لومړۍ 195 کرښې.
(شیهه اسب)
خب، واسه یه پیاله نوشیدنی تو این شهر، باید دهن کیو سرویس کنم؟
میدونم شما همون دار و دسته جانسون هستید
اون دنبال آدمایی مثل ما میگرده
دزدها. قاتلها
راهزنها
براش ویسکی بیار
اصلاً اسمت چیه و از کجا اومدی؟
آخ
اسمم ارمیاست
با دار و دسته هادسون بودم، بیرونِ سانتافه
تازه به یه بانک دستبرد زده بودیم و بیرون شهر مخفی شده بودیم
بعد، اون پیداش شد
مثل یه شبح توی دل شب، یهو از ناکجاآباد سر و کلهاش پیدا شد
پوستش مثل چرم بوفالو کلفت بود
چشماش مثل زغال سیاه بود
یه بوفالوی پیر و غولپیکر گوش به فرمانش بود
با شاخ زدن و لگد کردن، دو نفر از گروه رو به درک فرستاد
اومد تو، با دوتا تفنگش مثل «بیلی دِ کید» به رگبار بست
آه
میگفتن برادرش «رِد» اونو با تیر زده و جنازهاش سرد شده بوده
همینجا، توی تومستون
و بعد از اون دنیا برگشت تا انتقامش رو بگیره
میگن با شیطان معامله کرده
از اورگان تا خودِ سانمیگل، داره روح جمع میکنه
میگن بیشتر از ۵۰ نفر رو فرستاده تهِ جهنم
یه نفر تنهایی اینهمه کار کرده؟
اسمش
گوئررو بود
نفر بعدی کیه؟
داره میاد سراغ من؟
واقعاً؟ (خنده)
به جهنم من خوش اومدی
تو کی هستی؟ تو گوئررویی؟
باهام یه پیک میزنی رفیق قدیمی؟
تو که یه بار منو کشتی
اینطوری نیست که بتونم دوباره بمیرم
چی میخوای؟
اون یارو اون پایین میخواد سرعتت رو ببری بالا
نمیتونم تا ابد این کار رو بکنم. دیگه بُریدم
کار تو هیچوقت تموم نمیشه گوئررو
اون صاحبِته
(صدای افتادن بدن)
انگار میشه دوباره هم مُرد
گوئررو: اینجا جهنمه
دروغگو
در ازای روح خودم، تمام اون روحها رو بهت تحویل مینم
روح اونا آتیش جهنم رو شعلهورتر میکنه
و همین الان حسابی بهت صفا میده
خب، ببین باد کیو با خودش آورده
خیلی وقته ندیدمت، کلانتر
آره، ولی نه اونقدری که دلم برات تنگ بشه
اومدی خودت رو تسلیم کنی؟
اومدم به پیرمردم ادای احترام کنم
و برای آخرین بار خونوادهام رو ببینم
بعدش هم راهم رو میگیرم و میرم
جایزه ۵۰۰۰ دلاری چیزی نیست که بشه راحت ازش گذشت
نه، ولی ارزش مُردن هم نداره
همیشه یه دزدِ پستفطرت و یه احمقِ دائمالخمر بودی
حداقل یه وجه مشترک داریم، کلانتر
خب، امروز صبح یه دسته از اراذلِ کنفدراسیون اینجا پیداشون شد
اینور و اونور سرک میکشیدن و سراغِ تو رو میگرفتن
هنوز خونوادهات رو شناسایی نکردن، اما شک نکن که میکنن
اونوقت نوبت مُردنشون میرسه، کلانتر
نمیخوام توی خیابونهای من جوی خون راه بیفته
من فقط دارم رد میشم
بذار پوستکنده بهت بگم
خونواده مادرت توی این نواحی
با اینکه وقتی بابات مُرد، اون فقط یه فاحشه توی مهمونخونه بود
و مجبور بود شکم تو و «رِد» کوچولو رو سیر کنه
اما بالاخره خدا رو پیدا کرد
زندگی خوبی برای خودش دست و پا کرده
برو سر اصل مطلب، کلانتر
اینجا یه شهر آرومه
اگه دنبال بزنبزنی، برو داجسیتی یا تومستون
احترامت رو بذار، یه لقمه نون بخور
و گورت رو از اینجا گم کن
وگرنه اون جایزه رو خودم میگیرم
با این قضیه مشکلی ندارم
خب
به سلامتیِ اینکه دیگه هرگز نبینمت
گوئررو دِ لا کروز
بانکزنِ بدنام
آدمکشِ خونسرد
دنبالت میگشتم
جدی؟ خب پیدام کردی
انگار هر جا میرم، یه رد از جسدهایی میبینم که توی کل کشور پخش کردی
و هی دستم بهت نمیرسه
چرا قبل از اینکه یه جنگِ دیگه رو ببازی، حرفت رو نمیزنی؟
واقعاً صدات کپیِ برادرت، «رِد»ـه
اوه، آره. با این یکی بدجوری غافلگیرت کردم
من و «رِد کاوانا» قبلاً با هم همسفر بودیم
