Pierwsze 200 wierszy.
آنچه در «کارآگاهان خصوصی» گذشت
تو دیگه داری ۱۸ سالت میشه
و یه خانمِ جوونِ پخته و فوقالعادهای هستی
واسه همین فکر میکنیم دیگه وقتشه که مستقل شی
و به نظرمون اون سوئیتِ پشتِ خونه
میتونه یه خونه اولِ عالی برات باشه
صبر کن ببینم. جدی میگین؟ دمتون گرم. بریم یه نگاهی بهش بندازیم
باشه. - آخی. چقدر اینا بانمکن
خدای من. ما چیکار کردیم؟
حالا دیگه مجبور نیست واسه موندن تو خوابگاه لیام، مخفیانه جیم بزنه
اون چیکار میکرد؟
یه زنی رو میبینم. با چشمای تیره. - نه
کسی رو با این مشخصات نمیشناسم. - زیاد معطل نکن
هیچکس تا ابد وقت نداره. - پسر، اون رمالِ دیوونه
اصلاً نمیفهمید چی داره میگه
آخه من از اون پشت، یعنی از پشتِ پرده
هیچی نمیشنیدم. - خوبه
حالا چیکار کنم؟ - تو... بارداری
این خرسِ تدی واسه بچهست؟ - آره
طفلکی هیچوقت باباشو نمیبینه
وایسا
بسه دیگه اِرل. حبس کشیدن واسه یه قتل
بهتر از اینه که سه نفرو بکشی. - چهار نفر
نه
زنگ بزن اورژانس. انجی، پیشم بمون
انجی؟
باورم نمیشه این اتفاق افتاده
همش صحنههاش توی سرم مرور میشه
تا جایی که میتونستم سریع خودمو بهش رسوندم
اوه، نه. نباید خودتو سرزنش کنی
سلام بچهها. - سلام
واو. اوه. - یواش، یواش
مامان، طوری نیست. من خوبم
شِید، یه کمکی بهم میکنی؟ - آره
نورا، لاپاراسکوپی نشون داد که آسیبش جزئی بوده
گلوله مستقیم از بدنش رد شده
به یه عضو حیاتی خورده
به کبدِ من. اگه مثل مالِ تو باشه، خیلی سفت و جونه
میبینم که گلوله نتونسته زبونِ نیشدارت رو از کار بندازه
ببخشید. وقتی درد دارم بدقلق میشم
بازم گل
چه پولِ حرومکردنی. - منم همین رو گفتم
اوه، جای اون زخم قراره خیلی تابلو بمونه
آخی طفلک. از این به بعد دیگه فقط باید مایو یه تیکه بپوشی
شوخی میکنی؟ اون زخم مثل یه مدالِ
افتخاره واسه یه قهرمانِ کلهشق
تو جونِ یه زنِ
حامله رو نجات دادی. - مرسی. مامان
اینجا نیومدم تعطیلات که. احتمالاً فردا مرخص میشم
چی؟ شوخی میکنی؟ تو تیر خوردی
اونم کمتر از ۷۲ ساعت پیش. به این زودیا هیچجا نمیری
فعلاً موندنی هستی. - در ضمن
هیچوقت قدرتِ لباسایِ خوشگلِ دوران نقاهت رو دستکم نگیر
خوشگل واسه کی، نورا؟
اوه، آخه اون پرستارِ شیفتِ روزش رو ندیده. خیلی... خوشهیکله
میشه تمومش کنی؟ - ببین، سه تا از دندههام شکسته بود
تو سمت راستم، و تنها حالتی که راحت
میتونستم بشینم، زاویه ۴۵ درجه بود
جوری که پاهام بالا باشه. - باید از اینجا بزنم بیرون
دکتر گفته نه
نه! - ای بابا
فقط یه پرونده. سگِ گمشده، شوهرِ بدبین، هر چی
من و زوئی حواسمون به آژانس هست
الان تنها وظیفهات استراحت کردنه
بیا. با این مرفین برو به سرزمین رویاها
کمک میکنه بخوابی. - من خودم خوب میخوابم
هی
خوابای خوب ببینی
نورا؟
داشتم فقط
مطمئن میشدم که خودش رو به خواب نزده باشه
