Pierwsze 200 wierszy.
به لطف و حمایت محمدرضا و تقدیم به "Sogol"
بگذارید تا ببینیم چطور زندگی را سپری میکنیم.
این دنیا محلیست برای کسب و کار. چه شلوغی بیپایانی!
تقریباً هر شب با صدای نفس نفس زدن لوکوموتیو از خواب بیدار میشوم.
خوابم را به هم زده است.
هنری دیوید ثورو
ببخشید، خیابون چهل و نهم کجاست؟
اون قطار؟ اونجاست.
باید چند ایستگاه بری...
من انگلیسی بلد نیستم.
خیابون چهل و نهم.
رستوران گریل. برادوی.
تا حالا جسد دیدی؟
اینجا خود قلبه.
همین جا، میدون تایمز.
میری نگاهش میکنی، میدون تایمز چیه؟
تایمز هیچ میدونی نداره، ولی تایمز یه فضا داره،
و همونطور که میچرخی، هر بار که اینجا قدم میزنی
میتونی کسی رو ببینی که لزوماً یه آدم معمولی نیست.
میدونم منم نیستم.
زندگی در میدون تایمز فقط درباره زندگی کردن اینجا نیست.
درباره بخش عجیب و غریب دونستن اینه که تو یه نیویورکی واقعی هستی.
حالا، میتونی بهش فکر کنی. یه میدون، یه بلوک.
هر بلوک جورواجور یه نفر روش نشسته، فکر میکنه.
ببین، من فقط یکی از خوششانسهایی هستم که خدا میدونست میدونش کجاست.
نه اینکه تو بلوک مرکزی باشم، بلوک سلول، بلوک حبس،
بلکه تو بلوکی باشم که جلوی جریان زندگی رو نگیرم.
کلاً داستان اینه که از زندگی چی میخوای بکشی بیرون
وقتی به آدم معمولی بودن فکر نمیکنی.
پس، باید تعجب کنی، میدون تایمز درباره چیه؟
درباره مردمه؟
زندگی سرخوشی که داریم؟
یا روشنایی و نورها؟
ولی نکته خندهدار اینه که همه
نمیفهمن که قبلاً اینجا بودن،
واسه همینه که بهش میگن میدون تایمز.
تو حول زمان در گردشی، هیچوقت نمیفهمی که گوشهای در کار نیست.
فقط میدونی که یه گوشهای هست که بهش میرسی.
هر نقطه از زندگی یه گوشه داره،
فقط یه زاویهست که نمیدونی کدوم مسیر رو میری.
یادت باشه چی بهت گفتم.
زمان اجتنابناپذیره.
ممنون.
سلام، رستوران گریل؟
رستوران گریل؟
رستوران گریل؟ دنبال رستوران گریل میگردی؟
دختر، تو دقیقاً جلوشی.
هی!
میتونم بیام داخل؟
بستهست. بسته.
باید بیام داخل. چطوری بیام داخل؟
چپ.
پشت.
- پشت؟ - پشت.
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی
ببخشید، اینجا رستوران گریله؟
چی؟
اینجا رستوران گریله؟
آره، رستوران گریل اینجاست.
اومدم با پدرو روییز کار کنم. میشناسیش؟
- با پدرو دوستی؟ - پدرو روییز.
اگه قصدم شرطبندی باشه، میگم پدرو هنوز نیومده.
ساعت چند باهاش قرار داری؟
کار، تو واسه کار اومدی، درسته؟
کار، آره. کار.
بیا.
اینجا منتظر بمون، یکی الان میاد سراغت، باشه؟
اینجا.
ممنون.
- اسم من نانزوئه. - استلا.
استلا؟ چه اسم قشنگی.
آهنگ "استلا زیر نور ستارهها" رو میشناسی؟
نه؟
حیف شد!
هی...
تو پدرو روییز رو میشناسی؟
ببخشید؟
پدرو روییز رو میشناسی؟
نه.
من اینجا کار نمیکنم.
هنوز.
قرار ملاقاتت ساعت چنده؟
نه، من قراری ندارم.
فقط بهم گفتن بیام.
بدون قرار ملاقات نمیبیننت.
بله؟
من برای مصاحبه ساعت 9:00 صبح قرار دارم.
برای کار تو سالن.
باشه، پس من...
سیتلالی پوساداس ساعت 8:30 صبح.
و لاورا آریاس ساعت 9:00 صبح.
آره، من لاورا هستم.
پس اول با تو شروع میکنیم، سیتلالی.
میای داخل؟
بشین.
خب.
سیتلالی، سیتلالی... کجایی...؟
آهان اینجایی.
خب، فرمت رو اینجا دارم، عالیه.
میخوای آشپزخونه رستوران کار کنی، خوبه.
خب، چند سالته؟
سِنّت رو ننوشتی.
