Pierwsze 200 wierszy.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
استفاده از اين زيرنويس تنها با ذکر آدرس و اسامي مترجمين مجاز است
آهای کجا میری؟ خط اینجاست
پاسپورت بریتانیایی
صبح بخیر صبح بخیر
منظورت از صبح بخیر چیه؟ اون که رفته
نیم ساعته تو صف منتظرم
مطمئنم کاری هست که بتونی انجام بدی
من واقعا متاسفم خانم
...اما ما قوانین ورود داریم ؛ یک ساعت قبل
برو تو صف همسرم
عزیزم
میدونم ؛ من قوانین رو میدونم ...اما لطفا
...لطفا ؛ اگه شما ببخشید ؛ یک لحظه
ببین شبانا ؛ من باید تو این پرواز باشم
سگم کوکی که ۱۳ سال باهام بوده
تو سه ماه گذشته خیلی مریض بوده
و امروز صبح دکتر بهم زنگ زد
و گفت کوکی تا امروز عصر دووم نمیاره
خدای من مطمئنم که میتونی درک کنی
فقط میخوام یک بار قبل از مرگش دوباره ببینمش
...اگه تونستی امتحان کنی با پرواز اقتصادی هم مشکلی ندارم
آقا ؛ بزارید ببینم چیکار میتونم بکنم باشه؟
لطفا تلاشتونو بکنید
واقعا؟
ما تا حالا همدیگه رو دیدیم؟
آره
تو شبیه معلم منی
ببخشید دیر اومدم
تو هم اینجایی
همینه
...ما همزمان پذیرش شدیم ؛ فکر کنم برای همینه که
چی شده؟
گوشیم در حالت ویبره است
آره ؛ عزیزم بگو
لطفا بهم بگو که پروازت رو از دست ندادی
من دو ساعته تو فرودگاه منتظرتم
و فکر کردی دوباره پروازم رو از دست دادم؟ بیخیال عزیزم
قبلا هم پیش اومده ؛ برای همین پرسیدم
هردوی ما قبل از ساعت ۴ بعدازظهر به جیپور میرسیم
امیدوارم یادت نره بیای فرودگاه دنبالم
قبلا پیش اومده ؛ برای همین بهت یادآوری می کنم
بامزه بود ...گوش کن
کبیر دوست دختر جدیدش رو با خودش میاره
پس حواست باشه یک اتاق دونفره جور کنی ؛ باشه؟
باشه خداحافظ
خداحافظ
پس به پذیرش دروغ گفتی؟
آره ؛ یعنی میخوای بگی تو هیچوقت دروغ نگفتی؟
من هم دروغ میگم اما نه به خوبی تو
با خود دروغ مشکل داری یا با اینکه من به خوبی گفتمش؟
راستش هیچکدوم
چون دروغت بهم کمک کرد این پرواز رو بگیرم
...اما مرگ بی رحمانه سگت یکم
اشتباه می کنم؟
...ببینید ؛ خانم
کدامبری هستم ریشاب
ببین کدامبری ؛ من دارم به
عروسی تنها خواهرزنم امروز عصر در جیپور میرم
اگه این پرواز رو از دست میدادم اون زن
خیلی مساله رو بزرگ می کرد و تا سالها بهم یادآوری می کرد
و زندگی زناشویی ما نابود میشد
ناگفته نمونه که همه دوستام قبل از من به اونجا رسیدند
و اونا فکر می کنند من آدم بیخیالی هستم
که به زمان و دوستی اهمیتی نمیدم
که درواقع اشتباهه
پس به جای اینکه اجازه بدیم این دروغ به حقیقت تبدیل بشه
بهتر نیست اجازه بدیم دروغ به عنوان حقیقت مطرح بشه؟
می فهمی؟
آره ؛ کشتن سگت ضروری بود
یعنی کوکی؟
پس روندی داره؟
منظورم اینه از کجا میدونستی داستان کوکی کار می کنه؟
سوال خوبیه ؛ شبانا رو یادته؟
اون دختر کنار باجه ورودی
آره درسته
چون دختر بود
مهم اینه که دروغ رو دلسوزانه جلوه بدیم
مرگ، دعوا، جدایی میراث ارزشمند و غیره
و دسته کلیدش که فکر کنم جا گذاشتی
میدونی ؛ عکس یک توله سگ روش بود
تاثیرگذار بود
تو شبیه یک کلاهبردار متخصص هستی
پس مطمئنم که ازدواج خیلی موفقی داشتی
البته ؛ هردوی اونا
هر دو؟
این چیزی نیست که فکر می کنی
من تو ۲۸ سالگی با دوست دختر دانشگاهیم ازدواج کردم
اما سه سال بعد اونو تو تصادف رانندگی از دست دادم
بعد مثل یک بابای مجرد خوب بچه خودمو بزرگ کردم
وقتی فهمیدم اون بزرگ شده
اتفاقا دوباره عاشق شدم
تو لندن
