Pierwsze 200 wierszy.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
استفاده از اين زيرنويس تنها با ذکر آدرس و اسامي مترجمين مجاز است
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
ما طبق قوانین شما بازی نمی کنیم آقای تروتسکی سه روز مهلت شما برای حل مساله تموم شده
عصا کجاست؟
...ببین ؛ شرایط غیرقابل پیش بینی وجود داشته که
اون ماخنویست های لعنتی به قطار ما حمله کردند
در نتیجه ارتباط ما با فردی که این کار رو انجام میداد قطع شد
واقعا برام مهم نیست اونجا چه خبره
عصایی در کار نیست پس من محموله سلاح رو پس می گیرم
ما دنبال چی هستیم؟
عصا در تابوت
میخوام آهسته و زیبا بمیرند
پس تو اطلاعات دقیقی درباره اینکه عصا کجاست نداری؟
شایعات مختلفی وجود داره
گفتم بگیرش
جواب بده ؛ بهت گفتم
اگه نمی تونی این مشکل رو حل کنی خودم حلش می کنم
معامله ای در کار نیست
...آره ؛ اما
یالا ؛ بزن
بندر ؛ عصا اینجا نیست
استاد تابوت بزنچوک
برنج
اون کیه؟
مکانیک دومین ارتش هوانوردی سرخ استپان گاتسوشنو
من یک پیام مهم برای فرمانده تروتسکی دارم
پلیس سراسر دنیا داره تو رو تعقیب می کنه
تو خطرناک ترین جنایتکار دنیای قدیم هستی
پس تو دقیقا همون کسی هستی که بهش نیاز دارم
اینجا گفته شده که سرنوشت انقلاب کاملا به اون بستگی داره
که چقدر زودتر میتونی عصا رو پیدا کنی
من همه چیز رو درباره خودم میدونم
چی نیاز داری؟
من ۱۰۰هزار تا پیشنهاد می کنم
قبولش کن تا کل مبلغ مال تو بشه
حالا داریم دربارش حرف میزنیم دارم گوش می کنم
در شرایط افزایش شنود محرمانه در خاک دشمن
لطفا فقط از بی سیم استفاده کن
وقتی عصا رو پیدا کردی اونو تحویل بده تا پول رو بهت بدم
چطور؟
چطور؟ از راه هوا
اما؟
بزار کمکت کنم خانم
مادمازل
برکوویچ سامویل سولومونوویچ متولد 1879، 4 مارس
اهل استان موگیلف، منطقه بیخوف، روستای موسلچی
خواستگاه اجتماعی : تاجر
آموزش عالی
عضویت در حزب - غیر حزبی
اون تا سال 1918 عضو حزب سوسیالیست انقلابی بود
اون از سال 1918 متصدی موزه بود
درست فهمیدم ؛ تو بودی که فرمان جناب تروتسکی رو اجرا کردی؟
حمل محموله های مخفی؟
بله
خیلی از دیدنتون خوشحالم فرمانده ؛ باعث افتخاره
کجا؟ این بیمار هنوز در حال ترخیصه
آره هنوز فرنی نخورده
دکتر ؛ نگران نباش ؛ خودمون درستش می کنیم
بیمارستان کرملین
نه ؛ نه ؛ نه ؛ ما اون مصدوم رو زنده میخوایم
نمیتونه روی اون باشه
حیف شد که قراره بکشمت
اعتراف می کنم ؛ عاشقت شدم
تو مجبور نیستی منو بکشی ؛ چون من تو رو می کشم
میتونیم با هم معامله ای داشته باشیم؟
چرا باید بهت اعتماد کنم؟
چون من اندازه زندگیم بهت اعتماد کردم
و به نظرم ما دنبال چیز یکسانی هستیم
عصا کجاست؟
خب ؛ مال من؟
عصا کجاست؟
من تو قطار بودم
من صدمه دیدم
کارکنان تو تابوت مخفی شدند و دربارش حرف می زدند
با چه کسی؟
اینجا اون آویزونه
معلوم شد که یک راهزنه
این؟
بله
بندر
همدیگه رو می شناسید؟
سال 1903، چرکاسی، خانه ما رو تمیز کرد
و من در سال 1905 در خارکف بودم برای اینکه اولین سرقت بانکیم رو انجام بدم
...هنوز جواب منو ندادی برای عصا قول چقدر پول رو بهت دادند؟
ایدئولوژیکه ؛ درسته؟
و من ۱۰۰ قطعه دارم
خیلیه ؛ درسته؟
یکم
تو کلاهبرداری کردی ؛ ارزش اون دو میلیونه
پیشنهاد می کنم بیخیال همه چیز بشی و راهتو بکشی
و ما به کشوری آروم تر میریم
به عنوان مثال به وین
الان بهتر شد کوتوفسکی
فقط اینکه وین یک کشور نیست و اگه من زودتر اونو پیدا کنم می کشمش
