Pierwsze 200 wierszy.
خدایی هیچی واسه تماشا تو تلویزیون نیست
رسماً حالمو بهم زدین
وضعیتو ببین، یه کانال میزنی جلو همهچی خوبه
یه کانال میری عقب، همهچی بده
یه کانال میری جلو؛ پرواز میکنیم، یه کانال میری عقب، کوچ میکنیم
کدومش بمونه، ما رو دیوونه کردین
آهان، قبضم اومد
هر ماه، همون روز، همون ساعت، همون دقیقه، قبض میاد
اصلاً عوض نشده. یهکم تفاوت ایجاد کنین
900 لیره؟
چجوری 900 لیره شده؟ نمیشه، یه بار دیگه نگاه کنم
دیدم، بازم 900 لیرس. خدایی شدنی نیست
واسه یه خونۀ کوچیک 900 لیره قبض میاد آخه؟
نکنه 90 لیرس؟ نه یه صفر دیگه هم داره
خدایا، خدای من!
سوختم خدایا، آتیش گرفتم، دوستان
به دادم برسین دوستان، خدایا سوختم
- از پشت بهم خنجر زدن - چه خبره رجب، چی شده؟
قبض برقم 900 لیره اومده، داداش صالح
پنجا لیره میومد برای اینجا، واسه تو چقدر اومده؟
- واسه من نمیاد - یعنی چی نمیاد؟
واسه من هر سه ماه قطع میشه، نتونستم بدم، قطع کردن
خدایا بگیر جونمو خلاص کن، به خدا خودمو میندازم پایین...
- این چیه اومد رو سرم؟ - بکش کنار، میخوام سفارش بگیرم
بکش کنار، چه سفارشی بابا؟ قبض برقم 900 لیره اومده
هشش. ببین منو حلیمه، واسه تو چقدر اومده؟
200 لیره
نکنه از خونۀ من قاچاقی برق استفاده میکنی؟
- سیم انداختی رو خط من؟ - برو بابا. بکش کنار
برو از جای دیگه بگیر سفارشتو. اعصاب منو خورد نکن
به خدای احد و واحد قسم خودمو میندازم پایینا
دوستان، دوستان!
داداش صالح، به نورالله خبر بده، میرم داخل خودکشی کنم
چرت نگو رجب
جونمو میگیرم، ببخشید خودکشی میکنم
- مامان - خدا بد نده داداشم
دمت گرم، سر سلامتی همۀ دوستا (وقتی یکی فوت میکنه اونطوری میگن)
داداش چرا اینطوری حرف میزنی؟ داری ناراحتم میکنی به خدا
من کلاً 400 لیره درآمدمه. 900 لیره رو چجوری بدم؟
مگه اینجا نیروگاه برقه؟
تاسیسات صنعیته مگه اینجا؟
اینجا کارخونهست مگه پدرسوخته؟
این خونه دوتا اتاق و یه پذیراییـه، ببین چجوری دیوونه شدم
- داداش، نکنه بیشتر از 150 کیلووات شده؟ - من از کجا بدونم نورالله؟
- نمیدونم - از کجا بدونم؟
به کونمون کنتور بستیم که بفهمیم چقدره؟
از کجا بدونم؟ دوتا لامپ روشن میشه فقط
فقط دوتا لامپ روشن میکنم تو این خونه، نورالله
وای اونا هم روشنه، خاموش کن، زود
پاشو زود خاموش کن، ماه بعدم همین بلا سرمون میاد
قسم میخورم مِن بعد هرکی لامپ روشن کنه، خدا هزاربار لعنتش کنه
خدا توماس ادیسونم لعنت کنه
خدا نیکولا تسلا رو هم لعنت کنه
داداش آروم باش لطفاً
صرفهجویی، صرفه جویی تا کجا؟ به اینجام رسیده...
لاهماجونهایی که از یه شب قبل موندن، روزِ بعدش وقتی پیراهنمو اتو میکنم...
