Pierwsze 200 wierszy.
میتونیم درستش کنیم؟
مجبوریم درستش کنیم.
فرض کنین رازی دارین.
نمیخواین کسی ازش خبردار بشه،
ولی دشمنانتون به هر دری میزنن که ازش خبردار بشن.
خب، چیکار میکنین که به گرد پاتون نرسن؟
تکتک کارکنان «اِمآی۶»...
هر روز در تمام نقاط دنیا در خفا تلاش میکنن...
امنیت و قدرت بریتانیا رو بیش از پیش تأمین کنن...
که دشمنانمون به گرد پامون نرسن.
کسی میدونه رئیس «اِمآی۶» رو چی خطاب میکنن؟
- عه، عجب! خیلیخب، بگو. - «میم»؟
نه. حدس خوبی بود.
در واقع «میم» خطابش نمیکنن. تو فیلمها اون شکلیه. «کاف» خطابش میکنن.
کسی میدونه «کاف» مخفف چیه؟
کسی جز کالوم نمیدونه؟
نه؟
- بگو رفیق. - مخفف «کنترل»ـه.
مخفف «کنترل»ـه. درست گفتی.
خب، «کنترل» رئیس تکتک مأموران «اِمآی۶»، از جمله خودمه.
من معاونشم، ولی رئیس اصلی خودشه.
از راه رسید.
«شماره ده» تماس گرفت قربان. نخستوزیر میخوان گپ کوتاهی بزنن.
میخوان بهتون اطمینان خاطر بدن تا جانشینی انتخاب نشه،
همهچی طبق روال عادی پیش میره.
میگم امروز بعدازظهر باهاشون صحبت میکنین.
ممنون زویی.
- کتتون رو بدین سر مارتین. - صبح به خیر.
سلام نایجل. حالت چطوره؟
کمی از تماست غافلگیر شدم. اوضاع چطوره؟ مری چطوره؟
خوبه. بشینیم؟
دو محافظ شخصی داره. یکی سوار ماشینه. یکی تو ساختمونه.
آماده باشین. خدمات بدین!
چشم سرآشپز.
وایستین...
مترجم: «نـــامـــدار»
[گزارش کامل نقش لرد نایجل لمبرت در مهاجرت غیرقانونی و روابط نامشروع وی]
رئیس دیوان عالی...
به طور غیرقانونی واسه معشوقه بیست و شش سالهاش ویزا میگیره.
خوراک روزنامههاست.
نایجل.
میتونم کاری کنم خبرش پخش نشه.
چطوری؟
گزارشش رسما ثبت نمیشه.
اطمینان حاصل میکنم که اصلا به گوش پلیسها یا «امآی۵» نرسه.
در ازاش هم خواستهای ندارم.
حداقل همین الان ندارم.
چی میل دارین آقایون؟
اِم، یه سالاد نیسوآز تن با یه لیوان از همون همیشگی بیار.
ممنون آلیس.
- شما چیزی میل ندارین جناب؟ - اِم، من چیزی میل ندارم، مرسی. دارم میرم.
به حرفم فکر کن.
تصمیمت رو به اطلاعم برسون.
ویسکی و آبتون رو آوردم جناب.
ممنون.
اِم، وایستا.
میتونی سینیش رو ببری.
[گراتز کربی را شکست داده و حداکثر حامیان نخستوزیری را از آن خود کرد]
بریم.
بفرمایین جناب.
سر مارتین، حالتون خوبه؟
سر مارتین؟
موفق شدیم کارا.
پشمهام!
آهای! آهای، چیکار می...
باید بریم. بیا دیگه!
کجاست؟
چی شد؟ نیروی کمکی بفرستین! نیروی کمکی بفرستین!
زنگ بزنین آمبولانس بیاد!
اِم... بگو تدی.
شما هم عین «۰۰۷» شماره دارین؟
اِم، سوال خوبی بود. خب، ما شماره نـ...
اِم، به لحظه وایستین.
