Pierwsze 200 wierszy.
"Twin Peaks" فصل 2 قسمت 17 : جراحت ها و زخم ها
:هماهنگي و ویرایش زيرنويس SepehrRed90
. "یکی از صبحانه های "نورما . مخصوص درست شده
.خدا نورما رو برامون نگه داره
. شاید بعداً بخورم. ممنون
اوضاع تو پاسگاه چطور بود؟
.بازی شطرنج "اِرل" مسأله بزرگی شده
. این یارو حس باز آفرینی ضعیفی داره
. آره
.برای الان متوقفش میکنیم
.هِی، تو و کوپر میتونید از پسش بر بیاید .اینجا شهر خیلی ساده ایه
.بود
.فکر کنم دنیا دیگه از ما جلو زده
. "آنی"
.سلام . سلام-
. "شِلی"، این خواهرمه، "آنی"
. سلام "آنی".خوش اومدی . نورما" همه چیز رو در مورد تو بهم گفته بود"
همه چی رو؟ - . شلی مثل خونواده مه-
،خانواده ی ما هم باشه . برای من یه گواهی عدم سابقه نمیشه
تو مامان با هم چطور بودید؟
خوب، به جای حرف زدن در موردش میتونیم . در مورد مسائل احساس خوبی داشته باشیم
.من که نظرم روی نقشه ی دومـه
. من هم همینطور. خوشحالم که اینجایی
.دنیای واقعی حس یه کم عجیبی به آدم میده
چیزای کوچیک، تقریباً یادم رفته بود .چطوری از پول استفاده کنم
نزدیک ترین چیزی که تو صومعه گیرمون میومد . ژتون بینگو بود
صدقه نمیخوام،"نورما"، قول بده
. نگران نباش، میخوام تا وقتی سرپایی ازت کار بکشم
. جالب توجهه
. .هری میخواد بیخیال زندگیش بشه
چیزی میخوره؟
به نظرت کِی میخواد برگرده سر کارش؟
. به نظرم به زودی خواهیم فهمید
کمک نمیخوای؟
.این سوال رو من باید از تو بپرسم
. تو سر کلانتری، کوپر
. بذار قضیه رو همونجور که بود ادامه بدیم
. بعدش، من از کاغذ بازی متنفرم
،اینجا با این همه مدرک سازی های بین المللیش . از اداره هم بدتره
...،"اکارت"، "جوسی"
. این گزارش کالبدشکافیشه
دکتر "هیورد" گقته که" . نتونسته علت مرگ رو مشخص کنه
. جسد فقط 30 کیلوگرم وزن داشته
چطور ممکنه؟- . نمیدونم -
،شاید به اتفاقی که تو اتاق دیدم ربط داشته باشه .وقتی داشت میمرد
شاید بهتر باشه خودمونو بزنیم به نفهمی .و راه خودمونو بریم
. آره- خبری از اِرل نشد؟-
.طرف خیلی خونسرده . هنوز منتظر عکس العملشم
. صندلی- . صندل-
،"میدونی، "لیو ...تو نمیتونی خیلی قدردان
این همه صفای زندگی تو دهات باشی .تا وقتی که خودت توش زندگی کنی
پیپ؟ - . عالیه -
. حتی اگه قبلاً خودت روستا زندگی کرده باشی
وقی پیش خودت تصور میکنی ،وقتی برگردی چی میبینی
.تصویرش ناقص میاد تو ذهنت
. تصورات ذهنی همیشه ناقص هستن
اینطور نیست؟
. سکوتت علامت تأیید حرفمه،لیو
. سکوتت خیلی حرف ها رو میرسونه
،حتی اگه حرف هم نداشته باشه . حدأقل یه پاراگراف بی سر و ته میشه
خُب، بیا ببینیم "کوپر" بیچاره مون . برای الان چه حرکتی تو آستینشه
.این حرکت نیست
. این یه حقه ست
.اون داره "پات" بازی میکنه
.کوپر معنای بازی پات رو نمیدونه
. اون داره از یکی کمک میگیره
. من تحمل افرادی که طبق قوانین بازی نمیکنن رو ندارم