میذارم لاِی اونا تا گرم شه
جوربامو با بورک تو فر خشک میکنم
ما اینطوری زندگی میکنیم، نورالله. بمیرم ما؟ زندگی نکنیم لامصب؟
آروم باش داداش، منو نترسون
به خدا از این به بعد با فانوس خونه رو روشن نگه میدارم
مثل خاندانهای انگلیسی تو قرن چهاردهم، با شمعدون تو خونه میگردم
باز کن، صندوقچۀ مادربزرگمو باز کن
توش چندتا فانوس باید باشه، پیداشون کن
این وضعیت مستهجنـه. آدمیم ناسلامتی
هستش؟ پیدا کردی؟
درست بگرد. صندوق ننهمو به هم نریز . درست
داداش دمت گرمه، کارت درسته
- چی شد پسر؟ - داداش سند داره
ول کن، خرت و پرتای زنه رو به هم نریز، فانوسو پیدا کن فقط
داداش تو خبر نداری؟
سندو میخوای چیکار؟ میگم فانوسو پیدا کن
خدایا، خدایا. داداش، خدابیامرز وارث دیگهای هم داشت؟
- نداشت - پس این سند مال توئه داداش
من نمیخوام نورالله
سند مَند نمیخوام، من به مال و مُلک چشمی ندارم
داداش جان، یه نگاه به این سنده بنداز
گیر دادی به این سنده
مالِ روستای یوتان ـه
خب دیگه، همون خونۀ روستاییِ مادر بزرگمه که بچگیـا میرفتیم، جای قدیمیایه
داداش کلیداشم هست، بیا بریم روستا
چرت نگو نورالله
همین الآنشم حال درستی ندارم، اصلاً تحمل زندگیِ روستایی رو ندارم
ببین هوای سالم تنفس میکنیم، پامونُ روی خاک روستا میذاریم
دیگه تو روستا برقم مصرف نمیکنیم
ببین بازم حرف از برق زدی، اعصابِ منو خط خطی کردیا
داری اعصابمو خورد میکنیا، داشت یادم میرفت که حرفشو پیش کشیدی
داداش، رومو زمین ننداز، بیا بریم روستا
- نه، نورالله نمیشه - تو رو خدا بریم
- نه، نمیرم - خواهش میکنم داداش، تو رو خدا
- خواهش میکنم رومو زمین ننداز - یهکم دیگه التماسم کن
- لطفاً، حال و هوامون عوض میشه - یهکمم التماس کن
- قبول کن دیگه رجب - باشه بابا، برو چمدونمو آماده کن
برو آماده کن دیگه
- داداش صالح! - چیشده رجب؟
واسم غذای تو راهی درست کن
تــرجمه از « Reza Reyez & Ali_master »
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
وای وای وای این اوضاع و احوالو میبینی، نورالله
ای قربونت برم با پیشنهادت، واقعاً عالی شد
به خدا الآن بوی مادربزرگم داره به بینیـم میخوره
یهکم با پشکل قاطی میشه، ولی وسطاش میخوره
رجب، این خونه خیلی درب و داغونه، نمیتونیم جمع جورش کنیم
نورالله، تو شروع کنی دو روزه تموم میکنی
- من درست کنم؟ - پ ن پَ من؟
تو انجام میدی خب، کمک دستِ من نیستی مگه؟
یالا شروع کن، منم کمکت میکنم. یالا
زودباش دیگه شروع کن، یالا. پدرسوخته
خب، خیلی خوب شد
شروع کن دیگه پسر
کار کن دیگه! درست رنگ بزن!
خب، بپر بالا، خوبه. ببر بالا، بالا بالا
اونجایی که میخ زدی ثابتش کن، نه نه، دراز شد
درش بیار، خوب گره بزن
گره بزن، آره
در بیار گره بزن دیگه
خب، گره زدی؟ بنداز اونجا ببینم
خیلی خوبه، من یهکم نگاه کنم اونو
حله، گل و بلبل شد، عالی شد نورالله
اینجوری خوب شد
آها! اون کیه؟
هوی! هـــی! پــــوشت!
- این چی میگه؟ - خِیر باشه؟
- ببخشید، متوجه نشدم، چی میگی؟ - گفتم خِیر باشه، چیـشو متوجه نشدی؟
الو، پوشت فُلان چیه؟ چِته؟
مگه دوست دوران سربازیـتو دیدی؟ چه خبرته؟
باشه خانوم محترم، با من از اونجا بحث نکن
اینجا هرکسی صاحب زمین خودشه
نمیتونی خودسر بیای اتراق کنی
پایین اتراق میکنن، برین اونجا یالا
- یالا برادر، برو رد کارت - یه لحظه، ازگی
چی میگی داداش؟
آدم متوجه نمیشه
دارم میام جلوتر، حرفتو بزن چی میگی؟ دردت چیه؟ بفرما
انگار اعصاب تو یهکم نامیزونه
تا جایی که فهمیدم، یه ذره مشکل ذهنی داری
اینجا محوطۀ کمپ نیست
اینجا هر زمین مالِ شخص خاصیه
میدونم هر قطعه زمین صاحب داره، این زمینم مالِ منه
- این قطعه مالِ توئه؟ - آره مالِ منه
کی میگه؟
یعنی چی «کی میگه؟» من میگم. از خدابیامرز پدربزرگم به ارث بردم. خدایا
اینجا رو هم من از مادربزرگم به ارث بردم، خدایا
داری پُز چیو میدی؟ پُز چی؟
چرا مزخرف میگی؟ اصلا به تو چه؟
چرا دخالت میکنی؟ قطعه مال تو نیست.