که اینطور. اِم...
گمون کنم دیگه باید برم بچهها.
ممنون که دعوتم کردین. بهتون خوش بگذره.
- از آقای لارنس تشکر کنین. - بابا؟
- ببین. خونه میبینمت. خب؟ - خیلی لطف کردن...
داریم حرکت میکنیم.
- چند دقیقه پیش رخ داده؟ - هشت دقیقه پیش قربان.
- کجا رخ داده؟ - داشتن تو مجتمع خودشون ناهار میخوردن.
- حالش چطوره؟ - معلوم نیست قربان.
دچار ایست قلبی شدن.
مجبور شدن قبل از رسیدن آمبولانس احیاشون کنن.
میشه با رئیس دفتر تماس بگیری؟
باید وزیر امور خارجه رو در جریان بذارم.
با مرکز فرماندهی تماس بگیر، میخوام تا برگردم،
اتاق عملیات ویژه آماده شده باشه.
شعاع سه کیلومتری صحنه جرم رو مسدود میکنیم.
فیلم دوربینهای مداربسته و راهنمایی و رانندگی رو بررسی میکنیم.
- باید همهچی رو جمع کنیم. - بهشون خبر میدم قربان.
اولامیده پشت خطه قربان.
سلام اولامیده، امنیت ملی تحت خطره؟ بهمون حمله کردن؟
هنوز خبر نداریم. داریم همه رو جمع میکنیم.
الان به وزیر امور خارجه وصلتون میکنم.
خانم وزیر، معاون رئیس «امآی۶» پشت خطه.
راستش رو بخواین، انتظار نداشتم این شکلی...
- بهم تبریک بگین. - اِم، خانم وزیر؟
جریان رهبری رو میگم. عذر میخوام، مگه واسه همین زنگ نزدین؟
اِم، ده دقیقه پیش سر مارتین آنجلیس رو تو بیمارستان بارت بستری کردن.
موقع غذا خوردن تو مجتمع خودشون دچار ایست قلبی شدن.
الان بیهوشن. تو اتاق جدا بستریشون کردن.
اتاق جدا؟
جهت احتیاطه. گمون میکنیم ممکنه مسمومش کرده باشن.
وای خدا.
آمادهای ریاست رو به جاش برعهده بگیری؟
بله خانم.
- تا حالا نخستوزیر رو دیدی؟ - یه بار دیدمشون.
به محض این که جریان رو به پلیسها گفتی، واسه جفتمون تعریف میکنی.
مفهومه. شاید حمله دیگهای هم در کار باشه.
اگه واقعا خواسته باشن رئیس «امآی۶» رو بکشن،
باید سطح خطر رو افزایش بدیم.
باید با افراد مهمی تماس بگیری. از پسش برمیای؟
بله خانم.
«خیانت» فصل یکم - قسمت یکم
وای، الان خیلی بهتر شده دنی.
معلومه که تمریناتت رو انجام میدی.
خب، سعیم رو میکنم.
راستش، تو افغانستان عضو هنگ سلطنتی ولز بودم.
- عه، واقعا؟ - تو هم خدمت کرده بودی، مگه نه؟
- از کی شنیدی؟ - یکی از پرستارها بهم گفت.
هوم.
آره، سروان هنگ چهل و هفتم توپخانه سلطنتی بودم.
خب، از مافوق من که خیلی خوشگلتری.
بدجنستر هم هستم. حالا به پهلو بخواب ببینم.
چشم خانم.
لطفا انگشتتون رو روی صفحه بذارین قربان.
مهمترین المان زیستسنجیتون، ضربان قلبتونه.
نمیشه سیگنال نوار قلب کسی رو جعل کرد.
اینجوری به بالاترین سطح امنیتی دسترسی پیدا میکنین.
با دبیرکل «ناتو» و رئیس «سیآیای»...
قرار تماس گذاشتم.
باید با بقیه هم تماس بگیرین، ولی بهتره اول با این دو صحبت کنین.
