Pierwsze 200 wierszy.
با این لباس خیلی تابلوئه که...
- که تاپ یقهباز پوشیدی، -
ولی در واقع باکرهای؟
واقعا دلم میخواد زودتر باکره نباشم.
اون پسره، تیم، چطوره؟
اگه تیم بخواد، باهاش سکس میکنم.
کاش میتونستم صبح تا شب بکنمت.
پشمهام. دیر به کلاسم میرسم.
بریبری کوچولومون قراره مدل برهنه بشه.
تو کلاس هنر.
من با کس دیگهای سکس ندارم.
- من هم ندارم. - خیلیخب.
ولی اگه داشتی، ناراحت نمیشدم.
لبخندت خیلی قشنگه.
دوستپسر داری؟
نه، ندارم.
میخواستم قرص بخورم.
نمیخواد نگران باشی.
تو تنها کسی هستی...
که حاضرم باهاش کاندوم نذارم.
همهچی تقصیر منه. فکرش از ذهنم بیرون نمیره.
این مسخرهبازیها دیگه چی بود؟
درو شب مرگ میسی اونجا حضور داشت.
پای برادر کوچکم وسطه، خب؟
نباید به کسی بگی.
- وای خدایا، خیلی ناز شدی. - وای خدایا.
امشب دیگه نمیخوام منظورم رو نصفه و نیمه برسونم.
- ایول. - منظورت رو قشنگ رسوندی.
قطعا موفق میشی.
آره. تیم با دیدنت از مدهوش میشه.
هنوز هم به نظرم بهتره باهامون بیای.
مهمونی زوجهاست.
خب، استیون رو مجبور کن بیاد.
اوهوم.
استیون از مهمونیهای انجمنهای برادری متنفره،
ضمنا، فردا مصاحبه مهمی داره.
ولی تو که میخوای بری، پس بهتره به خودت باشی.
تو قرص میخوری که بتونه بدون کاندوم بکندت.
حداقل کاریه که از دستش برمیاد.
تو اتاق خودش میمونیم. اشکالی نداره.
خیلیخب.
مترجم: «نـــامـــدار»
- ریگلی! - پیپا!
- سلام بچهها. - دستبندمون تا کی میمونه؟
تا جفتمون یه بطری رو تموم نکنیم میمونه.
بری، با کی اومدی؟
- با تیم. - چه قشنگ.
میخوام سیگار بکشم.
- باز هم بکشی؟ - آره.
خیلی شگفتانگیز شدی.
ممنون.
چطوری بازش کنیم؟
- اشکالی نداره. بعدا بازش میکنم. - خیلیخب.
بیا.
- ای بابا. - اِم...
- خیلیخب. - به کیرت.
خیلیخب.
بذار یه کاندوم بردارم.
وای، ایول.
باز شو دیگه. ایول.
- خوبی؟ - اوهوم.
- آره. - مطمئنی؟
آره.
پوف.
«بهم دروغ بگو»
«فصل یکم، قسمت چهارم» «کاپشن و شلوارت رو دربیار»
قطارت کی حرکت میکنه؟
ظهر حرکت میکنه.
ولی باید قبل از رفتن،
یه سری موردپژوهی رو بررسی کنم.
برام توضیح بده چرا کارآموزیش حقوق داره.
خیال میکردم هدف کارآموزی رایگان بودنشه...
که آدم ثابت کنه واقعا دنبال اون کاره.
اِم، خیلی از کارآموزیها حقوق دارن.
همه که توان مالی کارآموزی بیحقوق رو ندارن.
- قبول میشی. - آها.
من هم میتونم بعد از سفر تابستونیم به هند، بیام شهر دیدنت.
مطمئنم رقبام پسرهای یه سری از سهامدارانشونن.
اینجور مواقع معمولا این شکلیه.
خب، مطمئنم هیچکدومشون در حد تو آماده نشدن.
خودشون هم یه مشت...
بچه صندوق تولیتی شلوار کبریتی پوشِ حوصلهسربرن.
متأسفانه بچههای صندوق تولیتی شلوار کبریتی پوش...
معمولا موفق میشن.
- واقعا؟ - تو این کشور که این شکلیه.
خب، هیچکس اونجا از تو باهوشتر نیست.
واقعا خیلی جذابی.
وبال گردنمی.
اینقدر حواسم رو پرت نکن.
- لباس بپوش. - قبوله.
تو شهر پیش کی میمونی؟
اِم...
- سلام. - سلام.
سلام.
ایوان خرپشته خانوادهشون تو ترایبکا رو برام جور کرده.
یه پا قهرمانه.
بهتره دیگه برم.
موفق باشی.
- بعدش بهم زنگ بزن، خب؟ - معلومه.
- خداحافظ. - خداحافظ.
