Pierwsze 200 wierszy.
«ترانهای عاشقانه»
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
[راهنمای میدانی آسمان شب مخصوص «جامعه هنرآزمویان»]
[راهنمای میدانی آسمان شب مخصوص «جامعه هنرآزمویان»]
[راهنمای میدانی پرندگان آمریکایی شمالی مخصوص »جامعه هنرآزمویان»]
[راهنمای میدانی پرندگان آمریکایی شمالی مخصوص »جامعه هنرآزمویان»]
کبوتر بارانه.
سلام.
سلام.
خانم، میخواستیم ببینیم امکانش هست تریلرتون رو جابهجا کنین...
که بتونیم زیرش حفاری کنیم؟
- من اینجا اردو زدم. - حرفتون درسته.
خانم، احیانا میشه تو یکی...
دیگه از نواحی کنار دریاچه مستقر بشین...
که ما بتونیم این یکی رو حفاری کنیم؟
حفاری کنین که به چی برسین؟
خب، خانم، چند سال پیش بابامون رو به خاطر چشمانداز...
قشنگ اینجا، همینجا دفن کرده بودیم؛
ولی الان که اون رو ساختن، چشماندازش زیاد قشنگ نیست.
واسه همین با خودمون گفتیم باید جای دیگهای دفنش کنیم.
حرفت درسته.
جریان از این قراره که کسی قراره اینجا به دیدنم بیاد.
تو اردوگاه شماره هفت؟
احیانا نمیتونین به طور تخمینی...
بگین چقدر اینجا موندگار هستین؟
واقعا حقیقت از همین قراره. پس میبینیمتون.
- با اجازه خانم. - با اجازه خانم.
با اجازه خانم.
[راهنمای میدانی آسمان شب مخصوص «جامعه هنرآزمویان»]
کهکشان آندرومدا.
صورت فلکی...
گیسو.
صورت فلکی ملکه کاسیوپا.
کبوتر بارانه.
صبح به خیر.
صبح به خیر.
اردوگاه شماره هفته.
این مال اردوگاه شماره هشته. این مال اردوگاه شماره سه.
این مال اردوگاه شماره نوزدهه. این مال اردوگاه شماره بیست و سه.
این هم مال چوپان رو تپه است.
شاید فردا نامهای بیاد خانم.
- قهوه میخوری؟ - ممنون میشم.
آخیش.
مرتفعترین کوه ایالتمونه.
اوهوم.
خب...
با اجازه خانم.
فعلا.
[راهنمای میدانی پرندگان آمریکایی شمالی مخصوص »جامعه هنرآزمویان»]
- سلام. - سلام.
بعدازظهرتون به خیر.
مرسی.
خب، راحت باشین. بازش کنین.
- دعوتنامه شامه. - هیس. بازش کنین.
خب، نظرتون چیه؟ برنامه خاصی دارین؟
شاید، اِم...
ما اونجا ساکنیم. تو اردوگاه شماره دو هستیم.
اِم...
چی بیارم؟
من رو آورده اینجا که ازم خواستگاری کنه.
الان دیگه عین ماریجوآنا قانونی شده.
درسته.
قبول کردی؟
هنوز خواستگاری نکرده.
جرئتش رو نداره.
درسته، کاملا درسته.
قرار بود تو پارک ملی بدلندز تو داکوتای جنوبی خواستگاری کنه.
درسته. واقعا جای خیلی قشنگیه. حرف نداره.
قرار بود سفرمون یه آخرهفته طول بکشه.
ولی تو داکوتای جنوبی جا زد.
واسه همین به مسیر ادامه دادیم.
الان چهار و نیم هفته میگذره.
درسته.
از نبراسکا، مونتانا و وایومینگ رد شدیم.
خیلی قشنگه.
- غولدهانه یلواستون رو یادته؟ - وای عزیز دلم، خیلی قشنگ بود.
آخی.
بابت کل مسیر سفرمون سپاسگزارم؛
ولی هنوز خواستگاری نکرده.
- ممنون. - خواهش.
بیست سالی میشه که نرفتم یلواستون.
قبلا با هواپیمای بوتهزار اونجا پرواز میکردم.
تو سازمان جنگلداری کار میکردم.
امان از دست ازدواج.
به نظرت بهتره چیکار کنیم؟
نمیدونم.
