Pierwsze 192 wierszy.
درسته ، آروم
باید برگردیم داخل تام گرم بشی
طوفان بزرگی تو راهه
یه جورایی ترسناک شده نه؟
من دقیقا پشت سرت هستم تام
مینور E
نت درست همینه
سلام - خانم ویتمن ، دکتر جانسون هستم -
یه سری خبر بد دارم
چیه ... چی شده پرنسس؟ چرا دیگه نمی چرخی؟
مجبور شدیم که پدرتون رو دوباره بیاریم
و همون جوری که پیش بینی کرده بودیم داستانش دوباره تکرار شد
این بار به نظر خیلی جدی میادش
آره می فهمم
آقای ویتمن - تام -
می دونم که فاصله زیادی با اینجا دارید ... اما اگه بتونیم رو در رو حرف بزنیم
به محضی که بتونم میام خدافظ
صدای من رو می شنوید آقای ویتمن؟
متیو می دونست که امیدی نیست
دیگه چیزی اهمیت نداشت
جسد آقای وایت داشت ذوب میشد در حالی که متیو داشت نگاهش می کرد
آدم برفی بیش از این نمی تونست حرف بزنه
اون صورت شادی که میتو دوست داشت الان چیزی جز گل و شل نبود
متیو به آسمان نگاه کرد
به آخرین دونه های برفی که به زمین می افتادن نگاه می کرد
بعضی می گفتن این تماس حاوی قدرت جادویی هست
اما متیو ایمانش رو به داستان از دست داده بود
اما وقتی دونه های برف به دستان آقای وایت برخورد کردند
یه توده شبنم اون رو فرا گرفت
و چاله آب زیر آدم برفی شکست
و تبدیل به یخ شد
قلب متیو سرشار از لذت شد به محضی که دید آقای وایت زنده شده
داستان آخرین دونه برف زمستانی به حقیقت پیوست
زمستان جادویی ... ممکن نیست هرگز تمام شود
وقت خوابه بچه ها
تو بچه جدید هستی ... تام "Tuomas Holopainen" تشابه اسمی با) (آهنگساز و کیبوردیست گروه
تو اون آدم برفی رو ساختی ... تو حیاط پشتی
من آن ــم
اون چیه؟
خوشگله
نمی تونی حرف بزنی؟
می تونم حرف بزنم
اونا پدر و مادرت هستن؟
اون مادرمه ... مریض شد و
الان مرده
پدرم خلبانه - اونم مرده؟ -
نمرده پدرم تئودور ویتمن ِ
و یه قهرمانه
همه مسافراش رو از یه طوفان نجات داد
اما سقوط می کنه
موقعی که نجات داده بشه میاد و من رو میبره
هیچکی اینجا پدر و مادری نداره - خاموشی -
شب به خیر تام
خوب بخوابی پرنسس
به خاطر این نابود میشی
خب ، خب ، خب
ببین کی اینجاست
دیدن یه دوست قدیمی خیلی خوبه
من تو حیاط پشتی واساده بودم
فکرم به کار خودم بود و نیش رو تو دستم احساس کردم
چی؟
فکر کردم اون کوچولو باشه
تام ، بیا با هم بریم به یه سفر ببینیم بعدش چه اتفاقی می افته
کی می دونه؟ شاید کسی رو دیدیم که تو قبلا می شناختی
چیزایی رو ببینی که تنها در رویاهات می دیدی
من دارم خواب می بینم
به خاطر همینه که همه چیز عجیبه
خب بیا خوش می گذره
جات با من امنه
گوش کن رفیق اگه می ترسی بیایی درک می کنم
شاید تو اون بچه قوی که والدینت می خواستن نیستی
نگران نباش می تونی برگردی به تختت
یا می تونی با من بیایی و ماجرایی رو داشته باشی
خیلی واقعی بودش
یخ و شاخه بلوط
محکم بگیر رفیق بریم
و چه منظره دل انگیزی
اون چیه؟ - هیچی نیست رفیق -
فقط یه توده فاسد از چوب و فلز
چرا نریم یه نگاهی بهش نندازیم؟
ببین ، اون پدرته
هیجان زده نیستی از دیدنش؟
این فقط یه رویاست
این به همون اندازه ای که بخوای واقعی هست رفیق
خانم ویتمن
پدرتون دچار زوال مغزی و دچارانفارکتوس چند گانه شدن
...این شرایط به علت - حمله های متعدد بوده -
ما درباره این بارها پشت تلفن حرف زدیم
بله درسته ... اما این شرایط حاضر
می خواید که لوله های تنفسی رو قطع کنید
خب دقیقا اینجوری نیست اون زیر ساپورت زندگی نیست
هر چند دو بار ایست قلبی داشت
تونستیم برگردونیمش ... اما ادامه دادن این کار
کجا رو باید امضا کنم؟
