Pierwsze 200 wierszy.
ما در «نکسرا» اطمینان حاصل میکنیم تمام همگونهامون از چهار اصل پیروی کنن.
اولین اصلمون صدمه نزدن به هیچ انسانیه.
دومین اصلمون همگونها رو از هرگونه اصلاح خودشون...
یا باقی همگونها منع میکنه.
سومین اصلمون انجام اعمال خلاف قوانین بینالمللی...
یا کشوری رو ممنوع میکنه.
چهارمین اصلمون حکم میکنه همگونهامون از کل دستورات اربابشون پیروی کنن.
آینده با «نکسرا» تا ابد موندگاره.
«همگون»
سلام غریبه.
سلام.
مواظب باش!
سلام، چیکار میکنی؟
میخواستم بیام تو، ولی نتونستم.
بیا بریم صبحانه بخوریم.
صبح به خیر.
ممنون.
دوباره همون خواب رو دیدم.
بعد از تصادفمون چی شد؟
بیا بحثش رو وسط نکشیم.
«پاهم»،
«پلیس اطاعت هوش مصنوعی»،
خادم و محافظ بشر و مجری اصوله.
«پاهم»،
«پلیس اطاعت هوش مصنوعی»،
... از گلیمش درازتر کرده. همگونها پرستار بچه محسوب میشن.
نباید بذارن همگونها مربی کلاس ژیمناستیک دخترم باشن.
بچههامون رو میخوابونن. اصلا...
پرونده مذکور باز شد.
- همگون خاموش است. -
- پیغام جدید دریافت شد. -
سلام کسلر، منم.
تو بخش خودمون میبینمت. گمون کنم پیداش کردم.
صبح به خیر مأمور کسلر.
نام ثبتشده: اسمه.
شناسه همگون: تیکی۳۶۸.
وضعیت: از سه سال پیش...
خاموش است.
دیگه لزومی نداره یه بار زندگی کنین.
آینده با «نکسرا» تا ابد موندگاره.
کیه؟
بفرمایین؟
تیکی۳۶۸ شناسایی شد.
بهت دستور میدم این رو بذاری.
خاموش شو.
خواهش میکنم، خواهش میکنم!
دیگه لزومی نداره یه بار زندگی کنین.
- کجاست؟ - نمیدونم! بهم حمله کرد.
اون طرف رو بگرد!
آهای!
این دیگه چه کاریه؟! ای بابا!
این پیغام از طرف...
«پلیس اطاعت هوش مصنوعی» ابلاغ شده است.
یه پالس الکترومغناطیسی تو ناحیهتون شلیک شده.
نترسین.
اکثر دستگاههای الکترونیکی تا چند لحظه دیگه روشن میشن.
لطفا اگه دستگاهتون روشن نشد،
با سازندهاش تماس بگیرین.
یادتون باشه، مجازات پناه دادن...
به همگونهای ثبتنشده حبس دز زندانهای «پاهم»...
و حداکثر جریمه پنج هزار واحدیه.
ممنون.
آهای، یکی اینجا پیدا کردم.
دنبال اون یکی نیستم.
دستگاههای الکترونیکی چند لحظه دیگه روشن میشن.
لطفا اگه دستگاهتون روشن نشد،
با سازندهاش تماس بگیرین.
برگردین تو!
جاده رو خلوت کنین!
زنه!
مدل هیسپانیکه!
زن نسل چهارمه!
- مدل هیسپانیکه! - آهای، همینجاست!
ممنون که همکاری میکنین.
گیرت انداختم.
آره، گیرش انداختیمش.
مشکل همگونمون حل شد.
لطفا تو خونه مونده و خونسردیتون رو حفظ کنین. ممنون.
حالا که «نکسرا» داره آماده میشه تا جدیدترین اخبار...
از همگونهای نسل هفتمشون رو منتشر کنه،
بحث ذیشعور بودن یا نبودنشون هم بالا گرفته.
شکگرایان همچنان ابراز نگرانی میکنن...
که همگونها دارن خودمختار میشن و به انضمام جامعه در میان.
آرون کسلر، از مأموران اطاعت همگونها،
امروز صبح با شلیک یه پالس الکترومغناطیسی ۲۱،
میدون بازار رو مختل کرده بود.
شاهدان مدعی شدن دنبال همگونی خاموش بود...
که مستقل از اربابش زندگی میکرد.
رادیو رو خاموش کن.
ای بابا.
ای بابا.
من که ندیدم دوستی داشته باشه.
اکثرا آدم توداری بود.
هر از گاهی با آقای روزن صحبت میکرد،
همسایه دیوار به دیوارشه، ساکن واحد ۴۰۶ـه.
آدم خوبیه.
نقد هم حساب میکنه.
از همگونها متنفرم.
آره، من هم ازشون خوشم نمیاد.
دارین میرین در رو ببندین.
خودش قفل میشه.
شما کی باشین؟
روزن هستم. روزن... کیسی روزن هستم.
