Pierwsze 200 wierszy.
عجیبه که اینو یادت مونده. مال خیلی وقت پیشه
آخه میدونی، من دفترچه خاطرات دارم
ببین. بامزه نیست؟
چرا، واقعاً هست
وقتی دوباره به دنیا اومدیم، بازم منو ببوس
قول میدم
من دوباره متولد شدم
عشقم، کجایی؟
خیلی خب
وقتشه روزنامه مدرسه این هفته رو پخش کنیم
یادتون نره به پدر و مادرتون هم نشون بدید
این نقاشیه چقدر عالیه
فوجینو، مانگای چهار پانلیِ این هفتهت هم خیلی خندهدار بود
هوم؟
اوه، اون؟
راستش این هفته یکم سرم شلوغ بود، واسه همین توی پنج دقیقه کشیدمش
ولی خب، فک کنم بدک نشده
واو
بزرگ شدی میتونی یه مانگاکا بشی
یه مانگاکا، ها؟
شاید
ولی تمام روز پشت میز نشستن و نقاشی کشیدن خستهکننده به نظر میاد
تو توی ورزشم خوبی، چرا ورزشکار نمیشی؟
آره، اون رو ترجیح میدم
در هر صورت، یه امضا به من بده
چی؟ خب، باشه، مشکلی ندارم
منم یکی میخوام
فوجینو
هان؟ بله
چیزی شده آقا؟
درباره ستونهای مانگای چهار پانلیِ روزنامه بعدی
اشکالی نداره یکیشون رو بدی به کیوموتو؟
کیوموتو؟ اون دیگه کیه؟
همون دانشآموزی که مدرسه نمیاد، توی کلاس بغلی
نمیتونه بیاد مدرسه، ولی دلش میخواد شانسش رو توی کشیدن مانگا امتحان کنه
آها، متوجه شدم
منظورم اینه که، فک کنم مشکلی نداشته باشم
ولی واسه یه آماتور سخته که یه کار درست و حسابی بکشه
برام سواله که یه آدم ترسویی که حتی جرئت نداره بیاد مدرسه، از پس مانگا کشیدن برمیاد؟
دارم روزنامه مدرسه رو پخش میکنم. یادتون نره به پدر و مادرتون نشون بدید
اوه، این نقاشی در سطح حرفهایه
هی، دیدیش؟
این کیوموتو کی بود باز؟
همون بچهایه که مدرسه نمیاد، نه؟
ولی میدونی
نقاشیهای فوجینو پیشِ کارای کیوموتو خیلی معمولی به نظر میاد
واو، فوجینو! چطوری اینقدر خوب نقاشی میکشی؟
تو بین همه دانشآموزام بهترین مهارت نقاشی رو داری
با این استعدادت میتونی یه هنرمند بشی
نقاشیهای فوجینو کنارِ مالِ کیوموتو خیلی معمولی به نظر میاد
آهان، فهمیدم چی شد
کیوموتو وقتی من مدرسهام، داره نقاشی تمرین میکنه
یه کلاس چهارمی که نقاشیش از من بهتره؟
عمراً بذارم همچین چیزی بشه
خوش اومدید
ممنون
ایول
بیا بریم یه جایی
دوست داری بیای خونه ما؟
آره! جدی میگی؟
فوجینو
داری چی میکشی؟
هی
اسکلتِ انسان
میدونی که الان دیگه کلاس شیشمیم؟
آره
سال دیگه میریم راهنمایی. اون موقع هم هنوز میخوای نقاشی بکشی؟
هان؟
آره
اوه، باشه
اوم، میدونی چیه؟
یوشی و میهورین هم نتونستن اینو بهت بگن، ولی
وقتش نرسیده که دیگه نقاشی کشیدن رو بذاری کنار؟
دیگه واقعاً با ما وقت نمیگذرونی
وقتی هم پیشمونی، همش داری نقاشی میکشی و اصلاً حرف نمیزنی
تازه
اگه توی راهنمایی هم به نقاشی کشیدن ادامه بدی
میدونی که، بقیه فکر میکنن یه خورهی عجیب و غریبی
کائه، پس چی شد؟
الان میام
یه ثانیه بهم وقت بده
اذیتش نکن
آخه داره نقاشی میکشه دیگه، نه؟
مامان میگه زود باش برو حمومت رو بکن
آبجی! صد بار بهت گفتم قبل از اینکه بیای تو اتاقم در بزن! اه
ای بابا! باشه، باشه
خب تا کی میخوای به مانگا کشیدن ادامه بدی؟
باید بیای کلاس کاراته من
میتونی توی کارنامهت هم بیاریش
حالا هر چی
مامان و بابا به روت نمیارن ولی نگرانتن
همش توی اتاقت چپیدی و نمرههای امتحانتم که افتضاحه
از اتاقم برو بیرون
خب، ساکت باشید! دارم روزنامه مدرسه رو پخش میکنم
یادتون نره به پدر و مادرتون نشونش بدید
بیخیال شدم
چی شده؟
فوجینو، میتونی بدیش عقب؟
هی، پایهای امروز بعد از مدرسه بریم بستنی بخوریم؟
جدی؟ آره، حتماً
خیلی وقت بود با هم نرفته بودیم بیرون
