Pierwsze 200 wierszy.
جورج همسرش رو قانع کرد
... تا با همدیگه دنبال پسرش بگردن
هیشکی دنبال اون نیست. مشکل چیه؟
کی فکرش رو میکرد که اون از زندان فرار کنه
خب، ما فقط میخوایم پیداش کنیم
قبل از اینکه کار احمقانهای کنه
خب، کار احمقانهایتر از فرار کردن از زندان
- پای چپ من، پای راست تو - پای چپ تو، پای راست من
اگرچه این تنها راه برای روندن یکی از اون دوچرخهها است
.باید از شر این زنجیرها خلاص بشیم باید یه مغازهی ابزار فروش پیدا کنیم
وقتی که با زنجیر به یکی دیگه وصل شدی
- پای چپ من، پای راست تو - پای چپ تو، پای راست من
-یادمه که یه مغازهی ابزار فروشی
- پای چپ من، پای راست تو - پای چپ تو، پای راست من
که قبلا میرفت، ولی اون واسه زمانیه که، بذار یکم فکر کنم
جاستین بیبر هفت سالش بود
این واسه هفت ساله پیشه
پای چپ تو، پای راست من
چرا فکر میکنی که اون توی پاساژه؟
خب، آخرین باری که باستر فرار کرد، اومد اینجا
و اینجا همون جاییه که مغازههای مورد علاقش هستن
مغازهی آبمیوهفروشی و بشقابفروشی هست
...- و آبجوفروشی و
اوه، یه قطار کوچولو اونجاست
حالا، مسلما اون دیگه 28 سالش نیست
...- ولی - نه، راست میگی
ولی به نظرت تا الان متوجه حضور من نمیشد؟
اوه، نکتهی خوبی بود. شاید مغازهی چوس فیل فروشی داره بوی تو رو مخفی میکنه
اوه، باید از فودکورت بریم بیرون
حالا بریم سر وقت داستان یه خانوادهی ثروتمند
که همه چیزشون رو از دست دادند ...و پسر اون خانواده
که هیچ چارهای نداشت جز اینکه همهشون رو کنار همدیگه نگه داره
این سریال پیشرفت ناتمامه
باستر گم شده
و جورج مشتاق بود تا جوری ظاهرش رو نشون بده که
انگار واسش اهمیت قائله
تا توجه همسرش رو جلب کنه
قبلا از اینا نداشتم؟
آره، ولی واقعی بود
اونجوری بود
بیا یدونه از اینا بگیریم
که اینطوری بود که لوسیل به فکر راهی افتاد
میتوین یکی از اونها رو از این عکس درست کنین؟
تا باستر بدونه که مقامات دنبالش نیستن
- و سعی کنه یکم از اوضاع سر در بیاره - بزن بریم
من ایدهی بهتری دارم
چرا هر چیزی که دلت میخواد رو انتخاب نمیکنی؟
جورج، ما نباید پول خرج کنیم
ما به چینیها بدهکاریم، و اگه پولشون رو بهشون پس ندیم
اونها میافتن دنبالمون
من نگرانش نمیشم چون که مایکل رو مدیر شرکت بلوس کردم
و اون قراره حسابوکتابها رو بررسی کنه و یکم پول واسمون جور کنه
تو مایکل رو فرستادی که به حسابوکتابهامون نگاه کنه؟
... مایکل هم اخیرا یه چیزی پیدا و پرینت کرده بود
یه مدرک بسیار حساس و جنجالی
فقط یه راه برای دونستنش وجود داره
به همین دلیل، مایکل راه افتاد تا مدرک قطعی بدست بیاره
تا ثابت کنه که والدینش داشتن یه دیوار میساختن
متاسفانه، سرعت بسیار پایین پرینتر سه بعدی
به شکل واضحی نشون داد که چرا شرکت توآور تیث از کار، بیکار شده
!- یالا !- یالا! دست بجونبون دیگه
توبایاس و خونوادهاش
هم داشتن یه بازی صبورانه انجام میدادن
در ساعات کاری توی مغازهی چادر فروشی که
تونسته بودن واسه خودشون یه خونه پیدا کنن
- اگه به گوشت خشک شدهی یخ زده آب اضافه کنی - هیس
مزهاش مثل همبرگری میشه
- که تا حالا توی آب خورده باشم
ساکت. قرار بود که کل هفته رو با اون سر کنیم
اوه، اوه
لعنتی، خب، میدونی چیه؟
