Pierwsze 200 wierszy.
سفری به آغاز زمان
سفری به آغاز زمان
" کاری از " کارل زِمان
سفرنامه دریایی ما خاطرات سفر ماست
من و دوستانم بهترین تعطیلات رو داشتیم
ما به سفری دریایی برای کشف ماقبل تاریخ رفته بودیم
مانند دیگر پسرها که گاوبازی یا سرخپوست بازی میکردن
ما چهار تا اونجا بودیم
این منم ،" پیتر "، که کتاب دستشه
وسطی هم " یورگه "، از همه ما کوچیکتر
" کنار اون هم " جک
تونی " اینجا نیست ، اون عکس میگرفت " ولی میتونین سایه-ش رو این گوشه ببینین
عکاس ما ، اون بود
و اینجا کنار غار ، جایی که چند راهه میشه یورگه " اینو اونجا پیدا کرد "
کلاً از همونجا شروع شد
این سنگ باستانی نیست ، فسیل یه بندپائه
یورگه " خبر نداشته این بندپا " سال هاست از بین رفته
برای همین میخواست یه زنده-ش رو ببینه
اون خبر نداشته که سال های پیش بستر اقیانوس ها ، از این بندپایان پوشیده شده بود
امروز فقط به لطف فسیل اونهاست که میتونیم بفهمیم چه شکلی بودن
به نظر اون ، اینجوری تصور کردن بهتره ما یه جدولی رو بهش نشون دادیم
که فاصله بین ما تا این بندپاها پانصد میلیون سال میشه
و اگر میخواست یه نمونه واقعی از اونو ببینه
مجبور بود به گذشته برگرده
درست یه همچین قدم غول آسایی
پیش از عصر یخبندان
دوران سوم زمین شناسی
پیش از مزوئیک
و پالیزوئیک
که همگی برمیگرده به " سیلورین " دریاها و بندپایان
پس به این نتیجه رسید که بهتره اونو به موزه ببریم
اون فسیل های بیشتری دید نمونه های بزرگتر و کمیاب تر
حتی " تونی " یه از عکس از اون که در کنار ماموت ایستاده بود گرفت
یورگه " عاشقش شد "
ولی بدبختانه یک نمونه زنده ندیدیم
اگه حتی یکی از اون ماموت ها ، اون بیرون توی جنگل بود ،" یورگه " خوشحال میشد
استخوان های مُرده و تأثیرات هنری نمیتونه جای اونو بگیره
چیزی که " یورگه " دلش میخواست این بود که اونا واقعاً حرکت کنن
برای همین وقتی کتاب " ژول ورن " رو درباره سفر انسان به مرکز زمین خوند
و انسان های کهن هیولایی رو دید
فکر کرد که ما هم باید همونکارو بکنیم
و از اون موقع ، تقریباً هرچیزی که در کتاب " ژول ورن " بود ، به حقیقت پیوست
ما تصمیم گرفتیم بریم
تا غار بالای رودخانه ، پارو بزنیم
غار جادویی ما
بدینگونه سفر ما آغاز شد
یخ
جدی میگم ، اینجا یخ داره - مهم نیست ، پارو بزن -
هنوز داریم حرکت میکنیم ، نه ؟
آره ولی بدتر هم میشه
به این یخ ها نگاه کن
واقعاً شبیه عصر یخی می مونه
امکان نداره از اون تپه یخی رد بشیم
حتی اگه یه یخساز اونکارو نکرده باشه
ما مجبوریم
اول یه چیز گرم بپوشیم
یورگه ، اینو بپوش
تا روی گوش بیارش پایین وگرنه منجمد میشی
فانوس رو بردار
بریم
" مراقب باش " یورگه
نگران نباش ، میتونه مارو نگه داره
بیاین بچه ها ، ما قایق رو از یخ رد میکنیم مث اسکی هُلِش میدیم
فکر خوبیه ، خوبه بچه ها
بریم سراغش
بریم
یه کمی بیشتر
همه چی تو قایق
همین که حرکت کنیم درست میشه
کار ساده ای نیست
یکی بردار ، همش جمع شده یه جا
ممنون ، اینم شام
" باید حواسمون به این باشه " یورگه
یه سفر دریایی فوریه
حالا بیا یه چیزی بنویسیم
ما هم اولین ورود خودمون رو نوشتیم
چجوری روی کوه یخ ، چادر بزنیم
اون واقعاً کوه یخ بود
صورت و نوک انگشتان ما یخ زده بود ولی اهمیتی نداشت
ما فقط خوشحال بودیم که ادامه دار بود
یورگه " از همه ما شادتر بود "
اون واقعاً به چیزی که میخواست رسیده بود
یک خط ماجراجویانه به ناشناخته
روز بعد دوباره به راه خودمو برگشتیم
در رودخانه بی انتها
دیگه آنچنان از یخ خبری نبود
هرچه از خانه دورتر میشدیم بوته ها و درختان در مسیر ما زیادتر میشدند
تا اینکه یخ کاملاً از بین رفت
