Pierwsze 200 wierszy.
در ابتدای قرن 19، بریتانیا قدرت نخست جهان و .امپراطوری آن بیش از دو سوم جهان را فرا گرفته بود
با وجود این قدرت فراوان، همیشه دردسرساز ترین ،مستعمره، یکی از نزدیکترین آنها به امپراطوری .یعنی "ایرلند بود
در 700 سالی که بریتانیاییها بر ایرلند حکومت میکردن، با شورش ها و انقلابهای آنها مواجه .میشدن که همگی شکست خوردند
سپس، در سال 1916 یک شورش آغاز شد و با یک جنگ چریکی ادامه پیدا کرد که میتوانست برای .همیشه این حکومت را تغییر دهد
.مغز متفکر آن جنگ، "مایکل کالینز" بود
،زندگی و مرگ او، این دوره را با پیروزی .وحشت و فاجعههایش تعریف میکند
.این فیلم، داستان زندگیـه اوست
.تو باید اونو همونطوری که بود به یاد بیاری
...همونطوری که اون با کت و شلوارِ راه راهش
توی "دوبلین" دور میزد. در حالی که برای سرش .جایزهی 10 هزار پوندی تعیین شده بود
اون میگفت، "جو" چرا قایم بشیم؟
وقتی که این همون چیزیـه که اونا میخوان؟
اما اون هیچوقت چیزی که بقیه .انتظار داشتن رو انجام نمیداد
،اون بریتانیاییها رو از اینجا بیرون کرد .که هیچ کس انتظارشو نداشت
بعضی از آدما، دقیقا همونی هستن .که زمونه بهشون نیاز داره
.و زندگی بدون اونا به نظر غیر ممکن میرسه
.اما اون مرده
.و امکان زندگی هم هست
.اون، این امکان رو فراهم کرد
:تــرجــمــه و زیــرنــویــس از Omid_Avril
!آتش
!شلیک نکنید
!آتش بش
!بیاید جلو
!بیاید جلو
1916 دوبلین" ، سال" ."شورشـه "عید پاک
دستاتون رو بگیرید بالا طوری .که اسلحهتون مشخص باشه
...همون طرفِ میدون
.در 3 ستون صف بگیرید
.حالا، اسلحههاتون رو بندازید زمین
.و سه قدم به عقب برگردید
.آهسته
!سه قدم برگردید عقب، همین حالا
."بازی تموم شد "هری .ما دوباره باختیم
!قـــدم رو
!پاتو ببر بالا
.تکون بخور، "فنیانِ" حرومزاده
!دروازهها رو باز کنید
.سردستهی این نمایش خندهدار رو بهم نشون بدید
..."پیرس"
.با چشمای لوچ
."مکدونا"
."توماس کلارک"
."کنلی"
.بلند شو، خوک ایرلندی. پاشو
.صبر کن "مایکل، صبر کن
تا کی؟
.تا دفعهی بعدی
."اِیمن دِولِرا"
دفعهی بعدی قراره چه اتفاقی بیوفته؟
."با قوانین اونا بازی نمیکنیم، "هری .قوانین خودمون رو ابداع میکنیم
!آتش
...این مسئله که
...من توی آمریکا
...به دنیا اومدم
.ممکنه منو از خطر دور نگه داره
...اما در هر صورت
...من برای
...هر اتفاقی که
.ممکنه بیوفته، آمادهام
...جمهوری ایرلند
...دیگه یه رویا
.نیست
!آتش
...این موضوع
...با خونِ ریخته شدهی همهی کسانی که
...این مسئله رو اظهار داشتن
.ثابت شده
...و با کشته شدنِ هر کدوم از ما
...توسط اونا
...تعداد بیشتری از مردم
.به جمع ما اضافه میشن
...اونا نمیتونن برای همیشه
.ما رو زندانی کنن
...و ما باید
...از همون روزِ
...آزادیمون
..."مایکل"
...طوری رفتار کنیم که
...گویی، جمهوری
...یک
.واقعیتـه
...ما
...امپراطوری بریتانیا رو
...با بی توجهی به اون
.شکست میدیم
1918 ماه می ، سال
اونا ما رو از زندان آزاد میکنن تا تمام تلاشمون ."رو بکنیم که دوباره به اونجا برگردیم، "هری
یه تناقض رو توی این موضوع نمیبینی؟
.تناقض
.یه تضاد
یه چیزی تو مایه های اینکه یه نیروی ثابت .با یه جسم استوار برخورد کنه
نگاه کن "هری"، صحنه زیبایی نیست؟
.شاید بهتر باشه ما هم یه سر و سامونی بگیریم
فقط ما دوتا؟
.و اون
کی؟
مایکل"، حالت چطوره؟"
بگو ببینم، اون مرد از کِی اونجاست؟
.از همون موقعای که ما اومدیم. حدود نیم ساعت
اونا از کجا میدونستن که ما داریم میایم؟
.اونا حتی میدونن که ما صبحونه چی خوردیم
.پس فقط یه راه برای شکست دادنشون میمونه - چیه؟ -
.اینکه بفهمیم اونا صبحونه چی خوردن