تو عمرم هیچکس رو به لجبازی این زن ندیدم
اوه، پس حتماً این دور و برا یه آینه هست
اوضاع چطوره، مت؟ - آه، آژانس شلوغه
ولی از پسش برمیام. - منظورم
آژانس نبود. منظورم انجیه. نزدیک بود از دستش بدیم
آره، ولی خب این اتفاق نیفتاد. حالش خوبه
باشه. هنوز آمادگیش رو نداری
عیبی نداره. هر وقت وقتش شد باهاش کنار میآی
بابا، میتونی با جولز و نورا بری خونه؟
من باید برگردم سر کار. - آره، حتماً
میتونم به لیام یاد بدم چطوری اون شیرِ آبی که چکه میکنه رو عوض کنه
همون که توی سوئیتِ پشت خونهست. هی، گوش کن
اون پسرِ خیلی خوبیه، تو کارهای خونه هم خیلی کمک میکنه
مراقب خودت باش. فعلاً
میبینمت بابا
از این یکی میشه حمایت کرد، بخشِ جدید کودکان
واو! خیلی ممنونم! واقعاً لطف کردین
مت شِید، درست میگم؟ - آره، خودِ مجرمم
میدونید، اگه یه مهمونیِ خیریه راه بندازید
و بیشتر از ۱۰ هزار تا جمع کنید، حامیِ برنزیِ ما میشید
اسمتون میره روی دیوار. - اوه، واقعاً؟
میگید اسمم میره روی دیوار؟ - نایجل سووینی هستم، روابط عمومی بیمارستان
سلام. - این بخشِ جدید قراره
بیشتر از ۳۰ تا تخت به واحد سرطان کودکان اضافه کنه
ببینم چیکار میتونم بکنم. فعلاً هم
میتونم این صندوقِ صدقاتِ داغون رو عوض کنم؟
درسته کار میکنه، ولی اصلاً ظاهر قشنگی نداره
کارت ویزیتتون رو بدین به من. تا فردا یه دونه جدیدش رو
میارم اینجا. - واو، من واقعاً... ممنونم
خواهش میکنم. هر کاری واسه بچهها از دستم بربیاد انجام میدم
آب
پرستار؟
اوه
الو؟
هوم
الو؟
اِهم
من مت شِید هستم. پیغام بذارید
شِید! باید بیای بیمارستان
صدای دعوا شنیدم، الانه که یکی کشته شه، پس... زود باش
من واضح شنیدم که یه مرد رو تهدید کردن. چرا
حرفم رو جدی نمیگیرید؟ - ببین
به خاطر جراحتهام، تا حالا پنج یا شش بار
بهم مرفین زدن
و این باعث میشه تو متخصص بشی؟ - اونقدری متخصص هستم که بدونم
چه تاثیراتِ توهمزایی میتونه روی گیرندههای دیِ مغزت بذاره
یه بار فکر کردم مایکل بوبله هستم
شش ساعت تمام، هر حرفی که از دهنم درمیاومد رو با آواز میگفتم
من به وضوح شنیدم که یه مرد رو تهدید کردن
فکر نمیکنم کلمه «وضوح» توصیف مناسبی واسه
اتفاقات دیشب باشه
شِید! وای خدای من، یه هیولا
با کفشِ پاشنهبلند اینجاست. باید بیای بیمارستان! دعوا شده بود
و تهدید! نه، تهـ... چیه؟ چرا نمیتونم بگم تهدید؟
ت... هـ... د
تِ... دید. تهدید! تهدید
دیشب بلافاصله بعد از اینکه این پیغام رو گرفتم، زنگ زدم بیمارستان
پرستار شیفت شب گفت که تخت خوابیدی
میتونستم قسم بخورم که درخواست کمک کردم
سلام به همگی! - سلام دانیکا
چیزی پیدا کردی؟ - خب، من خودم شخصاً
همه اتاقها رو چک کردم و با پرستاره هم حرف زدم
راستی، خودِ پرستار رو دیدی؟ چون واقعاً... واو
و همه مریضها هم دقیقاً سرِ جاشون هستن
