Pierwsze 200 wierszy.
جیغ بکش.
بلندتر جیغ بکش.
جیغ بکش دیگه.
هرچقدر میخوای جیغ بکش.
کسی صدات رو نمیشنوه.
از جونم چی میخواین؟
اینجا کجاست؟
جنابعالی عین خر تو گل گیر افتادی.
باید رمز عبورش رو بگی.
رمز عبور چی رو بگم؟
رمز عبور تبلته رو میگم.
تبلت من رو میگین؟
پس تبلت کدوم خری رو میگم؟
تبلت حضرت مسیح رو میگم؟
وایستا. صبر کن!
هرچی زودتر بهمون بگی، به نفعته. بهم اعتماد کن.
واقعا متوجه منظورتون نمیشم!
باید تبلتت رو باز کنم. اگه رمزش رو بگی، آزادت میکنیم.
«نیکولا» با «اِن» بزرگ.
نیکولا...
بعدش هم بزنین «2002».
نیکولا...
باز شد.
وقتشه دست به کار بشیم.
پس من چی؟ مگه نگفتین آزادم میکنین؟
خفه خون بگیر بابا!
- کیه؟ - نمیدونم.
- سلام. - سلام. صبح به خیر.
- میشه بیایم تو؟ - چرا که نه؟
شرمنده، خودمون میدونیم اول صبحه.
کایا گوشیش رو جواب نمیده. خونه است؟
طبقه بالا خوابه. چی شده؟
آدام دیشب براش پیامی فرستاده.
- چه پیامی فرستاده؟ - باید باهاش صحبت کنیم.
به زودی میاد پایین.
- بیاین قهوه بخوریم. - میدونه آدام کجاست.
آنیا.
آنیا!
سلام کایا، گوشیت کجاست؟
- گوشیت کجاست؟ - لطفا برو بیرون.
- آدام کجاست؟ - آنیا!
چرا داری کارهاش رو ماستمالی میکنی؟
من چیزی رو مخفی نکردم.
لطفا از اتاق برو بیرون.
طبقه پایین منتظرت میمونم.
بعدش هم ازت میخوام بالاخره راستش رو بهم بگی.
از سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین! تلگرام، اینستاگرام و توییتر: Bamabinofficial@
عذر میخوام که اومدم تو اتاقت.
از کجا فهمیدین آدام بهم پیام داده؟
رو گوشیش جاسوسافزار نصب کرده بودیم.
مترجم: «نـــامـــدار»
چرا چنین کاری کردی؟
خجالت نمیکشین؟
امان از دست تو...
پشمهام.
پس با هم در ارتباطین؟
ازت سوال کردمها.
قبلا نبودیم، ولی الان هستیم.
دیروز بهم پیام داده بود.
واسه چی باید دروغ بگم؟
آدام میگه حالش خوبه. چند روز دیگه برمیگرده.
ضمنا، میگه باید اطمینان حاصل کنم جاسوسافزاره رو پاک میکنین.
باشه. داریم جاسوسافزاره رو پاک میکنیم.
من وقتی آدام برگشت پاکش میکنم.
پاکش کن. خواهش میکنم. اینطوری بهتره. بدش به من.
باید بریم.
اولا خونه تنهاست. باید بریم.
آدام میگه ازتون ناامید شده و چند روز دیگه برمیگرده.
خیلیخب.
من هم از تو ناامید شدم.
- اگه واقعا برات عزیزه... - آنیا.
خودت که بچهدار شدی، درک میکنی.
گورو تویی؟
کی منم؟
آنکا...
خیلی بهش سخت گرفتیم.
درست میگی.
ولی خودش هم بهم سخت گرفته بود.
داشت کارهاش رو ماستمالی میکرد.
ولی پیام داد. حالش خوبه. همین مهمه دیگه.
بیا بریم خونه. تو پیش اولا بمون. من میرم پیش پلیسها.
واسه چی؟
خودش گفت برمیگرده. هجده سالشه دیگه. بیا کمی به حال خودش بذاریمش.
نمیشه که همینجوری دست رو دست بذارم.
مطمئنین خودشه دیگه، نه؟
مطمئنین ماریانا نواکه؟
آره، پنج سال بود که دوست همسرم بود.
حتی شاید بیشتر.
زیاد بهمون سر میزد.
اون خالکوبی رو هم از همه بیشتر دوست داشت.
آدرسش رو بلدین؟
نه. بعد از طلاقش، خونه ثابتی نداره.
اصلا نمیدونم کجا ساکن بوده.
واقعا چی به سر همسرم اومده؟
پیداش که کردیم، اول از همه به خودتون خبر میدیم.
خیلیخب. لطفا اینجا رو امضا کنین.
عذر میخوام، ولی...
من مظنون محسوب میشم؟
لطفا از شهر خارج نشین.
خداحافظ.
- خداحافظ. - خداحافظ.
