Pierwsze 200 wierszy.
- - واقعا امیدوارم امروز بتونی...
تو دام استیون نیفتی.
ای خدا. دامی در کار نیست. چهار سال گذشتهها.
به نظرت من بیاحساسم؟
نگران نباش، یه روزی پسری بدجوری ذهنت رو درگیر میکنه.
- سلام لیدیا. - سلام!
- از دانشگاه بهم زنگ میزنی؟ - باشه.
با این لباست پدرم رو درآوردی.
- سلام استیون دیمارکوی معروف. - سلام میسی.
باهاش رفته بودی مهمونی؟
گفت میتونه من رو برسونه دانشگاه،
ولی ماشین دیگهای با سرعت سر پیچ اومد جلومون. ماشین درو بود.
گمون نکنم بتونم سال آینده...
هزینه خوابگاهت رو بدم.
ولی مطمئنم کاری پیدا میکنی.
- دلم خیلی برات تنگ شده بود. - دلم برات تنگ شده بود.
آخه گمون کنم اون شب استیون رو در حال صحبت با میسی دیده بودم.
استیون نبود. من پیشش بودم. اولین سکسمون همون شب بود.
تو با بهترین دوستم سکس کردی. رابطهمون دیگه تمومه.
به نظرم باید جریان درو رو بگیم.
میشه راجع به محتویات نامه توضیح بدی؟
- درو، قسم میخورم کار من نبود... - کس دیگهای خبر نداره.
درو، بس کن.
وای، پشمهام.
ریگلی!
نمیفهمم واسه چی حرفم رو باور نمیکنی.
خیلی وقته که رفتارت مشکوکه.
نامه رو من نوشتم، فقط میخواستم کمک کنم، ولی...
- خیلی دوستت دارم. - من هم خیلی دوستت دارم.
سلام.
سلام.
پس رسما دانشجو شدی.
والدینم همین الان رفتن.
اتاق خوبیه.
هماتاقیت هنوز نیومده؟
نچ.
تک و تنهام.
مترجم: «نـــامـــدار»
امشب کار خاصی داری؟
آره، انجمن «لامبدا رو» مهمونی گرفتن و همه شرکت میکنن.
ایول، شاید اونجا دیدمت.
باشه، چرا که نه؟
اِم، خودت که میدونی نباید صداش رو در بیاریم دیگه، نه؟
آره، میدونم.
ببین، تابستون امسال خیلی خوش گذشت، ولی من و دایانا همین دو ماه پیش...
به هم زدیم. نمیخوام حس بدی بهش دست بده...
که دارم دماغش رو میسوزونم، خب؟
فعلا نمیتونم رابطه دیگهای داشته باشم.
ما که صحبت کرده بودیم.
جدی میگم، مشکلی نیست.
به من که خوش میگذره.
پشمهام، واقعا...
خیلی از اکثر دخترها باحالتری.
- به دانشگاه خوش اومدی. - ممنون.
امیدوارم هماتاقیت بدبخت نباشه.
مرسی.
سلام!
سلام! میسی هستم.
تو هماتاقیم هستی؟
گمون کنم باید باشم. لوسی هستم.
سلام.
خب، اهل کدوم محله جرسی هستی؟
در واقع اهل پترسونم، ولی زیاد جابهجا میشدم.
سه بار مدرسهام رو عوض کرده بودم و بعدش رفتم مدرسه شبانهروزی.
- سه بار؟ - آره.
- چرا اینقدر جابهجا میشدی؟ - به خاطر مسائل خانوادگی.
یعنی به خاطر شغل والدینت؟
راستش، من یتیم بودم. واسه همین تو چند ناحیه مختلف بودم.
عه، وای. چطور بود؟
اگه نمیخوای، مجبور نیستی تعریف کنی.
شرمنده که اینقدر سوال میپرسم.
نه، اشکالی نداره، از تعریف کردنش ناراحت نمیشم.
گمون کنم صرفا...
آمادهام که یه جا مستقر بشم.
متوجه منظورم هستی؟
آره، متوجهم.
ظاهرا لوسی با کسی آشنا شده.
به نظرت خوشش اومده؟ معلوم نیست باید نجاتش بدیم یا نه.
لوسی، استیونه خیلی ازت خوشش اومده. به ریگلی گفته.
واقعا؟
نمیدونم از اینجور پسرها خوشم میاد یا نه.
تو که نمیدونی از چهجور پسری خوشت میاد.
خودت گفته بودی تا حالا بابت پسری هیجانزده نشدی.
خیلیخب، چهجور آدمیه میسی؟
من زیاد نمیشناسمش. مدرسه دولتی میرفت.
ولی به گمونم پسر خوبیه.
مطمئن نیستم. انگار کمی بیادبه.
بزنین به چاک بچهها!
سیجی کیه؟
- - مامانمه.
[به استیون: حتما باید با هماتاقیم لاس بزنی؟ خیلی جو رو سنگین کردی.]
حالم خوب نیست.
منظورت چیه؟
چه بدونم. حالت تهوع دارم. به نظرم بهتره برگردم خوابگاه.
