Giannis: The Marvelous Journey

Giannis: The Marvelous Journey

Pobierz napisy Farsi Persian

Informacje o wydaniu

Giannis The Marvelous Journey 2024
Giannis The Marvelous Journey 2024 480p WEBRip
تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

Tagi

webdl
Opublikowano: 2025-01-25
Pobrania: 21
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

خدايا، بابت اين دورهمي ازت ممنونم

ازت ممنونم خدايا

که به ما خرد بخشيدي

ما به خداوند توانا براي محافطت از ما و هدايتمون به جايي که

ميخوايم نام عيسي مسيح را ببريم باور داريم

آمين

وقتي ما برای بابا اومديم

اون هيچ پولي نداشت

...ميدوني؟

اما ثروتمندترين مرد دنيا بود

اون ثروتمندترين مرد دنيا بود چون ما رو داشت

فکر ميکنيد بابا

داره تماشا ميکنه و به کاري که انجامش داديم، افتخار ميکنه؟

اون واقعا بهمون افتخار ميکنه خيلي خيلي افتخار ميکنه

اون لبخند ميزنه

شام براي اونه بخاطر همينه که يک جاي خالي وجود داره

به افتخار اون

اون اينجاست، دقيقا اونجا نشسته

جايي که ازش اومدم

چيزي که توي زندگيم باهاش روبرو شدم

در اونجا خانواده، مقدسترين و مهمترين چيزه

نزديکترين چيز به قلب منه

ممکنه مردم بگند من يکي از بهترين بازيکنان

ان.بي.اي در حال حاضر هستم ....اما

من... من متوجه نميشم

من... احساسش نميکنم

من فقط آدم سخت‌کوشيم که سعي ميکنم زنده بمونم

چون از برگشتن، ميترسم

از دست دادن تمام اين چيزها ميترسم

اسم من يانيس آنته توکونمپوست

ميخوام بازيکن ان.بي.اي بشم

مردم از شديد بودن من خوششون مياد

من ام.پي.وي رو ميخوام

بخاطر همينه که اينجام

اين ذهنيت، نميتونه تغييري کنه

مثل وقتي که داشتم بزرگ ميشدم و تمام اين چيزها رو ميديدم

هرچيزي که بهم بگيد يک کم هم تاثير روي من نداره

!يانيس- !يانيس-

يانيس آنته توکونمپو

بخاطر همينه که بهش ميگند اعجوبه

ام.پي.وي ام.پي.وي

هي بچه‌ها، به دوربين سلام کنيد

ميخوام کاري کنم که پدرم بهش افتخار کنه

يانيس تو چيزي داري که به خودت برميگرده

آنته توکونمپو

آنته توکونمپو

آنته توکونمپو

آنته توکونمپو

آنته توکونمپو

اوه، خداي من

هيچ شکستي در ورزش، وجود نداره

اونها قدمهايي رو به پيروزي هستند

اون... اون پسر خوشتيپه که اونجاست، کيه؟

در آغاز بازيهاي تورنومنت يورو بسکت سال 2022

هر چهار برادر آنته توکونمپو

براي اولين بار به بازيهاي فينال ملتها راه يافتند

فقط توانايي شرکت کردن در اون

و نماينده کشورمون بودن و پوشيدن اون لباس

همراه با برادرهات احساس معرکه‌ايه

اين داستانيه که ميتوني براي نوه‌هات تعريفش کني

ديدن يانيس، تاناسيس

الکس و کزتاس

در يک تيم، باورنکردنيه

گاهي اونها حتي چيزي به هم ديگه نميگند

با چشمهاشون ارتباط برقرار ميکنند

Kolos kai vraki.

