Pierwsze 200 wierszy.
،اسم من بری آلنـه
.و من سریع ترین انسان جهانم
،برای عوام
.من یه پژوهشگر قانونی سادهام
،ولی بهصورت مخفیانه ، با کمک دوستانم
،در استارلبز ، با جرائم مبارزه میکنم
.و فرا-انسانهای مثل خودم رو پیدا میکنم
ولی وقتی دخترم از آینده ،بهقصدِ کمک برگشت
.زمان حال رو تغییر داد
و حالا جهانِ ما ،از هر وقتِ دیگهای خطرناک تر شده
و من تنها کسیام که برای .نجات دادنش بهقدر کافی سریعـه
.من «فلش» هستم
...آنچه در «فلش» گذشت
.با «جاس جکام» آشنا بشید
،اون یه نوجوون متخلفـه .که تبدیل به یک طوفانجویِ مبتدی شده
...اون بادنما ، خیلی شبیه نیست به اون
.چوبدستیای که دستش بود ، درسته
.توسط قطعهای از لاشهی ماهواره آلوده شده
ماهوارهی ما فقط ،فرا-انسانهای جدید بهوجود نیاورد
.هباعثِ ایجاد فرا-تکنولوژی شد
،هر زمان که وایب یا حفرهسازی میکنی
،مادهی تاریک میخواد روی
،سیستم عصب مرکزیـت تأثیر بذاره که موجب میشه
.درد بیشتر و بیشتری احساس کنی
.باید حرف بزنیم - .«درسته ، «نورا -
.باید حرف بزنیم
.«مدت زیادی رو رفته بودی ، «نورا
.درکل خوششانسی که کلاً برگشتم
واقعاً؟
.میفهمم که سؤالهائی توی دلته
.بپرسـشون
تو مادربزرگِ منو کشتی؟ - .آره -
درست جلوی پدرم؟ - .آره -
.اون یه پسربچه بود - .«نورا» -
!اون فقط یه بچه بود
،حق با توئه
،و من هر روز به اون لحظه فکر میکنم
،اینکه چطور مسیر سرنوشت رو برای اون
،تغییر داد
،برای تو
.برای من
هیچوقت نمیدونستم که چنین ،حس نفرتی درونِ خودش داره
.ولی بخاطر تو ، این حسُ داره
منم همچین حسی رو نسبت !به اون درونم دارم
.یا حدأقل قبلاً داشتم
.درست مثل تو ، ازش الهام گرفته بودم
.درست مثل تو ، منم میخواستم بشناسمش
.میخواستم اون باشم .میخواستم «فلش» باشم
.تو هیچوقت «فلش» نمیشی
!دقیقاً
.و پیبردن به این موضوع چیزی بود که منو نابود کرد
،درکی بود که منو به سمت
.انجام کارهائی که کردم راهی کرد
،کارهای وحشتناک ،فاجعهبار
.و خبیثی که انجام دادم
،خیلی وقته که مدام دارم به اینجا میام
چرا راجع به کاری که کرده بودی بهم نگفتی؟
،فکر میکردم حتماً میدونی
.مادرت باید بهت میگفت
.کارم اشتباه بود ، متوجهم
.«متأسفم ، «نورا
.دیگه بهت اعتماد ندارم
مگه من همهچیز رو نصیبـت نکردم؟
فرصتی برای سفر به گذشته و شناختن پدری که هیچوقت نمیشناختیش؟
برای یادگیری از اون؟ برای دَویدن دوشادوش اون؟
.«برای دَویدن دوشادوشِ «فلش
من نشونت دادم که چطور ...در زمان سفر کنی ، چون
.میخوام کمکـت کنم
نه ، تنها کسی که تو در کل .بهش کمک میکنی خودتی
کی اینو بهت گفته؟
پدرت؟
،تا جائی که میتونم به یاد بیارم
،تنها چیزی که درکل بهش فکر کردم خودم بودم
