لومړۍ 200 کرښې.
«جین»، برو اطراف رو نگاه بنداز. من پشت میز حواسم هست.
دارم میرم.
کارآگاه «وید رالینز» هستم از واحد پلیس پورتلند.
شماره و اسم خودتون رو بذارید، در اسرع وقت تماس میگیرم.
کارآگاه... بازم «آندریا بوون» هستم.
ببخشید...
میدونم دیر وقته، ولی میشه هر چه زودتر باهام تماس بگیرید؟
واقعا...
واقعا ممنون میشم.
من فقط ترسیدم و...
حس میکنم هنوز داره تعقیبم میکنه.
کارآگاه؟
«آندریا»، دنیا اینطوری تموم میشه.
نه.
نه!
نه!
نه، نه، نه!
نه!
کمک!
نه! نه...
کمک!
کمک! کسی نیست؟ نه!
نه! کمک!
ترجمهای از حـــامـــی مــغــیــثــی
سلام، ببخشید.
یه بطری شراب همراهم بود، ولی خودم خوردمش،
واسه همین این گیاه رو آوردم، که الآن متوجه شدم مُرده.
- نزدیک پنج بار بهت زنگ زدم. - چی شده؟
«جن»، «برایان» اینجاست.
میدونم، ببخشید...
در اصل تو نمیخواستی بیای، بعد «اسکات» دعوتش کرد،
و منم خبر نداشتم. واسه همین...
آره، میتونم فقط...
به همه بگم که حالت زیاد خوش نیست، خب؟
فکر کنم یه لیوان شراب میخوام.
سلام، «جن»!
سلام، «اسکاتی».
واقعا شرمندهام.
آره، کاملا شرمندهست.
- مجبور نیستی عذرخواهی کنی. - چرا مجبوره.
نزدیک یه هفته پیش بهم گفت که قرار نیست بیای.
- تقصیر اونه. - خیلیخب، تمومش کن.
نمیدونی شرایط چطوریه، پس فقط برو.
- باشه، خیلی قشنگ بود. - دوستت دارم.
اون دکتر «مید»ـه.
سلام. دکتر «مید».
سلام.
ایشون «جن» هستن. "همون جن".
- آره. من "همون جن" هستم. - آها!
- «کالین مید». از آشنایی خوشوقتم. - ایشون جادوگره. زندگی منو عوض کرد.
تقریبا یه ماه از همکاری ما گذشت که من ترفیع گرفتم؟
و این خونه رو. حتما باید یه سر بری پیشش.
عجب.
چیه؟ همه به مشاور نیاز دارن.
- خودتون اینو گفتید، نه؟ - میدونی انبر یخ کجاست؟
- باید کنار سطل یخ باشه، «اسکات». - خب اونجا نبود.
عزیزم، باز شروع کردی؟ خودم گذاشتمش کنار سطل.
باز شروع کردی یعنی چی؟
نمیدونستم مشاور ها میتونن با مشتری هاشون بپرن.
منم 99 درصد اوقات از قوانین پیروی میکنم.
شاید 95 درصد.
از آشنایی خوشحال شدم.
- به سلامتی خونه جدیدت. - خونه جدیدم!
«برایان»، اوضاع "فاگهورن" چطوره؟
"فاگهورن" چیه؟
- چیز خاصی نیست، یه اسم احمقانهست. - یعنی خودش چیه؟
بچه ها یه نرم افزار جدید برای مهندسی صدا درست کردن.
من فقط کمک کردم چند تا از کد هارو بنویسن.
خودت چی، «جنیفر»؟
ببخشید، چی؟
نه، منظورم...
کارت چیه؟
من در حال حاضر... بین چند تا کار موندم.
شکسته نفسی میکنه. راستش «جنی» یه مهندس نرمافزار خیلی خفنه.
جالبه.
- پس تا حالا با هم کار کردین؟ - «برایان»!
توش کنجد داره؟
خدایا! «برایان»، معذرت میخوام.
چیزی نیست. چیزی نیست.
واقعا ناجور میشد اگه تو خونه جدید ما میمُردی.
میدونی چیه؟ فقط محض احتیاط...
اینو میذارم اینجا.
- حالت خوبه؟ - آره، خوبم.
- «جنیفر»؟ - بله؟
من دارم میرم، ولی میخواستم اینو واست بذارم.
- محض اینکه نظرت عوض بشه. - خیلیخب.
شب بخیر.
همچنین.
"اوبر"؟ (شرکت تاکسیرانی)
آره. «وایولا» تا نُه دقیقه دیگه میرسه.
مرسی که جونمو نجات دادی.
قابلی نداشت.
شب بخیر، «جنی».
شب بخیر.
«جنی»؟
بله؟
خیلی سعی کردم مزاحمت نشم، ولی...
دائم بهت فکر میکنم و فقط...
دلم واست تنگ شده.
چون مزاحمم بودی نخواستم ازم دور بمونی.