خب، فی، صرفا اومدی از مشکلاتت دور بشی یا قصد دیگهای داری؟
گمون کنم همینطور باشه.
گمون کنی؟
خب، میخوام کسی رو اینجا ببینم.
- قراره ببینمش. - وای!
خب، طرف کیه؟
راستش، نمیدونم.
هوم، واقعا همینطوره.
همیشه همینطوریه.
یعنی وقتی بچه بودیم میشناختمش.
حوالی همینجا بزرگ شده بودیم.
ولی چند ده سال گذشته و معلوم نیست چی به چیه.
کی میاد؟
راستش، نمیدونم.
حتی مطمئن نیستم الان چه شکلیه.
ولی میگه ماشین نقرهای کوچک و سگ سیاه بزرگی داره.
من هم بهش گفتم تو اردوگاه شماره هفت مستقر میشم.
آخه عدد شانسه دیگه.
خب...
به سلامتی عشق.
دلیجه آمریکاییه.
هوم، پرنده خیلی بدیه.
نچ.
نچ.
دارم میرم خونه. راحت باشین.
بابت اون مسئله نیومدیم خانم.
ماشینمون خراب شده.
درست نمیشه.
یکی از شاتونهاش کلا ترکیده.
باید موتورتون رو عوض کنین.
خب...
گمون کنم میتونین موتور من رو قرض بگیرین.
خانم؟
خوشحال میشیم بلممون رو بهتون بدیم.
واسه تفریح و گشت و گذار عاشقانه به کارتون میاد.
خیلیخب.
.:: Bamabin.com ::.
سلام.
سلام.
من رو میشناسی؟
نمیدونم.
تو من رو میشناسی؟
نمیدونم.
- اسمش هاکه. - خیلی شبیه...
خیلی شبیه مگیه، خودم میدونم. اِم...
از همون خانواده است.
چند نسل بعدشه.
سلام هاک.
چه نازی.
چه نازی.
چه نازیم.
اِم... اِم...
گل ستارهای طلاییه.
مرسی.
تو ماشین کمی پژمرده شد.
بابام تابستونها با گوسفندها میرفت اون بالا.
اون موقع میدیدیمش.
طی فصول سرد سال تو یوتا میچریدن.
احتمالا یکی از آخرین چوپانهای باسک بوده باشه.
- حداقل تو این حوالی که اینطوره. - هوم.
قبلا گوسفندها رو از خیابون مین راهی میکردن، یادته؟
یادمه.
سال ۱۹۷۰ اینجا اردو اومده بودیم.
کلاس دهم بودیم.
از اول تا آخرش بارون اومده بود.
بتی بامن یه وزغ گذاشته بود تو کولهاش و برده بود خونه.
وای خدا.
یادمه.
اون روز سعی کرده بودی من رو ببوسی.
خودت سعی کرده بودی من رو ببوسی.
من که یادم نیست.
- من یادمه. - یادم نیست.
یادمه تو اون اردو چندتا خارچنگ گرفته بودیم.
به نخی بیکن بسته بودیم و گرفته بودیمشون.
من هم یادمه.
قبلا آب تا اونجا بود.
قبلا خیلی بیشتر بارون میاومد.
کلاس دهم بودیم.
اون سال تو مسابقه طنابکشی چهارم ژوئیه برنده شده بودیم.
برادران کارول و بسی دی گندهبک بودن.
یادمه.
- گمون کنم الان دیگه شهر توریستی شده باشه. - هوم.
گمون کنم.
ای بابا.
آخ!
حالا شد.
حالا شد.
اجرا کنیم.
ای بابا، وایستا. وای.
آخ. آخ.
خب...
راستش، نوازنده اصلیمون شرلی بود.
من اصلا هیچوقت.... اِم...
اصلا نتونستم عین اون بزنم.
کار...
کار خودش بود.
تامی یه گروه موسیقی داشت.
گاهی اوقات یکشنبهها اجرا میکردن.
اسم خودشون رو گذاشته بودن...
«ترانههای کلیسایی برای بدبختها.»
آدم خوبی بود.
آره.
- الان بندازم؟ - بنداز.
- الان بندازم؟ - آره!
- الان بندازم؟ - بنداز دیگه!
No comments yet. Be the first to leave one.