Pierwsze 200 wierszy.
- کریسمس مبارک - دارم روش کار میکنم
اره
- مطلقا نه. اون وحشتناکه - اوه، اون وحشتناک نیست
- اون بی ادب - اون یکمی بی ملاحظه ست
- و پیره - خیلی خیلی پیره
اون تنها کسی که می تونه تو این مدت کوتاه بیاد
- میرم بخوابم - منم همینطور
- نه، اون تو رو تو تخت میذاره - این اتفاق نمیوفته
ما کابوس میبینیم
- خیلی ساکتی، موپ - من الان کابوس میبینم
ببینین بچهها، بچهها، من واقعا متاسفم که باید برم دفتر
اما به محض اینکه بتونم برمیگردم
مادرت واقعا عمه تو رو دوست داشت ... پس بیا سعی کنیم و
هی
اوه، خیلی بد به نظر میای
سلام عمه روث. منم از دیدنت خوشحال شدم
اوه، من … من یه درخت نمیبینم
- هیچ دکوراسیون نداره - نه، امسال تصمیم گرفتیم
این یک اشتباهه
اوه سلام بچهها
حالتون چطوره؟
- کارشون عالیه - بذار بهت نگاه کنم
همونطوری که فکر میکردم هنوز دلشکسته
- من نیستم - منم همینطور
من هستم
ولی من هنوز مامان رو با تیکه های شکسته دوست دارم
کارشون عالیه
- تو خیلی پیری - اره.من ازش خبر دارم
هنوز نفهمیدم چرا همه ما باید گوش کنیم
چون جهان از داستانها ساخته شده، نه اتم
- این حقیقت نداره - خب، باید بخاطر این باشه که من هیچوقت دروغ نگفتم
پس، تو به داستان گوش کن
بعد از اون، میخوابی، و بعدش کریسمس میشه
ولی ما نمی خوایم کریسمس بشه
خب، این داستان رو بعد از اینکه امشب انتخاب کردم بهتون میگم
خب، حالت خوبه؟
بهتره چون من دارم شروع میکنم
حالا شاید باورش براتون سخت باشه
اما خیلی وقت پیش هیچکس در مورد کریسمس چیزی نمی دونست
در این زمان، در وسط یک جنگل در فنلاند،
یک پسر معمولی به اسم نیکولاس همراه با پدرش زندگی می کرد
یک هیزم شکن متواضع اونجا مشغول بود
جنگل باش
نمیدونم این یعنی چی
معنیش اینه که تکون نخور
وقتی گفتم بدو، فرار کن
- پس دیگه جنگلی بودن رو تموم کن - اره، و خیلی سریع فرار کن
من بدون تو نمیرم
پس هر دومون فرار میکنیم!
زود باش!
فرار کن! فرار کن!
از یک بحران به سختی جلوگیری شد،
نیکلاس و پدرش به کلبه خودشون تو جنگل برگشتن
زمان برای پدر و پسر سخت بود
اونا به اندازه کافی سختی کشیده بودن که آخرش همدیگه رو ببینن
صبر کن، صبر کن، صبر کن. ببخشید که مزاحم شدم
چی شده؟
مامانش کجاست؟
خب، اون دوسال قبل مُرد
بله، متاسفانه خرس یک ربطی به این قضیه داره
فهمیدم.خرس "مادرش رو خورد"
خب، تو اون روزها فنلاند یه جای خیلی خطرناکی بود
هنوزم هست
اما با وجود سختیها،
نیکولاس امیدوار بود، مخصوصا موقع خواب
- داستان رو بهم میگی، بابا؟ - نه دیگه
چرا نه؟
اینی که بهت گفتم داستان نبود
اما مامان دیگه اینجا نیست
باشه پس من در مورد الفلم بهت میگم
خیلی وقت پیش، در جایی که شباهتی به این یکی نبود
یه دختر جوان به اسم لومی زندگی میکرد
یه روز که داشتیم تو جنگل بلوط جمع میکردیم
لومی یهویی گم شد
اون سعی کرد خونه - ش رو پیدا کنه
اما هر چی بیشتر دنبالش میگشت، بیشتر از خونه دورتر میشد
بر فراز رودخانه و زیر ماه،
بر فراز کوه نوک تیز،
... اون همه راه رو از کنار
غول های خفته گذشت
از کنار غول های خفته گذشت و در آسمان قدم زد
جایی که برف همچون ابری نرم بود
بعدش چی شد؟
لومی ما نزدیک به فروپاشی بود،
و در نهایت، اون به طور تصادفی به دهکده ای مخفی به اسم الفهلم
جایی که زندگی می کردن برخورد کرد خوشبختترین مردم دنیا
و جادویی ترین جای دنیا
لومی تا تموم شدن برف همونجا موند
و بالاخره تونست به خونه ش در جنوب برگرده،
جیبش پر از شکلات بود
تو این داستان رو باور میکنی، مگه نه؟
پایان یک کشش شکلات آب شده بود
اما بقیه چی؟
جادو و الفها؟
من هیچوقت اونا رو ندیدم
ولی تو اونا رو باور داری
مادرت این کارو کرد، و براش، باورش به خوبی دونستن بود
اون چی بود؟
- صداش مثل جیرجیرک بود - فکر کنم بیشتر از یه صدا بود
حتما جیرجیرک بود
- به هر حال این یه واکنش افراطی - ه - ازسر راه برو کنار، نیکلاس
موش! ما یه موش داریم
بابا، تنهام بذار!
