Pierwsze 200 wierszy.
جسیکا...بیل هستم
گوش کن از من درخواست شده که چندوقتی برای کاری برم
چیز نگران کننده ای نیست
و احتمالا بیشتر از یک و یا دو هفته طول نمیکشه
و فکر نمیکنم لازم باشه یادآوری کنم که
زمانی که من نیستم خونه ی من خونه خودته
دقیقا مثل خونه ی توئه
نظرت چیه که بپیچیمش توی چیزی؟ من کمک لازم دارم
تارا؟
تو هنوز به هوشی؟
تارا
دبی سوکی
سوکی لعنت
چی؟مثل اینکه نشنیدی امشب چی گفت؟
اون هردوی مارو پس زد
در ضمن ما الان داریم بر ضد مقامات عمل میکنیم
اگه تا قبل از طلوع خورشید فرار نکنیم مطمئنا آخرین شبمون خواهد بود
اونها همین الان هم اینجان؟
مقامات...بی حرکت بمونید
لطفا یه نفر به ما کمک کنه
یه نفر کمک کنه لطفا
نه...لعنتی...نه
تارا این کار رو با من نکن لعنتی
دبی سعی کرد منو بکشه و اون پرید جلوی من
یالا تارا
اریک؟ ما باید صحبت کنیم
پم؟
خوب چه رنگ عالی ای شماها خوب بلدین چطوری جشن بگیرین
اریک اینجا نیست،از خونه ی من برو بیرون منظورت خونه ی اریکه؟
اگه یه ذره شرف توت مونده باشه دست از سر ما بر میداری
من باید با اریک صحبت کنم خدا لعنتت کنه پم...خواهش میکنم
بسیار خب اگه تو دیدیش
بهش بگو....بگو من متاسفم
صبر کن...صبر کن
بخاطر ما اونو تبدیل کن چی؟
تبدیلش کن من حتی از اون خوشمم نمیاد
لافایت تارا از خوناشام ها متنفره
اون بخاطر تو تیر خورد جنده
و تو واقعا میخوای تنها شانس اونو برای زنده موندن بیخیال شی؟
فک نمیکنم فقط من متوجه شده باشم که
اون نصف کله اش ترکیده
حتی اگه من هم سعیمو بکنم چه تضمینی هست که
اون لعنتی فردا شب صحیح و سالم از توی زمین بیرون میاد؟
تو باید تلاشت رو بکنی
سوک من یکی بهت بدهکار میشم
چی بدهکار میشی؟
ما از اینجا میبریمش
و تا زمانی که همچیز برطرف بشه
پیش مقامات بر نمیگردیم
تا آخرین قطره
من کاری کردم که طلسم اریک باطل شد اگه بتونم همون کار رو واسه تو بکنم چی؟
وقتی مارنی مرد طلسم من هم باطل شد دیگه چیکار میتونی برام بکنی؟
فقط اینکاره لعنتی رو بکن من نمیدونم که تو به چی اهمیت میدی
اگه میتونی از دستای جادوییت استفاده کنی،یا از قدرت مخ زنیت
باید هرکاری میتونی بکنی
تا رابطه ی من و اریک دوباره خوب بشه
و در ضمن هنوز هم به من بدهکار خواهی بود
این قرارمونه
باشه انجامش بده قسم بخور
باشه...خدا لعنتت کنه پم فقط اینکاره لعنتی رو انجام بده
کاری از گروه ترجمه ی فیلم باران
== ترجمه و زیرنویس از عرفان و پوریا ==
وقتی که تو وارد میشی نفسم بند میاد
و تمام سایه ها تبدیل به شک میشه
من نمیدونم که خودت فکر میکنی چی هستی
اما قبل از اینکه شب تموم بشه
من میخوام که یه کار بد با تو بکنم
میخوام که تو اتاق اون بیدار بمونم
با قلبی مریض و چشمی پر از اشک
من نمیدونم که تو با من چیکار کردی
اما میدونم که تمامش حقیقته
من میخوام کار بدی با تو بکنم
من میخوام کار واقعا بدی با تو بکنم
جیسون...جیسون من به جونه خودت قسم میخورم...به خدا قسم میخورم
که نیومدم بهت صدمه ای بزنم
من فقط میخوام حرف بزنم
ببین تو داری اینو میگی
ولی من دارم نیش هاتو میبینم
و به اندازه ی کافی در مورد شماها شناخت دارم که بدونم
اونا مثل دوتا کیره دو قلو هستن
و همش دنبال اینن که به کسی صدمه بزنن و ازش تغذیه کنن
و هرگز بخاطر حرف زدن در نمیان هرگز
من هیچکس دیگه ای رو ندارم که بهش پناه ببرم
پس چرا نمیری سراغ شاگردات؟
هزارتا از اونا اون بیرون هست که الان دارن فکر میکنن که تو کجایی
آره
فک میکنی که اگه اونا از این قضیه خبر دار بشن چیکار میکنن؟
اونا همون افرادی ان که من تربیتشون کردم تا افرادی مثل اینی که الان هستم رو بکشن
اوه دیدی؟ نیشها رفتن
ببین ببین نخیر
من بهت نگاه نمیکنم چرا؟
چون منو تسخیر میکنی
جیسون...یه خوناشام باید برای تسخیر کردن آموزش ببینه
هیچکس چیزی به من یاد نداده لعنتی
پس چیزت چی... خالقت...؟
درسته جیسون...تبدیل شدن من یه مجازات بود
من نمیگم که لایق این مجازات نبودم
ولی من توی یه سوراخ که تو زمین بود بلند شدم
