War of the Worlds - Third Season

War of the Worlds - Third Season

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 3

Informacje o wydaniu

War of the Worlds 2019 S03E03 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
War of the Worlds 2019 S03E03 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
War of the Worlds 2019 S03E03 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
War of the Worlds 2019 S03E03 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
War of the Worlds 2019 S03E03 480p WEBRip x264-RMTeam
War of the Worlds 2019 S03E03 720p WEB HEVC x265-RMTeam
War of the Worlds 2019 S03E03 1080p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Komentarz od Namdar
🅱️🅼🅱️ نـــامـــدار | ʙᴀᴍᴀʙɪɴ.ᴄᴏᴍ ☚

Tagi

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
x265
HEVC
2CH
480p
480
Opublikowano: 2022-11-01
Pobrania: 24
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 199 wierszy.

‫- فکر میکنن، خودشه رو کشته. ‫- تو اینو باور نداری؟

‫به نظر من، اون توی یه دنیای دیگه بود.

‫رفت جلوی کامیون

‫چون اصلاً خودش نبود.

چی دیدی؟

لندنم بودم. یه چیزی توی آسمون دیدم...

زیر یه گالری هنری زندگی میکردیم.

اون نقاشی هم رو دیوار بود.

‫آژانس فضایی اروپا، برام مقاله‌ی

‫یه اخترشناس فرانسوی رو فرستاد.

‫به نظر اون، امواج گرانشی سیاه چاله

‫دارن روی آگاهی آدما تأثیر میذارن.

‫اگه اون طرف سیاه چاله

‫به یه دنیای دیگه وصل بودم، چی؟

‫اگه منحنی زمان و مکان، باعث باز شدن ‫دربی به سمت جهان و زمان دیگه ای بشه، چی؟

‫این توضیح خوبی برای چیزهاییه ‫که آدما می‌بینن.

‫شاید بشه با شتاب‌دهنده ذرات

‫بشه که این پدیده رو تقلید کرد.

‫تو «الا وان کلیمپات» که آکسفورده ‫رو می شناسی؟

‫دلش رو به دست بیار که

‫توی اون زمان، برم سر وقت ‫شتاب دهنده ی ذرات.

‫از تموم اتفاقات اطرافم آگاه بودم.

‫ذهن هامون یه جوری در ابعاد و دنیاهای مختلفی ‫دارن همساز میشن.

‫تونستم سوفیا رو بغل کنم.

‫تام.

‫این شماره‌مه. ‫دوست دارم باهات درباره‌ی امیلی حرف بزنم.

‫فکر کنم شناختم.

‫داره ضعیف‌تر میشه.

‫سیستم ایمنی بدنش، داره عضوهای ‫جدید رو پس میزنه.

‫به خون بیشتری احتیاج داره.

‫باید یه اهداکننده‌ی دیگه پیدا کنیم.

‫اهداکننده باید از لحاظ ژنتیکی ‫باهاش بخونه.

‫باید برادر امیلی باشه.

‫تام از قصدم خبردار میشه.

‫یه اتفاقی داره میفته.

‫قدرت امواج گرانشی داره افزایش ‫پیدا میکنه.

زوئی؟ ویدئوی این سارهایی که

از آسمون افتادن رو دیدی؟

‫زوئی، اینجا رو.

‫امواج ذرات از اونی که فکر میکردم، قوی ترن

‫باید متعادل‌ترشون کنیم.

‫شدنیه؟

‫بله.

‫یه مقدار زمان می‌بره.

‫قفس فارادیه.

‫واسه جلوگیری از امواج درون اتمه.

حتماً واسه پناهگاه ازشون استفاده می کردن

واسه زمانی که سارها رو داشتن پایین می‌آوردن.

‫احتمالاً دارن یه سلاح جدید ‫رو آزمایش میکنن.

‫این سلاح، کارش چیه؟

‫فکر کنم شبیه به کاریه که ‫در حمله‌ی اول انجام دادن.

‫یه راهی برای تأثیرگذاری روی ‫عصب پیدا کردن.

‫یه سری سند و مدرک بود.

‫قبل از رفتنشون، سوزوندنشون.