من یکی رو دیدم که داشت یه چرخ خرید پر از وسایل رو هل میداد
منظور منم همینه! وقتی رفت، من میرم وسایلش رو برمیدارم
ولی معلوم شد که توبایاس داشت
توی مغازهی زنجیرهای پرسه میزد - اوه، درست همینجاست
که برادر زنش داشت درست تو همون مغازه به مشکل زنجیری که داشت، رسیدگی میکرد
آره، دارم مشکل رو میبینم
زنجیرهای پا با زنجیرهای دوچرخه قاطی شدن
اگه بخواین میتونم زنجیرهای دوچرخه رو ببرم
- تو مغازه قیچی آهنبر داریم - نمیشه جداشون کنیم؟
دوچرخه اجارهای هستش
- میتونین منتظر بمونین؟ - میدونی
شاید بتونیم یه سر بریم به مغازهی چوسفیل فروشی
زده به سرم یا دارم بوی چوسفیل و کرهی شماره پنج شنل رو حس میکنم؟
میشه یکم چوسفیل بگیریم؟
و دوچرخه رو بذاریم اینجا بمونه؟
- باید زنجیر پاهاتون رو قطع کنم - زنجیر پاها؟ نه
اینجا زنجیرهای نمایشی هستن. ما توی یه نمایش بودیم
خب، اگه اونها مال یه نمایشاند
- احتمالا اصلا قفل نیستن - چی؟
شماها اصلا امتحان کردین ببینین که زنجیر باز میشه یا نه؟
شوخیت گرفته؟
!حتی امتحانش نکردیم
جالبه که وقتی فهمیدن دیگه به همدیگه زنجیر نشدن
بیشتر با همدیگه حس قرابت کردن
اگه این رو میدونستیم
- موقع پوشیدن شلوار زمان صرفهجویی میشد - یه حسنی که باز شدن زنجیر داره اینه که
اونها دارن دنبال دو نفر میگردن
که به همدیگه زنجیر شدن
- آهان - منطورم همون گروه راهزنانه
بنابراین داری میگی که اگه جدا از همدیگه باشیم، جامون امنتره؟
- داری این رو میگی؟ - فکر کنم. ولی منظورم اینه که
- کجا میری؟ ...- خب
راستش رو بخوای، میتونم بو بکشم و مامان رو پیدا کنم
ولی اون من رو نمیخواد. شاید بهتره که تو زندان باشم
دست تنها هیچ کاری از من برنمیاد
ببین، من... من زیاد عجله ندارم که تنهایی پیش برم
منظورم اینه که اگه میخوای باهام باشی
- داری جدی میگی؟ - البته
- کجا میریم؟ - اوه، حرفم اینه که
.از چیزهای مشابهی خوشمون میاد میتونیم هر جایی که میخوایم بریم
مهمترین چیز اینه که
- ما بیرون هستیم - تو هستیم
- بیرون هستیم - تو هستیم
در همین حال، یه پدر و پسر دیگه هم به
اندازهی کافی با همدیگه وقت سپری کرده بودن
تو رو خدا تموم شو دیگه
فکر کنم تموم شده
وقتی که پروسهی پرینت بالاخره تموم شد
- یه دیواره - اوه، لعنتی، میدونی چیه؟
تیک گزینهی اینجاد زبان پشت زمینه رو غیرفعال نکردیم
آخه چرا به این لامصب میگن دستگاه دندون دو ساعته؟
... و گروه راهزنها یه راهحل پیدا کرده بودن
- انگار ادم بیرونه - انگار ادم داخله
...برای عدم تطابق خلقیای که داشتن
- یجورایی تمام نیازهای ما رو برآورده میکنه - آره
گرسنهای؟ چون که اون بیرون یکم غذای خشک هست
که اساسا متعلق به همه است
به نظرت باید تا بستن مغازه صبر کنیم؟
منظورم اینه که اساسا توی چشم هستیم
خیلی خب، این کاریه که میکنیم
وقتی من رفتم بیرون، تو همینجا بمون، و اگه کسی داخل رو نگاه کرد
وانمود کن که یه مانکنی
- میتونی این کار رو بکنی؟ - داری به یه آدمی نگاه میکنی ادای کما رفتن رو درآورده بود
اونم به مدت دو هفته تا توی مسابقهی هجی لغات شرکت نکنم
با ورود آخرین گروه شرکتکننده در ...مسابقهی هجی لغات به صحنهی نمایس
نه اون واسه این بود که شهادت ندی
