Pierwsze 200 wierszy.
تهيه و تنظيم:shahin_2035
جوخه اعدام"اس اس"و پليس محلي .يهودي ها را جمع ميکنند
.در عرض چند هفته پنجاه هزار نفر به قتل مي رسند
.مرگ و تبعيد سرانجام يک مليون نفر ديگر است
"نافرماني"
يک داستان واقعي
حالا چيکار ميکنيم؟
!ساکت باش !بايد بريم خونه
.زود باش,خطري نيست
.بيايين بريم
!بس کن
!گريه بسه
.آرون,بيا بريم
.تووياست
,اگه من يه آماني بودم .الان تو مُرده بودي
.مامان و بابا رو...اونا کشتنشون - .ميدونم -
.برادر بزرگ برگشته
تو اونارو ديدي؟
زن و بچه ات کجان؟
.تو زير زمين مخفي شدن
.وقتي امن شد ميارمشون
ريوا چي؟ .خوب نيست,با من نيومد -
...اون هنوز .اون هنوز زنمه -
...يه همسر پول دار
بهم بگو توويا,چرا برگشتي؟
برنامه اي داري؟
.پليس دنبالمونه
,ما همه عمرمون از دست پليس فرار کرديم تو فکر ميکني حالا بايد خودمون رو تسليم کنيم؟
,ما اين جنگل رو بلديم .اونا هيچ وقت ايجا ما رو پيدا نميکنن
.بهش گفتم همين جا بمونه
.دلم براي بابا تنگ شده
.باورم نميشه که مُرده
.ما نميدونيم که اون اين کار رو کرده
پليس گرفتدش؟ .اون هميشه با بابا لج بود -
.اما ما نميدونيم که اون اين کار رو کرده يا نه .خب ميريم ازش ميپرسيم که اون بوده يا نه -
.کُسچيک يه تفنگ داره,يه بار به من نشون داد
.يه تفنگ به درد نميخوره .ما ژِِِِِ 3 لازم داريم.مسلسل
بعدش چي؟ مي خواي يه تنه جلوي ارتش آلمان بايستي؟ - ...گوش کن ,فقط به خاطر اينکه -
.بچه مون زخمي شده
. بيا بذارش اينجا
.ما نميتونيم بهشون غذا بديم
.من ميرم از کُسجيک غذا ميگيرم .و تفنگ -
.و تفنگ
.من فقط چهار تا گلوله دارم
.ممنون
.پدرت مرد خوبي بود
.اونم راجع به تو همين رو ميگفت
.به اون هرزه توجهي نکن.براي مُرده ها
.خدا بيامرزتشون
.من با اين زندگي ميکنم باورت ميشه؟
..بريم طويله
!ساکت باش
.متاسفم,ولي اونا بايد با تو بيان حالا من با اونا چيکار کنم؟ -
...اون پليس ها
اونا بودن که والدين منو کشتن؟
چرا اينقدر دوستي با يهودي ها سخته؟
.سعي کن يکيشون باشي
اون کيه؟ کجا ميريم؟
...تو اون عقب مي نشستي تو مدرسه
.من شيمون هارتز هستم .من فکر ميکرم تو مُردي -
.حد اقل نيمه مرگ شدم
.من شنيدم راجع به والدينت حرف ميزدي ...من خيلي متاسفم
اون يکي برادرت؟ اسمش چي بود؟ اون شيطونه؟
.زوش,اون با اوناي ديگه است شما تو جنگل مخفي شدين؟ -
قبلا هم درد سر هايي داشتين,شايد با پليس؟ .پس شما اومدين تو جنگل.انتخاب عاقلانه ايه
.انتخاب عاقلانه براي هم شاگردي احمق
همه زندگي ام فکر مي کردمکه دارم به ديگران .روش درست زنگي کردن رو ياد ميدم
.شکي نداشتم که راه خدا کدومه ...و چه کاري نيست
منو ميبخشي اگر اين اتفاقات اخير .يه کم بنيان فکري منو متزلزل کرده
درست مثل مدرسه.من نمي فهمم .تو درباره چي داري ميگي
گرسنت نيست؟
اين کوچولو حرف نميزنه؟
.اون يه چيزاي بدي ديده
.من فرستادمت دنبال غذا تو رفتي آدم هاي بيشتري اوردي که غذا بديم .تو منو فرستادي -
