Dose

Dose (ഡോസ്)

Pobierz napisy Farsi/persian

Informacje o wydaniu

Dose 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Komentarz od Samurai_EP

Tagi

webdl
machine_translated
Opublikowano: 2026-08-18
Pobrania: 3
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi/persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫این زیرنویس ترجمه‌ای از طرفداران است و به سازندگان اصلی محتوا وابسته نیست.‬

‫«با هم وقت بگذرانید...»‬

‫«برای ادامه...»‬

‫«عشق مرا حس کن»‬

‫«عشق مرا حس کن»‬

‫«عشق مرا حس کن»‬

‫«عشق مرا حس کن»‬

‫«عشق مرا حس کن»‬

‫«عشق مرا حس کن»‬

‫«عشق مرا حس کن»‬

‫«عشق مرا حس کن»‬

‫«با هم وقت آزاد داشته باشید»‬

‫«برای ادامه...»‬

‫«برای هم وقت بگذارید»‬

‫«برای ادامه...»‬

‫برادر‬

‫ما می‌توانیم برای تمام مشکلات شما راه‌حلی پیدا کنیم .‬

‫هرچی تو دلت هست بهم بگو.‬

‫چیزی یادم نمی‌آید.‬

‫حداکثر تلاش خود را بکنید!‬

‫تا حالا یه موجود مرموز دیدی؟‬

‫چی؟ بهم بگو!‬

‫استرس ناشی از اینکه نتوانید کاری را به پایان برسانید.‬

‫همچین چیزی اذیتت می‌کنه؟‬

‫هی، میشه یه چیزی ازت بپرسم؟‬

‫سلام…‬

‫میشه یه چیزی ازت بپرسم؟‬

‫چرا آنجا با این همه استرس کار می‌کنی ؟‬

‫آیا او آنجا نخواهد بود؟‬

‫این لازمه، پیتر.‬

‫باید او را ببینم تا بر ذهنم غلبه کند.‬

‫جناب راوی به من اطلاع داده بودند.‬

‫این لازم نبود.‬

‫برو داخل.‬

‫نمی‌تونم، پراکاش.‬

‫من فقط نمی‌توانم.‬

‫چند بار امتحان کردیم؟‬

‫من دیگه خسته شدم.‬

‫میشه فقط منو بکشی؟‬

‫جدی دارم میپرسم!‬

‫میشه یه چیز جدی ازت بپرسم؟‬

‫آیا فایده‌ای دارد که هر روز این را بگوییم؟‬

‫ما داریم درمان میشیم، مگه نه؟‬

‫زمان می‌برد.‬

‫خودت که می‌دونی، درسته؟‬

‫به خاطر من،‬

‫کمی بیشتر به آن زمان بده.‬

‫زود غذاتو بخور و آماده شو.مگه مجبور نیستیم بریم؟‬

‫منو تنها بذار، من همینجا میمونم.‬

‫این کار را نکنیم.‬

‫اگر اینجا تنها بنشینید، ذهنتان پر از افکار غیرضروری خواهد شد.‬

‫فقط با من بیا بیمارستان و توی دستشویی بشین.‬

‫می‌تونم اونجا مراقبت باشم.‬

‫با این تنگی نفس و درد،‬

‫حتی اگه کسی ازم چیزی بپرسه هم نمی‌تونم جواب بدم .‬

‫سلام!‬

‫همه اونجا می‌دونن که حالت خوب نیست و داری استراحت مطلق می‌کنی.‬

‫پس عزیزم، سریع غذا بخور و آماده شو.‬

‫«آتش اشتیاق»‬

‫«تو خاکستر وسواس هستی»‬

‫«حالا خیلی نزدیک شدی»‬

‫«شعله‌ای که تمام وجودم را می‌سوزاند»‬

‫«آه، مهتابِ رنگ‌پریده، بر این لب‌های سرخ»‬

‫«تو آن ملودی شیرین هستی»‬

‫«آتش اشتیاق»‬

‫«تو خاکستر وسواس هستی»‬

‫«حالا خیلی نزدیک شدی»‬

‫«شعله‌ای که تمام وجودم را می‌سوزاند»‬

‫«آه، مهتابِ رنگ‌پریده، بر این لب‌های سرخ»‬

‫«تو آن ملودی شیرین هستی»‬

‫«آه، مهتابِ رنگ‌پریده، بر این لب‌های سرخ»‬

‫«تو آن ملودی شیرین هستی»‬

