Pierwsze 200 wierszy.
اسم من بری آلن ـه .و من سریع ترین انسان دنیا هستم
.برای عوام ، من یک پژوهشگر سادهی پزشکی قانونیام
ولی مخفیانه ، به کمکی دوستانم ...در استارلبز
با جرائم مبارزه میکنم و فرا-انسانهای دیگه .مثل خودم هستن رو پیدا میکنم
اما وقتی که دخترم برای کمک ...از آینده اومد
، زمان حال رو تغییر داد
و حالا جهانِ ما از همیشه ،خطرناک تره
و من تنها کسیام که برای .نجات دادنش بهاندازهی کافی سریع ـه
.من فلش هستم
...آنچه در فلش گذشت
اون چی ـه؟
این یه بازی ـه که من و پدرم .قبلا بازی میکردیم
.این یه نامه از طرف پدرم ـه - .اون هنوز زندهست -
تو یه تراشهی تضعیف کنندهی ...قدرت توی بدنم کار گذاشتی
.تا سرعتم رو ازم بگیری
بخاطر همین ـه که باهام انقدر سرد برخورد میکنی؟
بخاطر همین نمیخوای باهام هیچ وقتی رو بگذرونی؟
مامان فکر میکنه که دلیل خوبی ...برای
تحت فشار گذاشتن قدرتهام .در آینده داشته
.من از تصمیماتش حمایت میکنم
.بیا از همین الان اینُ بدونیم بری .اون دوباره قرار نیست بیاد
احتمالاً داره فقط .کارای جنا رو انجام میده
.تا جو و سیسیل بتونن بیشتر بخوابن
هر روز آخه؟ اونم توی 2 هفتهی اخیر؟
.اونها واقعاً خسته به نظر میان
.جدی میگم
هشدار مداوم از گالری آثار هنریِ سنترال سیتی
.یهنفر یکی از تابلوهای مونه رو دزدیده - .ساعت 10 صبح آخه؟ عجب نامردی ـه -
، نیروی پلیس توی مسیره .مظنون توی خیابون روگرـه و داره به سمت غرب میره
سارق همین الان به فرعی رامیرز ، بلوار پنجم پیچید
.چیزی نمونده برسم
.اون هیچی همراهش نیست
چون به یکی دیگه .تحویلش داد
نورا؟ - نورا؟ -
کدوم طرف رفت؟ - حواسم بهش هست -
میتونم خودم یکی که سوارِ موتورـه .رو متوقف کنم
نه ، نورا بذار بری کمک کنه ، باشه؟
میدونم که الان همینجوری .ارتباطمونُ قطع نکردی
.گرفتمت
حالتون خوبه؟
این دلیلی ـه که بخاطرش .هر روز تمرین میکنیم نورا
،نه وقتی باهاش حال میکنی ،نه وقتی عصبانی هستی
و بخاطر همین همیشه ...یکی رو داری که توی
عملیاتت ، راهنمائیت کنه
.میدونم - پس چرا ارتباطُ قطع کردی؟ -
چون دیگه نمیتونم .به حرفات گوش کنم
، همیشه همون حرفهای دلسوزانه و مزخرف
.که میگی "من بهتر از تو میدونم"ـه
،من فقط میخوام خودم باشم ...و تو مدام پشت میزت میشینی
.و هردفعه منُ منع میکنی
و اینُ توی کلِ زندگیم دارم میبینم .و دیگه ازش خسته شدم
کل زندگیت؟ - .آره مامان -
، از وقتی که یادم ـه .و تو هیچوقت عوض نمیشی
.آیریس
میدونی ، نورا امیدوارم ...شخصیتی که مامانت توی این زمان داره
،رو درک کنی
و دیگه بهاون صورتی که توی آینده .بهش تبدیل میشه نبینیش
.این برای توئه - این چه کوفتی ـه؟ -
خب این زمانی ـه که میخوام برحسبش .پرداخت بدهیم رو به تعویق بندازم
برای پرده برداشتن ...از هویت قاتل فرا-انسانِ سریالی ، سیکادا
با گذر زمانِ مثمر ثمر دیگه .چیزی بهش نمونده
و قراره این زمان چطوری بگذره؟
