Pierwsze 200 wierszy.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
راما کريشنان
ميگند تو مردي
ما باور نميکنيم تو هم باور نميکني
عشق، خداونده
عشق، رضايته
عشق، پنهانه
عشق، حقيقت نهاييه
چي شده، برادر؟
هنوز خونه نرفتي و اينجا خوابيدي
ميخواي بياي و توي کلبه پيش من بخوابي؟
حتي بهت ساقه نارگيل ميدم تا بخوري
ميتوني خودت ازش بخواي
وقتي اولين بار به اينجا اومد فقط يک بچه بود
به زور قدش به شونهت ميرسيد
حالا وقتي ميايستي فقط تا سر شونه اوني
همهچيز بهش دادم تا اينقدر بلند و سالم شده
چي ميگي، عزيزم؟
!بچه چاق من
بچه چاق
بابابزرگ؟ اونو بردار و برو ديروقته
بايد گرسنه باشه
برو، عزيزم
بيا، بيا بريم
بيا
بابابزرگ- چیه
ما داریم موقتا از شهر ميريم
خونه رو از دست داديم
هي! موژي؟ موژي؟
چرا اون بدون اجازه ميره؟
هي؟ اينو بگير اينو بگير
!من دارم ميرم دارم ميرم
بهعنوان يک اسکلت تنها دارم ميرم
به سمت مسير دردناکي ميرم
جايي که روح آزاد بچهگيهامم در شادي ابدي به رقص درميومد
من از شهر خودم دور افتادم
از خونهاي که اجدادم بنا کردند و ازش محافظت کردند
جدا ميمونم
من دارم ميرم! دارم ميرم
بهعنوان يک اسکلت تنها دارم ميرم
به سمت مسير دردناکي ميرم
من ميرم
کدوم گوري بودي؟
به کسي که چيزي نگفتي؟
آقا، چرا اين ساعت داري ميري؟
بدون اينکه حتي به من خبر بدي؟
عمو، کي رسيدي؟- يک مدتي ميشه-
از کجا مياي؟
ثروت تقسيم شده و و خونه، فروخته شده
وقتي ديگه مال ما نيست فرقي نداره
پس چرا بايد بوميهامونو تنها بگذاري؟
ميتوني اجاره کني- ...فکر کردي من-
سه نسل ما توي اين خونه و اين شهر زندگي کردند
فراموشش کن، چيزهاي خاصيو نميشه در غالب کلمات، درک کرد
نه اينکه متوجه نباشم، قربان
اما ترک کردن اين خونه براي اون مسئله بزرگتريه
فقط مراقب اون باشید، آقا
موژي؟
من ميخوام بووانا رو به ندامانگالام ببرم
چرا؟
نميتوني اينجا بموني، نه؟
من طبق گفته پدرت مدرسه رو اونجا تموم کردم
اوه زمانه آيا تو انصاف داري؟
چشمان من شاهد سراب هستند؟
گناه من چي بوده؟
که زندگياي پر از فريب منو احاطه کرده
آغوش پذيرنده مادر
با حرص و طمع خويشاوندان از هم گسسته
تمام فرداها
درهم شکستهاند
مثل بادبادکي که همراه با يک نخ ميرقصيد
الان من با نخي که ازم جدا شده گم شدم
مثل درخت باروري که از ريشه جدا شده
! تبديل به منظرهاي غمانگيز شدم
مثل رودخانهاي که در اعماق جنگل خروشانه
!من گم شدم
مثل پرندهاي که ديگه توي خونه خودش زندگي نميکنه
تبديل به يک پناهنده شدم
من دارم ميرم دارم ميرم
بهعنوان يک اسکلت تنها ميرم
به سمت مسيري دردناک
ميرم
چي بايد بگم؟
چطوري خودمو آروم کنم؟
اين نفرين ابديو
چطوري تغييرش بدم؟
مسيرهاي توطئه
که پر از سياهي هستند
چطوري نور روشن کنم؟
!من امروز ميرم
اما کي برميگردم؟
کي دوباره به در خونه خودم برميگردم؟
تا منو دوباره به خونه ببره
کجا روحي صادق پيدا کنم؟
بدون افراد سرزمينم
ميتونم زندگي کنم؟
من مثل يک حباب تنها هستم
! اين هرگز با آب جاري نميشه
قفلش کن
اينو بهشون بده برادر
سرکشهاي کثيف
اونها رو از ته قلبم نفرين ميکنم
زندگي خوبي نخواهند داشت- سوگالينگام-
ما فقط ثروتمونو از دست داديم
همه شماها کنار ما ايستاديد
فراموشش کن يک راهي پيدا ميکنيم
شايد حرف تو، درست از آب دربياد