‫«آتش اشتیاق»‬

‫«تو خاکستر وسواس هستی»‬

‫فقط ریلکس باش!‬

‫مهم نیست چی بشه، ما از ته دل یکی هستیم، درسته؟‬

‫فعلاً همین برای ما کافی است.‬

‫ضمن تبریک این جایزه بین‌المللی،‬

‫همچنین مایلم چند سؤال بپرسم که مخاطبان ما می‌خواهند به آنها پاسخ داده شود.‬

‫پسرم، برات صبحانه آماده کردم.‬

‫- صبح بخیر. - صبح بخیر‬

‫باشه. - امروز زود اومده.‬

‫با پزشکان متخصص و تجهیزات پزشکی مدرن،‬

‫« الان یک بیمارستان چند تخصصی کاملاً مجهز است .»‬

‫«چه جادویی پشت این رشد سریع در چنین مدت کوتاهی وجود دارد؟»‬

‫«سخت‌کوشی و فداکاری، نه فقط کار من، بلکه شرکای من هم همینطور.»‬

‫«این بیمارستان رویای ما بود.»‬

‫تو اینجایی، اما گذاشتی با پلاکارد اونجا وایستن؟‬

‫خب، جناب، از وقتی رسانه‌ها وارد موضوع شدند، من زیاد دخالت نکردم.‬

‫من قبلاً از رسانه‌ها مراقبت کرده‌ام.‬

‫سهام ما کجاست؟‬

‫توی طبقه سوم، توی فروشگاه نزدیک جنرال مدیسین هست .‬

‫باید از اونجا منتقل بشه. باشه، قربان.‬

‫آیا افراد قابل اعتمادی در کنارتان دارید ؟‬

‫بله، سانتوش است.‬

‫او اینجا پرستار است، می‌توانیم به او اعتماد کنیم.‬

‫گفت امشب برامون میاره.‬

‫قربان، قضیه دوربین مداربسته چیه؟‬

‫من به دوربین مداربسته رسیدگی می‌کنم.‬

‫- می‌تونید برید. - باشه آقا.‬

‫وضعیت آزمایش عملکرد کبد برای بیمار داخل اتاق ۵۰۲ چطوره؟‬

‫انجام شد. این طبیعی است.‬

‫- اشباع شدن رزاما چطور؟ - اشباع شدنش طبیعیه، اما اون اینطور نیست.‬

‫- منظورت چیه، سانتوش؟ - من دیشب تو بخش فناوری اطلاعات بودم.‬

‫آن پیرزن تمام شب زنگ خطر را به صدا درآورد.‬

‫سانتوش دیروز کشیک شب نبود ، درسته؟‬

‫خب، فاطمه امروز امتحان دارد.‬

‫بنابراین شیفت شب را انتخاب کردم.‬

‫اگر بیدار بماند، می‌تواند روی امتحانش تأثیر بگذارد.‬

‫- این خیلی عشقه، نه؟ - فقط یه کمکه.‬

‫می‌خواهم چیزی بگویم که همه بشنوند.‬

‫من اینجا وظیفه تعیین می‌کنم.‬

‫فقط کسانی که می‌توانند از آن پیروی کنند باید اینجا بمانند.‬

‫- فهمیدی؟ - بله خانم.‬

‫- اوه، این مادربزرگ... بیا! - این پیرزن...‬

‫- چی شده مادربزرگ؟ - عزیزم...‬

‫احساس بی‌قراری در سینه‌ام دارم.‬

‫ببین، این دزدگیر برای استفاده‌ی همیشگی نیست.‬

‫فقط در صورتی که احساس بیماری غیرقابل تحملی دارید باید از آن استفاده کنید‬

‫یا اگر تنها هستی و به کمک نیاز داری، باشه؟‬

‫چه او اینجا باشد و چه نباشد، همه چیز یکسان است.‬

‫دیروز دو نوار قلب گرفتیم چون از درد قفسه سینه شکایت داشت.‬

‫اما همه چیز عادی بود.‬

‫اون می‌تونه اینو بگه، اما اگه اتفاقی برای من بیفته چی؟‬

‫او فقط یک مادر شوهر را از دست خواهد داد ،‬

‫اما برای پسرم، او مادرش را از دست خواهد داد.‬

‫هیچ اتفاقی برات نمیفته مامان.‬

‫حالت خوب میشه، باشه؟ استراحت کن!‬

‫باشه.‬

‫تو اینجا خواهی ماند، درست است؟‬