با یه زن غریبه ای که هیچی به من نمیگفت
اون حتی اسمشو هم به من نگفت
فقط گذاشت و رفت
جدی؟
واقعا واقعا اینکارو کرد
همینجوری ترکت کرد؟
هی تو هی
منو دعوت کن بیام تو جیسون
بسیار خب بیا تو ریوراند
همه ی شما بخاطر چیزی از دست من عصبانی هستید
ولی تا زمانی که دست از غرش برندارید و مثل آدم برخورد نکنید
نمیتونیم با هم صحبت کنیم
مثل اینکه بدش هم نمیاد اون لعنتی کجاست؟
کی؟ سردسته ی ما
مارکوس بوزمن؟ میشناسیش؟
خودت میدونی که میشناسمش الان دو روزه که گم شده
دقیقا از همون موقعی که تو و السید هاروکس
اومدید و دنبالش میگشتید
ما هیچوقت نتونستیم پیداش کنیم ولی ما فکر میکنیم که تونستید
بخوریدشون پسرا
دختررو بیارید پیش من
اوه...یه بویی میده
خیلی بده؟ فکرشم نمیکنی که چقدر خوبه
قرار نیستش که یجورایی نگهش داری
برو عقب باشه؟ من قبلا هم اینکارو کردم
خب...خدارو شکر که اینکارو کردی
ولی منظورم این نیست که به خوبی و خوشی تموم میشه
هی ما یه قراری با هم گذاشتیم اگه تلاشتو نکنی قراری هم در کار نیست
دارم بخاطر شماها چه مشقتی واسه خودم درست میکنم
اگه این نمایشی از روح تیمی نیست نمیدونم دیگه چی باید اسمشو بذارم
بسیار خب
مارو دفن کنید
لونا داری اینجا چیکار میکنی؟
سلام سم
سلام اما چرا نمیری تو؟
گله ی مارکوس اومدن سراغ من و من مطمئن نیستم که
سراغ تو هم نیان اوه لعنتی
تو و اما باید وسایلتون رو جمع کنید و فرار کنید
ولی السید مارکوس رو کشت...این مشکل خود گله است
اونا باید این موضوع رو بین خودشون حل کنن
قضیه اینجاست که اونا کاملا صریح گفتن که فکر میکنن من اینکار رو کردم
حتی با اینکه تو واقعیت رو بهشون گفتی؟
السید هرکاری رو که میتونست کرد تا زندگیه منو نجات بده
و قبلش هم هرکاری رو که میتونست کرد تا زندگیه برادرمو نجات بده
من با لو دادن اون بهش خیانت نمیکنم
تو فکر میکنی که مشکلی واسه ی یه تغییر شکل دهنده ایجاد میشه؟
اونا بیشتر از اینکه انسان باشن حیوونن
هی هی مرلوت
اینجا ملک خصوصیه
و متعلق به همسرته که دوست پسرت اونو کشته
و این باعث میشه که تو یه جنده به نظر برسی
سم مارکوس رو نکشته پس کی اینکار رو کرده؟
ما از اِما استفاده میکنیم تا شما حرف بزنید
اونو قاطیه این قضیه نکنید
من اینکارو کردم سم
من مارکوس رو کشتم
و اگه من با شما بیام شما دیگه هیچ دلیل دیگه ای واسه اومدن به این خونه ندارید
اما اگه تو از دستمون فرار کنی
مطمئن باش که ما دوباره اینکار رو میکنیم
به اما بگو که من ازش خداحافظی کردم
حالا ازت میخوام به چیزی که میخوام بهت بگم
کاملا و با ذهن باز گوش کنی
پس تا یک دقیقه ی دیگه
من تورو از نفوذ خودم آزاد میکنم
و وقتی که اینکار رو بکنم تنها چیزی که به یاد میاری اینه که
منو به خونه ات دعوت کردی
و ازم درخواست کردی که این نوارو بپیچم دور دهنت
باشه؟
جیسون ازت خیلی ممنونم که منو به خونه ات دعوت کردی
خیلی خوش اومدید ریورند نیولین
من به یه چیزی پی بردم و از همون
لحظه ی اول میخواستم بهت بگم که
من فهمیدم که تو با زنم خوابیدی
اهم همونطور که میبینی
من زیاد به این قضیه اهمیت نمیدم که
تو با سارا خوابیدی
چیزی که اذیتم میکنه
.اینه که اون با تو خوابیده
همه ی این احساسات
اون زمانی که تو توی کمپ بودی
در من شکل گرفت
و من نمیتونستم اینو
پیش خودم قبول کنم
و فکر میکنم به همین خاطر بود که من اونطوری
مثل یه قاتل رفتار میکردم
اما حالا که من با نیروی جاودانگی برکت داده شده ام
بالاخره این جرات رو پیدا کردم که بگم
من یه خوناشام آمریکاییه گی هستم
و من عاشق تو هستم جیسون استکهاوس
حالا بهت اجازه میدم که صحبت کنی
اوه...معذرت میخوام اگه درد داشت
نه مشکلی نیست
من خودم اینو ازت خواستم
...خب خب؟
خب نمیخوای کمی ازم تعریف کنی؟
آره چون بی شک این
بهترین دوستت دارمی بود که من تا حالا
از کسی...چه مرد چه زن یا چیز دیگه ای شنیدم
اوم و در ضمن من تورو بخاطر
اینکه مثل یه قاتل رفتار کردی
میبخشمت
ممنونم
No comments yet. Be the first to leave one.