Heartland

Heartland

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 17

Informacje o wydaniu

Heartland CA S17E02 1080p WEBRip x264-BAE en
Komentarz od warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 17 قسمت 2 Heartland CA S17 1080p WEBRip x264-BAE زیرنویس فارسی سریال

Tagi

webdl
Opublikowano: 2026-02-26
Pobrania: 14
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 194 wierszy.

آنچه در هارتلند گذشت... «سان‌شاین» اسبِ مشتریته

«سان‌شاین» خیلی معروفه! من هنوز آمادگی‌ش رو ندارم که تنهایی از پسِ این کار بربیام

تو کاملاً آماده‌ای. اون بیلبورد

در مورد اون گاو، نمی‌خوای بهم بگی که قضیه داره

شخصی می‌شه؟ - یه گاو دیگه پیدا می‌کنیم

ما مسائل مهم‌تری داریم که باید نگرانشون باشیم

برو سر اصل مطلب سام. پیشنهاد ما رو قبول می‌کنی؟

خب، یه نفر پیشنهاد خیلی بالاتری داده

اون کیه؟ - مطمئنم دیدیش

بیلبورداش رو توی مسیرِ ورودی شهر؛ «نیتن پرایس»

یه اسب مسابقه داشتم که تبدیلش کردیم به یه اسب پرشی

گاهی وقت‌ها، آموزش دوباره‌ی یه اسب می‌تونه یه زندگیِ

تازه بهش ببخشه. - تو اینجا چیکار می‌کنی؟

من پدرِ ربکا هستم. - سرزنشت نمی‌کنم

که ناراحتی. - من از دستِ تو ناراحت نیستم

واسه کاندید شدنت برای شهرداری. ازت ناراحتم چون

زودتر بهم نگفتی. - ریک اَدِرلی

مدیر اجرایی سابقِت

توی نظرسنجی‌ها داره جلو می‌افته. - ریک دوستِ منه

خب، اون مثلِ خانواده می‌مونه

(پارس کردنِ رمی)

سلام جی‌جی! (خنده‌ی جک)

(صدای بسته شدنِ در)

