لومړۍ 200 کرښې.
استر جين ماري
لباساتونو بپوشيد، بزنيد بيرون خانمها
- قطار لعنتي تا يه هفته ديگه پيداش نميشه - استر کجاست؟
اون سرش شلوغه. اون تمام شب رو بيدار مونده
مرتل
بسيار خوب ، بياين پايين.
لباس بپوش ، ماديگان. لباس بپوش
. مورفي، لباست رو بپوش بيا بريم
- چقدر معطلي داره؟ نيم ساعت شايدم 20 دقيقه
خانم چطوره؟
اگه امتحان کني مي بيني اونقدرا هم بدک نيستم
يه چيز در مورد من، عزيزم راستش از امتحان کردن چندان که بدم نمياد
پيام از قلعه هومبولت براي فرماندار.
بدش به من
اين قطار فقط براي ارتشه. مسافر غيرنظامي نداره.
خوب ،چه جاي عجيبي اردو زدن.
خيلي خب، شنيدي چي گفت آقايون. به صف بايستيد.
- سرگرد کلارمونت. - گروهبان ، کاپيتان اوکلند رو پيدا کن.
افراد برا تمرين آماده باشند اما اونا رو از چادرها دور نگه داريد
بله قربان.
حالا به من خوب گوش کنيد
مواظب خودتون باشيد
اين طرفا سرخپوست پيدا مي شه اوتا وحشي و احمق هستند
سرگرد کلارمونت.
- چه مدت طول مي کشه؟ - تا زماني که لازم باشه،فرماندار
اين قطار با بخار کار مي کنه. و احتياج به آب داره
به هر حال هرچه سريعتر کارو انجام بده
البته.
خيلي خب، برو تو
تو کارتو بکن
با من کاري دارين سرگرد
کتاب رمزتو بيار و اينو کشف کن
- اين مال فرمانداره. - ازطرف قلعه است
شايد به وسيله اين نامه بفهميم که. چراسياستمداران الکي مسئول قطار ارتش شدن
بله قربان.
مشکلي نداريد؟
نه. ما فقط تضمين ميدم که که تو راه معطل نشيم ،ستوان
- نيول، يک دقيقه با من بيا - براي چه ، کاپيتان؟
سرگرد پيامي از قلعه به من داد تا رمزگشايي بشه
براي يه مسافر ديگه جا داريد
در قطار مخصوص افراد ارتش مسافر غير نظامي سوار نمي کنيم مگه با اجازه ويژه از واشنگتن
من معاون مارشال ايالات متحده و نماينده مخصوص سرخپوست ها هستم
فرماندارهم خبر داره.
به ما دستور دادن که هيچ کسي بدون اجازه سوار اين قطار نشه
دکتر مورينو و پدر مقدس پيبادي هردو مامور قلعه هامبولت شدن.
خانم جوان دختر فرمانده قلعه ست
چرا مي خوايد به هومبولت بريد؟
"لوي کالحون) اونجازندانيه مي خواهم تحويلش بگيرم
اون مرد بايد به دار آويخته بشه همينطور هم ميشه
هر چه زودتر اونجا برسم ، او زودتر اعدام ميشه
ما مي تونيم اون رو تحت اسکورت مسلحانه براي شما بفرستيم
اين موضوع به ارتش مربوط نيست
شايدم مربوط باشه روز بخير ، مارشال
سرگرد کلارمونت لوکوموتيو آماده ست ، آقا
- بسيار خوب ، گروهبان.بگو همه آماده باشن - سرگرد
ستوان نيوول و کاپيتان اوکلند رو نمي دونم کجان؟
سرجوخه گفت که فقط دو روزتا هومبولت راه است
اون ازين حرفا زياد مي زنه
ازاينجا برين کنار
نمي دونم چرا اين قدر لفتش مي دن
ديروز ثبت نام کردي؟ عجله کن عجله کن و منتظر باش
درحال حاضر ، من به هشت تا داوطلب نياز دارم
شما، شما،شما دو شما. تو مورفي تو هم رافورتي
اين چيزيه که من مي خواهم شما انجام بديد بايد همه جارو بگرديم
کاپيتان اوکلند و ستوان نيوول گم شده اند. ببينيد آيا مي تونيد اونا رو پيدا کنيد
من و مورفي چادراي کوچک رو مي گرديم
اونا را پيدا کرديد؟
- نه هنوز - دفعه بعد يک پرستار بچه بياريد
- قطارو ديگر نمي شه معطل کرد. - انتظار داري افسرانم رو اينجا بزارم و برم؟
من خيلي متاسفم. شما فوريت مأموريت ما رو مي دونيد
فقط يک دقيقه ديگه فقط يکبار، دوست عزيزم
اسلحه را کنار بذار ،رفيق مشکلت چيه؟
اين يارو با حقه بازي 120 دلار منو تيغ زد
- شايد او بازيکن پوکر خوبي باشه بايد زيادي خوب باشه
به نظر من که دستتش درسته
اسم شما چيه؟
جان ديکين
پاشو وايسا
گفتم بلند شو
- بدون اسلحه؟ - من آدم خشني نيستم
پس تو هميشه با کلک مي بري
اين کافي نيست،مارشال برو بيرون
من اهل خشونت نيستم
- کافيه ديگه - نه براي من کافي نيست
مارشال ، به اين نگاه کن
"تحت تعقيب براي سرقت ، بدهي هاي قمار ، آتش سوزي و قتل."