تموم شد.
زویی دستیار اجراییتون میشه.
من هم که رئیس دفترم،
به جای سر مارتین تصمیمات روزمره رو میگیرم.
- در خدمت شما هم هستم. - چه عالی. خب، بهم آسون نگیر.
باید طوری جلوه کنه که روال کاریمون عین سابقه. نباید چیزی رو از قلم بندازیم.
باید این رو جواب بدم. میتونم برم تو دفتر سر مارتین؟
الان دیگه دفتر خودتونه «کاف».
آها، درسته.
نخستوزیر سه دقیقه دیگه تماس میگیره قربان.
مرسی زویی.
- مدز؟ - سلام عزیزم.
همهچی مرتبه؟ شرمنده، درمانجو داشتم.
آره، بدک نیست. نمیخواستم پیغام صوتی بذارم.
خیلیخب مرموز خان.
- مطمئنی تنهایی؟ - آره، چی شده؟
کمتر از یه ساعت پیش، سعی کردن مارتین آنجلیس رو بکشن.
- حالش خیلی وخیمه. - خودت خوبی؟
اِم، من رو رئیس کردن.
وای خدا. معلومه دیگه.
خودم میدونم. باید یه سری مسائل رو بهم بگن.
ولی حتما به موقع میام خونه که بچهها رو بخوابونم.
میخوام خودم براشون توضیح بدم.
تو مدرسه بهم خبر دادن، یعنی کالوم فهمیده خبری شده.
حواسش خیلی جمعه، مگه نه؟
ولی گمون کنم الا کمی ناراحت بشه.
آره، کمی ناراحت میشه.
ببین، شرایط زندگی همهمون عوض میشه.
شرمنده که مجبور شدم تلفنی بگم. کاش پیش هم بودیم.
آره، کاش بودیم. ولی همدیگه رو میبینیم.
تو به کارهای خودت برس، خب؟
ما چیزیمون نمیشه.
ای خدا، هزار باری تو این دفتر حضور داشتم، ولی...
اصلا این طرف میز ننشسته بودم.
آدام، از پسش برمیای.
از پسش برمیای.
خیلی دوستت دارم.
من هم خیلی دوستت دارم عزیز دلم. خداحافظ.
- نخستوزیر پشت خط شماره یکه. - ممنون زویی، وصلش کن.
سلام نخستوزیر.
نخستوزیر سطح خطر رو وخیم اعلام کرده.
میخواد یه ساعت یه بار مطلعش کنیم. چی دستگیرمون شده؟
چهره زنی رو که سفارش سر مارتین رو آورده بود، توصیف کردن.
از کارکنان همیشگیشون نبود.
زنی سفیدپوست با موی تیره و رو شونه و صورتی لاغر بود.
فیلم دوربین مداربسته رو نداریم؟
فقط تو دفتر دوربین هست، تو فضای عمومی نیست.
سر مارتین یکی از اعضایی بود که با نصب دوربین مخالفت کرد.
خب، چه خارقالعاده.
- خب، ترتیب مناصب به چه شکله؟ - من رئیسم.
نمیخوان جانشینی دائمی انتخاب کنن؟
امان از دستت مالک، طرف که هنوز نمرده.
برمیگرده؛ ولی باید بفهمیم فقط میخواستن آنجلیس رو بکشن...
یا اهداف دیگهای هم دارن.
خب، کی ممکنه چنین تروری رو ترتیب بده؟
خب، این روش رو روسها ابداع کرده بودن.
آره، ولی اونها هدفمند و محسوس عمل میکنن.
با توجه به شرایط کنونی،
اگه چنین کاری بکنن، خیلی سروصدا میکنه، واسه همین به نظرم اینطور نیست.
پس کارگزارهامون تو تهران، بغداد، دمشق و مسکو رو به کار میگیریم.
هرچی دستگیرتون شد، بهم خبر بدین.
No comments yet. Be the first to leave one.