لومړۍ 200 کرښې.
بکشيدشون
بکُشيدشون
ولم کن . بذار برم نميشه
بذار برم . فيليپ
تو دخالت نکن اون دوست منه
من ديگه نمي تونم کاري بکنم
مردم تعيين ميکنن چي؟
ازت پرسيدم که به کجا وفاداري
گفتي به اينجا
خوب ، ثابت کن
به همه مون ثابت کن
برادرها با هم ميجنگن
برنده ، آزاد ميشه
مبارزه تا مرگ
فيليپ خواهش ميکنم . اين کار رو نکن
اين کار رو نکنين
زودباش مرل بجنب ، مرل
همه تون منو ميشناسين
من هر کاري که لازم باشه انجام ميدم
... که ثابت کنم
که به اين شهر وفادارم
واقعا فکر کردي اين آشغال ميذاره زنده بموني؟
فقط هر کاري که ميگم انجام بده ، داداش کوچولو
بايد همين الان از اين وضعيت خلاص بشيم
فيليپ ، بس کن . تمومش کن
نزديک من بمون
داريل
مرل بيا
برو
بريم
داريل بريم ، بريم
الان همه شون توي ميدون هستن . از اين طرف
تو با ما هيچ جا نمياي
الان وقت اين حرفاس؟
بيا بريم ديگه
ريک ، بيا . بايد بريم
برو
يه کمي کمک کنين ، بد نيس
براي اين کارا وقت نداريم
بريم
گلن
ريک ! ريک
ريک
اوه ، خدا رو شکر
يه مشکلي پيش اومده . ميخوام خونسرد باشي
اين ، اينجا چه غلطي ميکنه؟ هي ، هي ، هي
هي ، اسلحه رو بذار کنار
بذارش کنار اون سعي کرد منو بکشه
براي چي اونو آوردين اينجا کمکمون کرد از اونجا بيايم بيرون
آره ، بعد از اينکه کلّي تو رو کتک زد
هي ، هر دومون اين کار رو کرديم بيشعور
هي خفه شو بسه
هي هي ، آروم باش شمشيرتو بذار کنار
اسلحه رو از جلوي صورت من بکش کنار
واي ، چه جذبه اي پيدا کردي ، داداش
از تو بهترم که با اون رواني ميپري
آره خوب ، خيلي آدم جذابيه . اينو بايد بهتون بگم
با دوست تو آندريا که حسابي گرم گرفته بود
خيلي زياد چي؟
آندريا توي وودبريه؟
دقيقا پيش فرماندار
گفتم اونو بذار کنار
تو آندريا رو ميشناسي؟
هي ، آندريا رو ميشناسي؟
آره ، ميشناسه
اون و بلوندي تمام زمستون
با هم توي جنگل بودن
آره
اين خانم سياهپوست ، دو تا زامبي هم با خودش داشت
که دستها و فکهاشونو بريده بود
و زنجيرشون کرده بود
حالا که در موردش فکر ميکنم ، تصوير جالبيه خفه شو ديگه
ما توي جنگل بهشون برخورديم
آندريا داشت مي مرد
به خاطر همين با فرماندار دوست شده؟ آره
مثل دو تا پرنده ي عاشق
خوب حالا ميخواي چيکار کني ، کلانتر؟ ها؟
حالا که همه اطرافيانت يه سري دروغگوي بي شرف و ترسو هستن خفه شو
اي بابا ، عجب وضعي . رقت انگيزه
اين همه اسلحه ، ولي گلوله ندارين مرل خفه شو
... خودت خفه شو که با يه سري ترسو راه افتادي
آشغال
يه هفته ديگه ميتوني خودت بخيه ها رو بکشي بيرون
ممنون
خيلي خوبه که شما پزشکي بلدين
باعث ميشه بيشتر زنده بمونيم
گازتون گرفته بودن؟
اين بچه چند وقتشه؟
تقريبا يه هفته
راستشو بخواين ، فکر نمي کردم ديگه بتونيم يه نوزاد ببينيم
خيلي خوشگله
مرسي
چه حسي داري؟
بچه ي من نيست
مادرش کجاس؟
متاسفم
شماها حتما خيلي سختي کشيدين
همه همين وضع رو دارن
بيرون خيلي بدتره
مُرده ها همه جا هستن
و اين باعث ميشه که زنده ها هم
ديگه چشم ديدن همديگه رو نداشته باشن
شماها تنها آدمهاي معقولي هستين که باهاشون برخورديم
تمام اين مدت بيرون بودين؟
همسايه مون جري ، يکي از اين آدمايي بود که به آخرالزمان اعتقاد دارن
همه فکر ميکردن ديوونه س
که هميشه براي آخر دنيا خودشو آماده ميکنه
کي ميدونست اينطوري ميشه؟ جري ميدونست
