Pierwsze 200 wierszy.
این زیرنویس ترجمهای از طرفداران است و به سازندگان اصلی محتوا وابسته نیست.
«با هم وقت بگذرانید...»
«برای ادامه...»
«عشق مرا حس کن»
«عشق مرا حس کن»
«عشق مرا حس کن»
«عشق مرا حس کن»
«عشق مرا حس کن»
«عشق مرا حس کن»
«عشق مرا حس کن»
«عشق مرا حس کن»
«با هم وقت آزاد داشته باشید»
«برای ادامه...»
«برای هم وقت بگذارید»
«برای ادامه...»
برادر
ما میتوانیم برای تمام مشکلات شما راهحلی پیدا کنیم .
هرچی تو دلت هست بهم بگو.
چیزی یادم نمیآید.
حداکثر تلاش خود را بکنید!
تا حالا یه موجود مرموز دیدی؟
چی؟ بهم بگو!
استرس ناشی از اینکه نتوانید کاری را به پایان برسانید.
همچین چیزی اذیتت میکنه؟
هی، میشه یه چیزی ازت بپرسم؟
سلام…
میشه یه چیزی ازت بپرسم؟
چرا آنجا با این همه استرس کار میکنی ؟
آیا او آنجا نخواهد بود؟
این لازمه، پیتر.
باید او را ببینم تا بر ذهنم غلبه کند.
جناب راوی به من اطلاع داده بودند.
این لازم نبود.
برو داخل.
نمیتونم، پراکاش.
من فقط نمیتوانم.
چند بار امتحان کردیم؟
من دیگه خسته شدم.
میشه فقط منو بکشی؟
جدی دارم میپرسم!
میشه یه چیز جدی ازت بپرسم؟
آیا فایدهای دارد که هر روز این را بگوییم؟
ما داریم درمان میشیم، مگه نه؟
زمان میبرد.
خودت که میدونی، درسته؟
به خاطر من،
کمی بیشتر به آن زمان بده.
زود غذاتو بخور و آماده شو.مگه مجبور نیستیم بریم؟
منو تنها بذار، من همینجا میمونم.
این کار را نکنیم.
اگر اینجا تنها بنشینید، ذهنتان پر از افکار غیرضروری خواهد شد.
فقط با من بیا بیمارستان و توی دستشویی بشین.
میتونم اونجا مراقبت باشم.
با این تنگی نفس و درد،
حتی اگه کسی ازم چیزی بپرسه هم نمیتونم جواب بدم .
سلام!
همه اونجا میدونن که حالت خوب نیست و داری استراحت مطلق میکنی.
پس عزیزم، سریع غذا بخور و آماده شو.
«آتش اشتیاق»
«تو خاکستر وسواس هستی»
«حالا خیلی نزدیک شدی»
«شعلهای که تمام وجودم را میسوزاند»
«آه، مهتابِ رنگپریده، بر این لبهای سرخ»
«تو آن ملودی شیرین هستی»
«آتش اشتیاق»
«تو خاکستر وسواس هستی»
«حالا خیلی نزدیک شدی»
«شعلهای که تمام وجودم را میسوزاند»
«آه، مهتابِ رنگپریده، بر این لبهای سرخ»
«تو آن ملودی شیرین هستی»
«آه، مهتابِ رنگپریده، بر این لبهای سرخ»
«تو آن ملودی شیرین هستی»
«آتش اشتیاق»
«تو خاکستر وسواس هستی»
فقط ریلکس باش!
مهم نیست چی بشه، ما از ته دل یکی هستیم، درسته؟
فعلاً همین برای ما کافی است.
ضمن تبریک این جایزه بینالمللی،
همچنین مایلم چند سؤال بپرسم که مخاطبان ما میخواهند به آنها پاسخ داده شود.
پسرم، برات صبحانه آماده کردم.
- صبح بخیر. - صبح بخیر
باشه. - امروز زود اومده.
با پزشکان متخصص و تجهیزات پزشکی مدرن،
« الان یک بیمارستان چند تخصصی کاملاً مجهز است .»
«چه جادویی پشت این رشد سریع در چنین مدت کوتاهی وجود دارد؟»
«سختکوشی و فداکاری، نه فقط کار من، بلکه شرکای من هم همینطور.»
«این بیمارستان رویای ما بود.»
تو اینجایی، اما گذاشتی با پلاکارد اونجا وایستن؟
خب، جناب، از وقتی رسانهها وارد موضوع شدند، من زیاد دخالت نکردم.
من قبلاً از رسانهها مراقبت کردهام.
سهام ما کجاست؟
توی طبقه سوم، توی فروشگاه نزدیک جنرال مدیسین هست .
باید از اونجا منتقل بشه. باشه، قربان.
آیا افراد قابل اعتمادی در کنارتان دارید ؟
بله، سانتوش است.
او اینجا پرستار است، میتوانیم به او اعتماد کنیم.
گفت امشب برامون میاره.
قربان، قضیه دوربین مداربسته چیه؟
من به دوربین مداربسته رسیدگی میکنم.
- میتونید برید. - باشه آقا.
وضعیت آزمایش عملکرد کبد برای بیمار داخل اتاق ۵۰۲ چطوره؟
انجام شد. این طبیعی است.
- اشباع شدن رزاما چطور؟ - اشباع شدنش طبیعیه، اما اون اینطور نیست.
- منظورت چیه، سانتوش؟ - من دیشب تو بخش فناوری اطلاعات بودم.