سلام عزیزم! شما دو تا اینجا دارین چه آتیشی می‌سوزونین؟

نه، به کمکت احتیاج دارم. باید برای رمی یه کم مرغ بپزیم

اوه، باز دوباره غذای سگش رو نمی‌خوره؟

دیگه دوستش نداره. مرغ غذای موردعلاقه‌شه

عجب سگ لوسیه

خب

بیاید یکم مرغ سرخ کنیم

خیلی چیزها رو با هم پشت سر گذاشتیم، مگه نه بردی؟

ولی یه فرصتی به ایمی بده، باشه؟

اون، خب، واسه خودش کسیه

بعضی‌ها حتی بهش می‌گن

دختر معجزه‌گر. - وای، فکر کنم این

اولین باره که انقدر برای کار با یه اسب برام زمینه‌چینی کردن

خب، اون خیلی سخت‌گیره؛ مشکل همینه

از وقتی پرش رو کنار گذاشتم، انگار نمی‌تونه با هیچ سوارکار دیگه‌ای هماهنگ بشه

چه خبر شده؟ - «برادی» مدام پاش به مانع‌ها گیر می‌کنه

موقع پرش. به هر کی اجاره‌ش می‌دم، همین بساطه

با من هیچ‌وقت این‌طوری نبود. - شاید تو «پسرِ معجزه‌گر» باشی

حالا دیگه نمی‌خوام پا تو کفشِ تو بکنم

خیلی خب. ببینیم چه خبره

باشه

(ایمی): بیا یه بار دیگه بریم، بردی

(ادوین): دوباره امتحان کن، ایمی

دیدی؟ هی همین اتفاق می‌افته

آره، با جسارت به سمت مانع‌ها نمی‌ره

حتی موقع نزدیک شدن به مانع هم دودله

می‌تونی درستش کنی؟ - معمولاً آره

اما نمی‌دونم این واقعاً همون چیزیه که این اسب لازم داره یا نه

پس... پس چی لازم داره؟

شرمنده‌ام که اینو می‌گم ادوین، ولی

فکر می‌کنم برادی باید پرش رو کنار بذاره

منظورت چیه که باید کنار بذاره؟

فکر کنم این کاری بود که از انجام دادنش کنار تو لذت می‌برد

ولی چون تو دیگه پرش نمی‌کنی، انگار دیگه دلش

با کار نیست. - خب، حتماً یه سوارکار دیگه‌ای

هست که بتونه باهاش خو بگیره. - به نظر می‌رسه که تو

قبلاً تلاشت رو کردی. این یه ورزش رقابتیه و

فقط نگرانم که اگه حواسش به کار نباشه

بدجوری زمین بخوره و به خودش صدمه بزنه

یا یه سوارکار دیگه رو. - ولی مسابقات پرش بود که

جونش رو نجات داد. من اونو توی یه اصطبل درب‌وداغونی پیدا کردم

که قبلاً توش کار می‌کردم. شک ندارم که باهاش بدرفتاری می‌کردن

تمام پس‌اندازم رو ته کشیدم فقط برای اینکه بتونم بخرمش

اگه دیگه نتونه اون کار رو انجام بده، اونوقت چی؟

بفرستیمش تو چراگاه؟

نه، نه، اون برای این کار خیلی جوونه

بیا دیگه پسر

جکم. پیغام بذارید

هی، چرا جواب زنگ‌هام رو نمی‌دی؟ یالا، بهم زنگ بزن

در اولین فرصت

همه چیز روبه‌راهه؟ - آره. فقط

به جک گفتم که برای انتخابات قراره بهش کمک کنم

واسه چند روز آینده. - باشه

اون باید یه جلسه با خانواده‌ی "پرایس" ترتیب بده

تا به مسئله‌ی اجاره‌ی چراگاه برسن. - بابا، اگه لازمه بهش کمک کنی

من خودم از پسش برمی‌آم. - نه عزیزم، من کنارتم

درست تا وقتی که فردا آخرین نتیجه‌ها اعلام بشه

ممنون. - آره، خواهش می‌کنم

باید بساط جشن رو آماده کنیم، نظرت چیه؟

خب، اوم، واقعاً این‌همه بادکنک لازم داریم؟

لو، این قراره بهترین جشن پیروزی بشه

بی‌نظیره. این بنر رو نگاه کن

اوه! - «تبریک، لو

برای دور دوم!» - نه، نه، نه بابا! اینو جمعش کن

بابا، خواهش می‌کنم! این کار بدشگونی می‌آره

عزیزم، هیچ‌چیز نمی‌تونه جلوی برنده شدنت برای دور دوم رو بگیره

آره، البته به جز ریک و این واقعیت که اون

توی نظرسنجی‌ها جلوتر بود. - آره، توی نظرسنجی‌ها جلو بود

اما الان شونه‌به‌شونه‌ی هم شدین

از اون مصاحبه‌ی رادیویی به بعد. - آره

تصور کن اگه به نصیحت من گوش داده بودی، الان کجا بودی

هنوزم فکر می‌کنی بدگویی کردن بهترین استراتژی بود؟

من بیشتر منظورم یه تلنگر بود. فکر کنم اگه یه تلنگر زده بودی

الان کلی ازش جلوتر بودی

(ادوین): خیلی زود دوباره به پریدن برت می‌گردونیم

قول می‌دم. (بردی آروم خُرخُر می‌کنه)

چیزی نیست، بردی

نمی‌خوام ولت کنم توی مرتع. بهم اعتماد کن

منظور من این نبود

خب، اگه نمی‌تونه بپره

چطوره دوباره برای یه کار دیگه آموزشِش بدیم؟

مثلاً چی؟

خب، اون... خیلی تو چشمه

قابل‌اعتماده و زود هم نمی‌ترسه

داشتم به درشکه‌رانیِ ترکیبی فکر می‌کردم

اون دیگه چیه؟ - اوم

مسابقه‌ی درشکه‌رانی. بذار نشونت بدم

یکم عجیب و بی‌ربط به نظر می‌رسه. - یکی از مشتری‌هام

باهام تماس گرفت و پرسید که آیا می‌تونم حواسم رو جمع کنم

تا اگه اسبی پیدا شد که به کارشون بیاد، بهشون بگم

فکر کردم بردی ممکنه برای این کار مناسب باشه

ببینش. (صدای نامفهوم از پشت تلفن)

(گزارشگر): ...الان حدود دو

ماهه که دارن مسابقه‌ی ترکیبی می‌دن، اما باید ببینین، چرخش این جفت اسب رو نگاه کنین