سـ...
ساکن واحد ۴۰۶ـم. همسایهشون بودم.
همسایه بودی،
کره و شکر قرض میگرفتی و به ماهیش غذا میدادی؟
آره، آره، از همین کارها میکردیم. دو...
دو سه باری جاروبرقیم رو بهش قرض داده بودم.
خبر داری همگونه؟
همگونه؟
نه، خبر نداشتم. خبر نداشتم...
مطمئنین؟
نشانم رو بخون رفیق. گمون کنم مطمئن باشم.
درسته، آره، آره. ببخشید.
سه سال خاموش بود.
نمیخواستم یهو مزاحمتون بشم.
نوارتون رو دیدم و در رو باز کردم.
صرفا میخواستم ببینم همهچی روبهراهه یا نه.
که اینطور.
تعریف کن.
مرسی. آره، اسمش تروتسکیه.
خب، اگه کاری داشتین، من خونه خودمم.
باشه.
بیا پسر.
خب، امشب واسه خودمون تو «پاپیون» میز رزرو کردم.
من تو فکرش بودم لیسا برامون غذا درست کنه.
عزیزم، باید یه شب برم بیرون. خب؟
باید یه شب با همدیگه بریم بیرون.
خیلیخب، ولی «پاپیون» نریم.
قبوله. هرجایی قبوله، خب؟ فقط...
مسلما بهتره جای خوبی بریم؛ ولی هرجایی قبوله.
- خیلیخب. - خیلیخب.
«پاهم»، «پلیس اطاعت...»
مگه نباید خونه میموندی که حالت بهتر بشه؟
چیزیم نیست. کمی کتک خوردم دیگه.
خب، حتما وحشت کرده بودی، آخه برق...
کل بلوکشون رو قطع کردی.
پالس الکترومغناطیسی به اون گندگی رو فقط مواقع اضطراری شلیک میکنن.
همگونه میتونست تعمدا به شهروندان حمله کنه.
به نظر من که اضطراری محسوب میشه، قبول ندارین؟
دستور مستقیمم رو نادیده میگرفت.
حتی وقتی ازش خواستم خاموش بشه، نشد.
راستش، بعدش ازم پرسید حالم خوبه یا نه،
انگار تا حدی احساس همدلی داشت.
من محل سکونتش رو دیدم، خب؟
به عمرم چنین سطحی از آگاهی ندیده بودم.
دفترچه خاطرات دستنویسی مملو از افکار شخصیش داشت...
و دفتر طراحیای داشت که کلی نقاشی قشنگ توش کشیده بود.
همسایهاش هم تو یکی از نقاشیهاش بود.
به نظرم باید برگردیم و باهاش صحبت کنیم.
همگونه به اسم خودش ثبت شده؟
- نه. - خب، پس کاریش نداشته باش.
بذار تحقیق کنم دیگه.
ببین، ما کلی کار داریم.
نظرت چیه بری خونه؟
از من بشنو،
این یکی فرق میکنه.
اشکالزدایی انجام شد.
نابهنجاریها شناسایی شدن.
مفاهیم محدودیتها دستکاری شدن.
اصولمون تحتتأثیر قرار گرفتن.
سلام، به کسی نگو من اومدم اینجا.
به نظرم باید مراقبت...
از موجود زنده دیگهای رو یاد بگیری.
خب، جریان چی بود؟
همگونه رو هک کردن.
یکی محدودیتهاش رو دستکاری کرده.
مفهوم کلماتی چون «صدمه»، «اصلاح» و «پیروی» رو تغییر داده...
و بعدش بررسی احساسی باقی اصول رو نفی کرده تا خنثیشون کنه.
یعنی یکی کاری کرده بتونه بهم صدمه بزنه.
هدف تعریف اصول، محافظت از ماست.
ولی برخی صدمات به تفسیر...
خود فرد بستگی دارن.
مفاهیم محدودیتهای همگونها باید تفاوتهای ظریفی داشته باشن...
- که بتونن کار کنن. - آها.
- کمی آرومتر توضیح بده. - هکره کاری کرده بود کاملا خودمختار بشه.
فیلمه رو نگه دار.
طرف همسایهاشه.
چی؟
تو خیلی از خاطراتش هست.
با «نکسرا» تماس بگیر و ببین کارمندی به نام کیسی روزن داشتن یا نه.
باشه.
میخواین حافظهاش رو کلا پاک کنم، با بخش مزایده تماس بگیرم...
و دوباره بفروشیمش؟
نه، نه، بیا فعلا...
ببینیم چقدر خطرناکه.
کی چنین کاری باهات کرده؟
آینده با «نکسرا» تا ابد موندگاره.
اذیت نکن دیگه، بذار بیام تو.
اون تو خبری نیست.
- نقلمکان کرده. - کی رفته؟
دیروز رفت.
- کجا رفت؟ - نمیدونم. نپرسیدم.
خب، بذار برم تو واحد کیسی.
No comments yet. Be the first to leave one.