مامان، میشه اینا رو هم دور بندازی؟
هی، فوجینو. فارغالتحصیلیت مبارک
شرمنده که این کار رو میندازم گردنت
ولی میشه مدرک کیوموتو رو براش ببری؟
آدرسش رو بهت میدم
چی؟ چرا من باید این کار رو بکنم؟
بیخیال، میدونم که از سال شیشم دیگه نکشیدی
ولی هر دوتاتون برای روزنامه مدرسه مانگا میکشیدید
مطمئنم کیوموتو ترجیح میده مدرک رو از تو بگیره تا از یه پیرمردی مثل من
ولی من دلم نمیخواد
ای بابا، سخت نگیر و به عنوان آخرین خواسته، یه لطفی در حق معلمت بکن، باشه؟
جدی که نمیگی؟
بفرما
کسی خونه نیست؟
اوه، در بازه
کسی هست؟
اومدم مدرکت رو تحویل بدم
همینجا میذارمش، باشه؟
یکی خونهست
ببخشید؟
مدرکت پیش منه
نیا بیرون! نیا بیرون
بیا بیرون! بیا بیرون
اینم از فینال مسابقات جهانیِ خونهنشینی
کیوموتو با اختلاف خیلی زیاد جلوعه
اصلاً دارم چیکار میکنم؟
وا
نه
هان؟
اوه
من مدرکت رو همینجا میذارم
خداحافظ
فوجینو
کـ... کیوموتو؟
ا... اوم، من هر هفته... من
روزنامه مدرسه رو میگرفتم
مانگاهات رو از همون اول میخوندم. از همون سال سوم
مـ... مـ... من
راستش من طرفدارتم
میشه لطفاً بهم امضا بدی؟
اوه! هیچی همراهم نیست
اوم، کاغذ، کاغذ
پـ... پشتم! لطفاً پشتِ ژاکتم رو امضا کن
حتماً
کارهای محبوبم "مربع عشق" هفته دوم آگوستِ سال سومه
و سریِ ساساکی که از ژانویه تا مارس توی سال چـ... چهارم کشیدی
و همه کارهای سال پنجم و شیشمت که اصلاً شاهکار بودن
من همیشه نمیتونستم کارهام رو به موقع تموم کنم
ولی تو هر هفته هم میرفتی مدرسه و هم کارت رو تحویل میدادی
خیلی شگفتانگیز بود. با خودم میگفتم یعنی واقعاً اونم مثل من یه دانشآموز ابتداییه؟
داستانها و نقاشیهات از سال پنجم به بعد خیلی سریع پیشرفت کردن
و اونجا بود که دیگه مطمئن شدم
فوجینو، تو توی مانگا کشیدن یه نابغهای
پس چرا
چرا سال شیشم دیگه مانگا نکشیدی؟
خب، راستش در اون مورد
در واقع همین الان دارم روی یه داستان برای مسابقه مانگا کار میکنم
کلاً واسه این گذاشتمش کنار که بتونم یه سطح برم بالاتر
مسابقه مانگا؟
و... و... واو
میخوام ببینمش! واقعاً دلم میخواد ببینمش
این خیلی فوقالعادهست
میخوام ببینم! میخوام ببینم
منظورم اینه که، فعلاً فقط توی ذهنمه
ولی تقریباً تمومه
کلاً فقط کشیدن پیشنویس و جوهرکاریش مونده
میخوام ببینمش! میخوام ببینمش! میخوام
پس وقتی تموم شد، میتونم بهت نشونش بدم
داره بارون میگیره، دیگه باید برم
بعداً میبینمت
فعلاً
منتظرم بمون
من اومدم
خوش اومدی
هنوز اینجایی؟
وایسا ببینم، پسزمینهها رو تموم کردی؟
آره، چون مدرسه نمیرم مثل آب خوردنه
ولی انگار هیچوقت قرار نیست هر ۴۵ صفحه رو تموم کنیم
آره، اونم با اینکه داریم یه ریز نقاشی میکشیم
این رو وقتی راهنمایی بودید کشیدید؟
معرکهست. واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم
آره، ولی یه سال تمام طول کشید تا تمومش کنیم
و تمام پسزمینهها رو اون کشید
اوه، بیخیال. همین که تونستید توی دوران راهنمایی یه مانگا رو تموم کنید خودش خیلی هنره
هم نقاشیش و هم داستانش کیفیت بالایی دارن
فکر کنم حداقل بتونه یه لوح تقدیر ببره
تادااا
با مامانم یه حساب بانکی باز کردم
منم همینطور
و حالا، آماده باش
تادااا
هزار ین برداشت کردم ۱۰۰
واو
با این پول میشه یه خونه خرید
میخوای یکی بخریم؟
بیا فردا بریم شهر
مهمونِ من
نـ... نباید این رو بذاری برای پساندازت؟
خب، ما که قراره باز هم مانگا بکشیم و کلی پول به جیب بزنیم
No comments yet. Be the first to leave one.