Pierwsze 200 wierszy.
تقديم به پارسي زبانان سراسر جهان
کشور توسا - سال 1862 دهکده تانيزاتو
.بيا اين زره منو بخر
.چنگي به دل نميزنه
انقدر چي؟
.نميارزه
...سرورم
.خواهش ميکنم کمکم کن
.تا خرخره تو قرضم
.طلبکارها دنبالم افتادهن
مجبورم زمين و حقوق !ساموراييمو بفروشم
!...ديگه رسيدهم...به ته خط
مشکلات به اينجام رسيده .طاقتم طاق شده
اون وقت اين جان نثاران توسا .سر جاشون گرفتهن نشستن
!من مبارزه ميخوام !مبارزه
فکر کنم...آمانو دلش .برات تنگ شده باشه
ارباب تاکيچي اونو .فرستاده دنبالت پيدات کنه
فرستاده دنبال من؟
بالاخره اون چيزي که .دنبالش بوديم شروع شد
...بعد از مدتها امروز قيام ميکنيم .و يوشيدا تويو رو به درک ميفرستيم
يوشيدا تويو؟
ظالمي که به زور به اين سرزمين .حکومت ميکنه يعني يوشيدا تويو
قراره که...ناسو شينگو، ياسوکا کاسکه .و اويشي تانزو امشب بکشنش
...برو سراغشون و ببين .چطور انجام ميدن
...سرورم
...خوشحالم بالاخره وارد مبارزه شديم، ولي چطوري...؟
شمشيرزني تو .نياز به نظم و انضباط داره
تو مثل يه حيوون وحشي .بيرحم و خشن ميجنگي
ولي هرگز قبل از امشب .کشته نميشي
.امشب تو فقط تماشا ميکني
ولي از نزديک مواظب .همه چيز هستي
.چشمهاتو خوب باز کن
ياد بگير که چطور .يه مرد رو ميکشن
.ببين و خوب ياد بگير
!...يوشيدا تويو !...تنچو
!...تنچو
!...تنچو
تنچو...؟
!...تکرار کن...تنچو !...مجازات الهي"! تنچو"
...لعنتي من خودم بهتر .از پسش...برميام
.ميتونم بکشمش
.ميتونم بکشمش
.فقط يه فرصت به من بده .ميکشمش
« تنچو يا هيتوکيري »
کارگردان : هايديو گوشا
...تابستان کيوتو .همان سال
!...دارن ميان
.سامورايي توسا داره مياد
تاکچي هانپي .در جلوي همه مياد
.خوش قد و بالاست
.مثل اژدهاي آتشين .استوار گام بر ميداره
.يوشيدا تويو رو ترور کردهن .و به جان نثاران پيوستهن
تاثير قابل ملاحهاي .روي کيوتو گذاشتن
...در عرض دو ماه .خيلي کارها انجام دادهن
.اون اوکادئه
.اون اوکادا ايزوئه
.خيلي مغروره
.خيلي قويهِ
انقدر که ميتونه حريف .تاناکا شينبي باشه
!...چه شمشير بلندي هم داره
.خيلي بلند و خوش دستهِ .واقعاً برازندهشهِ
.چهرهش که راضي به نظر مياد - ببينم چند نفر رو کشته؟ -
.خيليها رو از دم تيغ گذرونده
،اوراياما کازه...کاگاوا هاجيمه .کاياکاشي بونکيچي...کوگو گِما
.اقلاً هفت هشت نفر رو کشته
تاناکا شينبي ممکنه ...شمشيرزن بهتري باشه
...با اين حال .ايزو هم کسيهِ که حواسش جمعهِ
.اُکادا ايزو اين مردهِ
.هيبتش مثل...گرگ بيابونه
...از کيوتو...تا شهر ايشيبه .سفر سخت و دشواريهِ
بنابراين بهترين دستيار ما يک شب ...جلوتر به سمت کيوتو خواهد رفت
ما هم پشت سرش .حرکت ميکنيم
...حداقل
ده تا مهمانخانه توي کيوتو .براي اقامت وجود داره
بايد بدونيم توي کدوم .مهمانخانه اقامت دارن
شب که بشه محل .اقامتشونو پيدا ميکنيم
...خُب
حالا چند نفرن؟
...سه نفر کلانتر کيوتويي ...واتانابه کينزابورو ايکا
...موري مائورو کو ...اوگا راجيوزو
به اضافه مستخدمين و .ملازمانشون
که روي هم 17 .الي 18 نفر ميشن
...چه کسي
"با "مجازات الهي .روبرو ميشه
...ميتونيم اوکادا ايزو از توسا رو .بفرستيم سراغش تا حسابشو برسه
.درسته
...ولي ما گروه ساتسوما .بايد اين افتخار رو تقسيم کنيم
با اين حال مشکلمون با تاناکا شينبي رو چي کار کنيم؟
...ما آدمکش حرفهاي .توي چوشو نداريم
اگر...تو کيوتو ...برخورد ميکرديم
عمليات حمله تو ايشيبه ...سازماندهي ميشد
در اون صورت نگراني .ديگهاي داشتيم
.درسته
.هونما از ايچيگو - .اون فقط يه گرگ تنهاست -
.مشکلي نيست
اوکادا ايزو از گروه توسا .جمعش ميکنه
.من تاکچي هانبي از توسا هستم
ميتونم تمام روز ...با شما صحبت کنم
...در باره دوستمون .هونما از گروه اِچيگو