الهه
سفیدها در راه هستند ؛ روزنامه بخرید
بمب افکن ها می خواستند مجلس اشراف رو بمباران کنند
ممنون ؛ یادم اومد
بعد از رقصیدن روی تابوت، هر سگی حاضره ما رو تو این شهر تیکه تیکه کنه
دوست داری تو این شرایط عصبی چیکار کنی؟
من بدون عصا نمیرم مامانم بهت گفت خونم از شرافت خالصه
از طرف مادرم
شاید حتی یکی از نوادگان کنت رومیانتسف باشه
پس این فقط یک عصا نیست بلکه میراث خانوادگی منه
این میراث خانوادگی ماست پسر
نکته اصلی اینه که چشمای اونا رو دربیاریم
من درباره اون حرف نمی زنم بندر
از این به بعد همش به حساب منه
نه کوچیک، نه موزیک، فقط به حساب منه
باشه ؛ شروع کن
فقط یک حسابه
این دیگه چرا؟
اولین پوستر منه
و تو خیلی مغروری کنتس
بندر ؛ مهم ترین چیز اینه که الان میدونیم عصا کجاست
در تابوت سوم در ساگالوویچه
مگه اینکه وقت داشته باشی اونو به کسی بفروشی
خب ؛ بررسیش ساده است
چطور؟
صبور باش بابا
در هر صورت وقتشه که لباسمون رو عوض کنیم پسرم
پیرمرد
خفاش
تو چی هستی بابا؟
متاسفم امی ؛ امکانش نیست
خب ؛ امروز چه روزیه؟
چرا اون بهتر از منه؟
خب چی آوردی شوس؟
خب که چی؟ اونا قطار رو می خواستند
قرمز ؛ در حال مصرف ؛ یک جایزه ؛ اینجاست
چی اونجاست؟
اونجا؟
مخصوص توئه ؛تابوت
مشکی، لاکی
شوخی میکنی؟
شیطان اینجاست
پدر ؛ پدر
پس پادشاه با اونا درگیر شد
ولش کردم، باشه
و اون لنین تزار نیست؟
لنین پادشاهه
و اونو بیرون میندازند
و اون کیه؟
اونا مال خودشون رو دور میندازند
یهودیها ؛ و اونا یک گرجی دیگه اونجا گیر میارند
اصلی
بابا الان هم گذشته و هم آینده رو میبینی و چه اتفاقی میفته؟
بد میشه شوس
ببین من تنهام با هیچکس نیستم
من با همه مخالفم
روسیه هم همینطوره ؛ یک اراده خاص
در برابر کل دنیاست
چندتا تابوت بود سوش؟
انگار سه تا بود
پس چرا فقط یکی آوردی؟
بابا پس تو تابوت ما فقط تو میخوابی
بقیه هنوز بزرگ نشدند
اگه چنین چیز به این زیبایی تو این تابوت هست پس بقیه اش کجاست؟
تابوت های کی؟
خب معلومه ، ساگالوویچ
کالاهای لوکس در شهر فقط مال اونجا هستند
پس چرا ما هنوز تو ساگالوویچ نیستیم سوش؟
ها؟
پیرمرد
پسرا
خب دختر؟
داماد رو برای مراسم آماده کن
باشه بابا
سونیا
با کمال میل
سلام عزیزم
گلوله در یک قوس جلویی روی استخوان حرکت کرد و از طرف دیگه خارج شد
دوستت خیلی خوش شانسه
مثل همه ما گوش کن ؛ اونجا چیکار می کنه؟
و چی میخواد؟ گلوله به سرش خورد ؛ من اونو دیدم
و باید چیکار کنیم؟
رژیم غذایی، ژیمناستیک عزیزم، و جاخالی دادن گلوله
درباره تو هم همینطوره
چه محصولاتی از بین میرند؟ با وجود چنین دامادی ما چیزی رو از دست نمیدیم
میاید یک نوشیدنی بخوریم؟ خبری از نوشیدنی نیست
برای برگشت شادیه
و چرا وقتی میشا اینقدر زنده است ما لباس سیاه پوشیدیم؟
فقط موضوع اینه که عروس ما خیلی خوشحال نیست
سونیا
به نظرم اونا در حال آماده شدن برای بیداری هستند
نه برای عروسی
سونیا داره ازدواج می کنه
متاسفم ؛ ولی با کی ازدواج می کنه؟
میشکا فقید
شوخی خوبی بود ؛ چرا نمی خندی؟
تابوتی که قبلا بررسی کردیم
در اینجا در این کتاب عالی، مادام آندرتیکر بدهی ها رو با اعتدال تسویه می کنه
کتاب راه رسیدن به عصا رو نشون میده
ادبیات سرگرم کننده باید در گاوصندوق نگهداری بشه
و اون هم کلید طلاییه
درست کنار سینه هاشه عزیزم
کجا رفت؟
جایی که چشمم نمی بینه
خدای من ؛ منو نیشگون بگیر اوسیا
No comments yet. Be the first to leave one.