.لعنت به شانس
.روزِ بازار هفتگیـه
کجا داری میری؟
خب، شما صبحونه چی خوردید؟
،اینجا یکمی ترافیک شده. اگه شما یکم برید عقب ...ما هم میتونیم یکم برگردیم عقب
.تا بتونید بازم ما رو تعقیب کنید
،مطمئناً اگه یه دقیقه همینجا بشینیم .مشکل خود به خود حل میشه
.خیلیخب، باشه
این موضوع که کاندیدهایی که ...ازتون خواسته شده بهشون رای بدید
،الان دارن توی زندان انگلیس میپوسن .نباید شما رو دلسرد کنه
.خودِ من تا یه هفته پیش تو یکی از اونا بودم
.اونا میتونن ما رو زندونی کنن
.اونا میتونن به ما شلیک کنن
!اونا حتی میتونن ما رو به سربازی ببرن
اونا میتونن ما رو به عنوان گوشتِ دم توپ (در "سم" استفاده کنن. (شهری در فرانسه
...اما
...ما یه اسلحه داریم که قدرتمندتر از
همهی سلاح های موجود در .انبارهای امپراطوری بریتانیاست
...و او سلاح
.امتناع ماست
.امتناع از تعظیم در مقابل دستورات اونا
.در مقابل هر نهادی جز نهادهای خودمون
دوستان ما از ادارهی پلیس .میخوان که منو خفه کنن
.دوباره زندانیم کنن، بهم شلیک کنن کی میدونه؟
!اما دوست دارم که براشون یه پیام بفرستید
اگه اونا منو خفه کنن، کی جای منو میگیره؟
کی جای منو میگیره؟
!ما جاتو میگیریم
صداتونو نمیشنوم، کی جای منو میگیره؟
اونا، شما رو هم خفه میکنن؟
!راهو باز کنید
!راهو باز کنید
.اونو ببرید بیرون! برید !اونو ببرید بیرون
خب، اسمت چیه؟
."کیتی"
هری" هم اینجاست؟"
.طبقه پایینـه
اونا تو رو با چی زدن؟
.هرچی که بود، خیلی سفت بود
.پس مشکلی نداری - کیتی" تو یه پرستاری؟" -
.من هیچی نیستم
.من دخترِ پدرم هستم
پدرت کیه؟
.اون مُرده
،شام تا یه ساعت دیگه آمادهـست .اگه دوست داشتی، بیا
.خیلیخب
" دیشب اون اومد پیشِ من "
" اون خیلی آروم اومد "
" ...اونقدر آروم اومد که "
" صدای پاهاش نیومد "
" و دستشو گذاشت روی من "
" و اینو بهم گفت "
" ...آره عشقِ من، زمان زیادی تا "
" ...روزِ عروسیمون "
" نمونده "
.زیبا بود "کیتی"، عالی بود
.الانـه که "میک" بازم واسمون سخنرانی کنه
،تو چی میگی واسه خودت نشستی اونجا قلدری میکنی؟
آخه تو از آواز خونی چی میدونی؟
.قبول دارم، غربیـه وحشی مسخره
.تو در آواز خونی خیلی ماهری
پس الان نوبت توئه دیگه، درسته؟
هی، هی، میشه بیخیال بشی "هری"؟
.اون صداش مثل یه فرشتهـست .صدای من شبیه صدای بُزه
خانوما، نوبت "هری" هست یا نه؟
.آره، هست - .نه، خواهش میکنم -
...تصمیم رو من میگیرم
.و من میگم که نوبت "مایکل"ـه - میشه یکی دیگه رو انتخاب کنی؟ -
.میک"، آواز مخصوص جشن رو برامون بخون. بجنب"
.زودباش "میک"، یه آواز برامون بخون
.اون هیچ آهنگی بلد نیست
.خفه شو
خوب اون روز رو توی ماه سردِ دسامبر ...یادم میاد
که صاحبخونه و پلیس اومدن تا .ما رو از خونه بیرون کنن
اونا با جسارتِ تمام، سقفِ خونهی .ما رو آتش زدن
...و اینم یه دلیلـه دیگه
.برای اینکه من "اِسکیبرین" رو ترک کردم
.دوازده تا بیت دیگه مونده
.میخواستی که بیدارت کنیم
یه مردی توی "وِست کُرک" بود ...که به نوبت
.از 5 تا خواهر خواستگاری کرد
.فکر کنم همشون جواب رَد داده باشن
،بعدش که پدرشون مُرد .از مادرشون هم خواستگاری کرد
میخوای چیزی بهم بگی؟
.داشتم خودمو آماده میکردم که خواستگاری کنم
.اما وقتی یه ایرلندی کنارت خوابیده، آسون نیست
.اونم تورو دوست داره - واقعا؟ -
.بس کن
.اما متاسفانه اون خر رو پف میکنه - .نه، اینطور نیست -
."پس دیگه به خودت بستگی داره "کیتی
.مجبور نیستم از هیچ کدومتون خوشم بیاد - .آدم راست گویی هم نیست -
.و با شلوارش میخوابه
.اون حیوون رو ببخشید
.صبح بخیر
.صبح بخیر
.با ادب باش
No comments yet. Be the first to leave one.