.و اون تفکر از من میراثی نمیسازه
!اون که میراثِ «ایبارد ثاون» نمیشه
!بذار کمکـت کنم
.من کمک تو رو نمیخوام
.دیگه نه
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
« مترجمیــن: میــکائــیل ، امــیر رضــا » Amirr3z4 , #MK
خب ، هم خبرای خوب به دستمون رسیده .هم خبرای بد
خبر خوب اینه که نیروهای پلیس ،هنوزم بیرونِ اتاق
گریس» مستقر شده و تا زمان» .دستگیری «دوایر» اونجا میمونن
،ولی خبر بد اینه که ،این یعنی «دوایر» دیگه
.به این زودیا به عیادتش نمیره
،و بدترین خبر هم اینه که
«روحمونم خبر نداره که «سیکادا .ممکنه کجا پنهان بشه
نمیتونیم راحت با انرژی تاریکِ خنجرش ردشُ بگیریم؟
خب ، میتونیم ولی فقط ،موقعی که ازش استفاده کنه
.که خداروشکر ، اخیراً ازش استفادهای نداشته
و توی تشخیص چهره هم نمیشه پیداش کرد؟
تا وقتی که تصمیم نگیره خودشو نشون بده .هیچی نصیبـمون نمیشه
که این کنجکاوم میکنه که بقیهی تیم «فلش» کجائن؟
بچه زرافه و «نورایِ» جوون کجائن؟
،رالف» رفته مادرشو ببینه» .گفت اگر نیازش داشتیم بهش زنگ بزنیم
...و «نورا» هم - .همینجائم
فقط یه توکِ پا رفتم دفتر محل کارت .تا لباس آبیـتُ بردارم
.فهمیدم که به اندازهی کافی لباس سبز پوشیدی
باشه ، ولی من اون لباسِ .سبز کارمو درست کردما
حالا این لباس به چه مناسبتیـه؟
به مناسبتِ اولین روز بازگشت ،مامان بزرگ «سیسیل» به دادگاه
و شهادتِ بابا علیه .ودر ویچ»ـه»
محاکمهی «جاسجکمن» توی .همین ساعات امروزـه
.که تا نیم ساعت دیگه شروع میشه
خب ، از طرفی که بابام ،با «جنا»ـست و رفته «والی» رو ببینه
چطوره باهاتون بیام و تویِ حمایت از «سیسیل» کمک کنم؟
آره بیا ، راستی کِی برمیگردن اصلاً؟
.رفتن جا خوش کردن - .بعید میدونه بیاد -
بعد از اینکه یه روانی ،به خونهاش هجوم آورد
،فکر نکنم عجلهای برای آوردنِ
.یه قدمنو رسیده به «سنترالسیتی» داشته باشه
،درضمن ، «سیسیل» کلی کار واجب
.بخاطر اولین روز بازگشت به کارش داره
،«آب توی دلم نیست تا ببینم «ودر ویچ .به چیزی که حقشه میرسه
آمادهای که اون تیکهها رو از کف دستت در بیاری؟
! آره خداروشکر
چند هفته بود که نمیتونستم .درستحسابی پلیاستیشن4 بازی کنم
.پس اونجا میبینمت
حسـش میکنی؟
چی رو؟
.این حسِ زمان آزاد ـه
،ملقب به ساعات مختصِ خود آدم
پس بهتره هیچ درخواستی ،از طرفِ تو
.در آیندهی نزدیک نبینیم
.اونش حلـه
این تک معمائیـه .که تنهائی حلش میکنم
،«شکایت دولت علیهِ «جاسلین جکام
،«دادگاهِ جنائی «سنترال سیتی .پروندهی جرمفرا-انسانی شمارهی 99512
،به سالن دادگاهِ بنده خوش برگشتید .«خانم «هورتون
بهگمونم مرخصی زایمانـتون لذت بخش بوده؟
.متشکرم جناب قاضی
