Pierwsze 200 wierszy.
حق بدون پیروزی معنا نداره
و هیچ جنگی هم بدون ارتش نمیشه
وقتی برهما فهمید که راوانا در عصر "تِرِتا یوگا" به دنیا میاد
برای نابود کردنش یه نیروی عظیم تدارک دید
موجودات قدرتمندی که به شکل میمون دراومدن
قدرتهای خدایی داشتن که فراتر از نظم طبیعته
اونا نه طبقه میشناسن نه نژاد. فقط به حق و عدالت ایمان دارن
عدالت سلاحشونه. راه و رسم زندگیشونه
اونا میتونن از اقیانوسها رد بشن
میتونن پل "راما سِتو" رو بسازن
حتی میتونن "لانکا" رو به خاکستر تبدیل کنن
بعد از شکست راوانا، فرماندهشون قسم خورد که در این عصر یا هر زمان دیگهای
کنار این ارتش بایسته
و هر جا که به مشکل خوردن، رهبریشون کنه
اونا
پسران خدایان
استادان متون مقدس و فنون جنگی
و ساکنان جنگل هستن
۲۰۲۶ واناپورام
راوانا تمومی نداره
اون در هر عصری دوباره متولد میشه
"بذار تو این نبرد آتشین، تمام خونها جاری بشه"
اما جهان تعادلش رو حفظ میکنه
یه "وانا ویرا" سرنوشتش اینه که مقابلش بایسته
و در همون عصر به دنیا میاد
این داستان یکی از همین قهرمانهای وانا ویراست
"ای جنگجوی قدرتمند"
صحنه که هنوز خیلی مونده، چرا اینجا نگه داشتی؟
عمراً
اگه موتور رو تو این شلوغی پارک کنی، خط و خش میافته روش
اوه، رو لاستیک هم که گل نشسته
اصلاً چرا باهاش اومدی اینجا؟ میتونستیم کولش کنیم بیاریم
تو
داری شوخی میکنی؟
شانس آوردی که اصلاً گذاشتم سوار موتورم بشی
بیچاره
باشه، بیا بریم. شروع کردن
داداش، این داره میرقصه یا داره با یکی دعوا میکنه؟
اصلاً داره چیکار میکنه؟
ظاهراً رقص ضبطشدهست
کیه؟
منم
هی، راگو! اول از رو صحنه بیا پایین
وسایلتون، خاله
وسایلم سالمه؟
داشتم نگاهت میکردم
فقط داری مسخرهبازی درمیاری و اسمشو گذاشتی رقص
رقص ضبطشده یه هنره
و میترسم به خاطر آدمهایی مثل تو، کلاً از بین بره
اگه بخوای همینطوری اجرا کنی
نسل بعدی باید تو یوتیوب زیر و رو کنه
تا بلکه یه ردی از این هنر پیدا کنه
کلهپوک
اینا هنرمندن. لطفاً با ملایمت باهاشون رفتار کن
آها بله، بالاخره استاد بزرگ با حضورشون به ما افتخار دادن
حرف بسه. ببینیم چند مرده حلاجی
من از شما یاد میگیرم
آقای ناگاراجو، صدا رو زیاد کن
چی شد؟
رقصیدن به این راحتیها نیست که اونجا بشینی و قضاوت کنی
"تو یه گل خوشبویی، تو طنین خوشِ سازی"
"تو مادهشیری هستی که با یه نگاه شکار میکنه"
"تو طلایی هستی، مثل یه جواهر!"
"تو یه معشوقهای که آتیشم میزنی"
"وقتی غروب شد، یه فرصتی پیدا کن و یواشکی بیا پیشم!"
"دیوونهم کن و از خود بیخودم کن!"
"تو یه گل خوشبویی، تو طنین خوشِ سازی"
"تو مادهشیری هستی که با یه نگاه شکار میکنه"
"تو طلایی هستی، مثل یه جواهر!"
