Pierwsze 200 wierszy.
،اسم من «بری آلن»ـه
.و من سریع ترین انسانِ جهانم
،برای عوام
.من یه پژوهشگر جنائی سادهام
ولی در خفا با کمکِ دوستانم ...«در «استارلبز
با جرائم مبارزه میکنم و بقیهی فرا-انسانهای .مثل خودم رو پیدا میکنم
ولی زمانی که دخترم از آینده ،به قصد کمک برگشت
.زمان حال رو تغییر داد
و حالا جهانـمون از هر لحظهی دیگهای ،خطرناک تر شده
و من تنها کسیام که برای نجات دادنش .به قدر کافی سریع ـه
.من «فلش» هستم
...آنچه در «فلش» گذشت
،دستورالعملهای من رو دنبال کن ،اینطوری «سیکادا» رو شکست میدیم
.خنجرهـش رو نابود میکنیم و پدرتو نجات میدیم
این یه خط زمانیِ جدیده .که برای وارد شدن تقلا میکنه
.ثاون» ، یه «سیکادایِ» دیگه پیدا شد»
،قبلاً فکر میکردم مخفی کردنِ راز
از مردم باعث محافظت ازشون میشه ،ولی واقعاً آدم نمیتونه
.کسی که در مقابلش رازی داره رو بشناسه
.«ایبارد ثاون» ، «ریورس فلش»
.همدستت ، رازت
!بابا ، متأسفم که بهت دروغ گفتم
.منم همینطور
.بابا خواهش میکنم .میخواستم بهت بگم
.بابا! سعی کردم که بهت بگم .متأسفم که بهت دروغ گفتم
.اون «نورا»ـه ، دخترمون - .«بهمون دروغ گفته بود «آیریس -
،از همون روز اولی که اومد اینجا
!«راجع به «ثاون
.نورا» میدونه اون چه بلائی سر ما آورده بود» ...سر من
.سر مادرم
.یه کلمه از حرفاشم نمیتونم باور کنم
.ما که اینو نمیدونیم - !چرا میدونیم -
ما حتی نمیدونیم واسه چی .داره باهاش کار میکنه
،فعلاً سؤال ضروری این نیست ،«که چرا «نورا
.داره با «ریورس فلش» کار میکنه
شاید بتونم باهاش حرف بزنم .و این مسئله رو روشن کنم
.بهنظرم بهقدر کافی روشنسازی کردی
چرا ، از دست من ناراحتی؟ چیکار باید میکردم؟
نباید ... نباید بهتون میگفتم؟
چند وقت از زمانی که بهش مشکوک شدی میگذره؟
.از زمانی که رسیدم اینجا
.عجب
پس کل این مدت ،داشتی این ردُ دنبال میکردی
و تا الأن به این فکر نکردی که چیزی راجع بهش بهمون بگی؟
.من که نمیدونم این رد تهش به کجا ختم میشه
شوخی میکنی؟ - .شوخی نمیکنم -
آدم بدون حقایق به نتیجهای نمیرسه
.کلِ حقایق
شرلی» بهنظرم ... شاید بهتر باشه» .یه دقیقه تنهامون بذاری
چیه ، بخاطر انجام کاری که یک کارآگاه خبره میکنه از دستم عصبانیاید
تَهتوِ چیزی رو درآوردم .که شما نمیتونید در بیارید
.من اون ترجمه رو بهتون دادم .عصبانیتـتون نابجاست
،ببینید بههر دلیلی که «نورا» بهمون نگفته
.بهنظرم کارش از روی بد ذاتی نبوده
بچهها حتی از اینجا میتونم .حس کنم که چقدر ناراحته
خیلیخب عزیزم ، تو چند ماهه .که پیش «نورا» بودی
یعنی هیچوقت حس نکردی که داره یهچیزی رو از ما مخفی میکنه؟
.نه ، هیچوقت. هیچوقت
.خب «ثاون» هم دروغ میگفت .تو این کار استاد ـه
در این مورد صدق میکنه که حتماً یهسری .از حقههاش رو به «نورا» یاد داده
.شاید
.شایدم نه
باید یه راهی باشه .که بتونیم بفهمیم
.یه راهی هست
بهگمونم همهچیز از روزی که رسیده اینجا .توی این نوشته شده
.شایدم از قبلش
.بخونش
.از اولش
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
