Pierwsze 200 wierszy.
آدام؟
آدام؟
آدام، صدام رو داری؟
آدام! حالت خوبه؟ آدام!
تماسش رو ضبط نکردین؟
غافلگیر شده بودم.
اصلا نتونست چیزی جز «بابا» بگه.
بعدش صدای ترق اومد، انگار گوشی از دستش افتاده بود.
شما که شمارهاش رو دارین. سعی کنین ردیابیش کنین.
بهتون که گفتم، پسره باهامون تماس گرفته.
- اون تماسش رو ضبط کرده بودین؟ - گفته بود همهچی مرتبه.
از من بشنوین، نیست.
پسره به سن قانونی رسیده. خودش میتونه تصمیم بگیره.
شاید هجده ساله باشه، ولی هنوز بچه است.
دو سه روز طول میکشه.
از پسش برنمیام.
میتونیم شمارههای داخلی رو سریع ردیابی کنیم.
- ولی پیششمارهاش مال جمهوری چکه. - داریم وقتمون رو تلف میکنیم.
پس بهتره دست به کار بشین.
چیزی نمونده بود باز هم صبحانهات رو جا بذاری.
- چترمون رو بردار. قراره بارون بیاد. - مرسی.
از سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین! تلگرام، اینستاگرام و توییتر: Bamabinofficial@
باز هم برام فرستادنش.
تو که گفته بودی کمکم میکنی.
هنوز خونهای؟
حالا نظر پلیسها رو میپرسیم...
ببین، باید اسپری فلفل بخریم.
بیا ببین چه خبر شده.
نمیدونیم قربانیان بیشتری هم در کار هستن یا نه.
فعلا تونستیم جسد دو نفر از ساکنین...
منطقه شهری ورشو رو شناسایی کنیم.
فکر میکنیم جفتشون رو یه نفر به قتل رسونده باشه.
اولین قربانی، بازاریابی چهل ساله به نام ماریانا نون بوده.
دومین قربانی هم خانم خانهداری به نام رناتا کاف بوده.
ایشون هم چهل ساله بودن.
مترجم: «نـــامـــدار»
بگو دروغه.
بگو کار شما نبوده. ای بابا!
تادوز...
خودت از من کمک خواسته بودی.
من هم دارم تمام تلاشم رو میکنم.
پشمهام.
- زنده است؟ - نمیدونم.
نبض گردنش رو بگیر.
پشمهام. چیزی حس نمیکنم.
پشمهام.
- کشتیش. - گور بابات.
خودت که شاهد بودی. گوشی رو گرفتم، مقاومت کرد،
من هم با اون فلزیه زدمش.
سانحه بود.
بابت این کارمون زندانی میشیم.
پشمهام.
- اوضاع خراب شد. - پارچه رو بگیر.
میشنوی چی میگم؟
اینقدر عین دخترهای ترسو نلرز و سرش رو بگیر.
زود باش!
- حالا چیکار کنیم گایوس؟ پشمهام! - میاندازمش تو رودخونه.
ممکنه یکی ببیندمون.
شبانه میریم. ای بابا، چه بدونم.
بلاژه.
پشمهام.
میخواست کدها رو ازش بگیره، پس گیرشون میاره.
از اون طرف گیرشون میاره. پشمهام.
داری چیکار میکنی؟
با والدینش تماس گرفته بود، درسته؟
بیا تا پلیسها نرسیدن اینجا، سیمکارتش رو داغون کنیم.
وایستا.
یه فکری دارم.
- سلام. - کایا خونه است؟
- چی شده؟ - آدام تماس گرفته بود.
کایا!
پیششماره جمهوری چک بود، یه سری کارت چکی هم خونه خانواده هال بود.
- تصادفی بوده؟ - خب که چی؟
میخوایم ببینیم با همون خط بهش زنگ زده بود یا نه.
دیگه نمیخواد باهام کاری داشته باشه.
همین الان بهم پیام داد، ولی یه جای کار میلنگه.
دقیقا چی گفته بود؟
«کایا، دروغ گفته بودم. من عاشق شدم. واسه همین فرار کردم.»
«قراره باهاش دور اروپا سفر کنم.»
- میکشمش. - باورم نمیشه.
اجازه هست؟ بده ببینم.
همون خطه.
قبلا هم با همین خط پیام میداد؟
- نمیدونم. - نمیتونی ببینی؟
فرق میکنه، ولی پیششماره اون هم مال جمهوری چکه.
با شمارههای متفاوتی پیام میده.
اینجوری نمیتونن راحت ردیابیش کنن.
فیلم جدیدی برات فرستادن؟
اون زنها... کار تو بودن؟
ازت سوال کردمها.
زدی کشتیشون. من که چنین خواستهای نداشتم.
پای ویرا رو هم به این کثافتکاری باز کردی؟
موقع آشناییتون چندساله بود؟ پونزده ساله؟ شونزده ساله؟
تادوز، ازت سوال کردمها.
پشیمونم که ازت کمک خواستم.
هر روز چهرهاش رو میبینم.
هر روز خدا میبینم.
