو بدست بیارن
اما بگذار روشن کنم
نمی تونیم اجازه بدیم با روش وخوی وحشی تون ادامه بدید
لباس هاتون رو در بیارید و زانو بزنید
برادر باترلومو
من اومدم درس یاد بگیرم
پدر گفت هرچی لازمه از لهستانی ها یاد بگیر
اما اون دختر فرمانداره
اون از قزاق ها بدش می آد
Amo,
amas,
amat.
دوست دارم
دوست داری
دوست دارد
اوه تاتالیا
من و برادرت دوست داریم به سلامتی تو بنوشیم
اونجا
فکر می کنی خنده داره که مردم رو بندازی زمین؟
No comments yet. Be the first to leave one.