سِنّت "اوهوم" هست؟
سن.
20 سال. خب، تقریباً 20 سال.
20 یا تقریباً 20؟
میدونی اگه سن قانونی نداشته باشی نمیتونی اینجا کار کنی.
اون دیگه چیه؟
سن قانونی؟
21 سال. نظرت چیه؟
- بده. - جدی؟
منظورم برای شماست.
شما ضرر میکنید.
دختر چِغری هستی، هان؟
لعنتی.
خوشم اومد. خوشم اومد.
خب، سیتلالی پوساداس، تجربهای تو این زمینه داری؟
آره، دو سال توی سانبورنز آشپزی کردم.
سانبورنز؟
لعنتی!
ما اینجا یه سرآشپز سه ستاره میشلن داریم.
خدای من! باشه.
دوست پسر داری، سیتلالی؟
خیلی خوشگلی.
نگران نباش، فقط شوخی میکنم.
باشه، کد تأمین اجتماعیت رو نشونم بده.
کد تأمین اجتماعی.
پدرو بهم گفت شما استخدام میکنید.
- پدرو؟ - پدرو روییز.
میشناسیش؟
اون دوست منه. البته. چرا از اول نگفتی؟
دوست پدرو، دوست منم هست.
باشه، خوب گوش کن. این کاریه که میکنیم، باشه؟
من اجازه میدم بری کد تأمین اجتماعیت رو بگیری و بیاری اینجا، باشه؟
یه مرکز تلفن تو خیابون 49 هست.
اونا میتونن با 50 دلار یکی بهت بفروشن.
بهت میگن چطوری کار میکنه.
اما یه مشکلی هست.
لوییس، یه لحظه وقت داری؟
نه خداییش.
- یه مشکل کوچیک دارم. - باشه.
- خصوصی. - اون که تورو نمیشناسه، مرد.
فکر کنم 800 دلار از یکی از صندوقها کم شده.
فکر میکنی یا گم شده؟
کاملاً مطمئنم.
دوباره با تریشا شمردم، گزارشها رو چک کردم، رسیدها رو بررسی کردم.
به آقای رشید نگفتی، مگه نه؟
الو؟ بله، صبح بخیر آقا.
بله، اون همین الان... بله قربان.
لعنتی واسه چی اول پیش من نیومدی؟
اون رئیس منه.
باشه، بیا نگاه کنیم.
- چی شده؟ - چطور؟
- عمر گفت بیام پیشت. - الان نه.
- عالیه! - لوییس...
یه چیزی درباره دستگاه نوشابه.
آره، کوکای گیلاسی دوباره خراب شده. یکی دستگاه رو شکسته.
میدونم، یکی قراره جریمه بشه.
- من اون لعنتی رو نشکستم! - لوییس...
به من هیچ ربطی نداره.
- الان درگیرم... بعداً میام سراغت. - لوییس...
- من اون لعنتی رو نشکستم. - بعداً میام سراغت، سمیرا!
به من هیچ ربطی نداره.
- رشید! - یه خانمی دنبالت میگرده.
سیتلالی رو ببرش رختکن بهش بگو چطوری شروع کنه.
و اون خانم هم، خانم آریاس. اونم امروز شروع میکنه.
مگه من راهنمای توریستم؟
وقتی اینجوری با من حرف میزنی، ناراحتم میکنی.
سمیرا کمکت میکنه لباس عوض کنی و شروع کنی.
به گریل خوش اومدی.
ببخشید، بهم گفتن مصاحبهها اینجاست.
قرار داری؟
دیر کردم چون توی مترو گم شدم.
نمیتونم کمکت کنم، عزیزم. متأسفم.
خیلی ناامیدم، مارک.
میدونم، منم همینطور. 800 دلار!
نه، بابت اینکه اول پیش من نیومدی، گفتم.
میتونستیم این رو بدون اینکه مزاحم رئیس بشیم حل کنیم
و حالا من مثل یه... مثل یه...
- احمق. - لعنتی.
صبح بخیر.
لطفاً، در رو ببند.
خرابکاری.
خودشه. خرابکاری.
من گزارشها رو چک کردم، و بله،
علیالظاهر تو گریل، دزدی داریم.
چه بد.
بده، موافقم.
بایدم بد باشه
اگه من مدیر بودم و این اتفاق زیر نظر من میافتاد.
پس به نظر میاد این اتفاق موقع بستن شیفت شب افتاده؟
درسته.
این صندوقهای یک و دو هستن.
اینا صندوقهای سه و چهار هستن.
و...
صندوقهای پنج و شش.
صندوق پنج 823.78 دلار کم داره.
بیا، پولمو بگیر.
نه، بگیرش دیگه.
بندازش تو سطل آشغال، تو میدان تایمز پخشش کن.
No comments yet. Be the first to leave one.