Pierwsze 200 wierszy.
میگیرمت! چیزی نمونده بهت برسم!
الان میگیرمت!
این رو بگیر.
برگرد اینجا ببینم!
سلامتی کی؟ سلامتی آدام!
از سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین! تلگرام، اینستاگرام و توییتر: Bamabinofficial@
آهای سامورایی. آدام!
- حالا دیگه کی قهرمانه؟ - خیلی لغزنده است.
باختی ایگور.
دوباره مسابقه بدیم؟
گاهی اوقات آدم عین کارتونها با سرعت از لبه پرتگاه رد میشه.
گرگ صحراییه میدوه و با سرعت از لبه پرتگاه رد میشه.
پایین رو نگاه میکنه و میفهمه کار از کار گذشته و دیگه نمیشه برگشت.
بچهها خیلی سریع بزرگ میشن.
اولش خیلی با لبه پرتگاه فاصله دارن.
ما براشون حکم خدا رو داریم.
ولی بعدش، یهو «اتفاقی» رخ میده.
بالاخره، ما صرفا مراقبشونیم دیگه.
در حد یه لحظه مراقب بچههامون هستیم.
بعدش راه خودشون رو پیدا میکنن.
صرفا میخوام پسرم تا وقتی از پیشمون میره، سالم و سلامت باشه.
بقیهاش به عهده خودشه.
چرا نخوابیدی؟ میدونی ساعت چنده؟
- بیا دیگه. - نگران آدامم.
خب، داری چیکار میکنی؟
- گوشی خودشه؟ - آره.
- داری جاسوسافزار نصب میکنی؟ - موقتا نصب میکنم.
به خودش میگی؟
واسه چی بگم؟
که با گوشی دوستانش کار کنه؟
یعنی پیامها، ایمیلها و مکالماتش با دوستدخترش رو میبینی؟
دیگه چیها رو میبینی؟
آدام عوض شده.
مترجم: «نـــامـــدار»
- ایگور چند هفته پیش از دنیا رفت. - خودم میدونم.
اکثر افراد در چنین شرایطی عوض میشن دیگه.
تو دردسر افتاده. خودم حس میکنم.
جاسوسافزاره رو حذف کن. خب؟
ببین. اگه مشکلی پیش اومده باشه،
خبر داشتن ازش حقمون و وظیفهمونه.
بچهمونه دیگه.
بچهمون که هست؛ ولی جزو اموالمون نیست.
آنکا، ای بابا. التماست میکنم. بیا چنین کاری باهاش نکنیم.
همگیمون رازهایی داریم دیگه، مگه نه؟
- من که رازی رو از تو مخفی نمیکنم. - من هم همینطور.
ولی نمیخوام از تکتک افکارم باخبر باشی.
من هم همینطور.
- من فضول نیستم. - خیلیخب. جاسوسافزاره رو پاک کن.
- این کارم از روی عشقه. - حذفش کن.
من میرم بخوابم.
به نکات ظریفش دقت نمیکنی. همهچی رو سیاه و سفید میبینی.
بس کن!
دیوانهایها.
- شاید روشنفکر باشم. - حتما همینطوره.
دوتا آبجو لطف کنین.
اگه میخواین صحبت کنین، میتونیم جامون رو عوض کنیم.
نه، همینجوری عالیه.
لزومی نداره.
به علاوه، شاید از مکالمهمون لذت بردین.
مثلا آدم و حوا رو در نظر بگیریم.
به این داستانهای کتاب مقدس اعتقاد داری؟
منظورت چیه؟
یعنی اعتقاد دارم حوا اولین زن و آدم اولین مرد روی زمین بودن؟
آره.
چه بدونم.
چطور مگه؟
دو پسر به نامهای قابیل و هابیل داشتن.
ولی بعدش هابیل قابیل رو کشت.
منظورت اینه که قابیل هابیل رو کشت دیگه؟
- همینطوره؟ - همینطوره؟
در هر صورت، فقط یکیشون باقی مونده بود.
حالا سوال مهمی مطرح میشه.
با کی سکس کرده بود که بشریت بقا پیدا کنه؟
حواست باشه که تنها زن روی زمین، مادرش بوده.
شاید بچه دیگهای هم داشتن؟ شاید دختری داشتن.
ولی اسمش رو تو کتاب مقدس نیاوردن. یعنی...
با خواهر خودش سکس کرده بوده؟
- بس کن. - واسه چی بس کنم؟
ملت کلی کارهای عجیب و غریب میکنن.
مدام کارهای عجیب و غریب میکنن.
داشتی گریه میکردی عزیز دلم؟
من عزیز دل شما نیستم.
به خاطر قرمزی چشمت پرسیدم.
همهچی روبهراهه؟
من فقط میخوام در آرامش مشروبم رو بخورم.
باشه.
به تصمیمت احترام میذارم.
حالت خوبه؟
- باید برم مستراح. - من کمکت میکنم.
بریم.
آروم بیا.
سلام ماریانا.