امشب مهمونیه، دوستان دخترت رو بیار.
سلام!
سلام.
- حالت خوبه؟ - آره، خوبم.
امروز چی شده بود؟
اِم...
نمیخوام راجع بهش صحبت کنم.
میخوای بریم بیرون؟ خارج از دانشگاه مهمونی گرفتن.
ماشین خودم هست. کمتر میخورم که پشت فرمون بشینم.
آها، گمون کنم امشب همینجا بمونم.
وای، اذیت نکن دیگه! مجبورم نکن تنها برم.
خب، بری و پیپا کجان؟
با پسرها فرار کردن.
خواهش میکنم!
من که گفتم امشب اینجا میمونم، عذاب وجدان دادن کار قشنگی نیست، خب؟
نه، من که نمیخواستم عذاب وجدان بدم.
اشکالی نداره.
استراحت کن.
- فعلا. - فعلا. ممنون. خوش بگذره.
سلام. چه خوشگلی.
ممنون.
تیم هستم.
بغل نمیکنی؟
- نمیدونم. - گمون کنم بغل میکنی.
بیا بغلم.
- خب، اسمت چیه؟ - عه. دوستانم اونجا هستن.
سلام.
سلام.
چیکار میکنی؟
زنگ زدی سکس کنیم؟
نمیدونم.
میخوای بکنیم؟
- خیال میکردم از دستم دلخوری. - نیستم.
کجایی؟
اومدم مهمونی خیابون کریتندن. خوش میگذره.
سه بلوک با اونجا فاصله دارم. با کی هستی؟
هیچکس. تک و تنهام.
وای!
اصلا بلد نیستم بکشم.
میخوای بریم تو؟
خوش میگذره.
من فقط میخوام پیش خودت باشم.
- ببخشید که امروز دیوانهبازی درآوردم. - نه، اشکالی نداره. ردیفه. ردیفه.
واقعا در حالت عادی این مسائل برام مهم نیست.
آخه هماتاقیمه دیگه، متوجهی؟
آره، متوجهم. همونطور که گفتم، اگه میدونستم،
باهاش صحبت نمیکردم.
البته دست رد به سینهام زد، اینه که...
گمون نکنم لازم باشه نگران چیزی باشی.
درک میکنم واسه چی ازش خوشت میاد. خیلی خوشگله.
از اون دخترهاست که از هر پسری ازش خوشش میاد.
تو هم خیلی خوشگلی.
فقط نباید اینقدر...
بی اعتماد به نفس باشی.
وای.
وای.
شرمنده، خیلی...
زود تموم شد.
نه، خیلی خوشم اومد.
مطمئنی نمیخوای بریم تو؟ خوش میگذره.
راستش، خـ...
خیلی خستهام. به نظرت میتونی...
من رو برسونی خوابگاه؟ اشکالی نداره؟
معلومه که نداره.
وایستا. حس میکنم خبر نداشتم چقدر نشئهام.
- مطمئن نیستم صلاحیت رانندگی داشته باشم. - تو که یه کام گرفتی.
میدونم. ولی تو مهمونی مشروب خوردم.
خیلیخب. من که نمیتونم رانندگی کنم. امشب خیلی مشروب خوردم.
- شرمنده. - نه، اِم...
نمیدونستم اینقدر نشئه میشم. حس ترس بهم غلبه کرده.
نه بابا، اشکالی نداره. صرفا نشئهای دیگه.
مطمئنم اگه بریم تو، یکی پیدا میشه...
که برسوندمون. یا میتونیم آژانس بگیریم.
اِم، آها، آخه نمیخوام ملت رو ببینن و به دایانا بگن.
خیلی داستان میشه.
اشکالی نداره. من ردیفم.
میتونم رانندگی کنم.
- تو که الان گفتی نمیتونی رانندگی کنی. - سه کیلومتره دیگه. چیزیمون نمیشه.
به نظرم بهتره صبر کنیم.
صبر کنیم که چی بشه؟ سوییچ رو بده من. هیچ مشکلی نیست.
میسی.
هیچ مشکلی نیست.
این کمربند خرابه.
همینجوری به ذهنم رسید، ولی...
مسلما نمیخوام سال اول دانشگاه دوستپسر داشته باشم،
آخه خیلی بد میشه.
ولی...
به نظرت...
اگه در آینده هنوز در ارتباط بودیم،
من کسی هستم که بخوای واقعا باهاش قرار بذاری؟
آره.
تو حرف نداری.
ضمنا، آدم اصلا از آینده خبر نداره. مگه نه؟
آخه...
گفته بودی فعلا نمیتونی با کسی قرار بذاری.
نمیتونم.
ولی لوسی رو دعوت کردی سر قرار.
قرار نبود به گوش تو برسه.
بیخیال، چیزی نیست.
ولی منظورم اون نبود. حرف خودت رو نقض کردی.
دعوتش کردم بریم شام بخوریم. چیز خاصی نیست.
از من که اصلا دعوت نکردی بریم شام بخوریم.
No comments yet. Be the first to leave one.