Pierwsze 200 wierszy.
،وقتی کل توی دبیرستان سالآخری بود
صبح بخیر، منگلخان
آره
نه، من مچتو میخوابونم
خب حالا، لباساتو بپوش
باشه... تا ده دقیقه دیگه اونجام
هر روزش رو با دوست صمیمیش درک میگذروند
!یالا! جون بکنید، جون بِکنید
!یالا، بجنبید، زحمت بکشید
!مادرجندهی سوسول !بجنب، کل
!ترسو نباش !یالا، جون بکن
!جون بکنید
باریکلا پسر
میخوای بریم میلکشیک بزنیم؟
،بهترین بخش رابطهـش با درک
،این بود که میتونستن ساعتها باهم حرف بزنن
درمورد ورزش، دخترا ، زندگیشون یا هرچیزی
فرقی نداشت
یا بعضیوقتا اصلاً حرفی نمیزدن
،تا این حد باهم صمیمی
و راحت بودن
چراغ سبزه - چی؟ -
وقتی سال سومی بود با مارشا آشنا شد
چیه؟ - هیچی -
مارشا. مارشا بسکن
مارشا... بخدا پاتو گاز میگیرم
گاز بگیر
پشت فرمونما - که چی؟ -
خطرناکه
مارشا از تمام دخترایی که اون قبلاً دیده بود دل و جرئت بیشتری داشت
و حتی با وجود اینکه بعضی وقتا ،با کارای اون راحت نبود
ولی قدردانِ این بود که چارچوبهاشو درهم میشکنه
وای خدا
دل تو دلش نبود که به درک بگه
،بعدش دکمهی شلوارمو باز کرد
و یه دفعه رفت تو کارش
رفیق، حسابی حال کردی؟
آره خب
...اونوقت
تا ته میکرد تو حلقش؟
آره - پشمام رفیق -
کجاش ریختی؟ - خودت چی فکر میکنی؟ -
قورتش داد؟ - آره -
وای پسر - میدونم -
یعنی میگی، زن زندگیـه؟ - آره بابا معلومه -
به گمونم
درک، برو خونهتون
سر تمرین میبینمت - حله -
شب خوبی داشته باشید، آقای جیکوبز
پاشو - بعداً -
همینالأن
حالم خوب نیست
وقتی اومدم تو اتاق که خوب بودی
شام حاضره
لعنت
...راستی
با یه دختره آشنا شدم
درک هم همینطور
سلام! بیاید داخل - !سلام -
یه فکری دارم
داری چیکار میکنی، رفیق؟
!درک، این چه کاریه
بریم شنا کنیم
!آره، بریم تو کارش - بنظرت بریم؟ -
خدایا - !یالا، زودباش -
!زودباش
!برو که رفتیم
خوش بگذره، بچهها - خوش بگذره ، پهلوون -
مارشا، چیکار داری میکنی؟
صبر کن...صبر کن
وای، واقعاً متأسفم
و اینطوری بود که براشون یه چیزِ عادی شد
اون موقع، مارشا بهش میگفت ،چی بهش حس خوبی میده
و اون بالأخره توی کارش بهتر شد
وای خدا
!داری میخندی - فوقالعاده بود -
انقدر خوشت میاد؟ - آره -
من که از خدامه
میشه دوباره انجامش بدم؟ - آره خواهشاً -
واقعاً هم خوشش میاومد
در واقع اینکار تمام فکر و ذکرش بود
واقعاً؟ - عاشق این کارم -
...والا نمیدونم، من که از زنا خوشم میاد ولی
عمراً کسلیسی نمیکنم
من میبَرم، ترسو! منم که میبرم
کل داشت میرفت دانشگاهِ دوک
و درک داشت به یه دانشگاهِ ایالتی توی غرب میرفت
تابستون که تموم بشه زندگیتون شروع میشه
بهسلامتی
درک اصرار داشت که برن جشن بگیرن
فقط خودشون دوتایی
خیلیخب، یه جا رو میشناسم که بهمون مشروب میده
فقط ... از خیابون ۲۷ام برو
تو روحش
در چه حالی، پسر؟
حالتون چطوره، رفقا؟ - ...میشه لطفاً -
دو تا پیک تکیلا بهمون بدی؟ - بهروی چشم -
ممنونم
یهراست میارم خدمتِ شما - ممنون -
قابلی نداشت
میدونستم اینجا بهمون مشروب میدن
میشه دوتا دیگه بدی؟
