Pierwsze 200 wierszy.
- چیه؟ - ضربان قلبت خیلی بالا رفته.
مطمئنی نمیخوای من هم بیام؟
در واقع جای جشن نامزدی،
تجدید دیدار دانشگاهی محسوب میشه.
میشه مسئلهای نسبتا سری رو باهات در میون بذارم؟
- ببخشید. - نه بابا.
میخوای بیای بیرون؟ من راننده حوصلهسربرمون میشم...
آها، گمون کنم امشب همینجا بمونم.
تصور این که اگه الان دامن نپوشیده بودی چیکار میکردم از توانم خارجه.
پشمهام.
آها، دوستدختر استیونه.
دوستدختر سابقشه.
یهویی سر و کله ماشین دیگهای پیدا شد.
آخرین لحظه منحرف شدم، اون هم منحرف شد.
نمیدونستم ماشین میسیه.
کسی جز خودمون از وقایعی که بهم گفتی...
خبر نداره.
اضطراب اجرا بهت دست داده بچه؟
ردیفم.
اگه چیزی نخورده، نکشیده، اسنیف یا تزریق نکرده باشی،
اصلا جای نگرانی نیست.
نیست. نگران نیستم.
پس لطفی در حقم بکن.
عین همتیمیهات نباش. سعی کن تو خودش بریزی.
برنامه استراحت این هفتهات چطور بود؟
حرف نداشت؟
چند روز تمرین نکردی؟
آها، راستش... هر روز تمرین کردم.
اگه این قضیه رو جدی نگیری، آسیبی دائمی...
به زانوت وارد میکنیها.
قسم میخورم بعد از این بازی جدی بگیرم.
پس بیا حداقل اطمینان حاصل کنیم درد نداشته باشی.
باز هم بهت کورتیزون میزنم و میبندمش.
باشه. باشه. فکر خوبیه.
ای بیخایه.
«بهم دروغ بگو»
«فصل یکم، قسمت سوم» «به هم دست نمیزنیم، میکوبیم»
[درو: خوبم. به درو: فردا مهمونیه! نمیای؟؟]
مترجم: «نـــامـــدار»
اِم، تا حالا ندیده بودم این وقت صبح کتاب باز کنی.
امسال حواسم به امتحانات میانترم نبود، واسه همین باز کردم.
موقع درس خوندن خیلی جدی میشی.
اینجوری میشی...
باید چیکار کنم؟
چه بدونم.
شاید بد نباشه درس نخونی.
نه، نه، نه، نه، نه.
ای خدا. بس کن، بس کن، بس کن.
وای خدا.
خیلیخب، از روم بلند شو. نفسم بند اومد.
نمیتونم تکون بخورم. خوابم.
بس کن.
وای.
خیلی حال میدی.
کاش میتونستم صبح تا شب بکنمت.
وای، پشمهام.
پشمهام، دیر به کلاسم میرسم.
واقعا میخوای بری کلاس؟
آره. بیست درصد نمرهام حضور و غیابه.
قانونمداری. روحم هم خبر نداشت.
آره. خب، از خیلی از خصوصیاتم خبر نداری.
از طعمت که خبر دارم.
خوشم میاد خجالتزدهات کنم.
من که خجالتزده نیستم.
توهین به لوسی نباشهها،
ولی نتونستم جذب داستانش بشم.
خودم میدونم مخاطب باید طرفدار شخصیت لیز باشه،
ولی من یهو دیدم طرفدار پارکر شدم.
همچنین. رفتارش باهاش خیلی سنگدلانه بود.
به نظرم واقعگرایانه نبود.
خب، پارکر نماد کل خصوصیات...
رو اعصاب زندگی لیزه.
ولی باز هم فقط ضداجتماعیها چنین رفتاری میکنن.
هوم.
لوسی. چه پاسخی داری؟
چه بدونم. به نظرم انتقادشون بیشتر...
متوجه شخصیت داستانم بود و رو نوشتارم تمرکز نکردن.
ولی اون قهرمان داستانته.
القای اهمیت قهرمان داستان برای خواننده هم بخشی از نوشتاره.
خب، به نظر من لیز احساساتش رو تعمدا کنار نذاشته بود.
من اصلا نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.
آره. تهش باید چه حسی بهم دست بده؟
نتیجه داستان رو نمیفهمم.
واقعا انگار خیلی بدجنسه.
انگار هیچ احساساتی نداره...
و نمیدونم چطوری باید به چنین کسی اهمیت بدم.
لوسی؟
بله؟
نظر دیگهای نداری؟
نه. نه. ممنون.
خیلیخب.
آهای!
درو. درو!
آهای!
خیلیخب، خیلیخب، خیلیخب.
سلام؟
خیلی داغونی. مریض شدی؟
فقط خستهام.
طرز جواب دادن گوشیت رو یادت رفته بیشعور خان؟
- ببخشید. - ببین.