مال هرکیه! خدایا پروردگارا
باشه، خانوم محترم. ما اینجا همسایهایم
از قدیم گفتن: همسایه به همسایهش نیازمنده
فردا میای،
«لیمو تموم کردم، لیمو داری؟» «نمکم تموم شده، نمک داری؟»
بعدش اگه بگی من موندم تو مزرعه، کار کردم، پشتم گرفته...
کل پوست گردنم سوخت، با ماست رو شونههامو ماساژ بده
به من زنگ بزن.
- تماس بگیر - چی میگی داداش من، توبه خدایا
من چرا بهت همچین حرفیو بزنم؟
ببین، ما محتاجِ چیزی نیستیم، گرفتی؟
تو اینجا کارتو میکنی، ما هم هرکاری دلمون خواست، میکنیم
تا جایی که ممکنه، ما با تو کم حرف بزنیم بهتره
ما اینجا واسه استراحت اومدیم، ببین دست و پام شل شد.
از همون لحظۀ اول، اصلاً خوب نشد
اصلاً. گرفتی؟ یالا به سلامت
نه که من خیلی دلم میخواست با تو حرف بزنم. زنیکۀ عفریته
- چیزی گفتی؟ - جانم؟
پشت سرم چیزی گفتی؟ نشنیدم؟
آره گفتم، پشت سرت غیبت کردم، چیه؟
این دوست خصوصیِ منه. این زمینم، زمین خصوصیِ منه
تو زندگی شخصیم، غیبت هم نمیتونم بکنم من؟
اینقدر از این استانداردها به مردم دیکته نکنین یهکم راحت بذارین!
هرکاری میخوای بکن، به من چه؟
با من حرف نزنی کافیه. عزت زیاد
تو استراحتتو میکنی، ما داخل ملک خصوصیمون غیبت میکنیم
«از پـیدر بـیزرگم به ارث ریـسیـده» از اون به ارث رسیده
- نورالله، به ذهنم چیزای عجیبی خطور میکنه - چی خطور میکنه؟
نکنه بین بابابزرگ این و مادربزرگ من...
- همچین چیزی ممکنه آخه؟ - والا تو این زمونه همهچی ممکنه
- سام علیک آقایون - علیکم السلام
- بشین نورالله - بردار، برادر
برادرا خوش اومدین، میشه برین اون یکی میز
چی شده، چرا برادر؟
داداش، این میز رزروه، واسه همین نمیشه بشینید
مردک تو قهوهخونۀ روستا هم میز رزرو داریم مگه؟ اینجا مگه « نیشان تاشی» ـه؟
داداش، شما تازه واردین، آشنا نیستین
ولی این میز واسه کدخدا رزرو شده، نمیخواد کسِ دیگهای بشینه
نه بابا! تا جایی که میدونم میز کدخدا تو ساختمونشه
تو قهوهخونۀ روستا میز رزرو میشه آخه؟
کدخدا کیه مردک؟ فرقش با منو تو چیه؟
- مگه ما کدخدا رو انتخاب نمیکنیم؟ - آره همینطوره
داداش، راست میگین، یهکم متفاوته ولی
وقتی کسِ دیگهای میشینه، دیوونه میشه و سرِ من خالی میکنه
دیگه تو روستا وضع فرق کرده، شیر پسر
اینو تو مغزتون فرو کنین، من سرِ این میز میشینم. همین که شنیدی
- بشین، نورالله - باشه، داداش
چیزی میخواین؟
- آبمیوه دارین؟ - دایم. چه طعمی باشه؟
- کیوی - باشه
- من چای میخوام - باشه داداش
No comments yet. Be the first to leave one.