"تو یه معشوقهای که آتیشم میزنی"
کی به پلیس خبر داد؟ هیچ ایدهای ندارم
من بودم
پس چطور جرئت کرد با دخترهایی که ما آوردیم برقصه؟
چطوره؟
تو
اسمش چیه؟ آماجی
اسم بابات چیه؟ ناناجی
خودکار رو بده به من عزیزم
صبح بخیر قربان! صبح بخیر
اینا هموناییان که دیشب آوردنشون؟
بله قربان
عزیزم، یه چای واسه من سفارش بده
واسه منم یه شیر داغ سفارش بده قربان. احمق
این به اندازه کافی داغ هست، یا بازم میخوای؟
ببخشید قربان! یه کم صبر کن، الان برات با روغن داغ ماساژ میدن
راگو، تو تحصیلکردهای، مگه نه؟
چرا با این احمقها میگردی؟
عمو، تقصیر این ابله بود
اون بود که منو کشوند اونجا تا تماشا کنم
اما اون احمقها
عمو، نتونستم تحمل کنم که ببینم به هنرمندها توهین میشه
آروم باش. ما هم تحصیلکردهایم. یه کم احترام بذار
چی خوندی؟ آیتیآی
اون از آیآیتی اومده. جفتشون یکیه دیگه، نه؟
در حد معلوماتت همینه دیگه
مگه جفتشون یکی نیستن؟ من از کجا بدونم؟
حتی استادم هم بهمون نگفته بود
عمو، هیکلش مثل گاوه. خدا میدونه سواد داره یا نه
یعنی حتی نمیتونه اونو بلند کنه؟
اون؟ موقع دزدی تو روستای بغلی گرفتنش
بازرس بهش گفت اگه بتونه اونو بلند کنه، ولش میکنه
اگه ما بلندش کنیم، میذارن بریم؟ البته
بیست ساله که هیچکی نتونسته بلندش کنه
اینجا زور بازو فایده نداره، فقط مغز کارسازه
اوه؟ داستانش چیه؟
بیست سال پیش یه بازرس بود
اون این قانون رو گذاشت
معتقد بود هر کسی که عقلش برسه چطوری اینو بلند کنه، هیچوقت به راه کج نمیره
از اون موقع، این شده یه روال عادی تو کلانتری
پسر، میخوای یه امتحانی بکنی؟ صبح بخیر قربان
حالا بهم بگو کی پشت این رقصِ ضبطشدهست؟
تو همونی هستی که به کلانتری زنگ زدی؟
چی؟ همه اینها رو برنامهریزی کردی و بعد خودتو لو دادی؟
پس چطور جرئت کرد با دخترهایی که ما آوردیم برقصه؟
قربان، لطفاً حق ما رو بگیرید
هی، برو به پیازها برس
پسرم... بله
تمام شب کجا ول میگشتی؟ کجا؟
هیچجا نرفته بودم
هیچجا نرفته بودی؟ پس اون دعوا چی بود؟
دعوا؟
همچین چیزی نبود
دروغ نگو! فکر کردی اگه ساکت بمونی من نمیفهمم؟
عمو، چرا نذاشتی راگو تو هتل کار کنه؟
اون طاقت این کار رو نداره پسر
البته که اینجا نمیمونه. تو کلانتری میمونه
منظورت از این حرف چیه؟
صبر کن ببینم، مگه نمیدونی چی شده؟
دیروز تو اون رقصِ ضبطشده یه دعوای حسابی راه افتاد
پلیس اومد و همهشون رو برد کلانتری
هر کسی که با تو درس خونده، الان یه شغل خوب داره. خودت رو نگاه کن
بدون یه کار درست و حسابی، همش داری دعوا میکنی
مشکلت چیه بابا؟
اینکه کلانتری بودم یا اینکه کار ندارم؟
بابا، نصیحت نکن. اتفاق خاصی نیفتاده، خب؟
پسرم، ما با نداری زندگی میکنیم
دست بلند کردن روی بقیه راه حل مشکلات ما نیست