"جان موري ، ملقب به جان ديكين ، ملقب به هيز."
"استاد سابق دانشگاه آيووا."
آقاي ديکين استاد چي هستين؟
پزشکي - انتظار نداريد که ما اين حرف رو باور کنيم؟
اينجا. به اين گوش کن.
"محکوم به اختلاس."
"به دام افتاده در گذرگاه درياچه ، جايي که اون با ايجاد آتش سوزي که خود درست کرده بود فرار کرد
کل شهر سوخته است هفت نفر کشته شدند
هفت نفر خداي من ، ريچارد ، اين وحشتناکه
وي يک واگن مواد منفجره را در شارپس منفجر کرده
هنوز هم به ارتش مربوط نيست.
اين مواد منفجره در راه رسيدن به منطقه اسپانيايي در سانفرانسيسکو بوده
پس به ارتش هم ربط داره
من کاملاً مطمئن هستم که آقاي ديکين بليط سفر من به هومبولد خواهد بود
اينطور که شد دوست هاي فرماندار در واشنگتن
من رو به عنوان نماينده سرخپوست هاي اين منطقه منصوب کردن
راه هاي ديگه اي هم براي آرام کردن سرخپوست ها به جز شليک گلوله وجود داره
اما تو هم اين کار را کردي البته در اجراي وظيفه
حتي در اوهايو ، ما در مورد نيتن پيرس مي دونستيم
- بدنام ، من؟ - نه بيشتر مشهور شدين.
"مشهور" واژه بهتري است ، مارشال.
من اينجا حرف شما رو ستايش مي کنم خانم جوان
زندگي در اون قلعه کار ساده اي نيست.
چطور شده شما اين سفر را انجام مي ديد به نظر منم اونجا برا شما مناسب نيست
من دوستاني توي مکانهاي مرتفع دارم
خانم اسکويل ، به درخواست پدر عزيزش تصميم به مسافرت گرفتن
آقايان ، فردا روز سختي دارم.
در سن من،خواب يک ضرورته
- "فرداي مگه چه خبره؟ - من بايد موجودي داروها را بررسي کنم
ما الان از دنيا رابطمون قطع شده
من که سر در نميارم يکي به من بگه چه خبره؟
فرماندار ، اينها همه افراد باهوشي هستند
من فکر مي کنم اونا حق دارند بدونند.
دکتر مولينوکس در اينجا يک متخصصه.
نيروهاي شما فقط قواي کمکي نيستند. آنها جايگزين سربازاني مي شوند که جان خود را از دست داده اند.
- مردند؟ - خدا ما رو نجات بده.از دست سرخپوستا.
سرخپوستا نه،قلعه فورت هومبولت در چنگ اپيدمي ديفتريه.
اوه ، ريچارد پدر من.
