لومړۍ 200 کرښې.
.واي خداي من
.خواهش ميکنم... کمکم کن
،خواهش ميکنم .کمکم کن
.طاقت بيار
.خداي من
.واي خداي من
!دينگان"، کمکم کن" !يه چيزي توي اين تالاب هست
!کمک
دني"؟ "دني"؟" - !دينگان" کمک" -
.مارو تنها نزار
.اينو از من دور کن
،اينو از من دورش کن !خدايا... خدا
.هنوزم همونه .قبلاً هر 60 ثانيه يکبار بود
.الان شده هر 10 ثانيه
!بفرما، تعارف نکن
.داري خيلي توي اين کار ماهر ميشي
"24ساعت گذشته، پدر و "لکسي .تا الان بايد رسيده باشن اونجا
.بيا تمرکزمون روي کار خودمون باشه
،اگه قراره حملهاي صورت بگيره
.به زودي اتفاق ميوفته
.خودتو آماده کن
.تو اون رو هُل ميدي .مجبورش نکن
.قلبش رو نشونه بگير
،و حالا، اينو يادت بمونه ... وقتي توي وضعيتي هستي
،که اسلحهاي نداري .فقط يک فرصت براي پرتاب داري
.دوباره امتحان کن
!زدي تو خال
... به نظرت
"واسه چي "هال يه سُرنگِ سم به پدرم داد؟
چه سُرنگي؟
... قبل از اينکه با "لکسي" سوار سفينه بشه
.فقط محض احتياط
.فکر کردم ميدونستي
و پدرت اون رو قبول کرد؟
.آره
.که اينطور
."کارت خوب بود "مت
!باورنکردني بود، زدي تو هدف - .ممنون -
.بيا يه چرخي اطراف بزنيم
.هي، اون بيرون مراقب خودتون باشيد
..."تيمِ شناساييِ "دينگان
قرار بود فقط تا شعاع .دو مايلي رو جستجو کنه
.بايستي تا حالا برميگشتن
.اونا تنها گروهي نيستن که دير کردن
گروهِ "آنتوني" هم بايد .تا يه ساعت قبل برميگشتن
...خُب، بيايد اُميدوار باشيم
با اون اربابِ سوختهي عصباني .برخورد نکرده باشن
دينگان" ميبايست افراد بيشتري" !رو با خودش ميبرد. مرتيکه احمق
."واو، "دينگان
هي، تو حالت خوبه؟
بقيهي گروه گشتزنيـت کجا هستن؟
.اونا مُردن
.همهشون مُردن
«سقوط آسمانها» قـسـمـت دوازدهـــم از فـصـل چـهـارم تاريخ پخش:93/06/10 و ترجمه: 93/06/12
"...آنچه که براي تو رخ ميدهد"
چيزي نيست جز نحوهي..." ".واکنش تو در برابر موضوعات
.خلبان اتوماتيک روي برج آشيانه قفل کرده
هستهي انرژي "اشفني" ها ،هرکجاي ماه که باشه
.ما مستقيماً به سمتش ميريم
.بسيار خب، ميرم يه سري به بمب بزنم
.اوه، نه
.شکستگي توي بدنه
...وقتي ما داخل پيله در حالت تعادل دمايي بوديم
سرماي هوا بايد باعث شده باشه تا .روکشِ بمب شکاف بخوره
من مجبور بودم تا پشتيبانِ علايم حياتي رو .براي ذخيره انرژي خاموش کنم
... نميدونستم که - چي رو؟ که ممکنه باعث نابود شدنِ بمب بشه؟ -
.مطمئنم که توضيح ديگهاي وجود داره
.تو که فکر نميکني من از عمد اين کار رو کردم
هنوز هم بهم اعتماد نداري؟
."نه، بهت اعتماد دارم "لکسي .اين رو انتخاب کردم
.ولي الان موضوع اصلي اعتماد کردن نيست
...ما بايد اون هستهي انرژي رو منفجر کنيم
.در صورتي که بُمبي نداريم
.نه، نه، صبر کن .اون شکلي نميشه
.من که نميتونم هر کار دلم ميخواد انجام بدم - ."زود باش "لکسي -
... خودم ديدم بدون اينکه حتي
،انگشتت رو تکون بدي .سفينهها رو توي آسمون منفجر کردي
،کاري که من انجام ميدم ...به تمرکز بستگي داره
به جمع کردنِ نيروهاي طبيعي ،مثلِ نيروي جاذبه در اطرافم
.که توي خلأ کار نميکنه
بسيارخب، پس وقتي که ،به سطحِ ماه نزديکتر شديم
ميتوني از نيروي جاذبهي ماه استفاده کني؟
...ممکنه بتونه يکم قويتر بشم ولي
ولي قدرتت اندازه دفعه قبل نيست؟ - .نه نيست -
اون هدفِ ماست؟
.بله
... اون يک سکوي حفاري، پالايشگاه
و کارخانهي انرژي .هست که در يک جا جمع شدند
.تا گاز هليوم رو استخراج کنه - !لعنتي -
پس اين شکليه نه؟
پس اونها هليوم رو از صخرههاي سطح ماه استخراج ميکنند
و از سنگ معدن به عنوان .منبع سوخت استفاده ميکنند
.دقيقاً
اونها سنگ معدن رو تصفيه و به انرژي تبديل ميکنند
و اون رو به هستهي انرژي تزريق ميکنند
و اون هم اين انرژي رو به الکتريکسيتهي بيسيم تبديل ميکنه
.و به سطح زمين ساطع ميکنه
.الکتريکسيتهي بيسيم
.تسلا" گفته بود که امکانش هست"
.پس اين شکلي اونکار رو ميکنند
