Pierwsze 200 wierszy.
تقديم به جيم موريسون بزرگ
زيرنويس از حبيب
فيلم تا پنج ثانيه ديگه شروع ميشه
صداي احمقانه اين را اعلام کرد
تمام کسايي که ننشسته اند بايد بمانن براي نمايش بعدي
ما به ارومي و اهستگي به طرف هال ميرفتيم
تالار خيلي ساکت و بزرگ بود
همونطوري که ما پشت ميز بوديم روشنايي کمتر ميشد و صدا پيوسته شنيده ميشد
برنامه اي که امشب داريم جديد نيست
شما اين برنامه رو بارها و بارها ديده ايد
شما تولد خودتون زندگي خودتون و مرگ خودتون رو ديده ايد
!ممکنه شما تمام اون اسايش ها رو بخاطر بياريد
شما وقتي مرديد دنياي خوبي داشتيد !؟
يک فيلم بر پايه اون ساخته بشه چيز خوبي از اب درمياد؟
!هي جيم امروز تولدته مرد
نظرت چيه بقيش رو بزاريم براي يه وقت ديگه
يکمي نور چراغ ها رو کم ميکني؟
تو اين نيست؟ The Doors هي مرد چطوري
بدون موزيک بدون
The Doors
...بيا
!حرکت
همه داخل شدن؟
همه داخل شدن؟
مراسم در حال اغاز شدنه
... بزار من درمورد غم و ناراحتي بهت بگم
...و در مورد گم کردن خدا
سرگردان ... سرگردان در شبه نا اميدي
بيرون از اينجا تو فضا جايي که ستارها نيستن
بيرون از اينجا ما مستيم و معصوم
نيو مکزيکو 1949
!خيلي زيباست به اون ابرهاي پفي بزرگ نگاه کن
! هي جيمي بلند شو ابرها رو نگاه کن
! بدو بلند شو
چي شده؟
من نميدونم
چي شده افسر؟ ميتونيم بهت کمکي کنيم؟
! نه اقا همه چيز تحت کنترله
فقط يک خوابه جيمي
! همه اينها فقط يه روياست
دختر تو بايد مردت رو دوست داشته باشي
دختر تو بايد مردت رو دوست داشته باشي
... از يه تازه کار ببريش
بهش همه چي رو نشون بدي
دنيا به تو بستگي داره و زندگي هيچ وقت تمومي نداره
بايد مردت رو دوست داشته باشي
کاليفرنا 1965
...همينجا وايسا براي دارو جايي نرو
من همينجا هستم
سلام
سلام
تو با درها مشکل داري؟
وقت ادم رو الکي تلف ميکنن
!من از ساحل دارم دنبال تو ميام
تو منو تعقيب ميکردي؟
... چرا؟ ........چون
چون تو نيمه گمشده مني
احتمالا بايد با پدر من اشنا بشي
اسمت چيه؟
اسم من جيمه ..... پم
پم و جيم
اون ديگه چه خري بود؟
!نميدونم
...نيچه گفته
تمام چيزاي خوب اول بايد لباس ترس و ماسک هيولا بزنن
...براي اينکه اينجوري
!خودشونو تو دل ملت جا ميدن
... گوش کنيد بچه ها
! به صداي شب نورنبرگ گوش کنيد
... در جلسه
!جادوگر ترس رو بر ما غلبه ميکنه
...اون مثله ديوانه ها عمل ميکنه هيجان زياد
شما تا حالا خدا رو ديده ايد؟
ماندلا؟
!يه فرشته متناسب
ما ناگهان اخرين مرحله خودمونو ميبينيم
کلمبوس با يک فرياد يک سرزمين سبز رو پيدا کرد
من پاهاش رو لمس ميکنم ..... اين فيلم خوبي نيست
! و مرگ لبخند ميزنه
!هي موريسون گور پدرشون
اين عاليه ! خيلي خطي و شاعرانست
! همه چيزاي خوب هنر توش هست
اين دنيا ... يه هيولاي انرژِي
بدون اغاز بدون انتها
!همينطور بدون رشد و بدون سود
! بدون نشون دادن چيزي
...اين دنيا
... اين دنيا يک قدرت پرستيه
! و غير از اين هيچي نيست
!چيزاي خوبي اينجا هست
دنبال کردن اينها راحت نيست! يه خورده متناقض
رقص خرسها .. نازيها ... استمنا
بعدش چيه؟
چي فکر ميکنيد اقايون؟ ... خسته کننده من حالم بهم خورد
اين خيلي بهتر از مال وارهور بود
!خيلي اشغال بود
يه مرد هفت ساعت ميخوابه؟
!اين اصلا سياسي نبود
!توميخواي هنر هم به تو غذا بده! ...درسته
کافيه بزاريد از سازنده فيلم بپرسيم قصدش چي بوده؟
من استعفا ميدم
! بيدار شو
روياها را از موهايت بريز پايين فرزند زيباي من عزيزم
الهيات روز اولين چيزيست که ميبينم