! کسایی که از استاندارد ها طفره میرن
. خیلی ها سرانجام افسوس این رو خواهند خورد
فهمیدید؟
...خانم ها، موردی نیست اگه بگم
...شما دو تا به طور لذت بخشی نشانی از
تقدّس طبیعت هستید؟
سیگار ؟
.ترجیح میدم سینه م رو تمیز نگه دارم
.شایستگی خداوند بزرگ
تا حالا شما با "پینکل" صحبت کردی؟
. اون میخواد در مورد راسوی درختی صحبت کنه
.حیوان در حال انقراض- . اوه، چه دوست داشتنی-
چی هست؟ چیزی شبیه راکونه؟
.یه نوع راسو
اودری"؟"
.عالی شد . شما دوتا باید با هم همکاری کنید
. خوابشو ببینی
سلام .سلام
. انگار داری سعی میکنی خلاف جریان آب پارو بزنی
جطوری میتونم کمکتون کنم، آقای "ویلر"؟
. هورن". خوب صحبتی که سر شام با هم داشتیم"
... نمیتونم - معذرت میخوام، جسارت کردم،مگه نه؟ -
،فقط وقتی خونواده م این مشکلات رو دارن . من یه کم حساس میشم
مگه من کی هستم؟ یکی از وسط ناکجا آباد؟- . ما به کمک احتیاج داریم،همه میدونن-
و من مطمئنم کسی بیشتر از تو . برای این کار مناسب نیست
ســلام؟
حالا اصلاً بحثمون سر چی هست؟
. من داشتم معذرت خواهی میکردم، و تو هم همینطور
. و جفتمون هم در مورد یه چیزی شرمونده بودیم میخوای باهام بیای بیرون؟
وقت بدیه. نه؟ وقت مناسبی نیست؟
. نه، نه .عالیه
نظرت در مورد پیک نیک چیه؟
. اون وقت به وسایل بیرون احتیاج داریم - ...یه سبد، زیر انداز
. غذا
. من آشپزی بلد نیستم
. بهت قول میدم یکی تو آشپرخونه بلده
این کار برای اینه که به مردم نشون بده . که راسوی درختی چه شکلیه
. من کاملاً متوجه جنبه هاش هستم
. پینکل" .اسمش همینه"
اما جیزی که میخوام روشن کنم اینه که استفاده از حیوان خشک شده
برای معرفی یک گونه ی در حال انقراض ،به عنوان یک اعتراض زیست شناختی
. ناسازگاری های بزرگی رو به بار خواهد اورد
. "خُب، معلومه "دیک
هری"؟"
. "سلام "کوپ
. ما پرونده ی اننترپلِ"جوسی" رو بررسی کردیم
. برام مهم نیست
،"علاوه بر کشتن "اکارت ،اون سعی داشته من
. و "جاناتان" رو در سیاتل بکشه . پرونده ها بسته شدن
. همچنین برای چند تا جرم در هنگ کنگ تحت تعقیبه
. نمیخوام اینا رو بشنوم
. دو بار هم به جرم فاحشگی دستگیر شده، هری
هری،با این همه اینا کمکت میکنه تا بدونی . اون یه جنایت کار خطرناک بوده
. یه قاتل
. گمشو بیرون
.میدونم که الان برات آسون نیست
. گفتم گمشو از اینجا بیرون
! برو بیرون، برو
. در باز بود
. عادت دهاته. ما همه مون خیلی خوش باوریم
. اسم من "جونز"ـه
. من دستیار اجرایی مرحوم "اکارت" بودم
. ممنون
. اومدم تا ترتیب انتقال جسدشون به هنگ کنگ رو بدم
. اتفاق تأصف باری بود . میدونید، اون واقعاً "جوسی" رو دوست داشت
. همه مون دوست داشتیم
. اون ها کنار هم بخاک سپرده میشن
.پس میتونن همدیگه رو نگاه کنن
. فکر کنم برای این طعنه هاتون دلایل خوتونو داشته باشید
. میتونید من رو یه شکاک طبیعی خطاب کنید
حالا،دلیل اصلی شما برای ملاقات من چیه؟