مهم نيست چي پيش مياد اونها خواهر و بردارهاي منند
اين نفرين اون دختربچههاست اونها فقط عروسکهاي خيمه شب بازي هستند که به ساز بقيه ميرقصند
چطوري ميتونيم اونها رو نفرين کنيم؟
داداش، تو مرد تحصيلکردهاي هستي
من نميتونم به بالغي تو باشم
منو فراموش کن خودتو فراموش کن
اون چي؟
اين خونه، دنياي اون بود اين شهر، همهچيز اون بود
حالا يکهو
چه بلايي سر بچهم اومد؟
چرا داداش؟
نگهش دار- من پول دارم-
براي بليط اتوبوس و اينکه يک چيزي براي اون بخري
از دست من ناراحتي که خونه رو از دست داديم؟
نه، داداش
اگه اينجا باشي، بهونه جور ميکنم و هفتهاي يک بار به ديدنت ميام
نميدونم الان ميتونم اين کارو بکنم يا نه؟
اين تنها چيزيه که حس بدي نسبت بهش دارم برادر
بووانا
عزيزم
ميتونم الان برم؟
نه، منم میخوام باهات بيام
برادرت داره به مادراس ميره، عزيزم
من هم ميام
فردا بايد بري مدرسه پس با بابا برو
وقتي برگردم
کلي شکلات برات ميخرم و کلي لباس ميخرم و به ديدنت ميام، خيلي خوب؟
من شکلات نميخوام
من هم باهات ميام
يک مدرسه توي مادراس هست
اونجا ميريم باهم دوچرخهسواري ميکنيم
بيا عزيزم
بيا- بيا بغل بابا-
بووانا؟- من ميخوام با برادرم برم-
بيا بغلم- ميخوام با برادرم برم-
گريه نکن، عزيزم- ميخوام برم پيش برادرم-
باشه عزيزم
آرول، با همهچيز سوار ماشين شو
مادرت و برادرت و من با اتوبوس ميايم
همهچيزو بار کردي؟- بله قربان-
فقط يک نگاه ديگه به دور و بر خونه بنداز- خيلي خوب، آقا-
نميتونيم دوباره به اينجا برگرديم
خيلي خوب آقا- اگه به چيزي نياز داشتي ماشينو نگه دار-
آب يا چيز ديگهاي ميخواي؟- برادر-
يادمون رفت دوچرخه پسرتو بار کنيم
دوچرخه؟
آرول، ميخوايش؟
ميرونيش؟
نه بابا- صبر کن-
بده به يکي که بهش نياز داره
نه، نيازي نيست بگذار باشه
برادر
يا ببرش يا بدش به يکي
ميتونيم بريم؟
آره، بچهها شما شروع کنيد- خيلي خوب-
کي سلوي
خوب پيش برو قلبتو جايي نسپار
قلبتو نسپار، پسر
ما منتظرت ميمونيم
خوب پيش برو و حتما برگرد
خوب پيش برو از برگشتن، خودداري نکن
ما منتظرت ميمونيم
خوب پيش برو و حتما برگرد
پايان مرز تانجاوور
من يک روز از شهر خارج ميشم
امروز ميرم و فردا صبح، برميگردم
اون امروز بعد از ظهر بهتون غذا ميده باشه بچهها؟
نه اينکه دلم بخواد برم
مجبورم برم
فقط يک روزه فردا صبح، برميگردم
خيلي خوب؟
هي
داره دير ميشه! نميري؟
نميدونم بايد برم يا نه
اشکالي نداره اگه همسرم، نره
خوشحال ميشم که يک روز مرخصي بگيره
هرسه وعده غذاشو غذاي موردعلاقشو براش درست ميکنم و ميشينم و تحسينش ميکنم
اما بخاطر برادر بووانات
تو بايد بري
بيست ساله که نگذاشتي کسي باهات ارتباط داشته باشه
حالا اونها تنها آدمهايي هستند که ميتونيم اسم خانواده رو روشون بگذاريم
چطوري ميتوني به راه و روششون شک کني؟
اين که برات مشکلي نيست آرول
حتي بعد از تمام اين اتفاقات تو همون ادم سابق ميموني
تنها
و خشمگين
هيچ مشکلي نداره
اما تو يک دختر داري اميدوارم اينو به ياد داشته باشي
اون هيچ عمه و عمويي و پسرعمويي در آينده نداره
فقط ماييم اين واست جواب ميده؟
سگ و گربه و طولي و کلي چيزهاي ديگه هستند، درسته؟
ميترسي به مکان بومي سابق خودت برگردي آرول؟
No comments yet. Be the first to leave one.