قبل از جنگ، توی تنسی راهزن بودیم
جکسون بومر
خودِ خودشم
از جون من چی میخوای؟
خب، «رِد» یه رازی رو به من سپرد
اون بهم گفت وقتی بچه بوده
شاهد بوده که مادرت
یه میراث خانوادگی رو گذاشته توی یه جعبه که از استخون ساخته شده بود
چی؟
بهای اون جعبه رو میپردازم
وگرنه کاری میکنم تو تقاص پس بدی
داری منو تهدید میکنی؟
بله قربان
من از اوناش نیستم که به ملایمت عادت داشته باشم
اگه اون جعبه رو تحویل ندی، میکشمت
خونوادهات و خونوادهی خونوادهات رو میکشم
و آدمایی که ازشون متنفری و اونایی که ازت متنفرن
خب جکسون بومر، بدجوری بدشانسی آوردی
چون من هیچ خونوادهی زندهای ندارم
هر کی هم که از من متنفره، الان زیر خاکه
تا حالا هم اسم هیچ جعبهی استخونیای به گوشم نخورده
و از اونجایی که اینجا زمینِ مقدسیه
نمیکُشمت
اما اگه یه بار دیگه با دُم من بازی کنی
مثل «رِد»، کارت به یه جعبهی چوبیِ کاج ختم میشه
سیلور ریور واقعاً جای دنجی برای موندن به نظر میاد
ما تا چند روز آینده همینجا هستیم
هر وقت نظرت در مورد اون جعبه عوض شد، میتونی خبرم کنی
داریم میریم
سلام به همگی
اینم از سوسیسها و خوراکتون. نوش جان
هی، باب
شلبی، میشه اون آبجوها رو بیاری؟
بسیار خب آقایان
خب، کی داره میبره، ری؟
آروم باش چارلی. اون فقط... هی
بزن به چاک! برو بیرون! زود باش
میخوای یه هوایی به سرت بخوره، چارلی. راه بیفت
بیا اینجا! زود باش
یه کم آروم بگیر، چارلی
و برو خونهات
چی میخوری؟
یه جوری رفتار کن انگار منو نمیشناسی
من نمیشناسمت
منم، پدرت
اوه، میدونم کی هستی
منظورم اینه که برام غریبهای
جایی هست بتونیم حرف بزنیم که اینجا نباشه؟
یه کوچه اون پشته
آلیشیا: داری رد میشی یا موندنی هستی؟
فقط دارم رد میشم. اوم
خب، امیدوارم راحت رد بشی
این عادتِ زشتیه
حالا میخوای برام پدری کنی؟
خب، من به پدر نیاز ندارم
چون دیگه واسه خودم بزرگ شدم و میتونم گلیمم رو از آب بکشم بیرون
اون تو دیدم چهکار میکردی
آره
مادربزرگت چطوره؟
پیر شده
ماماسیتا
به من نگو «ماماسیتا»
سالهاست که سراغی ازمون نگرفتی
میخوای قلبم رو بشکنی؟ هان؟
راهم رو گم کرده بودم
راهت رو گم کردی؟
ریختت جوریه که انگار رفتی جهنم و برگشتی
پوسترهای «تحت تعقیب» رو میبینم
هنوز داری از قانون فرار میکنی؟ هان؟
مشتری دارم
اگه کسی پرسید منو میشناسی، بگو نه
کار سختی نیست
فکر نمیکردم دیگه ببینمت
سلام خانمها
از دیدنتون خیلی خوشحالم
زیبا هستید
بومر: خب، از لطف شما ممنونم خانوم
خانمها
اوه، خدای من. خدای من
اوم. تو زیبایی
یه دختر لخت گیر آوردم
باید در مورد یه جعبه استخونی خاص بدونم، مامان
این آتیشی نیست که بخوای باهاش بازی کنی، پسرم
میدونی کجاست؟
اون هیچوقت نباید پیدا بشه
هر کسی که صاحبش بشه
کلید احضار یه قدرت شیطانیِ عظیم رو به دست میاره
حالا جکسون اونو میخواد
منو تهدید کرده
و کل خونوادهام رو
تاریکی همیشه دنبالت بوده، گوئررو
من یه پیرزنم، پسرم
دیگه عمرم به دنیا نیست
پس الان وقتشه که بهت بگم
اما باید یه قولی بهم بدی
لب تر کن، مامان
باید عهد ببندی که به هر قیمتی شده از محتویاتش محافظت کنی
این موضوع ربطی به من نداره
اوه، چرا، ربط داره
پدرت با شیطان جنگید
تا مطمئن بشه این چیز به دست آدمهای نااهل نمیافته
تو فقط یه مهره توی یه بازی بزرگتری
لوسیفر تو رو به عنوان خدمتکارش انتخاب کرد تا از پدرت انتقام بگیره
No comments yet. Be the first to leave one.