همون سرباز طالبان رو میگم.
میبینم سمتم نشونه رفته.
داره بهم نزدیکتر میشه.
میخوام شلیک کنم، ولی نمیتونم.
تفنگم داره تو دستم میسوزه.
نمیتونم تکون بخورم.
و میدونم به آخر خط رسیدم.
پونزده سال از اون ماجرا گذشته.
تو نجاتم دادی.
الان هم من نجاتت میدم.
دیگه باهام تماس نگیر. ای بابا.
باز هم دارن براش فیلم میفرستن.
یکی میخواد نابودش کنه.
یعنی کدوم خریه.
کی رو از قلم انداختیم ویرا؟
ها؟ چی رو از قلم انداختیم؟
نمیدونم ناتان.
امیدوار بودم تموم شده باشه و بالاخره بتونیم از اینجا بریم.
ویرا.
من کاری رو نیمهتموم ول نمیکنم.
اصلا کاری رو نیمهتموم ول نمیکنم.
وایستا ببینم!
قرار نبود مزاحمم بشین.
از بارسیک خبر دارن.
کدها رو گیر آوردین؟
نه، ولی خیلی بهش فشار آوردیم...
و بهمون گفت.
کدها کجان؟
به یه شرط بهتون میگم.
باید کمکمون کنین جسدش رو سر به نیست کنیم.
چی؟
چی؟
سلام.
نمیدونم ایمیلم چش شده.
باز هم نمیتونم واردش بشم.
رمز عبورت رو درست میزنی؟
همونی رو که تو دیروز وارد کردی و برام نوشتی، وارد میکنم.
جدیده تو اتاقمه.
[از طرف: یه کسی موضوع: بازیهای شبانه]
نمیشه برام رمز عبور سادهای بذاری؟
الان دیگه کار کرد.
امان از پیغامگیرهای جمهوری چک.
شماره لهستانیش هم خاموشه.
پاول درست میگه. نمیشه راحت ردیابیش کرد.
باید تو اداره تحقیقات آشنا داشته باشیم.
یا شاید...
سانحه آروتل رو به خاطر داری؟
آتشسوزی برجهای مخابرات رو میگی؟
خود به خود آتش نگرفته بودن.
قرار بود مدیر عاملشون سه سال حبس بشه. شرکت بیمهشون هم نمیخواست پولی بده.
من کمکش کرده بودم.
هنوز مدیر عامله. تازه، چند میلیون هم به جیب زدن.
باهاش تماس میگیرم.
روی من رو زمین نمیاندازه.
- اومدیم آقای تارچینسکی رو ببینیم. - لطفا دنبالم بیاین.
خبر بد از این قراره که نمیتونیم بفهمیم این شمارهها مال کی هستن.
لزومی نداره سیمکارتهای خریداریشده رو تو جمهوری چک ثبت کنن.
میشه ردیابیشون کرد؟
آره، اگه به شبکه وصل بشن، میشه.
یعنی بعدش میتونین جاشون رو پیدا کنین؟
اگه سیگنالشون رو ردیابی کنیم، با تقریب چند متری درمیاد.
سلام.
میاین داخل؟
جانم؟
میخواین بیاین داخل؟
آره.
لطفا اینجا منتظر بمونین.
- بازرس تریبالا زود میان داخل. - خیلیخب.
- ببخشید رئیس. - یه دقیقه وایستا.
یکی اومده دیدنتون. گفتم پشت میزتون بشینه.
میگه خبر داره کی نواک و کوردوسکا رو کشته...
و نیکا رشکه رو ربوده بوده.
- واقعا چنین حرفی زده؟ - واقعا.
- الان کجاست؟ - تو دفترتونه.
کجاست؟ اینجا که کسی نیست.
- الان همینجا بود. - پس برو دیگه.
جلوش رو بگیر. ای بابا!
جریان چیه؟
شاهدی واسه پروندههای قتل پیدا کرده بودیم.
ولی الان دیگه نیست؟
این احمقها قبل از این که چیزی بگه، ولش کردن بره.
بعد از کنفرانسمون، کلی شاهد پیدا شد.
ولی این یکی فامیلی قربانیان رو بلد بود. از کجا بلد بود؟
ما که فامیلیشون رو اعلام نکردیم.
باید سریعا کل فیلمهای دوربینها رو دربیاریم.
- زود باش. - باشه.
شاید آدام خبر داشته من پدرش نیستم.
شاید واسه همین فرار کرده.
امکان نداشت بدونه.
به نظرم آدم خودش حس میکنه فرزند کسی هست یا نه.
خودم شک نداشتم آدام بچه توئه.
که اینطور.
آره، یادمه. «چشم و دماغتون عین همه.»
مایکل...
شرمنده آنکا، ولی حرفت رو باور نمیکنم.
شاید داشتی خودت رو گول میزدی؛ ولی در اعماق وجودت میدونستی.
احتمالش هست که خودش هم میدونسته.
خودت که اصلا شک نداشتی.
وقتی نوزاد بود، فقط تو بغل خودت خوابش میبرد.
No comments yet. Be the first to leave one.