اين يک ضرب‌المثل يونانيه

يعي اساسا مثل لباس زير و باسن به هم وصليد

اونقدري رابطه‌تون

با خانواده صميميه که انگار "Kolos kai vraki",

پس شما... شما لباس زير و باسن هستيد

خوب اين ضرب‌المثليه که خيلي از يوناني‌ها ميگند

تاناسيس هميشه سعي کرده ازم محافظت و مراقبت کنه

و من هم همين کارو

....براي دو برادر کوچکترم ميکنم

چون پدرمون اينطوري ما رو بار آورده

تمام بچه‌هاي من در تيم ملي هستند

جايي که من توش حتي اجازه ورود هم ندارم

اين خيلي عاليه

خيلي معرکه است

توانايي پوشيدن اون پيراهن

اوه، خيلي چيز بزرگيه

هيچ چيزي در زندگي، بهت داده نميشه

تک تک چيزهايي که داريو به دست مياري

و از وقتي بچه بوديم هميشه همينطور بوده

من در ايالت دلتا در نيجريه بزرگ شدم

من اهل ايگبا هستم همسرم اهل يوروبا است

همسرم گفت بايد بريم

زندگي در نيجريه در دهه هشتاد و نود

اساسا چالش‌برانگيز بود

نشت نفتي داشتيم

که شروع به آلوده‌سازي آبها کرده بود

مردم نميتونستند به آب آشاميدني سالم دسترسي داشته باشند

مقامات سلامتي بيان ميکنند دوده داخل هوا

بيماري‌هاي تنفسيو در اين شهر افزايش ميدند

ميانگين اميد به زندگي در اين منطقه چهل ساله

ده سال کمتر از ميانگين اميد به زندگي در کشور

مردم مجبور شدند

در جاهاي ديگري به دنبال فرصتها بگردند

اروپا فرصتهايي ارائه ميداد که

در بسياري از کشورهاي آفريقايي پيداشون نميکرديد

...ما اونجا رو ترک کرديم

به دنبال پيدا کردن مراتع سرسبزتر

در جسنجوي زندگي‌اي بهتر

بخاطر همين اونجا رو ترک کرديم

رفتن از اونجا، تصميم سختي بود

چون فرزندي در نيجريه داشتم که بايد ترکش کنم

اونو پيش مادربزرگش گذاشتم

تنها گذاشتن اون برام، تصميم سختي بود

وقتي اونها رفتند

مجبور بودند برادر بزرگترم، فرانسيسو تنها بگذارند

چون اين سفر، سفر سختي بود

مناسب يک بچه نبود

توي يونان توقف کردم و گفتم خيلي خوب

اينجا ديگه خوبه بگذار زندگيو اينجا شروع کنيم

روياي هر پدري اينه که هرجا ميري

بتوني براي فرزندانت تحصيلات بهتري تامين کني

...بايد به دنبال زندگي بهتري براي

نسل بعد از خودم باشم که ميدونيد؟ اونها فرزندانم هستند

بخاطر همين، تصميم به رفتن گرفتم

وقتي اونها در جستجوي زندگي بهتري رفتند

و رفتند و گفتند خيلي خوب، ما به جاي ديگه‌اي ميريم

ما کسيو اونجا نميشناسيم

اين پول اندکو پس‌انداز ميکنيم تا اولين ماهو باهاش بگذرونيم

و بعد شروع به کار کردن، ميکنيم

...تمام اين ريسک

روي شونه.. والدينم بود

رفتن به کشوري که به زبان خودشون صحبت نميکنند

رنگ پوست يکساني ندارند

برادرمو ترک ميکنند

اين نمونه‌اي از نهايت فداکاريه

والدينم هيچ‌وقت نتونستند فرانسيسو به يونان بيارند

بيست و شش سال طول کشيد تا دوباره فرانسيسو ديدند

تانسيس، يانيس، من، و الکس همه در يونان متولد شديم

تانسيس، دو سال از يانيس بزرگتره

يانيس سه سال از من بزرگتره

بعد منم، کوزتاس من چهار سال از الکس بزرگترم

قوانين يونان اينه که وقتي در اونجا به دنيا مياي

به صورت خودکار، شهروندي يونانو دريافت نميکني

پس وقتي اونجا زندگي ميکرديم اين کار هم اساسا، يک کار غيرقانوني بود

يونان يکي از بزرگترين شکافها

رو در رابطه با رفتار با مهاجرين داره

ما هميشه خارجي بوديم

تا حد زيادي مجبور بوديم در ترس زندگي کنيم

يونان يک جامعه سفيدپوسته

تا اوايل قرن بيستم مهاجرين زيادي در يونان وجود نداشتند

از سال دوهزار

ناگهان هجوم بزرگي از مهاجرين، ديده شد

و همچنين يونان در ورشکستگي قرار گرفت

دولت يونان، متهم به

مخفي کردن شرايط حقيقي اقتصاديش شده

قرض و بدهي‌هاي ملي يونان تقريبا به چهارصد و بيست ميليارد دلار رسيده

بسياري از مردم بقيه رو مقصر ميدونستند

بخاطر اين واقعيت که گرسنه يا بيکار بودند

و سپر بلاي راحت اونها

رنگين‌پوستان بودند

فکر نميکنم فقط بخاطر رنگ پوست بود

ميتونستي از يک کشور ديگه باشي

ميتونستي باورهاي متفاوتي از من داشته باشي

ميدوني؟ مذهب متفاوتي از من داشته باشي

شورش‌هايي از سمت حزبي سياسي

به نام سپيده دم طلايي، صورت گرفت

اونها توي خيابونها ميرفتند و خشونتو منتشر ميکردند

دنبال مهاجرين ميکردند

دنبال آدمهايي مثل يانيس ميکردند

اگه تا شب مدرسه بودیم و اونها اونجا بودند مجبور می شدیم برگردیم

مهم نيست

خبري از اتوبوس نيست بايد پياده بريم

کوزتاس سه سال از من کوچيکتره

الکس هفت سال از من کوچيکتره

من بهشون ميگفتم

فکر ميکنيد ميتونيم تا دو دقيقه ديگه به خونه برسيم؟

ميگفتم

ميگفم:بيايد آهسته بدويم

بوم، بوم، بوم، بوم

بوم، بوم، بوم، بوم

پسر، واي، اوه فکر کنم حدود سه دقيقه شد

يانيس و تاناسيس

يک جورهايي پنهانش ميکردند

اينو که به عنوان يک بچه

اوه، من فقط دارم اين بازيو ميکنم

من توي ذهنم، فکر ميکردم که اين واقعا يک بازيه

اما اون ميخواست ما رو از اين محله‌ها دور کنه

تا اتفاقي برامون نيفته

بوم، بوم، بوم دفعه بعدي ميگفتم

فکر ميکنم حدود سه دقيقه و نيم راهه

اونها خيلي خوشحال بودند فقط باهاش هماهنگ ميشدند

اما در درونم خيلي احساس ترس ميکردم

بعضي از گروه‌هاي مردم از ناکجاآباد ميومدند و ميخواستند ما رو بکشند

يک ايستگاه مترو بود

اونجا، مراکز اصليشون بود

در طول ايستگاه مترو

و اون ايستگاه مترو دوتا ايستگاه از جايي که من زندگي ميکردم، فاصله داشت

خيلي وقتها کاري که اون آدمها ميکردند

اين بود که توي اون ايستگاه مترو مي‌ايستادند

و ميديدند کي رنگين‌پوسته تا يک جوري اونو از مترو بيرون بکشند

تعرض فيزيکي بهشون ميکردند ازشون دزدي ميکردند و بهشون توهين ميکردند

همه افراد داخل مترو

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left