نواره کجاست؟
بیا ببینم.
میخواین بدونین برنده امروز کیه؟ همراهمون باشین.
ضمنا، اگه اطلاعاتی از وضعیت راهها دارین...
آفرین.
صبح به خیر.
- سلام. - صبح به خیر آنیا.
هر روز ساعت شش صبح تمرین میکنی؟ من که از پسش برنمیاومدم.
تا امتحان نکنی که نمیفهمی برمیای یا نه.
- اولا نمیاد شب پیشمون بمونه؟ - خیلی مشتاقه بیاد.
ببخشید.
- خداحافظ. - خداحافظ.
آدام! کارت چقدر دیگه طول میکشه؟
برو مستراح مامان و بابا.
ولی وسایلم اونجاست.
ای روانی!
بیا این رو ببین.
من هم از دیدنت خوشحالم. کسی تو باشگاه شکستت داده؟
ما که قرار نبود چنین کاری بکنیم. ما که قرار گذاشته بودیم.
نمیخوابه، فقط پیام میده.
همه بچهها همین کار رو میکنن.
راجع به مرگ ایگور پیام میده.
چون باهاش رفیق بوده دیگه. جای تعجبی نداره.
همین الانش هم یه بار فرار کرده. نمیذارم...
- سلام عزیزم. - سلام.
- یه چیزی بخور. - گرسنه نیستم.
میخوای تا مدرسه برسونمت؟
- علاقهای ندارم. - آدام.
آدام!
تو مراسم یادبود میبینمت؟
عوض شده.
چندین روز غیبش میزنه. کلاسهاش رو جیم میشه.
جواب گوشیش رو نمیده.
- یه ماه از اون روز گذشتهها. - نوجوانهها.
والدین خودت از زیر و بم زندگیت باخبر بودن؟
آنیا...
همگیمون رازهایی داریم.
بیا نیکا. روز خوبی داشته باشی.
خیلیخب. اولین پادشاه لهستان کی بود؟
- استانیسلاو کبیر بود. - بولسواو کبیر بود.
لهستان چه سالی مسیحی شد؟
- اولا. - چیه؟
حواست رو جمع کن. سال 966 بود.
عزیزم، امتحان میانترم تاریخ داریها.
یادویگا در چند سالگی به سلطنت رسید؟
از جاسمینا خبری نشده.
شاید صدای گوشیش رو نمیشنوه. در ده سالگی ملکه شد.
وقتی همسن تو بود، ازدواج کرد!
چه خفن!
جاسمینا!
دیر میرسیم مدرسهها.
حالت خوبه؟
باز هم همونطوری شدم.
گوشیت رو بذار کنار.
ای خدا. آخه از کجاش...
- صبحتون به خیر. - صبح به خیر. تو کلاس میبینمت.
ای خدا. آخه از کجاش خوشت نمیاد؟
ای خدا. واسه چی...
چند وقته که بچهها دارن دست به دستش میکنن.
«خانم ریشو.»
شما اینجوری خطابش کردین؟
معلومه که نه.
راجع به ریش شوخی کرده بودم. بچهها حرفم رو عوض کردن.
مطمئنین؟
من بارها جلوی بچهها از جاسمینا عذرخواهی کردم.
چه کار دیگهای از دستم برمیاد؟
- صبح به خیر. - صبح به خیر.
[مراسم یادبود: امروز، دوشنبه، هفتم ژوئن، ساعت سه بعدازظهر]
تقصیر تو نبود.
واقعا نبود؟
آدام، سانحه بود دیگه.
ایگور یه سری قرص رو با شراب خورد و قلبش وایستاد.
بدشانسی آورد. سانحه بود. تو که اونجا حضور نداشتی.
کاری از دستت برنمیاومد.
از اون عکس متنفر بود.
خب؟ آمادهای؟
گایویچ.
انصافا؟
کشککت مصدوم شده.
ببخشید.
چه خبرها؟
ولم کن! شوخی کردم بابا.
بلایی سرت بیارم گایوس؟
استخونت رو خرد کنم؟
به خاطر مراسم یادبودش عصبانی هستی؟
- قصد داری سخنرانی کنی؟ - خودت چی؟
راستش، من که خاطرات خاصی ازش ندارم.
فامیلی ایگور چی بود؟
- چرا مزخرف میگی بلاژه؟ - به نفعته تو هم فراموشش کنی.
بحث رو تمومش کنیم. فهمیدین؟
- دکتر، امضا کنین. - یه لحظه صبر کنین.
بیا.
زیاد فرصت ندارم. چی شده؟
گورو: «خب؟ خودت اونجا حضور داشتی؟» آدام: «نه.»
گورو: «شکلک لایک. میری پیش رنجر؟» آدام: «آره.»
باز هم آدام: «پشمهام، خبردار میشن.»
گورو: «امکان نداره.»
- «اگه صدات درنیاد، چیزی نمیشه.» - «صدات درنیاد»؟
No comments yet. Be the first to leave one.