« مترجمیــن: میــکائــیل ، عــلـی » Caped_Crusader , MK
.لطفاً از محوطه فاصله بگیرید
.ببخشید ، شرمنده
.ببخشید ، ببخشید ، عذر میخوام
.تماس دریافتی از طرف مامان - مامان ، آخه الأن؟ -
.خیلی متأسفم
.فقط ... واقعاً دیرم شده
واسه یه قرار مهم .واقعاً دیرم شده
،نه قرار عاشقونه ،البته نه اینکه از اون قرارها نذارم
،از اون قرارها هم میذارم ،فقط الأن جلسه دارم
.دارم باعثِ تأخیر خودم میشم ، ببخشید
کسی بازرس صحنهی جرم رو دیده؟
.ممنون - .خواهش میکنم -
وستآلن» کجاست؟»
.«واقعاً متأسفم کارآکاه «کورتیس
.نمیخواستم دیرم بشه
سعی میکردم یه تاکسی هوائی رو صدا بزنم .ولی مدام از جفتم رد میشدن
...بعدش مجبور شدم بدَوم از
واقعاً برام مهم نیست که این دفعه .«دلیلت چیـه ، «وستآلن
فقط میخوام بفهمم کدوم .فرا-انسان اینکارو کرده
.البته
کامیون حمل و نقل مواد شیمیائی .توی راهش به «دیتون لبز» بوده
.صبح امروز یکم قبل حمله شده
ولی با این یکی میشه دوتا آزمایشگاه و دوتا انتقالِ دیگه .که این هفته بهشون حمله میشه
.و مثل بقیهی موردها ، هیچکس کسی رو ندیده
.خدایا ، پسماندِ منتشر شده همهجا هست
.«بنزن متانول» - .این همون مادهایه که دزدیدن -
به چه دردی میخوره؟
توی تمام موارد تکنولوژی نانو .برای درمان شپش کاربرد داره
.هالوتان - هالوتان؟ -
.یه لحظه وایسا - چیـه؟ -
این کامیون یه دوربینِ امنیتی مدل «افینیتی4000» داره
.خدایا ، «لیا» قراره از حسودی بمیره
،هرموقع که یک مدل 4000 دستکاری بشه
سیستم رفع خطرش یه عاملِ .گازیِ بیهوش کننده منتشر میکنه
.هالوتان
پس داری میگی هرکس ،اینکارو کرده قفل رو باز کرده
،دوربین رو غیرفعال کرده
و دوایی که احتمالاً ضد شپشـه رو دزدیده؟
تمام این کارا قبل از اینکه عامل گازی بیهوش کننده کارشو بکنه ، رخ داده؟
.و هیچکسم ندیدتش
چطور چنین چیزی ممکنه؟
یه اسپیدستر؟
،نورا» هم آزمایشگاهیِ من ، دوستِ خوبم»
احیاناً فرضیهی اسپیدستر رو که به کارآگاه کورتیس» گزارش ندادی ، دادی؟»
«فرضیه نیست «لیا .تنها توجیه برای این مسئلهـست
میدونی که منم بهاندازهی تو .طرفدارِ رفقای فرا-انسانِ تیزپامونم
یعنی راستش اگر میتونستم ،درکل «جسی کوئیک» رو ببینم
.بهش میگفتم سلام بهترینِ دوستِ جدیدم
.البته بهت برنخوره - .اتفاقاً برخورد -
خیلیخب ، ولی حتی یه اسپیدسترم ،از زمانی که مامانت
حدود دههها پیش راجع به اون .بحران یه مقاله نوشت پیدا نشده
،«یعنی ، «فلش» ، «کیدفلش» ، «جی گریک
،اون اسپیدسترای بنفشِ عجیبی که
،فقط یه روز پیداشون شد .دیگه خبری ازشون نیست
،پس فرضیهای که داری میگی .خیلی بعید ـه
پس باید کمکم به چیزهایی که خیلی بعیدن .ایمان بیاریم
...به جای اینکارا میتونستی
.یکم پیگیر بودنت رو کمتر کنی
.من پیگیر نیستم
.تو هیچوقت نتونستی پدرتو بشناسی
بنابراین مثل اون تبدیل به یک ،بازرس صحنهی جرم شدی
و برای همینم مدام ،روی پروندهای که
.بریآلن» هرگز نتونست حلش کنه تحقیق میکنی»
.«سیکادا» «سیکادا کیست؟»
.تو به این میگی پیگیر بودن .من بهش میگم سرگرمی
