Pierwsze 193 wierszy.
آب شیرین
بیا
بیا برای تو
چِشیدمشون! حرف ندارن!
نمیدونم چه خدایانی ما رو آوردن اینجا
دیگه هیچی نمیدونم
فقط بپذیر
توروی راست میگه
باید حکم خداوند من و خودت رو بپذیریم
و بدونیم که بیدلیل ما رو نیاوردن اینجا
دلیلش چیه؟
بهنظرم مشخص میشه
ما زندهایم
همین بسه
فعلاً
آماده!
لرد شاه بزرگوار من
خوش آمدید، اسقف آلدوف
بیاید با همدیگه باهاش روبهرو بشیم،
و از خداوند بابت رحمتهای پُرشمار و عشق جاودانش تشکر کنیم
آمین
بانوی من، اسم من خواهر اَنیسه
اومدم به لطف خداوند، به شما و پسرتون کمک کنم
ممنون، خواهر
به چند تا از بهترین افرادم دستور دادم که ملکه و شاهزادۀ جوان رو
تا یک جای امن همراهی کنن
لُرد اسقف،
من در هر صورت کنار پادشاه، یعنی همسرم، میمونم؛
و در خطرها تنهاش نمیذارم
اما بابت لطفتون ممنونم
سرورم، بهم بگید که ارتش وایکینگها چقدر بزرگه؟
سرورم؟
بیا
باید استراحت کنی
حالم خوبه
باید خیلی مراقب خودت باشی، شوهرم
وگرنه جفتمون میدونیم چی میشه
باید قوی بمونی؛
هم به لحاظ جسمی، هم به لحاظ روحی
اگر احساس ضعف یا خستگی داری،
در برابرش مقاومت کن
مقاومت کن و بهراحتی تسلیمِ وسوسۀ بیهوشی نشو
قوی بمون
بهخاطر من
بهخاطر تمام کسانی که اینجا جمع شدن...
و بهخاطر خودت
میفهمی؟
بله، عشق من
میفهمم
دوستان
پسران و دختران وسکس
ما سر یک دو راهی مهم هستیم
ولی همونطور که بهار همیشه زمستان رو شکست میده،
زندگی هم همواره بر مرگ فائق میاد
ما باید اینو باور کنیم
ما هم اکنون در مقابل بک خطر بدون گریز ایستادیم
پسران راگنار لاثبروک به دنبال انتقام هستند
اما نه فقط انتقام
من فکر می کنم که اونها برای فتح تمامی انگلستان اومدن
میدونیم این شمالیها به جنگجوهایی درندهخو معروفن
ولی اونها هم انسانن، عین ما
- آره - اونها هم وقتی زخمی بشن خونریزی میکنن
آیه نیومده که نمیتونیم شکستشون بدیم!
- آره! - ما وقتی با شیطان روبهرو میشیم،
تسلیمش نمیشیم
یا ازش نمیترسیم
- نه! - ما چیزی داریم که کافرها ندارن
حضرت مسیح طرف ماست
و وقتی خداوند طرف ماست، چطور میشه تصور کرد که
ممکنه در جنگ نهایی شکست بخوریم؟
پس، ما سر دو راهی مهمی هستیم
میتونیم تصمیم بگیریم که به جلو حرکت کنیم،
با دشمن درگیر بشیم،
به خودمون و خدامون اعتماد کنیم،
یا میتونیم با ترس از بدترین اتفاق ممکن...
به مذاکره با دشمن تن بدیم
باید بهتون بگم که دیگه اعتقادی به
مذاکره با شیطان ندارم!
ما به پادگانمون در چیچستر میریم،
و چون دریا هم پشتمونه، میجنگیم
این تنها راهمونه
وسکس هرگز به عصر تاریکی باز نخواهد گشت!
وسکس نمادی برای سایر نقاط کشورمون میشه!
نماد روشنایی و اُمید!
نماد آزادی!
ما هرگز تسلیم نمیشیم، به هر قیمتی که شده!
این قولیه که به شما میدم!
و من حاضرم جان خودم رو در این راه فدا کنم
در این لحظه زندگی همۀ ما و
گذشتۀ همهمون به هم پیوند میخوره
این لحظه، لحظۀ ماست!
این، زمانِ ماست!
خداوند پشت و پناه همۀ شما! خداوند پشت و پناه وسکس!
خداوند پشت و پناه وسکس!
پادشاه آلفرد!