حرف استیون رو یادته؟
این قضیه فقط اگه خودت بذاری، محو میشه.
اصلا محو نمیشه.
منظورت چیه؟
منظوری ندارم بابا.
ردیفم. چیزی نیست.
کلاس دارم.
ببین، ببین، ببین، ببین.
وایستا، وایستا، وایستا. صبر کن، صبر کن.
فردا باهام میای بیرون.
چه بدونم. شاید بیام.
چرا، میای. باهام میای.
چه فرقی میکنه؟
آخه الان بدجوری حالم رو خراب میکنی پسر.
خوشم نمیاد.
خیلیخب. قبوله، میام.
خوبه. خیلیخب. بهمون خوش میگذره.
امشب نمراتتون رو منتشر میکنم.
سهتاتون نمره کامل گرفتین.
دایانا لیندر.
آدام راجرز.
و استیون دیمارکو.
تبریک میگم.
آها، مسئله دیگهای رو هم بگم.
دنبال یه دستیار تحقیقات هستم.
اسم خودتون هم ثبت میشه و کارش تا تابستون آینده طول میکشه.
اگه علاقهمند هستین،
رفتنی یه فرم درخواست بردارین.
همگی مرخصین. ممنون، تو امتحانات میانترمتون هم موفق باشین.
ممنون.
آقای دیمارکو؟
اگه اسمم رو ننویسم، احتمال قبولیم بیشتر نمیشه؟
لطفا اسمت رو بنویس.
سلام ریگلی. بیا بشین.
بازی خوبی بود.
نتیجه رو از این رو به رو کردین.
خیلیخب، خودت که روند کارمون رو بلدی. سه نکته خوب بهم بگو.
بگو.
هر چی به ذهنت خطور میکنه بگو.
اِم، به زانوم کورتیزون تزریق کردن.
نکته خوبیه؟
دردش رو تسکین میده.
خیلیخب، یکی گفتی. دوتا دیگه هم بگو.
اِم، مربی گفت ممکنه سال بعد کاپیتان بشم.
شنیدم. حتما حس خوبی داری.
آره. آره، حس خوبی دارم.
خیلیخب، آخری رو هم بگو.
اِم...
گمون کنم با دختری دوست شدم.
گمون کنی؟ مطمئن نیستی؟
نه، مطمئنم.
با دختری دوست شدم و مطمئنم.
سه نکته گفتی. خوش به حالت.
خیلیخب. از امتحانات میانترم بگیم.
وضع درست چطوره؟
طبق حرفمون پیش رفتی؟
حس خوبی دارم.
ولی جواب سوالم رو ندادی.
اِم... نه.
پیش نرفتم، نه.
باید در این زمینه باهام همکاری کنی.
واقعا گمون نمیکنم مشکلی باشه.
از نظر اساتیدت هست.
نمراتت رو به اطلاعم میرسونن.
ریگلی.
تو اختلال یادگیری داری.
دلیلی نداره وقت امتحانات...
میانترمت رو اضافه نکنن.
پس لطفا برو تو دفتر اختلال اسمت رو بنویس...
که واسه امتحاناتت وقت اضافه بدن.
اونقدرها هم سخت نیست. اشکالش کجاست؟
اشکالی نداری. اشکالی نداره.
پس برو اسمت رو بنویس دیگه.
بازی نکردن به خاطر مصدومیت فرق میکنه.
ولی اگه به خاطر افتادن تو امتحان بازی نکنی،
ملت با خودشون چه فکری میکنن؟
پسر، مُرد دیگه.
- مخالفم. - صفحه سیاه شد.
اونهایی که کت «ممبرز اونلی» پوشیده بودن، بهش شلیک کردن.
احسنت. صفحه سیاه شد. واسه همین نمیدونیم واقعا چی شد.
ممکنه مُرده باشه. ممکنه زنده باشه. جفتش صادقه. عین گربه شرودینگره.
- چی؟ - عین گربه کیه؟
یه آزمایش فکری راجع به فیزیک کوانتومیه.
کیرم تو فیزیک کوانتومی، خب؟
تونی سوپرانو عین سگ مُرد.
- مخالفم. - وای خدایا.
ریگلی، خواهشا این آدم رو سر عقل بیار.
شما مبانی اقتصاد برداشته بودین، درسته؟
آره.
احیانا بعدا نمیتونین کمکم کنین یاد بگیرم؟
نمیتونم. باید این مقاله رو تکمیل کنم.
من باید درخواستم رو تکمیل کنم.
ضمنا، دوازده ساعت فرصت ندارم...
که مبانیش رو بهت یاد بدم.
تماشای درس خوندن ریگلی...
عین تماشای اولین ریدن ملت بعد از عمل جراحی میمونه.
شرمنده.
خب حالا.
خیلیخب. باید برم بچهها.
No comments yet. Be the first to leave one.