...آها پس سرگرمی کلاسیکت هر روزِ خدا
.یه پروندهی قتل ـه
:همونطور که مامانت میگه
.«آدم افراطیای هستی»
.حرفهای مادرم رو نقل قول نکن
خدایا ، ایکاش اداره یه پولی واسه خریدِ .یکی از این دوربینهای «افینیتی» بده
،یعنی ، تریلیون فریم در ثانیه تصویربرداریِ نور در حال حرکت
یا خدا ، این دیگه چیه؟
.اون یه صاعقهـست - .یکی از قوطیهای کوچیک غیبش زد -
.صاعقهی سفید .یه اسپیدستر ـه
.خیلیخب شاید همین باشه - .نه ، شایدی در کار نیست -
!همینه ، میدونستم
...خیلیخب باشه ، حق باتوئه ، ولی
ولی یه اسپیدستر از دزدیدنِ مواد شیمیائی چی میخواد؟
،«و «ایبارد ثاون ،«ملقب به «ریورس فلش
،بالأخره شکست خورد و زندانی شد
،و برای بقیهی روزهای عمرش
.توی زندان «آیرون هایتز» حبس میمونه - .میدونم -
«تماس دریافتی از طرف مامان»
: انواع صاعقه زرد ، قرمز ، آبی ، بنفش
.دیدی؟ میدونستم
هیچوقت اسپیدستری با صاعقهی سفید .وجود نداشته
.دیگه صاحب اختیاری - .ممنون -
برای اینکه امروز از موزهی فلش .بازدید کردید متشکرم
ساختمانِ موزه تا 5 دقیقهی دیگر .تعطیل خواهد شد
تمامی مهمانان هماکنون .باید به سمت خروجی موزه برن
درضمن «نورا وستآلن» مادرتون تماس گرفت
خواهشاً بخاطر راحت شدنِ خودم و خودت باهاش تماس بگیر
.خیلی خجالت آوره
مامان ، چرا داری به آقای «مایلز» زنگ میزنی؟
به آزمایشگاهت زنگ زدم .ولی جواب نمیدادی
.سه تا پیغام گذاشتم
.به هیچکدومشون جواب ندادی
دیگه باید چیکار میکردم؟
صبر میکردی تا بهت زنگ بزنم؟
چرا هولوگرامت روشن نیست؟
.توی موزهی «فلش» کار نمیده
توی طول عمرم هیچوقت نفهمیدم .که وسواس داشتنت واسه اون موزه برای چیه
اصلاً اونجا چیکار میکنی؟ تنهائی؟
.چیزی نیست مامان .دارم روی یه پرونده تحقیق میکنم
چه جور پروندهای؟ - .پروندهای که نمیتونم درموردش حرف بزنم -
.«من مادرتم «نورا
و منم یه کارمندِ ادارهی پلیسم .که نمیتونه راجع به پروندههای مفتوح صحبت کنه
مامان ، چند بار باید اینو بهت بگم؟
ناسلامتی با یه بازرس صحنهی جرم ازدواج کرده بودی
.آره ، همینطور بوده
.متأسفم
برای چی زنگ زده بودی؟
فکر کردم دخترم شاید بخواد ،بدونه و حال و روزم
.توی «کوست سیتی» چطوره .تقریباً تحقیقاتم رو تموم کردم
.باید چند روز دیگه برگردم خونه
.عالیه
.مامان باید برم ، تماس کاری ـه
.دوستت دارم - .دوستت دارم -
.سلام
.سلام ، توی آزمایشگاهِ «آلینز» بیا به دیدنم
فهرستِ مواد شیمیائی دزدیده شده ،رو برای یکی از معلمهای قدیمیـیم فرستادم
.و بهگمونم الأن یهچیزی پیدا کرده
«بابت کمکـتون ممنونم دکتر «بانوت
.بخصوص توی چنین ساعتی - .مشکلی نیست -
در هر حال «آلینز» هرگز .نمیذاره اینجا رو ترک کنم
خب «لیا» داشت بهم میگفت ،شاید بدونید که این مواد شیمیائی
.چطور در کنار هم بهکار میرن - .دو به شکـم -
،یه ذره برام زمان برد تا ببینمش ،ولی تنها راهی که بهنظر میاد
در کنار هم بهکار میافتن .موقعیـه که روی یک ساختار تشکیل شده باشن
No comments yet. Be the first to leave one.