Pierwsze 200 wierszy.
بیاحترامی شما حرومزادههای خارجی...
بیش از همه رو اعصابم میره.
من که بهتون گفتم.
اسپانیایی بلد نیستم.
اگه میشه بذارین با سفارتمون تماس بگیرم.
ما اینجا اصولی داریم.
قوانینی داریم.
دولت داریم.
ملت متمدنی هستیم.
برخلاف تصور شما، یه مشت وحشی نیستیم.
ولی بیشتر از همه اعصابم از این خرد میشه...
که خیال میکنین میتونین بیاین تو کشور من...
و در ازای پول...
آدم بکشین.
اشتباه گرفتین.
من گردشگر عادیام.
میشه اینقدر من رو نزنین.
کسی اینجا انگلیسی بلد نیست؟
چرا، انگلیسی بلدیم آقای اسمیت.
ولی میدونم خودت هم اسپانیایی بلدی.
ضمنا، میدونم آدمکشی.
فقط نمیدونم کی بهت پول داده...
و از طرف کی اومدی.
ولی از من بشنو، قراره بهمون بگی.
بیارینش پیشم!
آقای اسمیت، فرق من و تو از این قراره...
که من اصلا از عذاب دادن یا کشتن بقیه...
لذت نمیبرم.
ولی تو یکی از اشخاص مهم بولیوی رو کشتی.
کسی رو کشتی...
که همه باور داشتن خلافکاره.
عین برادرم میموند.
دارین اشتباه میکنین.
واسه آخرین بار ازت میپرسم.
از طرف کی اومدی؟
مترجم: «نــامــدار جعفرینژاد» در تلگرام: NamdarJfn@
سختترین بخش کارم هیچوقت کشتنشون نبوده...
تکرار کردنش بوده.
پیدا میکنم... میکشم... تکرار میکنم.
«تکرار کننده»
اسمیت.
هاوارد، دیر کردی.
گیرش آوردی؟
پس وصلش کن.
تا کامل نشده هم جداش نکن.
بیست درصد...
سی درصد...
چهل درصد...
شصت درصد...
هفتاد درصد...
هشتاد درصد...
بارگذاری انجام شد.
زحمت دکتر رو کم میکنی؟
جانم؟
با سیب خوردن کم میکنی دیگه. از قدیم نمیگفتن؟
میشه به چهارده روش مختلف با سیب آدم کشت.
اگه ساقهاش رو نکنده باشن، میشه به هفده روش کشت.
شوخی کردم بابا.
خیلی بامزهای.
پلاستیک یا چیز دیگهای نمیخوای عزیزم؟
نه، ممنون.
سلام مایکی.
سلام، مرسی رفیق.
- سلام هاوارد. همون همیشگی؟ - سلام.
- قهوه ساده؟ - نه، امروز چیزی نمیخوام.
خیلیخب.
خب؟
سر اون میز نشسته.
هاوارد، حالت خوبه؟
آره، خوبم.
- مطمئنی؟ - خوبم.
بیش از یه ساعته که اینجاست.
اگه چیزی خواستی، من در خدمتم.
باشه.
پیت؟
چرا که نه؟
ظاهرا خودت رو گرفتار کردی پیرمرد.
دستته؟
چی دستمه؟
پول. پاسپورت. بلیت.
دستمه.
یعنی چی؟ کجان؟
همین اطرافن. باید قبلش کد رو بررسی کنم.
چنین قراری نذاشته بودیم، خب؟
گفته بودم تا پاسپورت و پول رو نبینم، چیزی نصیبت نمیشه.
کد رمزگشایی رو بده هاوارد.
ببین، عدهای دنبالمن.
باید از شهر برم.
فرصت این کارها رو ندارم، خب؟ از اینجا میرم.
لطفی در حق خودت بکن هاوارد. زرنگ باش.
همهچی مرتبه جناب؟
همهچی مشخصه دیگه.
ببین، بیرون هوا خیلی خوبه.
بهتره بریم قدم بزنیم و صحبت کنیم.
بیا بریم.
شرمنده آقایون، ولی تا چند کلام...
با ایشون صحبت نکنم، نمیشه بذارم برین.
ای آشغال عوضی.
آهای، بلند شو.
اسمت هاوارده، درسته؟
باکیفیته.
بذار خودم حدس بزنم.
مامان و بابات مایهدار بودن. تو دانشگاههای آیوی لیگ درس خوندی.