...قبل از هر کس ديگري ...او يکي از اندک وفاداران
.و جان نثاران گروه اِچيگو بود
او در عين اين که دوست ما .بود يک جان نثار واقعي هم بود
اکنون چطو...؟
...اکنون اينجا دور هم جمع شدهيم ...تا اهدافش رو مورد ترديد قرار بديم
چرا که اکنون با اشرافزادهها .نشست و برخاست داره
.زياد بريز و بپاش ميکنه
...خيلي قشنگ سخنراني ميکنه .ولي پولشو براي فاحشهها حروم ميکنه
...و مايه ننگ و بيآبرويي .آرمان جان نثاران شده
...ببينم شما که امروز تشريف آوردين از دوستان تاناکا شينبي نيستين؟
.چرا، رفيق خوبيهِ
!...اوتاکي
چرا با تاناکا شينبي اينجا قرار گذاشتي؟
آه تبليغ خوبي براي .مهمانخانه ما ميشه
تبليغ؟
خُب آخه ميدونيد که يکي از معروفترين .مردان توکيو...تاناکا شينبي هست
...معروفترين نفر بعدي - !...هي اوتاکي -
منظورت چيه...؟
يعني شينبي معروفتر از منهِ؟
چي داري ميگي .منظورم اين نبود که
.شما و شينبي با هم برابريد
شما هر دو تون .براي ما قهرمان هستيد
البته کاواما از هيگو .هم براي خوش معروفهِ
ولي تا جايي که من ميدونم اصلاً به اندازه .شما آدم نکشته و قابل مقايسه با شما نيست
کافيه فقط شما اينجا بشيني...مشتريها .دسته دسته جذب مهمانخانه ميشن
...خيلي خوبه...يکي .يکي از همين روزها ميارمش
!...هي...! اينجاييم
!...آآه...ميناگاوا
.بفرما اينجا بشين
.هونما رو پيدا کرديم
بخور؟
.نه ممنونم
تو خيلي عصبي هستي .نميتوني کسي رو بکشي
...دو قهرمان
!...هي اوتاکي
.بذار به حسابم
باشه خيلي خوش امدين .ميذارم به حساب گروهتون
!....هونما...تنچو !مجازات
ساکاموتو؟
.ما اشتباه کرديم
!اون اصلاً اينجا نيست !گينزا هونما...رفته شهر
!شرمنده...بايد برم
هونما از گروه اِچيگو؟
اوکادا ايزو از طيفه توسا؟
.شمشيرتو بکش
.مثل يک مرد بمير
چرا ميخوايي منو بکشي؟
تاکيچي بهت دستور داده؟
."مجازات الهيهِ"
.فکر کنم به چيز محکمي ضربه زدم .تيغهش شکسته
تيغهش شکسته؟
توي...همچين کوچه تنگي خوب .عمل کرديد و از پسش بر اومدين
...اوکادا-سان به منم ياد بده
چطوري به اين روش بکشم؟
."مجازات الهيهِ"
مجازات"؟"
."آره "مجازات
.حقه ديگهاي...در کار نيست ."فقط "مجازات
.خيلي ممنونم
.نگاه کن
تيغهش شکسته، هان؟
چي شده؟
.بايد شمشيرمو بدم صيقل کنن
شمشير ارباب .تاکيچي رو قرض گرفتهم
مجبور بودي از شمشير مرد ديگهاي استفاده کني، هان؟
!...هي....! اوکادا
.گوش کن چي ميگم
يه جفت سامورايي مشکوک از .توسا، سر و کلهشون پيدا شده
کي؟
بازرس کنواينو ياسايچيرو .و ايوازاکي ياتاروجا
درباره مرگ يوشيدا تويو ...سوال ميکردن
رييسشون تا نفهممه که .کي اونو کشته از پا نميشينه
يه چيزهايي شنيدهن و .راه افتادهن اومدن اينجا
ولي نميتونن .چيزي رو ثابت کنن
حالا...اين طرفها .شروع کردهن به بو کشيدن
ببين ايزو...ما دوست نداريم .اون دونفر موي دماغ ما بشن
آخه تو هم که شمشيرت .احتياج به صيقل داره
.تاکيچي ميگه بکن .اين يکي ميگه نکن
!مامورهاي موي دماغ
پس چرا نميگي دخلشو بيارم و بکشمش؟
!...احمق
...بدون من جان نثاران توسا
!هيچي نيستن...
...ماتسودا
.حرف زدن فايدهاي نداره
.سعي کن تاکيچي رو راضي کني
.تو مباشر...تاکيچي هستي - يعني چي؟ -
.خودت ميدوني يعني چي
يادت باشه حرفهامون .با هم يکي باشه
...چرا سعي داري از ايزو
يه آدمکش سنگدل و خونسرد بسازي؟
.من موقعيت شما رو درک ميکنم
...گروه ساتسوما در توسا .به گروه جان نثاران ملحق شدهن
...براي اين که ...ثابت کنيد که وفادار هستيد
...با درندهخو ترين اشراف زاده .يعني آنجوکو متحد شديد
براي اين که با تاناکا شينبي ...از گروه ساتسوما رقابت کنيد
...بگذريم
.اوکادا ايزو زياد آدم ميکشه - !...ساکاموتو -
.کافيه
تو بيشتر به فکر...خودت .هستي تا به فکر بقيه آدمها
...خود تو يه جان نثار بودي
No comments yet. Be the first to leave one.