همسرت الان چیکار می کنه؟ آثاری خلق می کنه
اون یک نویسنده است ؛ رمان نویسه
اون قبلا اینجا زندگی می کرد اون بریتانیایی بود
...و زمانی که ازدواج کردیم اون هندی شد
نه ؛ من انگلیسی شدم
به هر حال اسم همسرت چیست؟
...رشمی
وارتیکا
چیزی رو از قلم انداختم؟
هردوتا کیف رو داخل ماشین بزار
بله خانم
سلام وارتیکا
چی شده؟
...خب ؛ فقط اومدم بهت بگم که من و بابات
تا پس فردا برنمیگردیم ؛ باشه؟
میدونم ؛ صبح بابا زنگ زد و بهم گفت
اون همیشه زنگ میزنه
اگه با ما میومدی خوش میگذروندی
عروسی خواهرته ؛ درسته؟
جدای از این من به سختی اونو می شناسم
آره اما ما همچنان یک خانواده ایم ؛ درسته؟
البته
به طور رسمی خانواده هستیم
برای آخر هفته چه برنامه ای داری؟
فقط با دوستام می گردم ؛ چیز زیادی نیست
فکر کنم بریم خونه یکی از دوستام
خونه روهان؟
چه ربطی داره؟
...خب مهمه چون
اینو تو کیفت پیدا کردم
...گشتن تو کیف بقیه
...دغدغه زیادی رو ایجاد می کنه که ناگهان
این تو رو تبدیل به مادر نمی کنه وارتیکا
و اگه فقط بخوام دوستت باشم چی؟
نمی دونستم با بابام ازدواج کردی تا دوست من بشی
...بابا خیلی دوستت داره
و من بهت احترام میزارم
غیر از این ؛ چرا باید تو کار همدیگه فضولی کنیم؟
نه؟
چی شده؟
دنبال چی هستی؟
گوشیم
گذاشتمش روی صندلی
خب من بهش زنگ میزنم
۹۸۶۰۴۳۲۳۲۱
ریشاب مالک
پیداش کردم
باشه کدامبری
باشه اگه قرار شد دوباره همدیگه رو ببینیم
به هر حال از آشنایی باهات خوشحال شدم
کدامبری
برام سواله که از کجا میدونستی که من واقعا از آشنایی باهات خوشحالم
شاید بازم دروغ میگفتم
فقط لبخند روی صورتت رو ببین
حتی اگه دروغ بوده این به نظرت بهتر نیست؟
بعضی وقتا به شونه اش میزنه بعضی وقتا به زانوش
بعضی وقتا به شونه اش میزنه بعضی وقتا به زانوش
امروز حتما انتقام می گیرم
امروز با صدای تلویزیون بلند حال مادرشوهرم رو میگیرم
امروز با صدای بلند تلویزیون حال مادرشوهرم رو می گیرم
لعنت بهش
امروز با صدای بلند تلویزیون حال مادرشوهر رو می گیرم
خواهرشوهرها قراره برای بچه ها لالایی بخونند
خدا به ما یک عروس خواننده داده
کسی هست برام چایی بیاره؟
منو ببخشید و تمرین رو فراموش نکنید
بدنتون قطعا رو فرم میاد
اگه از این ویدئو لذت بردید
پس لایکش کنید و به اشتراک بزارید ولاگ زندگی با همسر
تا اونموقع با عشق فراوان خدانگهدارتون
تو این ویدئو واقعا جذاب به نظر میرسیدی
آهای ؛ کسی ار دوارکا زنگ زد؟
نه آقا
اونا تماس نمی گیرند
صنعت ماشین این روزها وضعیت خوبی نداره
سینگ صاحاب ؛ باهات تماس می گیرم
ممکنه سرت شلوغ باشه
مگه امروز به جیپور نمیریم؟
کی میای خونه؟
بهم خبر بده ؛ باشه ؛ ممنون
آره بگو به خونه رسیدی سمر؟
نه مرد ؛ هنوز سر کارم
...گوش کن آقا
تو و هارپترت جلوتر برید
اونجا می بینمتون
واقعا عجیبی ؛ مگه قرار نزاشتیم با هم بریم؟
حالا میخوای من تنها برم
منظورت چیه تنها میری؟
با همسرت میری
آقا حالا تلفن رو قطع کن ؛ تو جیپور می بینمت
...اما
چی میخوای؟
آقا ؛ اهالی دوارکا زنگ زدند
خب ؛ چیکار کنم؟
صبح بخیر آقا صبح بخیر
بله ؛ سمر؟ داری میری؟
فقط یک جلسه با تیم رسانه دارم
همراه با خانم مالتی و بعدش میرم
البته ؛ خوش بگذره
...بابا ؛ اگه تونستی فردا به عروسی بیای
این مزخرفات احساسی رو تمومش کن سمر
عروسی خواهرزنته
اونجا قراره چیکار کنم؟
آره
گاگان ؛ دو دقیقه
میتونی بری
No comments yet. Be the first to leave one.