بعضی وقتها کارهامون یقه خودمون رو میگیره
داداش! اوه، اینجایی؟
یه کم کاری آوردم
الان که دارم باهاش حرف میزنم، این کار لازمه؟
بابا، اینقدر جوش نزن. داری منو نگران میکنی
من با هیچکس دعوا نمیکنم، باشه؟
بله پدرجون. بیخودی نگرانید
اون هیچوقت با کسی دعوا نمیکنم
با این اطلاعات ناقصت ازش طرفداری نکن
به خاطر توئه که اینطوری شده
بابا، اگه میخوای کسی رو دعوا کنی، منو دعوا کن. اون مگه چیکار کرده؟
بگذریم. انگار کاری آوردی. بده من
واسه تو نیست. واسه برادرشوهرمه
به روت نمیاری، ولی خیلی دوسم داری، داداش
به هر حال، پدرجون بود که دعوام کرد
طوری نیست. بخور
نمیخوام. برو
هی
این چه رفتاریه؟ سه ساعت وقت گذاشتم تا اینو درست کنم
بگو "آاا"
میخوای منو بزنی یا چی؟
میکشمت! بخورش
"اگه روزها با شادیِ ساده بگذره، همین کافیه"
"اگه آدمهای خودمون کنارمون باشن، همین کافیه"
"اگه لحظههای خوشمون با عشق تقسیم بشه، همین کافیه"
"تمام شهر داره عشق نفس میکشه، عشق و فقط عشق"
"رود گوداواری با حسی عمیق طغیان کرد"
"جادههای خاکی، سرسبز و خرم شدن"
"مثل مزرعههای رسیده، زندگی در گوداواری شکوفا شد"
"رود گوداواری با حسی عمیق طغیان کرد"
"جادههای خاکی، سرسبز و خرم شدن"
"تصویرهای بیشماری از زندگی رو نقاشی کرد، گوداواری"
"ای گوداواری"
"اگه روزها با شادیِ ساده بگذره، همین کافیه"
"اگه آدمهای خودمون کنارمون باشن، همین کافیه"
"اگه لحظههای خوشمون با عشق تقسیم بشه، همین کافیه"
"تمام شهر داره عشق نفس میکشه، عشق و فقط عشق"
"رود گوداواری با حسی عمیق طغیان کرد"
"جادههای خاکی، سرسبز و خرم شدن"
"مثل مزرعههای رسیده، زندگی در گوداواری شکوفا شد"
هی راگو، تو تلویزیون تبلیغ نون گرد میکنن؟
نون نیست بابا. همبرگره. آمریکاییها درستش کردن
مگه چی توشه که ارزش داشته از اون سر دنیا، از آمریکا بیارنش؟
دفعه بعد که رفتم شهر، یکی برات میگیرم
اینو چطوری باید بخورم؟ صبر کن، بهت نشون میدم
با هر دو دست بگیرش. گرفتم
از دو طرف بگیرش و یه گاز گنده بزن. "همونطور که قدیما دارن کمرنگ میشن"
خوشمزهست؟ "زندگی تشنه یه طعم جدیده"
ایندو
یه راکی رو میزه. باشه
بیارش. بیا بریم خونه پدرشوهرت
"وقتی پیوندها محکمتر میشه، همون کافیه"
"هیچ پولی نمیتونه روی ارزشها قیمت بذاره"
هی، مگه کوری؟
"زندگی با آدمهای خودمون"
"یه معجزه واقعیه اگه همینطوری ادامه پیدا کنه"
"همین کافیه، حتی بیشتر از کافی"
"رود گوداواری با حسی عمیق طغیان کرد"
"جادههای خاکی، سرسبز و خرم شدن"
"صحنههای بیشماری از زندگی رو بهمون نشون داد، گوداواری"
"گوداواری"
"رود گوداواری با حسی عمیق طغیان کرد"
"جادههای خاکی، سرسبز و خرم شدن"
No comments yet. Be the first to leave one.