نه اون یه کمای سه ماهه بود
... باز هم یه نفر دیگه توی شهادت دادگاه غیبت کرد
قبل از اینکه برم
اگه اون بیرون اتفاقی بیوفته و من گیر بیوفتم
...و برنگردم، فقط میخواستم بهت بگم که
...این رو بگم که... با تو بودن
...آه، با تو بودن
خیلی واسم عزیز و دلپذیر بود
پسرم
خیلی خب، باشه. من دیگه میرم
در همین زمان، لوسیل یه تماس تلفنی دریافت کرد
... از یک سرمایهگذار چینی
...خیلی مشتاق بود که ناراحت نشه
- خب، چینیها میخوان باهامون شام بخورن - اونها توی شهرن؟
- اونها میخوان نقشههای دیوار رو بررسی کنن - وایسا
بهشون گفتی که ما لیندسی رو نداریم؟ ما انتخابات رو باختیم
نمیتونیم توی این کار وقفه بیندازیم
این باعث میشه که اصلا نخوای که با یه کشور متخاصم تجارت کنی
...اونها پولشون رو میخوان، و
اوه، این قرار شام قرار نیست اصلا سرگرمکننده باشه
ولی سرگرمکننده بودن چیزی بود که جورج مشتاق بود ثابتش کنه
میدونی چی سرگرم کننده است؟ اون دوچرخه که برای دونفر ساخته شده
- به نظرت اون چقدر سرگرم کننده است؟ - زده به سرت؟
باید به رستوران زنگ بزنم
تو به اونها زنگ بزن. من یه سر به مغازهی چادر فروشی میزنم
اونها دوچرخهی چادردار دارن. پسر چقدر آدم با اون سرگرم میشه
... و این همون موقع بود که جورج پدر، نسخهی سرگرمکنندهتر خودش رو پیدا کرد
برادرش، اسکار رو
هی
باید به مغازهی چادر فروشی توی سانتا آنا میرفتم
میدونم که باستر رو یه جایی مخفی کردی
مثلا توی یه چادر؟
میخوای من رو لو بدی؟
هیشکی دنبال تو نیست. باشه؟ باستر یه مرد آزاده. اینم مدرکش
اونها اینا رو با پوسترها پخش کردن
راستش، اساسا اون یه مرد آزاد نیست
هنوز هم باید به شکل رسمی نامهی خروج از زندان رو امضا و 75 دلار هزینهاش رو بپردازه
بنابراین، جناب، شما کسی هستی که پول رو میدی
خدای من، یجورایی افسوس میخورم که زمانم با باستر به انتها رسیده
- داشتیم به همدیگه نزدیک میشدیم - همین رو بگو
سعی دارم لوسیل رو هم دوباره بدست بیارم، ولی الان یکم سخته
دارم با آدمهای دیگه رقابت میکنم
چی، اون با آدمهای دیگه قرار میذاره؟
نه، دارم در مورد باستر حرف میزنم
و ما دوتا به خاطر این مزخرفات تنگ شدن دلمون واسه پسرمون، داریم به همدیگه نزدیکتر میشیم
خب، بهت میگم چیکار کنیم. تو به جای من 75 دلار رو بده
تا اون رسما از زندان آزاد بشه، بعدش شاید بتونیم
این مسخرهبازیه فرار باستر رو یکم بیشتر ادامه بدیم
و قرار گذاشته شد
ولی قبل از اینکه اسکار بتونه خبر عدم تعقیبشون رو از باستر مخفی کنه
توبایاس معمایی رو که سعی نداشت حلش کنه رو حل نمیکرد
اوه، ببخشید، چادر اشتباهی اومدم
-دارم چیکار میکنم، دارم از یه مانکن معذرت خواهی میکنم که شبیه
- باستر؟ 0 اوه، رفقا ساکتتر
-میتونم صداتون رو اون طرف سالن هم
تو اینجا چیکار میکنی؟
- توبایاس؟ - من اینجا زندگی میکنم
- ما هم همینطور - اوه، ولی زیاد طول نمیکشه
شایعه شده که میخوان این چادرها رو جمع کنن
- و یه روستای کوچولو با تم بابانوئل جاش بذارن - واو
انگار همین دیروز بود که داشتیم دوم جولای رو جشن میگرفتیم
و الان داریم در مورد 19 دسامبر حرف میزنیم
خب، ما هنوز هم قطعا تحت تعقیب هستیم
No comments yet. Be the first to leave one.