‫چه مدارکی؟

‫نمیدونم. یه سری عکس‌های نصف و نیمه بود.

‫با برنامه، چکشون میکنم.

‫اگه بتونم یکی از این سارها رو پیدا کنم

‫و آزمایششون کنم،

‫میتونم از نقشه‌شون خبردار شم.

‫فکر نکنم اجازه بدن، همچین کاری کنی.

‫باید بفهمی که چطوری میخوان ‫بهمون حمله کنن.

‫پس، برسونم به یه آزمایشگاه.

‫چی شد؟

‫هیچی. چند تا از دنده‌هام شکستن.

‫میخوان واسه آزمایش ببرنم بیمارستان.

‫الو؟ کاترین؟

- ریچارد؟ - هستی؟

‫الو؟ الو؟

‫صدام رو می‌شنوی؟

‫سلام. سلام. ‫از دیدنت خوشحالم.

‫سلام.

‫من کاترینم.

‫یه ویدیو ازت توی یوتیوب دیدم.

‫توی رصدخانه موج گرانشی با تداخل‌سنج لیزری ‫داشتی در مورد مشاهده‌ی تابش زمینه کیهانی سخنرانی میکردی.

‫از سخنرانی متنفرم.

‫آره. کم‌و‌بیش متوجه‌ش شدم.

‫توی پیغامتون، گفتید که یه چیزی دیدید.

‫وسط راهپیمایی فضایی بودم.

‫داشتیم از کنار یه سیاه‌چاله رد میشدیم.

‫ایستگاه فضایی داشت قله قمع میشد.

‫انگار خیلی واقعی بود.

‫همیشه همین‌طوره.

‫تو هم تجربه‌ش کردی؟

‫ماتریکس رو توی شتاب‌دهنده‌ی ‫پارک علمی آکسفورد

‫بررسی کردم.

‫- خب، چی شد؟ ‫- تک‌قطبی مغناطیسی، شکل پیدا کرد.

‫و شبکه‌ی بار الکتریکی

‫صدها سیاه‌چاله‌ی کوچیک درست کرد.

‫نمی‌دونستم جواب میده یا نه.

‫جواب میده

‫خودم در معرض خط پرتو گذاشتم.

‫جدی؟

‫امواج گرانشی چهار پنج برابر ‫قوی‌تر از

‫امواج گرانشی زمینن.

تونستم خودم رو باهاش وفق بدم.

‫حالت خوبه؟

‫فکر کنم توی...

‫یه جهان موازی بودم.

‫توی یه زمان و جهان دیگه ای بودم.

‫این ارتباط بین آگاهی ما

‫و درهم‌تنیدگی کوانتومی رو ثابت میکنه.

‫مدت کوتاهی اون جا بودم.

‫باید دوباره امتحانش کنم.

‫سیاه چاله ها، بی ثبات بودن.

‫- میخوای دوباره این کارو بکنی؟ ‫- مجبورم.

‫ما دوباره با سنسورهای الکترومغناطیسی ‫هم تراز شدیم.

‫داده های بیشتری جور میکنیم.

‫سعی میکنم ماتریکس رو بهتر کنم.

‫- قربان. ‫- بله؟

‫ریچارد داره داده های بیشتری ‫جور میکنه.

می‌تونیم واسه تنظیم فرکانس خط پرتو ازش استفاده کنیم

‫کاترین. آروم باش.

‫ما نزدیک به نظریه کوانتوم گرانش هستیم.

‫ممکنه همه چی رو عوض کنه.

در معرض خط پرتو قرار گرفتن، کار بسیار خطرناکیه

‫دستکاری کردن فرمول، متعادل ترش میکنه.

‫تو نمی دونی ممکنه چه بلایی سرت بیاره.

‫باید این کارو بکنم.

‫ببخشید.

‫عیب نداره.

‫بذار اول چند تا آزمایش انجام بدیم.

‫باید مطمئن بشیم که امنه.

‫خب؟

‫خیلی خب. ‫میخوای چیکار کنم؟

‫چی شده؟

‫همه چی رو واسه رئیسم بردم.

‫خواستم متوجه ی اتفاقات بشه.