حتماً - اگه میشه بکنش چهار تا -
دمتگرم، رفیق
برید بالا، پسرا
سرعتی بریم بالا - حله -
لعنتی - وای پسر. میخوریم و میریم بعدی
سلام
سلام عزیزم
چیشده؟
چی؟
مطمئنی؟
مطمئنی تست دقیق بوده؟
یه بار دیگه تست بده
سه بار؟
سه بار تست دادی؟
آره
آره...معلومه
باشه
یکم دیگه میام پیشت
منم دوستت دارم
« ســرخـوشـی »
ترجـمه از میـکائـیل ≡ MK ≡
رو؟
نشئهای؟
تف به این شانس
یعنی کل مدت اونجا بوده یا تازه اومد تو؟
...چی بگم والا
،حالا بنده به عنوان یه شخصیت محبوب
،که مورد حمایت و تشویق خیلیهاست
احساس میکنم باری از مسئولیت روی دوشمه که تصمیمات درست بگیرم
ولی برگشتم سر مواد
،الحق و الانصاف من از اول گفتم
که قصد نداشتم پاک بمونم
ولی درک میکنم
،اوضاع کشورمون آشفتهست
و بگا رفته
و ملت، فقط دنبال یه روزنهی امیدن
یهجایی - هرجایی -
،و اگر توی واقعیت نباشه
توی تلویزیون دنبالش میگردن
متأسفانه، من اون روزنهی امید نیستم
الی؟
گندش بزن! ببخشید این مال پارسال بود
شرمنده
«چطوری از معتاد بودن قسر در بریم»
:قدم اول یه مواد پوششی پیدا میکنیم
چون مهم نیست که چقدر توی مخفی کردنش تلاش میکنید
اگر معتاد باشین، مچتونو میگیرن
گریزی ازش نیست، زمانی هم که گیر میافتید
دلتون نمیخواد کار به توجیه کردن بکشه
باور کنید، هیچکس به معتادی که مچشو گرفتن اعتماد نمیکنه
پس اول از همهچیز، باید زمینهسازی کنید
سلام - عجب فیلمیـه -
چه فیلمیـه؟
چه میدونم، فکر کنم «بچهی قاتل» باشه
بچهی جهش یافتهی قاتل»ـه»
پشمام
فکر کنم بزنم تو کار علف کشیدن
واسه چی باید علف بکشی؟
چون هر روز خدا، حمله عصبی بهم دست میده
عجب خودخواه آشغالی هستی
جیا
!جیا
...جیا، بهم کمک میکنه
...تا اضطراب و حملههای عصبیم و اینا
فروکش کنه - نمیخوام باهات حرف بزنم، رو -
میشه یه دقیقه مثل آدم گوش کنی؟ - نمیخوام باهات حرف بزنم -
جیا، جیا! چه مرگته؟ - !بسکن -
...چه مرگته تو؟ چیکار داری
کسخل شدی؟ - !منو هل نده -
چه مرگت شده آخه؟ - !دستتو بکش -
!فقط یه ایده بود !نمیخواستم واقعاً انجامش بدم
!مثل سگ دروغ میگی - من دروغگوئم؟ -
!دارم سعی میکنم یه چیزی بهت بفهمونم - ...آره و حتی -
!به خودت اهمیت نمیدی !به من اهمیت نمیدی
به مامانت اهمیت نمیدی - فقط یه ایدهست -
!من که واقعاً علف نمیکشم
فقط یه ایده بود، میفهمی؟
،و نبایدم بهت میگفتم
چون تو دقیقاً مثل مامانی
...دستتو ازم - ،شما جفتتون -
!کسخل روانیاید
،حالا کاری که باید بکنید اینه که
باعث بشید به برداشت ذهنیشون شک کنن
،کاری کنید حس کنن که تمام نگرانیهای بجاشون
همون اضطرابشونـه که میخواد بهشون غلبه کنه
قدم دوم : بازی با روح و روان
...رو ، مواد کشیدن جنابعالی
مثل مواد کشیدن بقیه نیست
بهتر از خودکشی کردنـه
وقتی هوشیارم، به این چیزا فکر میکنم
توی همچین حال و روزیام، جیا
متوجهی؟
حال و روزم اینـه
حالا اگه میخوای به مامان بگی، بهش بگو
ولی من نمیدونم چه گه دیگهای میتونم بخورم
...رو
،من دوستت دارم
،پس خواهشاً ، بهم قول بده
No comments yet. Be the first to leave one.