‫بعد از دورهایم برمی‌گردم، یا احتمالاً فقط بعد از عملیات.‬

‫اگر گرسنه‌ای برو ناهار بخور .‬

‫اینجا کسی مزاحم شما نخواهد شد.‬

‫به کارکنان گفتم که حتی برای نظافت هم بیرون بمانند.‬

‫امروز کتابی برای خواندن برداشتی؟‬

‫توی کیف است.‬

‫الان برمی‌گردم.‬

‫- صبح بخیر. - صبح بخیر.‬

‫قربان، من آشوکان کی اس هستم. ۵۳ ساله.‬

‫دیابت نوع دو از پانزده سالگی و آرتریت روماتوئید.‬

‫با دوره‌های تب متناوب و متناوب تظاهر می‌کند .‬

‫مشکل در تنفس، سطح اشباع پایین زیر ۹۰ درجه.‬

‫- اطرافیانش کجان؟ - همین الان اینجا بودن. رفته بودن بیرون.‬

‫اون تحت نظره، درسته؟‬

‫مگه نگفتم تماشاچی‌ها همیشه باید اینجا باشن؟‬

‫در غیر این صورت، باید یک پرستار اینجا تعیین کنید.‬

‫باشه.‬

‫- الان ناراحتی داری؟ - دکتر، من مشکل تنفسی دارم.‬

‫او باید تحت درمان با اسپری قرار گیرد.‬

‫منظورم همین الان بود.‬

‫اشکالی نداره. صبحانه خوردی؟‬

‫بله، من این کار را کرده‌ام.‬

‫بسته شدن درب.‬

‫هی، نرو، نرو.‬

‫باز شدن درب.‬

‫سلام، پاتو. من دیروز بهت پیام دادم، درسته؟‬

‫تیک‌های آبی را دیدم، اما هیچ پاسخی دریافت نکردم.‬

‫بسته شدن درب.‬

‫- مگه یه پیام پخش شده نبود؟ - نه.‬

‫این همون پیامی نیست که برای ریما توی ارتو فرستادی؟‬

‫اوه، اون فقط لاس زدن بود.‬

‫اما تو که اینجوری نیستی، نه؟‬

‫مگه ما جفت روحی نیستیم؟‬

‫ولش کن دکتر! بذار یه جوری زندگی کنیم.‬

‫هی، جدی میگم.‬

‫هی، مهم نیست چی بشه، باید بهم جواب بدی.‬

‫وگرنه، قسم می‌خورم از این ساختمون خودمو پرت می‌کنم پایین .‬

‫قسم می‌خورم به جونت.‬

‫به!‬

‫به!‬

‫ابی، همونجا بمون!‬

‫در پرداخت شهریه دخترت کوتاهی نکن.‬

‫«مگه قبلاً جایی همدیگه رو ندیدیم؟»‬

‫«خیلی دور تا این لحظه»‬

‫«لحظه‌ای که رسیدی، صفحات زندگیم»‬

‫«به یک فیلمنامه طلایی تبدیل شد»‬

‫«مگر تا الان جستجو نبود؟»‬

‫«از الان به بعد دیگه نزدیک نیستی؟»‬

‫«آتش مثل سرما می‌ماند، شب در روز شکوفا می‌شود»‬

‫«هر روز، مثل یک گل سرخ»‬

‫«درد به ایمان تبدیل می‌شود، حقیقت به رویا»‬

‫«هر روز، مثل یک گل سرخ»‬

‫«مگه قبلاً جایی همدیگه رو ندیدیم؟»‬

‫«خیلی دور تا این لحظه»‬

‫«مثل اولین باران، قطره‌ای مست‌کننده»‬

‫«چون قطره‌ای از آرزو فرو می‌ریزد»‬

‫«نفس بیدار قلبم»‬

‫«و ملودی شیرین و دلچسبی که در آن جاری است»‬

‫«صدامو شنیدی؟»‬

‫«بر این سواحل، بی‌خبر»‬

‫«در هر فکری حل شدن»‬

‫«مثل موج شناور»‬

‫«مگه قبلاً جایی همدیگه رو ندیدیم؟»‬

‫«خیلی دور تا این لحظه»‬

‫«لحظه‌ای که رسیدی، صفحات زندگیم»‬

‫«به یک فیلمنامه طلایی تبدیل شد»‬

‫«مگر تا الان جستجو نبود؟»‬

‫«از الان به بعد دیگه نزدیک نیستی؟»‬

‫«آتش مثل سرما می‌ماند، شب در روز شکوفا می‌شود»‬

‫«هر روز، مثل یک گل سرخ»‬

Dose subtitles in other languages

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left