آره. میدونم...
پس همچین حرفی نزن.
وقتی همچین حرفی میزنی، باعث میشی حس کنم آدم بدی بودم،
و من آدم بدی نیستم، فقط...
تو هم آدم بدی نیستی. نمیگم آدم بده تویی.
من فقط... خدایا، چی دارم میگم؟ نمیفهمم چی دارم میگم.
میشه تا خونه برسونمت؟
- فکر نکنم فکر خوبی... - فقط میخوام برسونمت، «جنی».
دیشب سکس کردین؟
- میخواین برگردین پیش هم؟ - نه.
من احمقم. خدایا... من خیلی احمقم.
اینطوری نگو. تو احمق نیستی. تو فقط... تو...
- خوشحال نیستی. - آره، هیچکس نیست.
نه. من خوشحالم. «اسکات» خوشحاله.
و متنفرم که اینو بهت بگم،
ولی «برایان» هم خوشحاله.
الآن باید چه جوابی بدم؟
بنظرم باید دکتر «مید» رو ببینی.
- دکتر «مید» کیه؟ - همون مشاوره.
- «جینا»، عمرا اگه برم پیشش. - خودت دیدیش. قدبلند، جذاب.
- نه. - بیخیال.
گوش کن چی میگم، باشه؟ از همه دور شدی، بیکار شدی.
ادا درنیار که نشدی.
و دیشب با نامزد سابقت خوابیدی.
- الآن وضع زندگیت خیلی داغونه. - واقعا جالبه.
میشه لطفا بخاطر من بری؟
- باشه، فقط یه بار. - عالیه!
چون برای جمعه واست قرار گرفتم.
باید وقتی تازه شروع کرده بودم منو میدیدی.
جانم؟
من موهامو میکشیدم.
اختلال وسواس.
اینجا اومدنت هر علتی داره، دکتر «مید» درستش میکنه.
آره.
منتظرته.
خیلیخب، باشه.
چه جای دنجیه.
«جنیفر».
داشتم به کوچولو غذا میدادم.
میدونستی ماهی داشتن استرس و فشار خون رو کم میکنه؟
نه، نمیدونستم.
منم اینطوری شنیدم. خدا میدونه راسته یا نه.
ولی بنظرم آرامش بخشه.
خیلی خوشحالم که تصمیم گرفتی بیای.
منم اومدم!
بفرما.
هیچ میلی به انجام هیچکاری ندارم.
یا باید کمتر مشروب بخورم. یا باید بیشتر ورزش کنم.
باید هشت ساعت در شب بخوابم.
«جنیفر»...
عادتهای بد، علتهای عمیقتری دارن.
همیشه یه علت ریشهای هست.
برای تو اون ریشه ممکنه چی باشه؟
نمیدونم؟
سوالی بود؟
آره؟
درمورد خودت و «برایان» بهم بگو.
مهربونه، بامزهست، باهوشه. «برایان»ـه دیگه. نمیدونم.
خیلیخب. باشه.
توی دانشکده آشنا شدیم.
با هم زندگی میکردیم، کار میکردیم. همه چیزمون با هم بود.
سابقه سقط داشتم.
راستش شیش ماه گذشته بود، پس عملا مردهزایی بود.
اسمش «دنیل» بود.
تونستم 33 دقیقه پیشش باشم.
من و «برایان» نامزد کردیم و...
میدونی، دیگه بعدش رو نتونستیم کنار بیاییم.
حرفی که میخواستی بزنی ادامه داره؟
نه.
تا حالا هیپنوتیزمدرمانی رو امتحان کردی؟
نه. نه، نکردم.
چرا میخندی؟
فقط آدمی نیستم که اختیار خودمو بدم دست کسی.
پس باید رد کنم.
باشه. ولی یه چیز محشری درمورد هیپنوتیزمدرمانی هست. خب؟
فقط خودت میتونی ناخودآگاهت رو کنترل کنی.
پس تمام مدت کنترل دست خودته.
و یه ابزار عالی برای کساییه که دچار...
...تراما شدن. (ضربه روانی)
در بدترین حالت کاری میکنه که دیگه انگشتهای بیچارهات رو نابود نکنی.
نمیدونم.
من یه استادی داشتم،
اسمش... دکتر «زیویر سالیوان» بود.
واقعا نابغه بود. اون میگفت؛
"روشهای کسلکننده برای افراد بیخیال است.
برای نتایج ماندگار، بایستی ذهن را باز کرد."
«جنیفر»؟
خودت چی میخوای؟
فقط میخوام دوباره خوشحال باشم، میدونی؟
پس بذار کمکت کنم.
ازت میخوام روی نور تمرکز کنی.
احساس کن که جسمت، با مبل داره یکی میشه.
عضله به عضله.
از انگشتهای پا،
قوس کفپا.
ساقپا. رانها.
همینطور تا بالا.
No comments yet. Be the first to leave one.