نمیدونم آشنا بودن این دو زن اتهامش رو تشدید میکنه...
یا بیگناهیش رو.
به نظرت داشته قربانی رو «زمین میزده»، همسرش باخبر میشه...
و تصمیم میگیره دخلش رو بیاره؟
ای خدا، این دیگه چه عبارتیه؟
«دخلش رو بیاره» رو میگی؟
صرفا جهت احتیاط، بگو تحت نظرش بگیرن.
خودم گفته بودم.
«زمین میزده»؟
یه لحظه وایستا.
نود و نه درصده.
از شب تا صبح مشغول همین کاریم.
- شاید داری اشتباهی میکنی. - مثلا چه اشتباهی؟
الان دارم سومین برنامه رو امتحان میکنم.
اگه این هم پیداش نکنه، این تو نیست.
بفرما. «جست و جو انجام شد. فایل یافت نشد.»
اصلا توش نبوده.
آدامه.
«باید مدت بیشتری تنها باشم.»
«به زودی برمیگردم.»
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد.
- سلام آنیا. - سلام پاول.
دارم میرم پیش پلیسها...
و میخواستم ببینم چیزی از اون پروندهها دستگیرت شد یا نه.
متأسفانه نشده. به محض این که چیزی دستگیرم بشه، بهت زنگ میزنم.
راجع به پسرم که گم شده اطلاعاتی دارم.
خودمون از همهچی خبر داریم خانم.
دوستدخترش همین الان اومده بود اینجا.
کایا کوپینسکا اومده بود؟
خودم باهاش صحبت کردم. واسه همین اومدم. حس میکنم داره چیزی رو مخفی میکنه.
اتفاقا برعکس.
با آدام تماس گرفت که باهاش صحبت کنم.
آروم باشین. پسره گفت همهچی روبهراهه.
شرایطش رو کامل شرح داد، اینه که...
باهاش صحبت کردین؟
- خودم باید باهاش صحبت کنم. - نمیخواد با والدینش صحبت کنه.
- شما از کجا میدونین؟ - خودش بهم گفت.
آدام چنین حرفی زد؟ آدام اصلا چنین حرفی نمیزنه.
خواهش میکنم خانم. برادرزاده من هم همسن پسرتونه.
نوجوان جماعت گاهی آدم رو غافلگیر میکنه.
ولی ازش خواستم بیاد پاسگاه.
گفت خارج از شهره. مطمئنم چند روز دیگه برمیگرده.
اصلا منطقی نیست. خودتون متوجه نیستین؟
مطمئنین خود آدام بود؟
نباید پروندهاش رو ببندین.
پیدا شده، به سن قانونی هم رسیده.
سوال دیگهای ندارین؟
سلام بلاژه، از آدام خبری نداری؟
نه.
ولی من دارم.
خب؟
- زنده است؟ - زنده است.
چه عالی.
از پلیسها میترسه. چرا میترسه؟
من عجله دارم.
گورو کیه؟ دختر خاصیه؟
من نمیخوام تو مشکلاتتون دخیل بشم.
بعد از مدرسه میرفتین اینجا؟
شاید.
پس واسه چی بهم نگفته بودی؟
که بتونین احمق جلوهام بدین؟
میرم اونجا.
[ناشناس: یکی قراره تفنگت رو پیدا کنه و اتفاق غمانگیزی به بار بیاره]
- سلام. از بخش جنایی ورشو اومدم. - سلام.
- آقای یانوز نواک شمایین؟ - آره.
بابت دخترم اومدین؟
نه. ماریانا نواک همسر شماست؟
همسر سابقمه.
خب، متأسفانه خبر خوبی ندارم.
مسئله ضروریه، اینه که باید باهام بیاین.
پایین منتظرتون میمونم.
سلام آنیا. پروندهای که میخواستی رو جور کردم.
تصاویرش رو بررسی کردم. عین توصیفات خودته.
این دیگه چیه؟ چرا گل نیست؟
سیگار دستیه.
اینقدر بدبخت شدی که پول سیگار عادی نداری؟
با کایا صحبت کردم.
از گورو و جلساتمون پرسید.
- بهش چی گفتی؟ - چیزی نگفتم.
- شیفته اون احمقه. - با همن دیگه. طبیعیه.
رفت اونجا.
کجا؟
- رفت گورو دیگه. کجا میخواد بره؟ - کی رفت؟
- تقریبا دو ساعت پیش رفت. - پشمهام.
گایوس.
مسلما هر کی شمعها رو چیده بوده، از حالت ایگور موقع مرگش خبر داشته.
ولی باز هم ثابت نمیشه کار آدام بوده باشه.
امروز رفتم پیش پلیسها.
کایای شما هم رفته بود.
- چی؟ - کمی قبل از من رفته بود.
- رفته بود اونجا؟ - آره.
کایا رو میگی؟
امروز رفته بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.