بچه ها ، اونجارو ، کنار درخت بزرگ
یه ماموت - جداً ؟ بریم نزدیک تر -
یه ماموت - یه ماموت واقعی پسر -
چه جسه ای
زودباش منم ببینم - منم ببینم -
زودباش
تورو خدا بذارین منم ببینم - ساکت بچه ها -
اون اصلاً توجهی به ما نداره
سلام
سلااااام
آقای ماموت ، ما درست اومدیم ؟ دوران قبل از تاریخ
سلام
بشین
وقتی چادر برپا کریم از هرچیزی حرف زدیم " از ماموت و بویژه " یورگه
و اینکه این از اونیکه تو موزه بود بهتر بود
اون واقعی بود ، یک حیوان زنده
اولش ما دنیای ماقبل تاریخ رو دیدیم
اول آتش روشن کردیم
هنوز در افق کوه های یخ دیده میشه ولی این چشم اندازه بطور کلی از بین میره
همه جا سبز بود و مثل خونه خود آدم بود
ولی آب کوه های یخی به رودخانه ها جریان داشت
و ما نمیتونستم برخلاف جریان نیرومند آب شنا کنیم
جک ، ببین ، یه راه
اونجا
بچه ها ، چجوری پیدا کردین ؟
بیا یه نگاهی بنداز
صبر کن ، من هُلت میدم تو
نیُفتی ، آروم ، سفت بگیر
این یه نوع راهه
باید کار ماموت ها باشه
ولی رد پایی از اونا نیست
شاید حیوانات برای آب خوردن به اینجا میان
ببینیم به کجا میخوره
چرا که نه ، بریم
مراقب باشین ، واردش نشین شما خبر ندارین توش چیه
ببین ، آتش چادره
ببین ، آتش چادره
یه شکارچی ماقبل تاریخ - اگه نباشه چی ؟ -
فکر نکنم ، اینجا علف زیاده
صبر کن ، من چراغ قوه دارم - خوبه ، پس تو جلو برو -
اینجا هیچکس نیست
یکی اینجا بوده و آتیش روشن کرده
شکارچی هم بوده ، ببین
حالا خوب شد
سنگینه
به هرحال چیه ؟
نظر تو چیه " پیتر "؟
باید شاخ گوزن باشن
پسر ، دلم میخواد این یکی رو ببینم باید جالب باشه
و قوی صد کیلو روی سرش حمل میکنه
اینجا چیه بچه ها ؟
آقایون ، من جُم نمیخورم
این یکی چی ؟
بذارین ببینم
عجب استخوانی باید عاج ماموت باشه
آره ولی فقط یک سومش
فکرشو بکنین بچه ها
بیاین با خودمون ببریمش
حتماً و کی قراره با خودش بیاره ؟
" یکی دیگه پیدا شد " پیتر
این تبر مردغارنشینه
با این به ماموت ها حمله میکنه ؟
باید بدجور جنگجو باشه
یه وحشی
فقط خوبه که الان خونه نیست
بچه ها اگر اون
برگرده
نمیدونم
یه تونل اون پشت هست
بهتره بررسیش کنیم
" مراقب باش " جک
پیتر
نقاشی حیوانات
گاومیش
اون بزرگترین سورپرایز اون غار بود
نقاشی حیوانات
اون شکارچی زبان خودشو سیاه کرده و احساسش رو روی تخته سنگ کشیده
آهو و گاومیش شکارشده
ولی اونارو رنگ هم کرده
مث یه هنرمند
ما تمام ماموت های کنار رودخانه رو دیدیم
ولی هیچکدوم از ما نمیتونیم اونجوری که اون نقاشی کرده ، اونارو رسم کنیم
مرد غار نشین ایستاده و یه حیوان رو بخاطر ما قصابی کرد
ما دیگه از اون نمی ترسیدیم
اون یه آدم بوده مثل ما
پیتر ، مطمئنی نمیتونیم چیزی برداریم ؟
نه " یورگه "، فکر کردی چجوری حملش کنی ؟
تونی " راست میگه " - حیف شد -
تونی " رفته بیرون ، بیا بریم دنبالش "
ما باید حرکت کنیم
تونی ، کجا میری ؟
نگران نباش ، برمیگردم
رسیدیم ، برگردیم رودخونه
من فقط میخوام چند تا عکس دیگه بگیرم
تونی
تونی
ما بیهوده فریاد میزدیم
تونی " نمیتونست مرد غار نشین رو دنبال نکنه "
میخواست پیداش کنه و یه عکس ازش بگیره
میتونست اولین عکس از یه مرد غارنشین زنده باشه
تصور میکرد چه حساسیتی میتونه ایجاد کنه
برای همین وارد جنگل شد و رفت و رفت
در اعماق جنگل ناشناخته
می بینیش ؟ - نه -
بیشتر نگاه کن - جایی دیده نمیشه -
پس بشین تا بریم دنبالش
یه اتفاقی باید براش افتاده باشه
ببین ، میدونی چیه ؟
اونجارو ببین
پیتر ، میدونی کار اینا چیه ؟
فکر کنم کرگدن پشمالو فکر کنم کرگدن پشمالو
حتماً کرگدن پشمالو
No comments yet. Be the first to leave one.