ما روزانه با قلعه در ارتباط هستيم"ماريکا ، و پدر شما حالشون خوبه
چرا به من نگفتند؟
چون ممکن بود به جاي دوتا افسر بقيه سربازا هم فرار کنن
- اونا جريان رو فهميده بودند. فرماندار ، چطور جرات کردي يه زن جوان ،
و همه مارو با اين خطر روبرو کنين - ما براي يک ماه آذوقه داريم
ما تا زماني که دکتر مولينوکس" قلعه هومبولدت رو از بيماري پاک کنه ، در قطار خواهيم ماند
دکترم مثل هر بيماري ممکنه به ديفتري دچار بشه
من قبلاً به اين بيماري مبتلا شدم. مصونيت دارم
- کجا گرفتي؟ - در مکزيک. چرا؟
فقط کنجکاوي
در حال حاضر چه تعداد نيرو براي انجام وظيفه در قلعه هست؟
- آقايان - دکتر
از 76 نفر فقط 25 نفر
بقيه براي انجام وظيفه يا بيش از حد بيمارن يا مردن
- دست سفيد بايد خيلي خوشحال باشه. - دست سفيد؟
رئيس قبيله پيوت" بايد مواظبش بود..
بيست و پنج نفر مرد اين براي نگهباني هم کافي نيست
اگه ببخشيد
ماريکا حال شما خوبه؟
بله،البته
روز طولاني اي بود.
ميخواين تمام شب اينو دست وپابسته اينجا نگه دارين؟
فکر مي کنم صبح مي تونيم خلاصش کنيم
تا اون موقع ما در سرزمين برفي خواهيم بود و او ديگه جايي براي فرار کردن نخواهد داشت
بي خودي براي اين مرد دلسوزي نکنين ، خانم
من براش دلسوزي نمي کنم فقط مي خوام عدالت اجرا بشه آقاي پيرس
يک مرد بي گناه است تا زماني که ثابت نشه مجرمه
اما شما محاکمه ، محکوم و مجازات مي کنيد.
قانوني را به من نشون بدين، که مي گه شما مي تونيد مانند يک حيوان وحشي با يک انسان رفتار کنيد
منو ترسوندي
متاسفم.
همچين قصدي نداشتم
تو از کسي که تورو بپاد، نميترسي؟
ميترسم که اين راز ما بيشتر از اين بمونه
شما بايد در مورد اپيدمي قلعه به من مي گفتيد
چرا؟
فقط نگران بودي
يا ميترسي که ترکت کنم؟
نه، اصلاً همچين فکري نميکنم
پس صبر کن تا موقعي که از قطار پياده مي شيم
مي تونم چيزي برات بيارم؟ مقداري غذا مونده
نه ممنون
نوشيدني؟
بدم نمياد
پاهامو باز ميکني؟
احمق نباش
- قول مي دهم جايي نمي رم -اگه در رفتي چي
دست و پام خواب رفته به گردش خون نياز دارم
من بهت قول مي دم
من فقط پاهاتو باز مي کنم
و اگر مي خواهي از قطار بپر بيرون ،
خيلي طول ميکشه تا به يه جايي برسي
بهتر شد؟
دستمو بگير
اوه خداي من
تو قول دادي
وقتي يه مرد قاتل ، آتش افروز ، متقلب و ترسو باشد ،
اگه معلوم بشه که دروغگو هم است ، تعجب آور نيست
- مادرت هنوز زنده است؟ - آره. اما اين چه ربطي به شما داره؟
- حتماً حالش خوب نيست. - از کجا مي دوني؟
اگر او بود ، همسرش يعني فرمانده قلعه دنبال اون مي فرستاد ،
و نه دخترش
عجيبه ، که با وجود ديفتري اينجا اومدي ،
و همچنين سرخپوستا
حتماً يک موضوع مهمي بوده شما رو به اينجا آورده
اما نه با نامه. دعوت نامه تلگرافي بوده، درسته؟
- شما مي خواهيد با فرماندار ازدواج کنيد؟ بسه ديگه،اين حرفا به تو نيومده
قبل از رفتن ، دوباره دستام رو ببند.
نه خيلي محکم
چرا با حرفات مي خواي منو ناراحت کني؟
شما آقاي ديکين به اندازه کافي گرفتاري داريد.
بله من دارم.
متشکرم
فرگوسن رو با تجهيزات تلگرافي آماده کنيد که درساعت 7.00 توقف مي کنيم
- و آقاي اوبراين رو پيدا کن - بله قربان
- چرا توقف مي کنيم؟ - صبح بخير ، فرماندار
No comments yet. Be the first to leave one.