Pierwsze 200 wierszy.
شین!
[به تأسیساتی گویند که کارش شنود ارتباطات شفاهی یا الکترونیکی با جواز دادگاه است.]
مترجم: «نـــامـــدار»
ای حرومزاده.
کجاست؟
آروم باش. شرط میبندم خودشه.
اولین روز کاریش دیر کرده. واقعا چه خایهای داره.
سلام.
مأمور ویژه جاستین روزا هستم. اومدم تو اتاق شنود مستقر بشم.
کارت شناسایی داری مأمور ویژه؟
آره، دارم.
نگاهی بهش بندازم.
خب، قطعا تازهکار نیستی.
از کجا فهمیدی؟
از عکست.
حدس میزنم مال بیست سال پیش باشه؟
خوب تشخیص دادی، مال هجده سال پیشه. ولی مرسی که تشخیص دادی.
خب، مشخصه خاطرات خوبی داری،
ولی از اونجایی که ده دقیقه دیر به شیفتت رسیدی،
گمون کنم مجبوری موقع دیگهای برام تعریف کنی.
- آره. میکنم. میکنم. - بلدی کجا بری؟
- طبقه چهارمه، درسته؟ - درسته.
اینجا جمعه شبها خبر خاصی نیست.
اگه چیزی لازم داشتی، بهمون بگو.
- میگم. ممنون. - خواهش.
سلام، شرمنده که دیر کردم. اصلا جای پارک پـ...
من که سوالی نپرسیدم.
در رو ببند.
قانون شماره یکمون همینه.
خیلیخب. خیلیخب.
سلام.
مأمور جاستین روزا هستم. حالت چطوره؟
با اون حرف نزن. سرش شلوغه.
شما باید مأمور ویژه میولر باشین. من نیروی انتقالی جدیدتون هستم.
مأمور ویژه ارشد هستم.
خودم میشناسمت و میدونم چهجور آدمی هستی.
اِم، ببین، شرمندهام که دیر کردم.
هنوز تو پارکینگ بهم جا ندادن.
مجبور شدم شش بلوک اونطرفتر پارک کنم.
کسی چه میدونست مرکز شهر جمعهها اینقدر شلوغ میشه؟
آره، واقعا خیلی شلوغه.
بهانه بی بهانه. حق نداری بهانه بیاری.
مفهومه. مفهومه.
آره، به سن و سال زیادت نمیخوره تازهکار باشی.
آره. اولش تو سرویس مخفی مشغول بودم.
ولی راستش رو بخوای، کمی حوصلهسربر بود.
میخواستم کمی فعالتر باشم، اینه که گفتم این کار رو امتحان کنم.
فعال باشی؟ آها، ما که اینجا فعالیتی نداریم.
خب، من که تا حالا اتاق شنود ندیده بودم،
ولی اگه واقعا این شکلیه،
حتما پرونده خفنی دستتونه. مگه نه؟
پروندهاش تخمیه.
- میدونی اتاق شنود چیه؟ - آره، آره.
میخوای تعریف لغتنامهایش رو بگم؟
- چرا که نه؟ - باشه، شنود عبارت است از...
بررسی قانونی مکالمات تلفنی...
و اینترنتی مظنونین تحت نظر.
کل تعریفش رو حفظ کرده بودی؟
آره، حفظ کرده بودم، آره. تو اون جزوه کوچکه بود.
دانش به درد نمیخوره.
میخوای بدونی چرا؟
اِم، بذار خودم حدس بزنم، به خاطر یکی از قوانینتون؟
نچ.
چرا به درد نمیخوره؟ بهش بگو.
چون جناب عالی صرفا انسان زندهای هستی که باید اینجا بمونی...
و حواست باشه با خاک یکسان نشه.
احسنت.
چیزی رو به گا ندیها.
چی؟ یعنی همین؟
نمیخوای پرونده رو برام شرح بدی؟
پرونده قاچاق سلاح کارتله.
- کدوم کارتله؟ - فرقی هم میکنه؟
خب، آره، آخه اگه پای کارتل باخا وسط باشه،
کل مسیرهای قاچاق ورودی و خروجی کالیفرنیا تحت کنترلشونه.
پس اگه با اونها طرف باشیم، مشکلی نیست.
باشه، خب، شاید خیلی احمق نباشی.
کارتل باخا.
این آدم رو تحت نظر داریم.
ایشون ادی فلینه.
ادی فلین ایشونه، ها؟
خودشه.
- عجب، همین آدمه؟ - آره.
یعنی پرونده تخمی این شکلیه؟
به نظر من که...
ظاهرا کسی کلی واسه این پرونده تلاش کرده و خرجش کرده.
اون هم واقعا باورنکردنیه.
اون واسه سرگرمیته. ایشون متخصص این کاره.
من متخصص کل کارها هستم.
خب، این صفحههای نمایش دو دسته دوربین مدار بسته رو پخش میکنن...
که یکیشون مال ساختمون فدراله، یکیشون هم مال خونه ادیه.
اکثر نقاط داخلی و کل نقاط خارجی خونهاش رو تحت نظر داریم.
یعنی حتی از رنگ عنش هم خبر داریم.
عنش قهوهایه.
تصاویر هر دوربین رو یه هارد درایو مجزا ثبت میشه،
اینجوری میشه تصویر رو نگه داشت یا زد عقب.
اصلا چیز به درد بخوری هم مشاهده میکنین؟
نچ.
شنود همین شکلیه دیگه. هیچ خبری نمیشه.
از کجا معلوم؟ آره، شاید شانس بیاری.
