Pierwsze 172 wierszy.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
- آنچه گذشت... - حسش میکنی؟
وقتی وارد خرابهها شدم، فکر کنم یه جای دیگه رفتم
تو «داستانگرد»ی
اما وقتی داستانی تعریف شد، دیگه نمیشه عوضش کرد
من و جید
سعی کردیم اون بچهها رو نجات بدیم و آزادشون کنیم
بارها و بارها برگشتیم
چون بار اول شکست خوردیم
دانستن بهایی داره
پدرت کجاست؟
هنوز برنگشته
- مگه با تو نبود؟ - چرا
فقط از هم جدا شدیم
آقا، صدای منو میشنوی؟
- بابا! - بیا، کوچولو
- بابا! - حالش خوبه
باید به بقیه بگیم
اصلاً نمیدونیم بیرون چه اتفاقی افتاد
حتی نمیدونیم واقعیت داشت یا نه
- من و تو و جیم... - جیم خونه نیست
بذارش زمین، اومده کمک کنه
سارا با پیچگوشتی چشمش رو درآورد
- میتونی بخیهاش بزنی؟ - گرفتمت
قرار بود وقتی بچه به دنیا اومد، برگردیم خونه
چیزی نیست، گرفتیمت
فکر میکنی یه جور قهرمانی؟
کاری که با اون پسر کردی
تو یه هیولای لعنتی هستی
تو نقش خیلی خاصی داشتی
توی یه داستان خیلی مهم
نمیشد با ظاهر واقعیام برم پیششون
نه بعد از تمام چیزهایی که فهمیده بودن
حالت خوبه؟
گم شدم
متأسفم که زنده نمیمونی ببینی بعدش چی میشه
همیشه قسمت محبوب منه
چون اینجاست که همدیگه رو تکهتکه میکنن
هی، سوفیا؟
سوفیا؟
نه، نه، نه
سوفیا!
هی، هی
برگرد داخل، باشه؟
- نه، نمیتونم - باید برگردیم داخل!
نمیتونم برگردم اون تو، خواهش میکنم
کنی؟
باشه، برو داخل!
هی!
بهت چی گفته بودم؟
گفتم نباید بری بیرون! گفتم!
مرده
چی؟
پدرم مرد
اوه
باشه، متأسفم
خیلی متأسفم، اما...
نباید بری بیرون، باشه؟
نمیخواستم، فقط...
ببخشید
هی، چه خبره؟
- رفته - چیزی نیست
نمیدونم حالا چیکار کنم، رفته
هیس، هیس
متأسفم، اما نباید بری بیرون، باشه؟
از حالا ما مراقبات هستیم، باشه؟
بوید؟
خب...
میشه یه لحظه برگردی داخل؟
حرفی که میخوام بزنم برای خودم نیست
برای همهٔ آدمهای اینجاست
اگه مردم بفهمن چه اتفاقی افتاده
اگه بفهمن تو چهکار کردی
ما چهکار کردیم...
چنین چیزی میتونه
اینجا رو از هم بپاشه
و نمیذارم این اتفاق بیفته
پس اگه کسی پرسید
و مطمئن باش میپرسن...
میگی موقع کمککردن به فاطیما
چشمت رو از دست دادی
اگه نگم چی؟
اون وقت به همه میگم تیلی رو تو کشتی
بعد هم میذارمت توی جعبه
میفهمی یعنی چی، درسته؟
درسته؟
خوبه
بالاخره میفهمن
دیر یا زود
حقیقت همیشه برملا میشه
اگه جای تو بودم، مطمئن میشدم نشه
نه، خدایا، نه
خدایا
نه، نه، نه
نه، نه، نه
- نه، نه... - اون چیه؟
- مامان، اون چیه؟ - هی
- برید داخل! - نه، مامان! اون چیه؟!
- توی کیسه چیه؟ - نمیدونم
- چه اتفاقی افتاده؟ - هیچی، چیزی نیست
مامان!
ایتن! بیا!
ایتن! نه، نه! ایتن!
- نه، هی! - اون مال...
- ایتن! وایسا! - اون بابامه؟
- نه - بابام توی اون کیسهست؟
همهچی روبهراهه
- هی، نگاه کن... - مامان؟
- همهچی خوبه - نباید اینجا باشی، عزیزم
اون نیست، درسته؟ اون نیست!
هی، به من گوش کن، باشه؟
تو میری...
با خواهرت میری
میرید پایین، سمت اصطبل، باشه؟
به حیوونها سر میزنید
- نه! - آره، خواهش میکنم، جولی
- اون نیست، درسته؟ - گوش کن...
- اون نیست - به من گوش کن
- جولی، خواهش میکنم - نه
باید با ایتن بری اصطبل
باید شجاع باشی
میتونی؟
باشه، ببرش
سعی کن نفس بکشی، نگاهم کن
ایتن، میریم یه قدمی بزنیم
اون نیست! میریم پیداش کنیم، درسته؟
چیزی نیست، بیا، خواهش میکنم
- پیداش میکنیم، باشه؟ - بیا
تابیتا
- خدای من، بوید - تابیتا
خدای من
بیاریدش پایین
باشه
فقط... هی، جید
اون نیست، درسته؟ باید بریم پیداش کنیم
جولی؟
پیداش میکنیم، درسته؟
پیداش میکنیم
قول میدی؟
باشه
- گرفتم - باشه
آروم و آهسته
باشه
خب
وایسا
چیه؟
خدای من
نه، نگهش دار، بیا اینجا
- نه! - بیا اینجا
خدای من، نه
نه!
جیم
نه، نه
هی، هی
خدای من!
چرا؟ چرا این کار رو باهاش کردن؟
چرا؟
ممنون
خواهش میکنم
حالا چی میشه؟
خب...
با بوید دربارهٔ خاکسپاری حرف میزنم
بوید کیه؟
کلانتره
همون کسیه که کمک کرد از ماشین بیرونت بیاریم
مهربون به نظر میرسید
هست، واقعاً هست
یه جورایی ستون اینجاست و همه رو کنار هم نگه میداره
اگه دوست داشته باشی
میتونیم بریم توی شهر قدم بزنیم
یهکم اطراف رو نشونت میدم
شاید هم از انبار یه عینک اضافه برات پیدا کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.