Pierwsze 67 wierszy.
ژودکس
رماني سينمايي همراه با پيشدرآمد و دوازده اپيزود
کارگردان لوييز فيوليد
اپيزود يک سايه مرموز
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
استفاده از اين زيرنويس تنها با ذکر آدرس و اسامي مترجمين مجاز است
بعد از مراسم تدفين بانکدار
خانم، بعد از ترديد بسيار
فکر ميکنم وظيفه دارم
اين نامهها
که اخيرا پدرتون دريافت ميکردندو بهتون بدم
براي جبران جنايتهات، دستور دادم نيمي از ثروتتو
به خدمات رفاهي بدي
تا فردا ساعت ده شب وقتي داري اين کارو انجام بدي ژودکس
اگر نيمي از ثروتتو
قبل از ساعت ده به خدمات رفاهي ندي
خيلي دير ميشه جودکس
نوشتههاي داخل اين نامهها مايه شرمساري
و بدون شک، مقدمهاي براي اخاذي هستند
ويلارس، بهم بگو يک ذره حقيقت هم در اينها وجود نداره
افسوس! همه اينها حقيقته خانم
نماي کلي خرابکاريهاي به وجود آمده توسط فاوراکس بانکدار
نوشته شده توسط ژدوکس
فروپاشي ائتلاف قارهاي دوازده هزار سپردهگذار، به باد رفت
3نفر مربوطه محکوم شدند و چهار نفر خودکشي کردند
ورشکستگي يونيورسال رنت هشت هزار مشترک، ورشکست شدند
شش نفر محکوم شدند بيست و سه نفر خودکشي کردند
ورشکستگي دلتا فسفاتز سهامداران ورشکست شدند
خودکشي رئيس و همسرش
آتشسوزي اسکلههاي نيوسيتي
پانزده کارگر تا حد مرگ سوختند
روز بعد جلوي چشم شاهدين، دفتر اسناد رسمي
که در اون تمام ثروت پدر مرحوممو نگهداري ميکردم
ژاکس فاوراکس، بانکدار پاريسي خيابان ده پرسبورگ
خوانده و تاييد شد
اين ثروتيه که ازش چشمپوشي کردم
تو ديگه کاري براي انجام دادن در اينجا نداري
بعد، ژاکلين همه رو بيرون فرستاد
ديانا مونتي همدست ماري با نام مستعار ماري وندير
که روياهاشو نابود شده ميديد غرق در خشم شد
ماريان عزيز من پسرم جينو به تو
دايهش سپردم
...کار پيدا ميکنم تا پولتو بهت بدم
همراهم بيا، مرد جوان
اون شب، ژاکلين آماده
رفتن شد يک بار و براي هميشه
سابلونز چاتاي ...خونهش رفت
کي ميتونه اين وقت زنگ بزنه؟
بله، صحبت ميکنم
الو؟ صحبت کن
پدر!! قطع نکن
خواهش ميکنم! قطع نکن
ژاکلين صداي پدرشو شنيد که با صدايي واضح ميگفت
!ژاکلين، عزيزم ازت ميخوام منو ببخشي
اون فکر کرد توهم زده
کي ميتونست اتفاقات عجيبي که
در چاتاي راگ تخريب شده در
همون شبي که مراسم به خاک سپاري ژاکس بودو، تصور کنه؟
ژادکس و برادرش راجر فاوراکسو
از جمود عضلات، بيدار شده بودند
فاوراکس، اول از دخترت ميخواي که تو رو ببخشه
ژاکلين بيچاره واقعا صداي پدرشو از
پشت تلفن، شنيده بود
اون در دل شب به سمت ...آيندهاي نامعلوم رفت
چند مايل دورتر از پايتخت جين توسط
توسط والدين موقتش برده شد و به اونها در مزرعه کمک ميکرد
No comments yet. Be the first to leave one.