خب ، من یه فرمولِ پیچیده رو بهکار گرفتم ...یک فرمول پیچیده هم برای تو
با احتسابِ سرعت ...توی اتاقک و وزنِ
ماهوارهی استارلبز و سرعتِ ...نهائی بری
...و سرعت نورا موقع مشت زدن بهش
، باعث نابودی ماهواره شد ، درسته ...این موجب شد تا نتیجه بگیرم که
، باقیموندههای ماهواره ...تیکههای در حال سقوطش
و مَردی که تبدیل ...به سیکادای ما شد
توی این محوطه .پیدا میشدن
و این چقدر وقتتُ گرفت؟
.هووف ، دکتر اسنو
هجده ساعت ، چون من توی .علم جبر نیمهحرفهایم
میدونی که این فقط یه دو دوتا چارتای سادهست ، آره؟
،بچهها ببینید ، حسابکتاب و جبر
هیچکدومشون بهمون نمیگه .که تیکهی سقوط کرده کجاست
غیر ممکن ـه ، تو باید کل ...مناطق شهرُ اسکن کنی
.تا مکان دقیقش رو پیدا کنی
خیلیخب ، پس شما برای پیدا کردن ماهوارهی سالی
.به یه تیکه ازش نیاز دارید ...پس به اطلاعاتی از توماساسنو نیاز داریم
.تا ما رو به توماساسنو برسون ـه
.نگرفتی چی گفت - .از اونجایی که گفت توماساسنو دیگه نفهمیدم -
با احترامی که پدرم قائلم .ولی همهش به بنبست خوردیم
من تمام یادداشتها و ورقههاشُ .بررسی کردم
هیچ پیام مخفی دیگهای نیست .که بتونیم ازش استفاده کنیم
یک ماهواره که الگوهای شناختی ...رو اجرا کنه ولی
فکر میکردم از دست دادنِ اون ...توی ده سالگی سخت بوده ، ولی
...قضیهی زنده بودن اون ـه
و من ممکنه نتونم .بهش برسم
.شاید بتونم کمکت کنم
فکر میکردم قدرتهات .جواب نمیدن
نه ، نه بهصورت کامل ...ولی این کاری ـه که از پسش برمیام
حالت خوبه؟
.دیدمش
...پدرت رو توی یه اداره دیدم
یهچیزی رو توی دفترچه یادداشت .طراحی میکرد
نتونستم کاملا سر در بیارم .که چی بود
چیز دیگهای هم دیدی؟
.یهسری معادلات ، روی تخته سیاه
ما که توی اتاقکارِ خونهمون .تخته سیاه نداشتیم
نه ، ولی هرچیزی که دیدی .رو بهمون بگو
روی دیوارا چی چسبیده بود ؟ روی میزش چی بود ؟ چی پوشیده بود؟
.چیزی رو از قلم ننداز
.اون یه کارت شناسایی داشت ،یه نشان زرد روش بود
.مثل نشان ساختمونهای دولتی
،پس نشانِ زرد بوده .ساختمون دولتی نبوده
.ساختمون دانشگاه بوده
.داشنگاه هادسون
.پروفسور استاین - و تو میشناختیش؟ -
، میدونستم که تحسینش کرده
ولی نمیدونستم که باهم .رفیق بودن
اینُ به فهرست رمز و رازامون .که داره بیشتر میشه اضافه میکنم
.بریم ماشینُ آتیش کنیم
.ممنونم
.وظیفهم بود
ناتالی ، بیا اینجا ، برات یه .سورپرایز قبل از عروسی آوردم
"جواهر صیقلیِ شرکت "اشرکاتدایموندز .که با طلایسفید پر شده
.این 383 عیار وزن داره
پدر جدم این رو در روز عروسیش
.به همسرش هدیه داد
.فردا ، متعلق به تو میشه
فردا؟ .عذاب آوره
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
« مترجمیــن: میـــکائیــل ، محمـــد مسعــودی » #MK ,Hunter
!بسکن
.مازل تاو
میتونی مَردی که دیدی رو توصیف کنی؟
اونطوری که حرکت میکرد .بهزور میتونم بگم که یک مَرد بود
،و زمانی که برگشت نگاهم کرد
.ترسیده بودم