آن پیرزن تمام شب زنگ خطر را به صدا درآورد.
سانتوش دیروز کشیک شب نبود ، درسته؟
خب، فاطمه امروز امتحان دارد.
بنابراین شیفت شب را انتخاب کردم.
اگر بیدار بماند، میتواند روی امتحانش تأثیر بگذارد.
- این خیلی عشقه، نه؟ - فقط یه کمکه.
میخواهم چیزی بگویم که همه بشنوند.
من اینجا وظیفه تعیین میکنم.
فقط کسانی که میتوانند از آن پیروی کنند باید اینجا بمانند.
- فهمیدی؟ - بله خانم.
- اوه، این مادربزرگ... بیا! - این پیرزن...
- چی شده مادربزرگ؟ - عزیزم...
احساس بیقراری در سینهام دارم.
ببین، این دزدگیر برای استفادهی همیشگی نیست.
فقط در صورتی که احساس بیماری غیرقابل تحملی دارید باید از آن استفاده کنید
یا اگر تنها هستی و به کمک نیاز داری، باشه؟
چه او اینجا باشد و چه نباشد، همه چیز یکسان است.
دیروز دو نوار قلب گرفتیم چون از درد قفسه سینه شکایت داشت.
اما همه چیز عادی بود.
اون میتونه اینو بگه، اما اگه اتفاقی برای من بیفته چی؟
او فقط یک مادر شوهر را از دست خواهد داد ،
اما برای پسرم، او مادرش را از دست خواهد داد.
هیچ اتفاقی برات نمیفته مامان.
حالت خوب میشه، باشه؟ استراحت کن!
باشه.
تو اینجا خواهی ماند، درست است؟
بعد از دورهایم برمیگردم، یا احتمالاً فقط بعد از عملیات.
اگر گرسنهای برو ناهار بخور .
اینجا کسی مزاحم شما نخواهد شد.
به کارکنان گفتم که حتی برای نظافت هم بیرون بمانند.
امروز کتابی برای خواندن برداشتی؟
توی کیف است.
الان برمیگردم.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
قربان، من آشوکان کی اس هستم. ۵۳ ساله.
دیابت نوع دو از پانزده سالگی و آرتریت روماتوئید.
با دورههای تب متناوب و متناوب تظاهر میکند .
مشکل در تنفس، سطح اشباع پایین زیر ۹۰ درجه.
- اطرافیانش کجان؟ - همین الان اینجا بودن. رفته بودن بیرون.
اون تحت نظره، درسته؟
مگه نگفتم تماشاچیها همیشه باید اینجا باشن؟
در غیر این صورت، باید یک پرستار اینجا تعیین کنید.
باشه.
- الان ناراحتی داری؟ - دکتر، من مشکل تنفسی دارم.
او باید تحت درمان با اسپری قرار گیرد.
منظورم همین الان بود.
اشکالی نداره. صبحانه خوردی؟
بله، من این کار را کردهام.
بسته شدن درب.
هی، نرو، نرو.
باز شدن درب.
سلام، پاتو. من دیروز بهت پیام دادم، درسته؟
تیکهای آبی را دیدم، اما هیچ پاسخی دریافت نکردم.
بسته شدن درب.
- مگه یه پیام پخش شده نبود؟ - نه.
این همون پیامی نیست که برای ریما توی ارتو فرستادی؟
اوه، اون فقط لاس زدن بود.
اما تو که اینجوری نیستی، نه؟
مگه ما جفت روحی نیستیم؟
ولش کن دکتر! بذار یه جوری زندگی کنیم.
هی، جدی میگم.
هی، مهم نیست چی بشه، باید بهم جواب بدی.
وگرنه، قسم میخورم از این ساختمون خودمو پرت میکنم پایین .
قسم میخورم به جونت.
به!
به!
ابی، همونجا بمون!
در پرداخت شهریه دخترت کوتاهی نکن.
«مگه قبلاً جایی همدیگه رو ندیدیم؟»
«خیلی دور تا این لحظه»
«لحظهای که رسیدی، صفحات زندگیم»
«به یک فیلمنامه طلایی تبدیل شد»
«مگر تا الان جستجو نبود؟»
«از الان به بعد دیگه نزدیک نیستی؟»
«آتش مثل سرما میماند، شب در روز شکوفا میشود»
«هر روز، مثل یک گل سرخ»
«درد به ایمان تبدیل میشود، حقیقت به رویا»
«هر روز، مثل یک گل سرخ»
«مگه قبلاً جایی همدیگه رو ندیدیم؟»
«خیلی دور تا این لحظه»
«مثل اولین باران، قطرهای مستکننده»
«چون قطرهای از آرزو فرو میریزد»
«نفس بیدار قلبم»
«و ملودی شیرین و دلچسبی که در آن جاری است»
«صدامو شنیدی؟»
«بر این سواحل، بیخبر»
«در هر فکری حل شدن»
«مثل موج شناور»
«مگه قبلاً جایی همدیگه رو ندیدیم؟»
«خیلی دور تا این لحظه»
«لحظهای که رسیدی، صفحات زندگیم»
«به یک فیلمنامه طلایی تبدیل شد»
«مگر تا الان جستجو نبود؟»
«از الان به بعد دیگه نزدیک نیستی؟»
«آتش مثل سرما میماند، شب در روز شکوفا میشود»
«هر روز، مثل یک گل سرخ»
No comments yet. Be the first to leave one.