اومدم تا بهتون یه هدیه ای رو بدم، امکانش هست؟
. فکر نکنم
. آروم باش
. از طرف "توماس"ـه
. وسایل کمی برای جمع کردن دارم . و امشب هم اینجا رو ترک میکنم
. "موفق باشید، خانم "مارتل
. عذر میخوام، من دنبال بیل یا الین "هیوارد" میگردم
،اون ها الان اینجا نیستند امری داشتید؟
. بنده دکتر "جرالد کریگ" هستم
. دوست قدیمی دوران دانشکدهی پزشکیِ "ویل" هستم
،و میدونید، یه همایشی در "اسپوکین" داشتم
. پس گفتم یه سری بهش بزنم و سورپرایزش کنم
تو کدوم دخترشی؟
"دونا"- . "دونا" -
"تشریف بیارید داخل، دکتر "کرِیگ
. سپاسگزارم
نوشیدنی میل دارید دکتر "کرِیگ"؟ نوشابه یا چیز دیگه ای؟
. ممنون. نه، نخیر
این روزنامه ی محلی تونه؟
بله. شهر خیلی کوچیکیه. درسته؟
،تا نیومدی تو شهرای بزرگ زندگی کنی .از شهرای کوچیک عیب نگیر
،دونا"، میدونی"
.انگار "ویل" اینجا یه تکه از بهشت رو برای خودش درست کرده
حالا، مگه تو دوتا خواهر نداشتی؟
. آره، اون ها از من کوچیکتر هستن- اون دو تای دیگه هم مثل تو خوشکلن؟ -
.نمیدونم راستش
. میدونی،من و پدرت قبلنا اوقات بیکاریمون رو با هم میگذروندیم
و میخواستیم سر در بیاریم چطوری میتونیم . زندگیمون رو بچرخونیم
و به نظر میرسه اون یه کم از من بیشتر . به اهدافش نزدیک شده
تو میری دبیرستان؟ - . متأسفانه-
منم دقیقا همین حس رو داشتم
. میدونی، دبیرستان خیلی سخته
اصلاً سر در نمیاری . میخوای با زندگیت چی کار کنی
و پیش خودت فکر میکنی که هیچ وقت تو زندگیت . به آرزوهات نمیرسی
. حق با شماست
. پس نگران نباش، همه شون محقق میشن
. برای الانت، فقط سعی کن که از همهی پوچیش لذت ببری
. باشه
. اوه، من یه هدیه ی کوچیک برای تو و پدرت دارم
حالا میتونم بهت اعتماد کنم که بازش نکنی؟
. البته
، میدونی، صحبت از مدرسه شد
. من و ویل سی سال قبل همین ماه فارغ التحصیل شدیم
...پس، من . این یه یادگاری کوچولو برای اونه
. خُب، من باید تو راه باشم
. این شماره ی جائیه که میمونم
. "امیدوارم بعداً ببینمت، "دونا
. منم همینطور
چطوری میخوای ادامه بدی، "پِت"؟
.من تو همه ی بازی های پات شده تو تاریخ بودم
،و کمتر بازی ای بوده که توش مساوی کرده باشم
. و در کتابا نیومده باشه
ولی فایده ای نداره .،منظورم اینه که ...بازی پات شده ای روی زمین وجود نداره که
،تو بدون از دست دادن حدأقل چند تا سرباز . بازی رو نگه داری
. "یعنی، تکنیک کلاسیک "هربسمن
.با شش مهره کار رو تموم میکنن . حالا، من میتونم بهتر از اینش کنم
ولی حتی اگه من در نصف زمان به اونجا برسم ،و با دوازده تا تموم کنم
. باز هم شش نفر میمیرن
. "بیشترین سعی ات رو بکن، "پِت
نبوغ "ویندوم ارل" باخودش . عیب بی تابی رو هم به همراه داره
.اون سرباز نمیخواد . مهره های سلطنتی رو میخواد
،حواست به اون ها باشه ، مخصوصاً ملکه . اینجوری میتونیم حرکت هاش رو خنثی کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.