صورتش رو دیدی؟ - .نه -
یهجور نقابِ دلقک به صورتش .زده بود
...و مطمئنید که گردنبند
تنها چیزی بوده .که دزدیده شده
آره ، و اون تعویض شدنی نیست
.ممنون .واقعا بابت توضیحات متشکرم
یه سورپرایزِ باحال در کار ـه؟
آره ، خب جواهر میلیوندلاری .که بهسرقت رفته هنوز خبر اصلی ـه
...حتی توی سنترالسیتی ، پس
پس بیخیالِ کار فرا-انسانها شدی ، آره؟
.آره ، خب .امروز نه
میدونی ، فکر کنم ...میخوام تا وقتی که
.این قضیه سرخط اخباره پیگیریش کنم
امشب میبینمت ، باشه؟ - .باشه ، وایسا ، صبر کن -
خب ، ما که داریم .روی یه پرونده کار میکنیم
چرا سرنخهامون رو باهم بهاشتراک نذاریم .شاید تونستیم باهم این یکی رو فیصله بدیم
آره ، نمیدونم بری ...فقط
بیخیالبابا ، یکم همبرگر توی .راهمون به استارلبز میخریم
.و یهجورایی انگار باهم قرار میذاریم
.خیلیخب - .خیلیخب بیا -
.به این میگن زندگی
جداً میتونم تا ابد .همینجا بمونم
نه نگرانیای هست ، نه غُرغُری از مامان در کارـه
وایسا ببینم ، چیگفتی؟
.غُرغُر - غُرغُر؟ -
غرغر ، میدونی مثل اون نِق زدنایی که مامان مدام انجام میده
...یعنی ، یهجور رفتار میکنه که انگار ازم حمایت میکنه
ولی چیزی که واقعاً ، میخواد
یه دختر ساکت و حوصلهسر بره .که کل روزُ توی خونه بمونه
بهجای اینکه بره بیرون ...و هرکاری
که ممکنه یکم خطرناک .باشه رو انجام بده
.نورا ، این خونهی خانوادهی وست ـه
در اون ، هر عضوی ، از خانوادهی وست مورد احترام ـه
.مخصوصاً مادر تو
مطمئنم اون تورو به بهترین .نحوی که میتونسته بزرگ کرده
اون طوری بزرگم کرد .که از دنیا بترسم
، من مثل بابام .یک قهرمانم
...و ما باید انقدر توی کارامون پیش بریم
تا هرکسی که به ما نیاز داره .امنیت براش برقرار بشه
.خیلیخب
ببخشید ، این برای چی ـه؟
،وقتی بابابزرگ جو برگرده ...این میز
.قراره بالاخره ساخته شده باشه
.میخواستی توی کارا پیش بری دیگه
مجبورم اینکارُ بکنم؟ - .بله -
.خیلیخب ، باهات یه توافق میکنم
...بهازای هر کار روزمرهای که انجام میدی
من بهت یکی از داستانهایی که بابابزرگت ...راجع به پدرت بهم گفته بود رو
میگم که اون داستان توی .موزهی با ارزش فلش منتشر نشده
...مامانبزرگ سیسیل ، اون موزه
سوابق کامل از تمامی .دستاوردهای بابا رو داره
حتی زمانی که بری کارش به گذشتهی تغییر کردهای ختم شد
که پر از غولهای طلایی بود "که بهشون میگفتن ، "گرودنس
وایسا ببینم ، چی؟
.گرودنس
.تموم شد خب بعدش چی شد؟
.تموم نشد .صبر کن و ببین
.عجب
.ایبابا
خب ، چرا دقیقا ...کیتلین کلیدِ دفتر قدیمیِ
پروفسور استاین رو داره؟
کلاریسا یه کلید بهم داده بود ، اون نمیدونست که مارتین
.و پدرم همدیگه رو میشناختن
.در عجبم که اینجا چیکار میکرده
خب ، شاید جناب رامون ...میتونست تختهسیاه رو وایب کنه
.تا بتونیم خودمون بفهمیم
نظرتون چی ـه؟
چی دیدی؟
زنجیرههای هیدروژنی .مدام باهم پیوند میخورن
No comments yet. Be the first to leave one.