.اين برنيسکي بوده که بابا رو کشته
حد اقل تفنگت رو که گرفتي؟
.فقط چهار تا گلوله داره
.بايد مطمئن بشم که هدر نميرن
.زانو بزن
...به خاطر والدينم .ديويد و بلا بلسکي
.براي برادرانم و براي تمام اوناي ديگه
.فقط يکي مونده
.پسراش
چطور بود؟
چي چطور بود؟ .کشتنشون -
خوب بود,مگه نه؟ .خفه شو -
حالا با ايناي ديگه چي کار کنيم؟ .نميدونم -
.زنا سرعت ما رو کم ميکنن
...و معلم سابقت
چيه؟ ميترسي به خاطر مشق ننوشتنت کتک بخوري؟
...ما بايد در حرکت باشيم,توويا.و به سرعت .موافقم,اما اونا انجان -
ما بعدا توي راه مي خوابيم.اگه يه نفر پيدا شد ما اول .شليک ميکنيم و صدا شليک گلوله بايد به ما فصت فرار بده
.اما اگه بيشتر نشن
.بيشتر نميشن
...ميدونم
.تامارا ,پسر دايي زوش رو که يادته
.برو بنشين کنار آتيش Isabelآلازار,اون کوچکترين
.اينم ايساک ملبين هستش,اهل مينسکه
.يه چيزي بده بخورن
...توويا,من براي همشون متاسفم اما .اونا خانواده ما هستن -
.و حالا چه جوري به اين خانواده غذا بديم
.آب بيشتري تو سوپ ميريزيم
اين يکي چي؟ اونم جزئي از خانواده مونه؟
!چه غلطي ميکني
به عمرت چکش دست گرفتي؟
تو چه کاره اي؟
...من فکر ميکنم شما با يد به من بگين .مي گفتيد,...من يه روشن فکر هستم
اين شغله ؟
.من يه مجله کوچيک داشتم
.در واقع,يه روزنامه
.بيشتر شبيه بيانيه
.اين ليلاست .اين زن جنگلي منه
.متوجه شدم
.تبريگ ميگم
...مفهوم جالبي .حد اقلش اينه که زن روستاييش مخفيه -
سلام پسرا,چه کاري از دست ما برمياد؟
.غذا.ما غذا مي خواهيم
...با اين چيزا نميتونين جلوي ما رو بگيرين جراتشو داري به من شليک کني, کو چولو؟
.ما غذا داريم
.نه,بذار ببينيم جرات داره به من شليک کنه
دوست داري به يهودي شليک کني,کوچولو,ها؟
شما ها يهودي هستين؟ .(نه,ما گَشتاپو هستيم,سازمان پليس مخفى(درآلمان نازى
.تفنگتو بذار زمين يا دوست داري بکنمش تو کونت؟ -
منو ببين.اهل کجايي؟ .پُليديشکا...ما دو روزه که غذا نخورده ايم -
.اسم من پروتزه و اينم يعقوبه
دو روز پيش ,تو پليديشکا سه هزار .يهودي بود...و حالا 50 نفر مونده
.ما توي ديوار قايم شديم
شما يه زن رو ميشناسيد؟ به اسم سونيا بِلسکي؟
.ما ميشناختيمش
...يه بچه هم بود
.من بايد مواظبش مي بودم
!سونيا
...مادر ...پدر
.خيلي ها مُردن .مي دونم -
چرا ما نمُرديم؟ .نمي دونم -
...ما بايد توي جنگل قايم بشيم
.مثل خرگوش ها .که شکار نشيم
.ما دنبال پاتيسانس مي گرديم اسم دسته شما چيه؟
دسته ي چي؟ .اسم يه تعداد افراد نظاميه -
.ما شنيده بوديم که روس ها دارن ساماندهي ميشن
.پس ما دسته بلسکي هستيم مي خواي به ما ملحق بشي؟
.روس ها جنگجويان خوبي هستن .اما شما ها بايد تفنگ داشته باشين تا به اونا ملحق بشين -
.اونا به قطار ها حمله مي کنن و آلمان ها رو ميکشن
مي خواين آلمان هارو بکشين؟
.با من بيايين.مگه اينگه هنوزم مي ترسي از تفنگت استفاده کني
!همون جا بمون