پس ما... با هم این کار رو انجام می‌دیم؟

اگه دوست داشته باشی

یه دور زدنِ تند، که مهارت خیلی زیادی رو نشون می‌ده

واقعاً فکر می‌کنی این کار روحیه‌اش رو برمی‌گردونه؟

فکر کنم ارزش امتحان کردن رو داشته باشه

باشه

خیلی خب، بیا انجامش بدیم. - باشه

کی شروع می‌کنیم؟ - اوم، خب، می‌تونم الان برم خونه

و یه اسب دیگه بیارم و شاید

امروز بعدازظهر برگردم؟ - عالیه

باشه

انتخاب خوبی بود لیندی. اون عاشق این مرغه

داشتم روی

یکی از اسب‌های ادوین کار می‌کردم که قبلاً باهاش می‌پرید، و دارم

دوباره آموزشِش می‌دم تا یه اسبِ درشکه‌رانیِ ترکیبی بشه

به نظر سرگرم‌کننده میاد. - آره

ولی به یه اسبِ مکمل هم نیاز دارم، داشتم فکر می‌کردم

شاید هارلی؟ - حتماً

"بادی" چطوره؟ این اواخر زیاد باهاش تمرین نکردم

چون از وقتی "بلو" تمام کارهای مزرعه رو انجام می‌ده، و

آره. فکر بدی نیست. - آره، کی کالسکه رو می‌رونه؟

اوه، خب فکر کنم منم دارم همراه اسب‌ها یاد می‌گیرم

خب، من تا حالا کالسکه نرو‌ندم

ولی تمام عمرم با افسارِ واگن‌ها کار کردم

دوست داری کمک کنی؟ - آره، دلم می‌خواد

اما به تیم چیزی نگو. فکر می‌کنه دارم از زیرِ کار در میرم

سرِ این گوشت‌های پرایس... گوشت

واقعاً داری در میری؟ - نه! نه، این

درباره‌ی "بادی" و تلاش برای دادنِ یه هدفِ جدید بهشه

حالا کمکم رو می‌خوای یا نه؟

بله، حتماً

به کِیتی پیام میدم

اِم، مامان، امی می‌خواد بدونه

که می‌تونم امروز بعدازظهر با لیندِی وقت بگذرونم یا نه

آره، اینجا که خیلی خلوته

باید اوکی باشه

راستی، ام... پدرت گفت

که می‌خوای توی یه مسابقه‌ی جدیدِ داستان کوتاه شرکت کنی

آره. باید یه قصه‌ی پریانِ کلاسیک رو دوباره تعریف کنم با

یه موضوع اجتماعیِ روز. - اوه، خوشم اومد

مثلاً نظرت در مورد داستانی مثل "راپونزل" چیه که

به مواد شیمیاییِ سمی توی محصولاتِ مو می‌پردازه؟ نه؟

ریک

سلام. - سلام

فقط یه سر زدم که بگم موفق باشی، روزِ آخره

قبل از انتخابات و این حرف‌ها. - اوه، ممنونم

تو هم موفق باشی

ریک، داری می‌لرزی

واقعاً؟ آخه بدجوری استرس دارم و داغونم

هی، طبیعیه. بین خودمون بمونه

منم حسابی استرس دارم. - هه. خب، تو بهتر مخفی‌اش می‌کنی

شاید مجبور شی بهم یاد بدی چطوری

این کار رو بکنم اگه من

ببخشید

این... - اشکالی نداره. می‌دونی

با اینکه داریم با هم رقابت می‌کنیم، ولی حس می‌کنم تو این مسیر با همیم

واقعاً؟ - آره. جفتمون

تمام تلاشمون رو کردیم و حالا فقط باید بذاریم

ببینیم آرا چی میشن، مگه نه؟

فقط سعی کن از هیجانش لذت ببری

حق با توئه. باشه. خب، من دیگه برگردم

به ستادِ انتخاباتی‌ام. ظاهراً

به بادکنک‌های بیشتری نیاز داریم

چرا داری با دشمن خوش‌وبش می‌کنی؟

«خوش‌وبش کردن؟»

می‌دونم یعنی چی بابا. اون دشمن ما نیست

اون... دوستمه

فردا هر چی قراره بشه، می‌شه

هی، دیگه کافیه. این‌طوری حرف نزن

ما برنده می‌شیم. تو برنده می‌شی. هدفمون همینه

این همون انرژی‌ایه که باید به کائنات بفرستی

آهان، باشه

سلام

جک، اصلاً فکر نمی‌کردم بیای

خب، مثل اینکه منم همسفرتون هستم

من افسار رو به دست می‌گیرم. - خیلی هم عالی

اینا چیه؟ - اوه، با خودم گفتم

Heartland subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Heartland

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left