Pierwsze 192 wierszy.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه گذشت...
بوید، واقعاً مشکلی نداری قارچ جادویی بخوره
که توی یه جنگل جنزده پیدا کرده؟
اگه توی سرش جوابی هست
باید بیرونش بکشیم؛ برای این کار آمادهای؟
بههیچوجه
داره یه گولم میسازه
یه غول ساختهشده از گِل
از مردم محافظت میکنه؛ یه قهرمانه
اون چیزی رو که درونم حمل میکردم، هنوز حس میکنم
این ارتباط دوطرفهست
اون ترسم رو حس میکنه
اما ساختن این باعث میشه احساس قدرت کنم
فکر کردم کتوشلوار زردش بامزهست
مثل همهٔ ما با ماشین اومد
اما مثل ما نبود
وقتی مامان رو کنار درخت بطری پیدا کردم، دیدمش
داشت مامان رو میخورد
خدای من... خدایا
نمیتونم تصور کنم چه حالی داره
- صبر کن! - دارم میام!
تکون نخور، باشه؟
کجات درد میکنه؟
دستم آسیب دیده
این میتونه واقعاً دفترچهٔ راهنمایی باشه
برای نجاتدادن بابام
لعنتی! جواب نداد!
باید دریاچهٔ اشکها رو پیدا کنم
بابام گفت اینجاست
شاید وقتی پیداش کنم، حال اون هم خوب بشه
مامان؟
دارم بهت میگم، اونها جسدن
باید بکشیمشون بیرون
دیوونه شدی؟
یه چیزی از ته دریاچهٔ کابوس میاد بالا
و اولین فکرت اینه بکشیمش توی خشکی؟
شاید توی عمارت کلونی
تو دستور بدی، اما اینجا همه حق نظر داریم
ببین، امشب باید همینجا بخوابیم
حتی اگه همین حالا بدویم
قبل از تاریکی به شهر نمیرسیم
نمیدونم شما چی، اما من خیلی خیالم راحتتر میشه
اگه بدونم چهکسی یا چهچیزی
همین الان اومد روی آب
حق با اونه
ساکتی
تو چی فکر میکنی؟
بکشیمشون بیرون
بجنبید!
گرفتمش
خدای من
حالا چی؟
بکشیدش روی خشکی
باشه
متأسفم نتونستیم نجاتت بدیم
واقعاً میخواستم همون دریاچهٔ اشکها باشه
میدونم
مامان؟
بله؟
حالمون خوب میشه؟
امیدوارم
هی، بوید
بوید؟
فکر کنم قارچها اثر کردن
جید؟
یهکم مستقیمتر از چیزی بود که انتظار داشتم
باشه
اوه! یا خدا!
لعنتی!
جید! وایسا!
جید! جید! آروم! هی!
ببین، چیزی اونجا نیست
هیچچیزی نیست
خدای من
شاید اینقدرها هم فکر خوبی نبود
شاید بهتره بریم پیش کریستی و...
نه، نه، نه
باید این کار رو بکنم
اما به تو نیاز دارم
باید لنگر و راهنمای من باشی
باید بگی چی واقعیه و چی نیست
و یه کلمهٔ امن لازم داریم؛ چیزی که بگی
اگه اوضاع از کنترل خارج شد
تا من رو برگردونه
باشه، کلمهٔ امن
چی باشه؟
«کاپریکورن»
کاپریکورن؟ باشه
آره
باشه
باشه
بریم یهکم عجیبوغریب بشیم
خیلی خب
از کجا شروع کنیم؟
از این طرف میریم
فقط نفسهای عمیق و آروم بکش، باشه؟
عالی از پسش برمیای
- آمادهای؟ - صبر کن، صبر کن
شاید... شاید مجبور نباشیم
شاید بهتره صبر کنیم؛ دیگه...
واقعاً مثل قبل درد نمیکنه
میدونم میترسی، اما اگه استخون رو جا نندازیم
درست جوش نمیخوره
و اونوقت مشکلات خیلی بزرگتری داریم
که اینجا نمیتونیم حلشون کنیم، باشه؟
باشه
باشه
فقط نفس بکش
با شمارش سه انجامش میدیم
یه نفس عمیق و بلند بکش
آمادهای؟
نفس عمیق
یک...
ببخشید؛ میدونم بدترین قسمتش بود
فکر کردم اگه سریع انجامش بدیم بهتره
حالت خوبه
آتل رو داری؟
نه، توی آمبولانسه؛ الان برمیگردم
عالی بودی
موهات رو کوتاه کردی
بهت میاد
ممنون
داستانش طولانیه
اینها عروسکن
خدای من
داری چیکار میکنی؟
مطمئن میشم غافلگیری دیگهای در کار نیست
چرا باید کسی اونها رو توی دریاچه بندازه؟
لعنتی
چی؟
فقط یه دلیل به ذهنم میرسه
که آدمها عروسکهای قد آدمِ پُرشده رو بیرون بذارن
مترسک
توی مزرعه میذارنشون تا پرندهها رو بترسونن
اگه دلیل اینکه اینها توی دریاچه بودن
این بوده که نذارن یه چیز دیگه از اون پایین
بیاد بیرون چی؟
اوه
خوبی؟
آره، خوبم
خوبم
خب... حالا چی؟
جید!
چی؟
برنامه دقیقاً چیه؟
قراره تمام روز توی جنگل بچرخیم
تا درختها شروع کنن حرفزدن؟
دنبال چی میگردیم؟
حق با توئه
اوه!
دربارهٔ چی؟
هنوز سؤال رو نپرسیدم؛ باید...
سؤال درست رو بپرسیم
و نیت درست داشته باشیم
باشه، بلدم
چیزی رو که قبلاً میدونستم
اما یادم نمیاد، نشونم بده
چیزی رو توی ذهنم نشونم بده که کمک کنه از اینجا بریم
میشنوی؟
نه
خدای من
چی شده؟ چی میبینی؟
چیزی که فراموش کرده بودم
خودمم، وقتی دوازده سالم بود
روز مرگ مادربزرگمه
نمیفهمم
ازم خواست براش بنوازم، من هم نواختم
تمام روز نواختم
و یه جایی...
فهمیدم که اون...
دیگه توی اتاق نیست
اما نمیتونستم نگاهش کنم؛ فقط ادامه دادم
چون میدونستم همون لحظهای که دست بردارم
واقعاً از دست رفته
پس فقط نواختم و نواختم و نواختم
لعنتی! خدا لعنتش کنه!
این چیزی نبود که خواستم!
میخوام یادم بیاد چرا اینجا گیر افتادیم!
میخوام یادم بیاد چطور برگردیم خونه!
- این رو نمیخوام! - هی، نه
جید، جید، جید
اشکالی نداره
میخوام برگردم
فقط میخوام برگردم! میخوام برگردم!
لعنتی
تو چطور اومدی اینجا؟
جید؟
یا مسیح!
جید؟
با من حرف بزن
اون... همون مردیه که...
No comments yet. Be the first to leave one.