بابا
اون غذای ما رو میدزده
کدوم غذا؟
نه، اینکار و نکن!
خودشه پیداش کردیم
بابا، خواهش میکنم بذار زنده بمونه
بابا، خواهش میکنم
من در این مورد خیلی فکر کردم و من تصمیم گرفتم که بهت زنگ بزنم …میکا
و بهت حرف زدن و یاد بدم
پسر.پسر
موش.موش
مامانم همیشه میگفت
اگه باور داشته باشی که میتونی یک کاری بکنی تو نصف راه اونجا هستی
درختها. درختها
باشه، شاید نصف راه رو نرفته باشه. ولی این یه شروعه
و بعدش یه روز
یه اتفاق زمستان طولانی تاریک و روشن کرد
یه احضاریه از طرف پادشاه
فقط دوتا از اونا تو دعوت نامه بودن
اما نیکولاس هیچ ضرری برای همراه داشتن بعلاوه ندید
ما میخوایم پادشاه و ببینیم، میکا
پادشاه
- اون برای حرف زدن خیلی هیجانزده ست - نباید باشه
چرا؟ تو پادشاه رو دوست داری
البته که پادشاه و دوست دارم
اون مرد بزرگیه لیاقت همه اون چیزها رو داره
مساله اینه که ما هم لیاقتش رو داریم همه دارن
- ما با چیزی که داریم مدیریتش میکنیم - ما خیلی کم داریم
ما همدیگه رو داریم
و این عالی
ولی من بیشتر میخوام
اعلی حضرت پادشاه!
سلام به همگی. ممنون که اومدین
تو خوبی؟ یک لیوان آب میل داری؟
میتونم یه زنگ کوچولو بزنم و یه نفر اونو برات بیاره
نه؟ مطمئنی؟ خیلی خب
همه ما میدونیم که زمان سختیه
منظورم واقعا، واقعا، خیلی سخت
آخرین باری که لبخند زدم و یادم نمیاد میتونی؟
چرا لبخند میزنی؟
همه ما بدبخت هستیم
ما همه چیز رو از دست دادیم و فکر کنم بدونیم اون چیه
- یک سیستم بهداشت و درمان - این کار خیلی خوبیه
... این یک ایده ست، اما نه کاملا
یک مزدور زنده!
باز هم ارزش بحث کردن داره
یک سیستم منصفانه حکومت؟ غذای کافی برای غذا دادن به مردم؟
باشه، شاید بهتر باشه بهت بگم چیزی که فکر میکنم اینه که ما گم شدیم
امید. هممون به امید نیاز داریم
یک جرقه از جادو برای نگه داشتن همه ما
من شما رو اینجا جمع کردم چون شما مردان و زنان مقاوم این سرزمین هستید
تو نه
و من ازت میخوام که به حاشیه قلمرو ما بری
برو دیگه
و یه چیزی رو برگردون، هر چیزی که دوباره به ما امید بده
یک چشم انداز
چشم ملت بزرگ ما دنبال اینه
اوه نه
هر کسی که اینکار و بکنه برای تلاش هاش پاداش میگیره
راه ممکنه خطرناک باشه
بعضی از شما قراره بمیرین احتمالا بیشتر شما
اما اگه موفق بشید جایزه شما خیلی بیشتر از این خواهد بود
- متوجه شدم، میکا! - چی بگم؟
بگیریدش!
اونو عفو کنید، سرورم. ازت خواهش میکنم
من واقعا متاسفم اعلیحضرت اون تو ابرها زندگی میکنه، این یکی
پسر خوش شانس
اون بهت چی داد؟
دو کلمه محبتآمیز، بابا که منو تا یک ماه طولانی گرم میکنه
نه، چقدر پول؟
نمیدونم
این نیم تاج میتونه برای یک هفته موش و با این مشکل تغذیه کنه
چنگال
مخروط کاج
قاشق
خواهش میکنم یه چیزی بگو، میکا. هر چیزی
اندرس؟
اره، خودمم
یه روز خیلی نزدیک با خرس اتفاق افتاد. ممنون که این کارو کردی
باید حرف بزنیم پسر میتونه به اتاق دیگه ای بره؟
- ما اتاق دیگه ای نداریم - و منم میخوام بشنوم
میتونیم بیرون حرف بزنیم خواهش میکنم کلاهم و بهم بده
من زنده می مونم
فکر میکنی این کارا واسه چیه، میکا؟
نیکلاس"، جستجوی پادشاه" من این کار و میکنم
تو میخوای بری؟
زیاد طول نمیکشه. دو ماه
دو ماه؟
شایدم سه ولی قبل از اینکه بفهمی برمیگردم
ارزشش رو داره برای آوردن امید جدید به دنیا؟
که جایزه رو بگیری
اما پاداش برای ما امید و شگفتی جدیدی نمیاره؟
پاداش پول
و پول به معنی غذا و لباس گرم تا شما بتونید یک زندگی داشته باشین
... زندگیای که در محل قبر مادرت قرار داشتم
و قول داده بودم که تو رو داشته باشم
نیکلاس، خواهش میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.