‫چی گفت؟

‫تعلیقم کرد و گفت باید منتظر ‫ارزیابی روانی باشم.

‫یعنی قشنگ فکر کرده ‫که من روانیم.

‫متأسفم.

‫توی مسیر که داشتم میومدم ‫یه گروه زن دیدم.

‫توی بار بودن. ‫می خندیدن و پروسکو می خوردن.

‫نمی دونستن ممکنه چه اتفاقی بیفته.

‫خیلی حسودیم میشد.

‫به نظرت اگه مثلشون بودی، ‫الان شادتر بودی؟

‫نمیدونم. به نظر که شاد بودن.

‫چون چیزی که تو می دونی رو اونا نمی دونن.

‫شاید این طور راحت تر باشه.

‫تا اینکه، هر کی رو که می‌شناسی، مُرده باشه.

‫باید بیل رو از زندان بیارم بیرون.

‫شک دارم تنهایی بتونم.

‫لازم نیست.

‫همه چی رو به خطر میندازی. ‫ممکنه دیپورتت کنن.

‫وقتی خانواده ام کشته شدن،

‫هیچ راهی برای جلوگیری از اون ‫اتفاق رو نداشتم.

‫- چه اتفاقی افتاد؟ ‫- سربازها به روستامون اومدن.

‫و همه رو کشتن.

‫ترسیده بودم.

‫فرار کردم.

‫دیگه فرار نمیکنم.

‫باید به کنترل مأموریت بگیم که ‫داریم چیکار میکنیم.

‫به نظر من که فکر بدیه.

‫چرا؟

‫چون بهمون میگن که بیخیال شیم.

‫شاید تا زمانی که نفهمیدیم با چی ‫سر و کار داریم، باید بیخیال شیم.

‫اگه مشکلی پیش بیاد، ‫خودم گردن می گیرم.

‫اگه مشکلی پیش بیاد، ‫ممکنه همین جا بمیریم.

‫ممکنه این، هر چی می دونیم ‫رو عوض کنه.

‫مشخص نیست چیکار کنه.

‫روحت هم خبردار نیست.

‫اگه ما این کارو نکنیم، یکی دیگه ‫توی گردش بعدی، انجامش میده.

‫اون موقع، ما نشستیم خونه و ‫به حرف هاشون در مورد

‫کشف تئوری

‫کوانتوم گرانشی گوش می کنیم.

‫اون موقع میگی، کاش من کشفش ‫کرده بودم.

‫میتونم باهاش کنار بیام.

‫ممکنه خیلی گنده باشه.

‫دردت علمه یا خودت؟

‫باید یه سر به فیلترهای شبکه آبیاری بزنم.

‫داده ها رو واسه ش فرستادی.

‫حق با تو بود. ‫مأموریت آخرمه.

‫وقتی برگردم به زمین، ‫دیگه فضانورد نیستم.

‫فضانورد نیستی؟

‫- واقعاً؟ ‫- بچه های مدرسه ای رو می چرخونم

‫و بهشون از زمانی که توی کلاهم...

‫آب بود، میگفتم.

‫میدونم عین بچه های لوس شدم.

‫یه ذره شدی.

‫کل عمرت رو وقف چیزی میکنی

‫و به همین سادگی، تموم میشه.

‫پس، یه بخش جدید رو ‫توی زندگیت شروع کن.

‫جدی؟

‫مثلاً چیکار کنم؟

‫هر کاری که دوست داری.

‫میدونی این خلاف قانونه؟

‫به نظر من که خیلی وقته ‫بیخیال قوانین شدیم.

‫ماتریکس رو بهتر کردم.

‫سیاه چاله هایی که درست میکنی، ‫الان دیگه باید متعادل تر باشن.

‫وقتی داشتم به زمین نگاه می کردم، ‫به تو فکر کردم.

‫خورشید از پشتش در اومده بود.

‫دور زمین، یه هاله ی آبی کم رنگ بود.

‫کم کم، تیره تر و تیره تر شد.

‫اول فیروزه ای بود، بعد آبی تیره شد.

‫بنفش...

‫و بعد، سیاه.

‫خیلی زیبا بود.

‫کاش می تونستی ببینیش.

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left