شاید اون کسی که شنیدم تهدید شده، مرخص شده
تاحالا برات از بازرس بِیرد گفتم؟
سال آخر دانشکده پلیس، برای کارآموزی رفته بودم ماموریت
که یه گزارش دزدی بهمون رسید
کارمون به تیراندازی کشید
و به بِیرد تیر خورد. به یه بزغاله هم تیر خورد. البته
بزغاله واقعی نبود، عروسکی بود. ولی من اون موقع
اینو نمیدونستم. خیلی وحشتناک بود
میخواستم چی بگم؟ منظورم اینه که
این سومین باری بود که بِیرد تیر میخورد
و با این حال ماهها طول کشید تا با شوکِش کنار بیاد
من دارم کنار میآم. تموم شده رفته
یا اینکه داری واسه فرار از اون شوک، یه جرم خیالی میسازی
من کلمه «مرگ» رو شنیدم
وقتی از پسزمینه ماجرا خبر نداری، نمیدونی چی شنیدی
و بدون مدرک هم نمیتونم این موضوع رو
بیشتر از این پیگیری کنم. متاسفم. - درسته
خب، درک میکنیم. ممنون
بعداً باهات حرف میزنم
هی، من یه... یه سورپرایز برات آوردم
تادا! از قبل به وایفای بیمارستان وصلش کردم
و کلی از رئالیتیشوهای مورد علاقهات رو توش ریختم
من رئالیتیشو نمیبینم. - هی، من که دیدم
توی لیستِ ضبطِ دستگاهت. «گیسوگیسکشی در لوئیزیانا»
که خودش دانلود نشده
چی شده؟ خوشت نیومد؟
عالیه. حرف نداره
خب، خیلی هم خوب. بعداً بهت زنگ میزنم
گلام به دستت رسید؟ خوشت اومد؟
اوه، عالی بودن زوئی
گوش کن، باید یه لطفی در حقم بکنی
هی
تو باید ریک باشی. اگه اونم لاته است
که واقعاً داری شکنجهام میکنی. لطفاً بگو که توی منوی ناهار هست
آه، این مخصوصِ پاویونِ پرستاراست. خوشحالم میبینم
سرِ پایی. عجب گرمکنِ بامزهایه
اوه! - ولی به اینا احتیاج پیدا میکنی
اگه یه وقت خواستی یه سرکی هم
به بخشِ جدید بکشی. همه اولش میگن
نمیرن، ولی بعدش میرن. - باشه. ممنونم
راستی، میخواستم... بابت رفتارهای مامانم ازت معذرتخواهی کنم
نورا؟ واسه چی؟
نمیدونم، ولی احتمال میدم
یه حرف یا حرکتِ خیلی ضایعی انجام داده باشه
آره خب. راستش سعی کرد یه تراول صد دلاری
بذاره تو کمرِ شلوارم. میخواست که
بیشتر هوایِ دخترش رو داشته باشم
از خجالت آب شدم
و البته... یه ذره هم حوصلهام سر رفته
خب... پس مرکزِ فرماندهی اینجاست، نه؟
آره. - واو
اینجا دکمه و دم و دستگاهش
از کابینِ خلبانِ بوئینگ ۷۴۷ هم بیشتره. - همهاش واسه امنیتِ
مریضهامونه. میدونی، من از اینجا میتونم
صدای هر کسی رو بشنوم. - واقعاً؟
آره. مثلاً خودِ تو، اتاق C-6. توی خواب حرف میزنی
نه. - اوهوم. همین پریشب، داشتی درباره یه پسر خوششانس به اسمِ مت حرف میزدی
اوه! اون پسر نیست. فقط شریکِ کاریمه
آه، ولی حرفاتون زیاد بویِ کاری نمیداد
پس من... اتاق C-6 هستم، درسته
این ۷، ۸، ۹. و بعد ۱۰ تا
۱۲. - ببخشید. کسی هست؟
جدی میگی؟! من قبول کردم
بیش از ۳۰ هزار تا بدهی رو به گردن بگیرم و حالا اون چی میخواد؟
نگهبانی به میز پذیرش، لطفاً
No comments yet. Be the first to leave one.