دنیای جدیدیه
یعنی دیگه چیها میخواد بهمون نشون بده؟
راه رو باز کنید، برید کنار
تو این فکر بودم که پادشاه هارلد ممکنه در نبردِ پیشرو بمیره
حالا نمیدونم به دستِ کی
واقعاً اینقدر میخوای پادشاه تمام نروژ بشی؟
خب، این معروفیتم رو بیشتر نمیکنه؟
میدونی، ویتسرک...
دیگه هیچکس از رگنار حرف نمیزنه
دیگه یادشون رفته اون کی بود
این منو میترسونه
آره، راجعبه من حرف میزنن
و ساکسونها درمورد من حرف میزنن
و روسها. و هر کس که در مسیر جادۀ ابریشمه
ولی...
کافی نیست
آره، یه روز منم میمیرم
امیدوارم توی جنگ بمیرم،
نه مثل یه پیرمَرد که آب دهنش داره میریزه!
و اودین ورودم رو به والهالا خوشآمد میگه
و وقتی استخوانهام رو ،از زیر خاک بیرون میکِشن
میخوام بگن:
«این قبرِ...
پرآوازهترین وایکینگ تاریخه»
و میدونی چیه؟
پسرم جنگجوی بزرگی برای روسها میشه
و پسر من و پسرهاش
نمیذارن دودمان من منقرض بشه
و مردم در آیندهای دور،
صدها سال دیگه،
و احتمالاً از سراسر دنیا،
از اینکه خونِ من در رگهاشون، و روح من در جانشون هست...
به خودشون افتخار میکنن
چی اینقدر خندهداره؟
هیچی
ببخشید
احتمالاً راست میگی
خب، بهتره حرفهامو باور کنی، برادر
چیه؟
چشمهات کاملاً آبی شده، آیوار
میدونی یعنی چی، یادت که میاد؟
قبلاًها مراقبت بودیم
میدونستیم وقتی چشمهات آبی میشه...
احتمالش خیلی زیاده که یه کاری دست خودت بدی
و میگیم: «امروز نه، آیوار...
امروز نه»
اینو یادم نرفته
گودرید، رگنار رو بگیر
توروی!
ببین چی پیدا کردیم!
اونقدر شکار، حیوون و غذا اینجا هست که زبونم از توصیفش قاصره!
زبونم از وصفش عاجزه
اصلاً نمیشه به زبونش آورد. اینجا بهشته
باید یه چیزی رو قربانی کنیم، اوبه
بهخاطر این همه شکار باید خدایان رو شکر کنیم
- چرا که نه - اوهوم
قربانیِ خود را تقدیمتان میکنیم، خدایان ما
شما را شُکر میکنیم که زنده ماندهایم
شما را شاکریم که این دنیای جدید را به ما ارزانی داشتهاید
،خدای خدایان
،ثور، فری، فریا
درِ قلبهایمان را به روی شما میگشاییم
،خونِ قربانی ما را بپذیرید
،و همواره در مقابل شیطان و ارواح خبیثه
از ما محافظت بفرمایید
خدای خدایان
اودین
این پیشکِش را به محضرِ خودتان بپذیرید
برام سؤاله که خدایان واقعاً توی این دنیای جدید هستن یا نه
چه بسا باشن
ولی، بازم، احتمالاً اشکَالِ متفاوتی دارن
ایدۀ عجیبیه
شاید حتی ایدۀ وحشتناکی باشه
چی؟
این همه راه اومدی اینجا تا یه آشنا پیدا کنی؟
منظورم اوبهست، پسر رگنار
شرمآوره
شاید اونقدرها هم شبیه پدرت نیستی
چگونه می خواهید بدانید ؟
سلام ای پیر
سالها پیش برای کشتنم تلاش کردی، ایوار بی استخوان
می بینی که چقدر تلاشت بی فایده بود .
یه چیزی در مورد جاودانگیت آرومم میکنه
اگر جای تو بودم، سعی نمیکردم که توی وضع فعلیم باشم
نه زنده، نه مرده، نه سرد و نه گرم ،
بد بو مثل زمین و فقط شاهد وحشت .
مرگ برکت و آرامش خواهد بود .
من چطور؟
آره، تو همیشه به دنبال جواب سریعی
من تحسینت می کنم
حتی وقتی که ابله هستی .
چه اتفاقی برای من می افته؟ می دونی؟
تو دیدیش؟
من تقدیرت رو همیشه دیده ام
من بخاطر دیدن سرنوشتت رنج کشیدم
سرنوشتت در لوحهای قدیمی اسکاندیناوی و ستاره گان نوشته شده
تقدیرم چیه ؟
بعضیهاش شگفت زده ات می کنه .
No comments yet. Be the first to leave one.