يه پناهگاه زيرِ زمين حياط خونه ش کنده بود
ساشا و من انقدر اونجا مونديم تا آذوقه مون تموم شد
آلن و بن اولين آدمايي بودن که بهشون برخورديم
وقتي که بالاخره از اون پناهگاه اومديم بيرون
نزديک جکسن ويل
تعدادمون بيشتر بود
يه موقعي 25 نفر بوديم
به قرارگاهمون 6 7 هفته ي پيش حمله شد
و دانا
... اون
براش يه مراسم خاکسپاري مناسب برگزار ميکنيم
خيلي ممنونم که انقدر به ما رسيدگي ميکنين
اوايل ، نمي دونستيم که چطور بايد باهاتون رفتار کنيم
ما هم نمي دونستيم
ما هم با خيلي از آدمها مشکل داشتيم
فکر ميکنم من اولين سياهپوستي هستم
که داوطلبانه وارد زندان ميشه
منم اولين سفيدپوستي هستم که دلش نميخواد هيچوقت از زندان خارج بشه
تايريس
همونطور که گفتم ، ما گروه خيلي بزرگتري داريم
خيلي به هم وابسته هستيم
ولي به اينجا موندن زياد اميدوار نباشين
ما مشکلي ايجاد نميکنيم
تصميم گيري با من نيست
پس کي؟
خواهش ميکنم ، شما که ديدين ما چجور آدمايي هستيم
امکان نداره
بايد داشته باشه همه چي به هم ميريزه
ببين ، فرماندار شايد همين الان توي راه زندان باشه
مرل اونو ميشناسه و ميتونه بهمون کمک کنه
من اونو نميبرم توي زندان
فکر کردي ميذارم توي همون جايي که کارول يا بث هستن ، اونم بمونه؟
اون اهل تجاوز نيست خوب ، دوستش که هست
فرماندار ديگه دوستش نيست . بعد از ديشب ديگه نيست
امکان نداره که مرل با ما زندگي کنه
چون ميونه ي همه رو به هم ميزنه
پس يعني مرل رو نبريم ولي اين سامورايي رو با خودمون ببريم؟
اين هم با ما نمياد
ولي وضعيتش براي تنها موندن مناسب نيست
شماها رو رسوند به ما ولي بعد غيبش زد
حداقل پدرم ميتونه زخمهاشو بخيه بزنه خيلي غيرقابل پيش بينيه
درسته . اصلا نميشناسيمش
ولي مرل عضو خانواده مونه
نه ، مرل عضو خانواده ي توئه
خانواده ي من ، شماهايي هستين که اينجا ايستادين
با بقيه افراد که توي زندان منتظرمون هستن
تو هم عضوي از اين خانواده هستي
ولي اون نيست . اون نيست
هر چي شما بگين
باشه . پس ما خودمون ميريم
من منظورم اين نبود
اون نباشه ، منم نيستم
داريل ، مجبور نيستي اينکار رو بکني
قبل از اين اوضاع ، من و مرل هميشه با هم بوديم
نرو مطمئني؟
ميخواي با اين اوضاع زندگي کني؟ تو هم بودي همين کار رو ميکردي
جواب کارول رو چي بديم؟
اون درک ميکنه
از طرف من ، از پدرت خداحافظي کن
داريل ، مطمئني؟ داريل
هي . هي
شايد يه راه ديگه اي هم باشه
از من نخواه که برادرمو تنها بذارم
يه بار قبلا اين کار رو کردم
پس اون حرفايي که ديشب زديم چي ميشه
به حرفام فکر کردي؟
اون نباشه ، منم نمي مونم . آخرين حرفم همينه
مراقب خودتون باشين
مراقب اون شيطونک کوچولو هم باش
و کارل
بچه ي سرسختيه
داريل
بيا ، داداش
دوا درمونت ميکنيم ، بعدش بايد بري
گفت کجا ميتونيم دفنش کنيم؟
پشت محوطه ، کنار بقيه قبرها
هي . يه لحظه صبر کن
وايسا . وايسا
پاهاش از دستم در اومد
بيا ، بذارش زمين
خوب
يه فرصت طلايي
براي چي؟
يه بچه ي کوچيک و يه زن
ازشون کمک ميخوايم و بعد اسلحه هاشونو ميگيريم
چي؟ اگه سريع باشيم ، اصلا نمي فهمن چي شد
نه ما اومديم بيرون که دانا رو دفن کنيم
خوب بعدا دفنش ميکنيم
خفه شو ببينين
اينجا امنه
اينا آدماي خوبي هستن کار راحتيه
يه بچه ، يه زن ، يه دختر و يه پيرمرد با يک پا
No comments yet. Be the first to leave one.