ما بايد چيز هايي که مي خواهيم رو .بدون خون ريزي به دست بياريم
.اين خانداه تو زنده نمي مونه .خون در مقابل خون -
.تو انتقام خودت رو گرفتي .و من هنوز صورتشون رو مي بينم -
انتقام راه منه ",کي اينو گفته؟" اوه,يعني مي گي براي رضاي خدا اين کار رو انجام مي دي,زوش؟ -
.نه,اين کار رو تو فقط مي توني بکني ...جون چند نفر رو بگيري,چند نفر رو نجات بدي
.ما نبايد مثل اونا بشيم .نه,ولي ما نيتونيم مثل اونا بُکُشيم -
با ما مياي يا نه؟
!داره مياد
.حالا ما پارتيسان هاي واقعي هستيم
!به سلامتي دسته بلسکي .سيگار ها -
.تفنگو بيار
.داره اشتباه ميره
.ما نميتونيم تنهاش بذاريم !چاره اي نداريم,برو -
.اونا فکر کردن شما رفتين غذا بيارين کشاورزا جلوتو نو گرفتن؟
اونا تفنگ داشتن,سگ داشتن؟ .نه -
.من نمي فهمم
تورات گفته:وقتي جوني رو نجات مي دي .بايد مسئوليتش رو قبول کني
.دوباره,من از حرف هاي تو هيچي نمي فهمم
.اوه بله,من فکر ميکنم ميفهمي .و حالا برادر کوچيکت گم شده
چطوري از لازار گذشتي؟ کي؟ -
!اي آشغال به درد نخور
!بسه
.اون از کنار گذشته,ممکن بود کسي کشته بشه .گفتم بس کنيد ديگه -
!پاشو
.بايد اونو با تير زد .اگه يه پارتيسان واقعي بود,بايد با تير ميزديمش
!مي فهمي احمق
!اون اشتباه کرده
.اشتباه؟ ما نمي تونيم اشتباه کنيم,توويا مثل ديشب,زوش؟ -
اون روحشونو شکنجه ميکنيم .و بعدش هم دارش ميزنيم
تو توويا بلسکي هستي؟
تو منوميشناسي؟ .ما از ويونو اومديم -
...ويونو؟ خواهرم اونجاست .خانواده من اونجان -
.اونا بدون هيچ هشداري اومدن
.ما اگه تو گِتو(اردوگاه اسرا)بوديم وضعمون بهتر بود
.حد اقل اينجا جامون امنه .اونجا حد اقل يه اميدي داشتيم -
.نه,اينجا اميد داريم چه اميدي؟ -
!هيچ غذايي نمونده .فردا دو باره سعي ميکنيم -
.آخرين باري که سعي کردين چي شد .اون يه اشتباه بود,اشتباهي که ديگه تکرار نميشه -
تو چطور مي دوني؟
.ما شايد مجبور بشيم مدت زيادي اينجا بمونيم
...تدابير امنيتي بهتر,راه هاي غذا به دست آوردن .ما اسلحه نداريم,مردم دارن مريض ميشن -
.تو هر کاري,ما همه بايد همکاري کنيم .اما نه اينکه عليه هم بجنگيم
.ما نمي تونيم انتقام بگيرم.الان نه
ما نمي تونيم دوتانمون رواز .دست بديم مثل يعقئب و پرز
.پس سويل چي ميشه
.ما ديگه هيچ کسي رو از دست نمي ديم
.ما نقشه جا هايي رو که بوديم رو در مياريم
تا مدام به همون جايي که بوديم بر نگرديم و فقط از ...کساني جنس بر ميداريم که از عهدش بر ميان
.و به کساني که چيزي ندارن کاري نداريم
...انتقام ما زنده موندن ماست
...اونا ما رو از هم ميپاشونن,اونا نيروهاشون از ما بيشتره !ساکت -
.چيزي که من دارم ميگم اينه که ما دزد يا قاتل نيستيم
شايد ما رو مثل حيوانات شکار کنن .اما ما مثل حيوانات نخواهيم شد
ما همه اين راه رو انتخاب کرديم که اينجا آزادانه .مثل انسان زندگي کنيم ,تا زماني که مي تونيم
No comments yet. Be the first to leave one.