روز رو انتخاب کن ... علامت روز رو هم انتخاب کن
بيا بريم بيرون قدم بزنيم
! شب قشنگيه
درياي پهناور و بيکران
و يه ماه تزيين شده ي بينظير
زوج ها ... لخت ... ميرانند به سوي ساکت جاده
و ما ميخنديم مثله بچه هاي ساده و ديوانه
smug in the woolly, cotton brains of infancy
هر بار که سعي ميکنم باهات عشق بازي کنم تو از دستم فرار ميکني با دهان اويزون
انتخاب کنم .. اونها ناله ميکنن از نوع قديميش ... زمان دوباره فرا رسيده
حالا انتخاب کن ...اونها ناله ميکنند... زير ماه
کنار درياچه قديمي
دوباره بيا داخل اي جنگل عزيز
وارد روياي داغ بشو .... بيا با ما
همه چيز به هم ريخته
و ميرقصد
باورم نميشه اينها خيلي قشنگ هستن
حالا دوباره من به سرزمين عدالت برگشتم قوي و عاقلانه
... برادرها و خواهرها در ميان جنگل
...وبچه هاي شب
چه کسي در ميان شما به همرا شکار ميدود؟
و حالا شب از راه رسيده با اون گروه ارغواني رنگش
حالا خودت رو چادرت و روياهايت بازنشسته کن
فردا ما به شهر محل تولد من وارد ميشيم
من ميخوام اماده باشم
اين زيباست
خوشت اومد؟ .... خيلي قشنگه
من هيچ وقت چيزي اينجوري نخونده بودم
جادوگر چيه؟ Shaman
... اون يه جادوگره
تو هندوستان
اون تو يه حالت نئشگي و بيهوشي فرو ميره
هي عميقتر و عميقتر ... بعدش اون يه حالتي پيدا ميکنه
که ميتونه تمام افراد قبيله رو شفا بده
همه فرهنگ ها يه مدل اينو دارن
يوناني ها تئاتر و تالار رو دارن
شمان ها سکس رو اختراع کردن .. هندي ها ميگن که اول جادوگرها
اونا بهش ميگن .... کسي که تو را ديوانه ميکنه
چه چيزي تو رو به وجد مياره؟
نميدونم
تجربه
ازادي
عشق حالا
تو ميدوني اولين بار که من مواد زدم چي شد؟... من خدا رو ديدم
همينطور من يکي از دوستام رو هم ديدم که هم مسيح بود و هم جوداس
...بعدش من فهميدم که
! که همه چيز يه رازه
!ماهمه يه چيز هستيم کل دنيا يه چيزه
!و همه چيز زيباييه
...من احساس ميکنم همه زندگي
روبرو شدن با مرگ
و تجربه دردهاست
من فک ميکنم که تو براي شناختن زيبايي زنده باشي
!ديدن حقيقت
مرگ تو رو به وجد مياره؟
تو عاشق مرگي؟
!!زندگي بيشتر عذاب ميده
وقتي تو ميميري همه زجرها تموم ميشه
همه شعرها درونشون گرگ دارن
... همه بجز يکي
يکي از قشنگترين اونها
اون توي يه حلقه از اتش ميرقصه
بدون توجه به فشارها ميرقصه
!قشنگه
اينو براي کي نوشتي؟
...براي تو
يکمي مواد بزن ري
!خاطر جمع باش
!لعنت موريسون
!اخرين دفعه واقعا اعصاب خورد کن بود
من تا حالا نديدم ادمي که مواد بزنه و حالش رو نبره
من همينطور عادي خوب کار ميکنم
هر جور دوست داري
هنوز نتونستي براي ام جي ام فيلم بسازي؟
من اومدم اينجا تا تهيه کننده رو ببينم
اون به من گفت : فيلمنامت کجاست ..من گفتم به فيلمنامه احتياجي ندارم
گدار هيچ وقت از فيلمنامه استفاده نميکنه اون بداهه ميسازه
اون گفت عالي ولي گدار کيه؟
من ديگه فيلم نميسازم
من رفتم به بيابون ! خودم رو گم کردم
من تو يه اتاق زيرشيروني زندگي ميکنم
واقعا از يه دختري خوشم اومده ... خوب ديگه چه کارايي ميکني؟
ترانه مينويسم شعر از اينجور چيزا
تو ترانه مينويسي؟
يکيشو برام بخون
من خجالتي ام
يکي از اهنگاتو برا من بخون .... من نميتونم بخونم
تو از ديلان بهتر اواز ميخوني؟
دارو ها را قاطي ميکنم ... من روي سنگفرشم
به دولت فکر ميکنم
بزار جملاتت رو بشنوم
باشه
بيا شنا کنيم به طرف ماه
بيا از جزر و مد بالا بريم
نفوذ کنيم به شب
شبي که شهر براي پنهان شدن درونش به خواب ميره
No comments yet. Be the first to leave one.