.بخاطر برگشتن به کارم خیلی خوشحالم
،درسته ، هیچوقت واقعاً زمان کافی
برای اختصاص دادن به یک قدم نو رسیده نیست ، هست؟
.خیر نیست ، میتونید ادامه بدید
.ممنونم جناب قاضی
،حکم کیفرخواست قصد داره تا ثابت کنه
،که بین 20ام تا 27ام ماهِ نوامبر
،جاسلین جکام» از این وسیله استفاده کرده»
وسیلهای که اصطلاحاً قطعهای از فراتکنولوژی ،هم نامیده میشه تا بهطور غیرقانونی و ارادی
.به شهروندانِ «سنترالسیتی» صدمه بزنه
،جرائم فرا-انسانهی ایشون شاملِ
،«صدمهی بزرگ به اموال در «آیرونهایتز
،زمینگیر کردنِ 21 پرواز اختصاصی
،«در فرودگاه «شلدون کانتی
،و سوءقصد به جونِ
.پدر خودشون «مارک ماردون« بود ـه
...حالا ، این سوءقصد به جون پدرشون
سوء قصد به پدرشون .از قبل برنامهریزی شده بود
...و
...و حکم کیفرخواست خواهانِ
روبهراهی؟
...آره فقط یه
.حسی بهم دست داد
.مشکلی برام پیش نمیاد
کیفرخواست خواهانِ اجرای .اشدِ مجازاته ، جناب قاضی
.درت آوردم
.خیلیخب ، تقریباً تموم شد
.جراحی ریز مقیاس ، آسونترین جراحی نیست
بخاطر همین یادت رفت همون اول اینا رو بگی؟
!خب حالا
.خیلیخب ، بفرما
حالا دستهات رسماً .خالی از تراشههای خنجر ـه
.خداروشکر
.یه چیز دیگه
،بخیههای ماورائی واسه زخمهای ماورائی
.چه باهوش
یادم باشه ، که درمان با یخ .خداوکیلی دردناکه
.پخمه نباش
.پخمه؟ تو پخمهای
،بهنظر میاد کامل قلق این قضیهی
.جابهجائی «کیتلین» و «کیلرفراست» دستت اومده
.خب کامل نه - .خودم دارمش -
ولی داره راحت تر میشه ،که وقتی میخوام تبدیل به
.کیلرفراست» بشم»
پس اون بخیهها طی زمانِ .بهبودی زخمها باید منجمد بمونن
وقتی که آب بشن ، میتونی .پانسمان رو برداری
.بعدشم خوبِ خوب میشی
،باید اعتراف کنم که
واقعاً از اینکه اخیرا قدرتم .رو نداشتم لذت بردم
جدی؟ - .آره -
باید دوباره به «سیسکو» بودن ،بدون دوران «وایب» عادت کنم ، میدونی
و در کار نبودنِ آدم شروری ،که یه بار در هفته
،بیخ گوشم باشه .که باید بگم فوقالعاده اسمیـه
،خب اگر بخوایم «سیکادا» رو شکست بدیم
.به یک «وایبِ» بینقص و کار درست نیاز داریم
.پس خوشبختانه این کارو راه میاندازه
.بفرما ، اینم یادگاریات
.خیلی ممنونم ازت - .قابلتو نداشت -
،اظهارات آغازین در همین حال
،در محاکمهی «جاس جکام» در حال گفته شدنـه
.که از جهتی با لقب «ودر ویچ» هم شناخته میشه
،فقط میگم که خوردنِ
.سه چهارتا پیک مارتینی سر ناهار مشکلی نداره
وقتی سوار «لامبورگینی»ـتون میشید .و میرونید مشکل دار ـه
.جناب ، جناب ، به اینجا تمرکز کن
.دستـت رو بذار روی بینیـت
!هی ، اون ماشین منـه
و بعدش چیشد خانم «پلت»؟
اون یهجور گردبادِ صاعقه .درست کرد
No comments yet. Be the first to leave one.