همسر گوگولی و خوشگلی داری. دو سه تا بچه داری.
خب، خیر سرت واسه چی بیخیالشون شدی؟
میدونی مشکلم کجاست هاوارد؟
خیلی وقته که پیمانکارم.
اکثرا واسه آدم خوبی که بهم میرسه، کار کردم.
همون آدم کاری رو به تو سپرده بود.
من مراقبت بودم.
دیگه شروع میکنیم، خب؟
برنامه تایلند هنوز سر جاشه، مگه نه؟
پس باید به فکر آینده باشیم.
فرماندار ترجیح میده بازنشسته بشه.
شرکت رو منحل کردن.
خب، حالا ما باید چیکار کنیم؟
واقعا شرایط نامعلومیه.
خب، تو رو نمیدونم، ولی من برنامههایی دارم رفیق.
بیست و پنج سال تو این کار کثافت بودم.
دیگه مخم تاب برداشته.
الان میخوام تو خونهای ساحلی ساکن بشم.
ساکن آسیا بشم.
میتونم با قایقم ماهیگیری کنم...
و تا آخر عمرم حواسم به پشتسرم نباشه.
گمون کنم لیاقتش رو داشته باشم.
رئیسمون هم لیاقتش رو داره،
آخه آدم خیلی خوبیه.
خب، من شنیدم تو روند فروش شرکتش...
- دخالت کردی. - کار من نبود. قسم میخورم.
قسم میخورم.
کده رو...
کجا گذاشتی هاوی؟
ضمنا، روسو کجاست؟
من که گفتم کدش دست من نیست.
نمیدونم. نمیدونم.
ولی میدونی روسو کجاست، مگه نه؟
نه، نمیدونم.
راستش، مشکلت از این قراره...
که کمکم دارم حرفت رو باور میکنم هاوی.
ولی به نفعت نیست جناب.
خیلیخب، خیلیخب. خیلیخب. خیلیخب.
تصمیم هوشمندانهای گرفتی.
صبح به خیر فرماندار.
همین امروز با هاوارد صحبت کردم. یه چیزهایی میدونست.
نه. نه، نه، نه، نه.
واقعا؟
من اگه جاش بودم، خیلی وقت پیش رفته بودم.
از کجا پیداش کردی؟
لزومی نداره بدونم.
چی دستگیرت شد؟
کد رمزگشایی دست خودش نیست.
به روسو فروخته بودش.
ولی الان دوباره رمزنگاریش کردن.
- مطمئنی؟ - مطمئنم.
خب؟
ایمیلها و اطلاعات درز کردن.
سراسر اینترنت پخش شدن.
خوشبختانه، تا رمزگشایی نشن،
کسی نمیفهمه چی به چیه.
اگه اون اطلاعات به دست عموم برسه، همهچی تموم میشه.
معاملهمون نیست و نابود میشه.
باقی کارهایی هم که مجبور بودیم واسه بقا انجام بدیم...
مشمولشونه.
یه عمر زحمت...
سهسوته از بین میرم.
گمون کنم بدونم کجاست.
کجاست؟
مکزیک، تیخواناست. لب مرزه.
واسه چی رفته اونجا؟
گمون کنم قصد داره وارد ایالات متحده بشه،
باید قبلش گیرش بندازیم.
هر کاری لازمه بکن.
نگران نباشین. حتما ردیفش میکنم.
درگذشت همسرت رو تسلیت میگم جان.
حالم خوبه.
این رو جهت احتیاط واسه نجاتت ببر.
- مرسی. خودم ردیفش میکنم. - مرسی.
باهاش به مقصدت میرسی. سوالی نمیپرسم.
همهچی زیر عرشه است.
دوربرد، برد کوتاه، ضدنظارت...
و پد یکبار مصرف هست.
یه بطری خنک هم تو یخچال هست.
مواظب خودت باش جان.
یاد مادرید میافتم.
میزهای قشنگی دارن. کبوتر دارن.
ولی قهوهشون خیلی بدمزه است.
- اوضاع روبهراهه؟ - زیاد روبهراه نیست.
یعنی چی؟
یعنی تو بولیوی کلی گندکاری کردی.
سه پلیس رو کشتی.
خیر سرت رئیس پلیس رو کشتی.
چارهای نداشتم. باید میمردن.
واقعا؟
No comments yet. Be the first to leave one.