اين شکلي انرژيِ همه چيز ...رو تأمين ميکنند
انرژيِ تمام ديوارهاي اردوگاهها و .مک"ها و سفينهها"
.اين شکلي انسانها رو به "اسکيتر" تبديل ميکنند
درسته. تمامِ چيزي که براي .سوختِ ماشين جنگيشون لازم دارند
منظورم اينه که، اين اتفاقي نيست که .اشفني"ها زمين رو انتخاب کردند"
اونها به يک سيارهي قابل حيات نياز دارند
که نزديک به کرهي ماه ـي .باشه که غني از هليوم هست
،اون اربابشون که من سوزوندمش
،گفت: يک خطري در راه بوده
.چيزي که ما نميتونستيم درکش کنيم
اين ديگه چيه؟
،يه چيزي به برج آشيانه ما مسلط شده
.و داره ما رو به طرف مسير خودش ميکشه
.خودشونن
.داره ما رو ميکِشه جايي که متوقفمون کنه
.من دست رو دست نميزارم
.برو پشت سرم
...ميشه لطفاً يه چيزي رو منفجر کنيد
و سريع برگرديد خونه؟
.به يک کمپِ نظامي که توي اعماق جنگل بود رسيديم
،ديديم که خالي رها شده ...واسه همين "ديک" و "دني" رو فرستادم
.تا گشتي اطراف بزنن
.به سختي ميشد چيزي رو ديد
.مهِ غليظي همه جا رو پُر کرده بود
ولي بعدش فهميدم که .چرا همه جا انقدر ساکت و آرومه
.همهي سربازها زمين گير شده بودند
يه چيزهايي روي قفسه سينهشون .بود که داشت تکون ميخورد
.بعضيهاشون دچار تشنج شده بودند
.داشتند به يه چيز ديگه تبديل ميشدند
،بعد از يه مدت .حتي نميتونستند داد بزنند
،سعي کردم بهشون کمک کنم ،ولي اونها گير اُفتاده بودند
.شبيهِ قيري که به زمين ميچسبه
،يکي از اونها بهم نگاه کرد .درست توي چشمام
شبيه حيوان گرسنهاي بود .که داره به شکارش نگاه ميکنه
.اون موقع بود که فرار کردم
.نميتونستم نجاتشون بدم
،اگه فرار نميکردي .تو هم مُرده بودي
،اسکيتر"هاي انساني" .جاي شکي توش نيست
،وقتي پيش "لکسي" بودم ،ديدم که دارن روش کار ميکنند
...فکر ميکنم ديگه نيازي ندارند که
براي تبديل کردنمون ما رو به ...کارخانهشون بِکشونند
فقط لازمه اون وسيله رو .بندازند به جونمون
اونا دارن توي زمينِ خودمون .ما رو به "اسکيتر" تبديل ميکنن
کسي ديگه رو اونجا نديدي؟
منظورت "سارا" ست؟
.من همچين چيزي نپرسيدم
.توي مسير به چيزي برنخورديم
.فعلاً - .بسيار خُب، خانمها -
.بيايد اين داستانهاي بدموقع رو تموم کنيم
.دشمن مکانِ ما رو ميدونه
هر چيزي که "دينگان" ديده .ممکنه سر و کلهش اين طرفا هم پيدا بشه
.نصفِ افرادمون براي گشتزني رفتند
.با همين جمعيتِ کم، پخش ميشيم
.هرکس بايد سرِ پُستِ خودش باشه .گوش به زنگ باشيد
.بريم
...اون شخصي که ديدي
واقعاً گير اُفتاده بود؟ نميتونست حرکت کنه؟
."چيزي نيست "مت .ما از چيزي نميترسيم
،هرچيزي که اون بيرونه .ما واسهش آمادهايم
درسته؟
.سرهنگ
.بزن بريم پسر
فکر ميکني بتونيم با هم دوستِ معمولي باشيم؟
.اگه فقط همين انتخاب رو دارم، آره
.مگي" تو هميشه بهترين دوست من بودي"
.واسه همين خيلي مُشکله
.سفينهها دارن ميان .بايد از اينجا بزنيم به چاک
گور باباش. عمراً اگه بيشتر !از اين من خط دفاع باشم
.نميفهمي
!مراقب باشيد! داره مياد
.از اينجا بريم
!از اينجا بزنيم به چاک
.هال"، "مگي" فرار کنيد"
!هال" نگاه کردن ديگه کافيه، فرار کن"
.بريم
!برو، برو، برو
.زود باشيد، بيايد اين بالا
.عجله کنيد
!برو، برو، برو
!عجله کن
!زود باش "هال"، سريعتر
چي شده؟ چرا ايستادي؟
شوخي ميکني؟ .ما گير کرديم
.شبيهِ سيمان ميمونه
،خداوند چوپان من هست .من نبايد چيزي رو بخوام
او هست که من رو براي چِرا به چمنزار ميبره
... او هست که من رو
،هر آنگاه که از ميانِ واديِ تاريکِ مرگ عبور ميکنم
...ترسي از شياطين نخواهم داشت
.مت" از در فاصله بگير"
.بايد اين پنجرهها رو مسدود کنيم
.رفيق نزار اون مِه به داخل نفوذ کنه
.باشه
.اينم از اين
.خوبه، ادامه بده
.مت"، بيا اينجا"
."نذار بهت برخورد کنه "مت
!فرار کن
واقعاً خيال ميکردي ميتوني سفينهي ما رو بدزدي؟
و من هم چيزي متوجه نشم؟
No comments yet. Be the first to leave one.