شما دارید تصمیم درستی رو می گیرید
برای خودش هم بهتره که تموم بشه
اون تو این چند سال اخیر تو یه دنیای فانتزی زندگی می کرد
رفته بود به دوران کودکیش ... فکر می کردم ظالمانه است که
اگه می خواید باهاش حرف بزنید می تونم بهتون وقتش رو بدم
ازتون انتظار ندارم تو این شرایط آب و هوایی بخواید برگردین
نه
خب شما دو نفر رو تنها می زارم
هیچی عوض نشده نه؟
من حتی یه خاطره هم نیستم نه؟
فقط یه لکه ام درست مثل همیشه
می دونی خیلی وقته منتظرم برای این
این یه اشتباه بود به اندازه کافی تحملت کردم
اوه نه باید برگردیم
خیلی دیر شده نمی تونم
نه ، کمک
نه ، کمک - محکم بگیر -
چی؟ این چیه؟
این تویی که خودت شدی
سلام تام خیلی وقته
من تو رو می شناسم؟ - البته -
از وقتی که بچه بودیم همدیگه رو می شناسیم - تو دیوونه ای -
آره یه مدتی دیوونه بودم
بیا اینجا بزار چک کنمت
تعجب کردی که کجایی
من تو یه رویام با یه زن دیوونه
اگه دیوونه باشم بازتاب خوبی از تو نیست
هر جوری که نگاش کنی
در واقع من صدای تو بودم بنا به دلایلی
خدا می دونه یکی نیاز داری
تو خیلی از کارا کارت خوبه
اما کنار اومدن با دنیای واقعی یکی از اونا نیست
هیچ کدوم اینا با عقل جور در نمیاد
باید اینجور باشه
دارم میگم اوضاع چیزی هست که انتظارش رو داری
رفیق ، هی ، کجایی؟
هی من اینجام - ساکت باش -
پیدات می کنه
ولش کن اون فقط تو رو یادش می ندازه
تو دیوونه ای تنهام بزار
خودخواه و گستاخ همون تامی که می شناختم
اون آدم برفی بهترین راهنمای سفر نیست می دونی
اون چیزی که به نظر میاد نیست
نزار که بقیه تو رو هم بدزده
نمی تونم ببینمت رفیق
...من - داد بزن ، تا جایی که می تونی بلند فریاد بزن -
بچه پست، قایم شدی
حالا خیلی خوبه هان؟
هی تو
مراقب باش اون ریل ها ثابت نیستن
هر کدومشون ممکنه هر زمانی از هم پاشیده بشه
اینا چرا اینجان؟ - تو بگو -
یکی فکر می کرده ایده خیلی خوبیه تو این خرابه ساخت و ساز کنه
هی واسا
تو شنیدیش پسر جون ، ما همه این رو شنیدیم
همه روز همین ملودی لعنتی همش داره پخش میشه
حالم رو بد می کنه
بی خیال
لعنت بهت اصلا چرا خودم رو تو دردسر انداختم؟
این درست بشو نیست
می خوای چی کار کنی ، جم؟
جم؟
ولش کن ، درست بشو نیست
آره ممنون ولش می کنم
مراقب باش
آواز خودم؟
بچه بی ارزش . یه لحظه گذاشتم از جلوی چشمم دور بشه
و همه این لعنتی ها اومدن
فقط دردسر داشته
اوه لعنت بهش اوپس یه تیکه رو جا گذاشتم
چی کار داری می کنی؟
هیچی فقط دنبال تو می گشتم
و الان پیدات کردم
بیا اینجا بزار یه نگاهی بهت بندازم
چیه؟ چی شده؟
فقط طوفان بهمون زدش همین
نگران من نباش
هی نظرت چیه بریم یه کمی خوش بگذرونیم هان؟
نه چت شده؟ اول سقوط کردیم . حالا هم این؟
این رویا احمقانه است من میرم - هی واسا رفیق -
آروم باش یه چیزی دارم فقط برای دوتاییمون
دو تا بلیط برای سیرک عالیه رفیق
درست ته همین خیابونه بزار نشونت بدم
نه
تنهام بزار داری خیلی عجیب غریبش می کنی
روت رو برنگردون ازم که بری
بیا بیرون
بزار بهت نشون بدم چی دارن - برو -
چیزی نیست . من عصبانی نیستم
نه
نه چه اتفاقی افتاده؟ چی کار کردی؟
سلام تام خوشحالم که تونستی فرار کنی
با گوی من چی کار کردی؟ - قبلا بهش می گفتی پرنسس -
بهم بگو واقعا اونجوری که می گفتی می تونست بچرخه؟
یا اینم فقط یه دروغ احمقانه دیگه بودش؟
ببخشید یه داستان دیگه
یه دیس نقره ای؟
واقعا فکر می کنی که درست کردن این به درست شدن اون کمک می کنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.