آره، شاید واقعا مجبور بشی فعالیت کنی.
البته اصلا تصاویر دوربینهای ادی رو قطع نمیکنیم.
با تکنولوژی تشخیص چهره فعال میشن.
چه خارقالعاده.
زیادی هیجانزده نشو. به هیچ دردی نمیخوره.
خب، جریان صفحه نمایشها از همین قراره.
حالا اگه اشکالی نداره، ترجیح میدم برگردم سر کار اصلیم.
میشه من برم؟ یا باز هم ازم سوال داری؟
اِم، اگه بخوام برم چی؟ مثلا اگه بخوام برم بشاشم چی؟
نباید بری.
قانون شماره دومون همینه.
خب، باقی قوانینتون از چه قراره؟
واقعا یه پا مأمور ویژهای، مگه نه؟
آره بابا، خودت میفهمی چی هستن.
اِم، باقی اطلاعات تو این پوشه آبی رنگه.
- باشه. خیلیخب. - بخونشون.
نور هالبورو، تحلیلگر پرونده هستم.
سلام نور.
خب، چه خوب پیش رفت، مگه نه؟
نذار ذهنت رو درگیر کنه.
سه ماه دیگه بازنشست میشه.
همیشه اینقدر مهربون نیست؟
شین رو میگی؟ قبلا از باحالترین مأمورهای اداره بود.
- عه، واقعا؟ - اهل حال، خونسرد و دلربا بود.
از بهترین مأمورها بود. خیلی مشهور بود.
بعدش چی شد؟
خب، اولش قرار بود حسن ختام باشه، متوجهی؟
قرار بود آخرین پروندهاش باشه و بعدش بازنشست بشه،
ولی اونطور پیش نرفت.
الان هم صرفا سعی میکنه این چند ماه آخر رو بگذرونه...
که بتونه مزایای بازنشستگیش رو دریافت کنه و مرخص بشه.
یعنی این پرونده اینقدر بده؟
اوایلش تا حدی به درد بخور بود.
شین تو تشکیلاتشون خبرچینی سری داشت...
که اطلاعات خیلی خوبی بهمون میداد،
ولی چند ماه پیش غیبش زد.
چنین اتفاقی عادیه؟
هوم، رفتار خبرچینها که اصلا عادی نیست.
بگذریم، ادی فلین...
دلال سلاح ایرلندی منفوریه.
سلاحهای ساخت روسیه رو...
واسه شورشیهای آمریکای جنوبی قاچاق کرده.
بعد از جنگ خلافکارها فراری شد.
خودش رو به ایالات متحده رسوند.
فعلا هم دلال کارتل باخا شده و منتظر فرصت پیشرفته.
عجب.
هنوز با آشناهاش در زمینه سلاح و مواد دوام میاره.
ایشون هم دست راستشه،
ولی صرفا تونستیم بفهمیم اسم مستعارش جونیوره.
جونیور.
یه سری از محمولههاشون رو ردیابی کردیم،
ولی سلاحهاشون هم با خبرچینمون ناپدید شدن...
و از اون به بعد خبری نیست.
صرفا با خطوطی که بعد از قطع تماس...
میسوزونن، رمزی صحبت میکنن.
یازده ماه رو تلف کردیم.
خیلیخب، بیا طرز کارمون رو نشونت بدم که بتونم برم خونه.
خب، برنامهمون همیشه روشن میمونه.
ضمنا، وقتی سه بار بوق بزنه، یعنی کسی داره تماس میگیره...
- یا باهاش تماس گرفتن. - باشه. سه بار بوق میزنه.
وقتی جواب بدن هم صدای اتصال میاد...
و تماسشون زنده پخش میشه.
این هم تصویرنگار امواج صوتی یا «تاص»ـه.
در واقع تصویرنگاری کامپیوتری صداهای ضبط شده است.
خیلیخب.
ولی نمیخواد امروز نگران این مسائل باشی.
ادی قبل از نیمهشب تماسی نمیگیره.
خلافکار منظمیه. خوشم اومد.
آها. اگه تماسی بگیرن هم...
برنامهمون خود به خود ضبطش میکنه و واسه بازبینی...
و ثبت مدارک ذخیرهاش میکنه.
در واقع، کاری جز ثانیهشماری تا انتهای شیفتت نداری.
همهچی قفل مأمور داره.
ایول.
حالا که حرف انتهای شیفت شد...
- به نظرت از پسش برمیای؟ - آره، همهچی قفل مأمور داره.
چه مشکلی میخواد پیش بیاد؟
موفق باشی مأمور ویژه روزا.
ممنون نور.
- شب به خیر. - شب خوبی داشته باشی.
مأمور ویژه ارشد شین میولر.
هر کاری در توانت باشه میکنی دیگه.
خیلیخب.
نگاهی به قوانین تخمیت بندازیم، خب؟
«قانون شماره یک: همیشه در رو ببندین.»
«شماره دو: اتاق رو خالی ول نکنین.»
«شماره سه: کسی جز عوامل تحقیقات امنیت میهن رو راه ندین.»
«شماره چهار: اتاق شنود رو نابود نکنین.»
«شماره پنج: اصلا با مظنون ارتباط برقرار نکنین.»
«شماره شش: نذارین مظنون بمیره.»
«شماره هفت: چیزی رو به گا ندین.»
«شماره هشت: اگه مشکل، سوال یا مورد اضطراری پیش اومد،»
«فقط باید با شین تماس بگیرین.»
خیلیخب.
بریم تو کارش.
عه!
سلام، منم.
آره. میتونی باز هم از همون برام جور کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.