- خداحافظ لوسی. - خداحافظ.
- انصافا رفیق؟ - هوم؟
دروغ بهتری به ذهنت نرسید؟
ما که تو شهر خونهای نداریم.
بقیه جاها که کلی خونه دارین، مگه نه؟
نمیشه که بهش بگم تو خونه خانواده دایانا میمونم. امکان نداره.
راستش، گاهی اوقات خیال میکنم صرفا واسه سرگرمی دروغ میگی.
چیه؟
نه، آخه اصلا نمیتونم هضم کنم...
که کلاس مبانی نقاشی برداشتی.
اونجا چیکار میکنین؟ میوه میکشین؟
راستش رو بخوای، هفته پیش آناناس کشیدم.
چطور بود؟ خوب بود؟
نه، افتضاح بود.
نقاشیم اصلا خوب نیست.
ولی راحت میشه نمره گرفت، اینه که...
آره.
اگه حساب کنی،
احتمالا واسه والدینت پنج هزار دلار خرج برداشته باشه.
تصور این که اگه به مامانم بگم دارم پولش رو خرج...
آناناس کشیدم میکنم، چیکار میکنه، از توانم خارجه.
خب، ملت به دلایل متفاوتی میرن دانشگاه.
من صرفا میخوام بفهمم دلم میخواد بعد از فارغالتحصیلی چیکار کنم.
ولی تازه سال سوم برداشتیش؟
مگه بابات نابغه نیست؟
بابای خودت چی؟
وای.
خیلی خوشم میاد. عشق میکنم که در حد من پایین میای.
خیلیخب، آناناسها منتظرمن، اینه که...
ببین، نمیدونم برات مهمه یا نه،
ولی تو میلیونر محبوبمی.
- خیلی نفرتانگیزی. - ولی قشنگ لبخند میزنم.
آره. آره.
- مصاحبه خوبی داشته باشی. - ممنون داداش.
- صبح به خیر. - صبح به خیر.
راجع به چی خیالبافی میکردی؟
اِم، هیچی. فقط خیلی خمارم.
- ردیفه. - استیون امروز رفت، مگه نه؟
آره. از کجا میدونستی؟
ریگلی بهم گفت.
ریگلی چیز دیگهای از استیون نگفت؟
- منظورت چیه؟ - چه بدونم.
صرفا سعی دارم اطلاعاتی به دست بیارم.
قسم میخورم چیزی نگفته.
خیلیخب.
سلام.
سلام!
اِم، دیشب غیبت زد. چی شد؟
- وای خدایا. - نه!
ایول!
هیس!
خیلیخب. چطور بود؟
خـ...
خوب بود.
میشه گفت بامزه بود.
- عجب. - دیگه نمیدونم چطوری توصیفش کنم،
ولی... مطمئنم بهتر میشه.
مشتاقم باز هم تکرارش کنم.
آها، یعنی ارضا نشدی؟
چی؟ هیچکس اولین بار ارضا نمیشه.
من شده بودم.
من خیلی راحت ارضا میشم.
چیه؟ میشم دیگه.
خب، میخوای باز هم ببینیش؟
خب، گفت بهم پیام میده.
چه ناز.
دارم بی قید و بند میشم؟
خیلی خوشم میاد.
ضمنا، تیم خیلی از درو جذابتره.
الان دیگه کمی خوشحال نیستی که نادیدهات گرفت؟
خیلیخب. از این حرفها نزن. اذیت نکن دیگه.
- از کدوم حرفها؟ - برادر ریگلیهها. حرفت بدجنسانه بود.
شوخی کردم. ضمنا، خودش خیلی بیشعورانه با بری برخورد کرد.
الان که چندین هفته گذشته.
دیگه میتونیم بیخیالش بشیم.
خیلیخب.
ببخشید.
خیلیخب.
- نه. - ای وای.
- سلام. - سلام.
عه، سلام بری.
دیشب چی شد؟
خوش گذشت. مرسی.
خوبه. خیلی خوبه.
به استیون بگو خیلی بدبخته که آخرهفته هالووین رفته.
کدوم خری چنین کاری میکنه؟
خودم میدونم، ولی کارآموزی مهمیه، اینه که...
طرف اصلا آروم نمیگیره.
شخصا دایانا رو مقصر میدونم. شیداییش رو تشویق میکرد.
منظورت چیه؟
اِم، هیچی، شوخی میکنم بابا.
بدجوری خمارم.
- آره. - واسه چی دایانا رو مقصر میدونی؟
منظورم این بود که جفتشون این شکلیان.
جفتشون فقط به فکر کارن.
خلاصه وقتی کنار هم باشن،
عین خانواده کلینتون میشن.
دایانا دانشجوی شگفتانگیزیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.